
برداشت مشهورترین روزنامه نگار عرب از وقایع پس از انتخابات:
فاجعه بسیار عظیم است؛ آثار زلزله باقی است
23 آبان 1388 ساعت 10:48
فرارو- فهمی هویدی، یکی از سرشناس ترین روزنامه نگاران عرب، در مقاله ای که پس از سفر اخیر خود به ایران، در روزنامه " الخلیج" چاپ شارجه نگاشته ، مخاطبان عرب زبان خود را با برداشت اش از معرکه ی پس از انتخابات بیست و دوم خرداد آشنا کرده است.
مقاله این روزنامه نگار و تحلیل گر مصری را در زیر بخوانید:
به تهران رفتم تا ایران را پس از زلزله انتخابات ریاست جمهوری اخیر مشاهده نمایم، ناگهان متوجه شدم که لرزش زمین در آن کشور هنوز ادامه دارد، و هنوز مردم از فضای شوک بیرون نیامده اند.
1- در ملاقات با هر مسئوولی و یا شرکت در هر نشستی، یادآوری وقایعی که پنج ماه قبل رخ داد جزو مراسم ملاقات بود. تنها کسی که گفت پرونده بسته شده است و دیگر به گذشته توجهی ندارد دکتر " احمدی نژاد "، رئیس برنده انتخابات بود و این مطلب را صراحتا در مصاحبه ای که با او انجام دادم، ابراز نمود.
" منوچهر متکی"، وزیر امور خارجه از این حد فراتر رفت، و با من در مورد تنش ها و زیاده روی هایی که ایران از آغاز انقلاب در سی سال قبل تاکنون با آن ها رویارو بوده است سخن گفت. او اظهار داشت که طی سال های نخست، 16 هزار عملیات تروریستی صورت گرفت.
دکتر علی ولایتی، یکی از مشاوران رهبر و وزیر اسبق امور خارجه در گفت وگو با من، وقایعی را که از سا ل 1999 میلادی در صحنه ایران رخ داده و این که چگونه برخی عناصر مخالف ولایت فقیه، هنگام صدور حکم تعطیلی روزنامه "سلام" تجمع کردند و سعی کردند که تظاهرات خیابانی به راه بیاندازند، اما پاسداران انقلاب جلوی حرکت آنها را گرفت، تشریح کرد. او گفت کسانی که مردم را در آن تاریخ به برپایی تظاهرات خیابانی تحریک می کردند در دوره اخیر ظاهر شدند، و برخی از آنها پس از انتخابات ژوئن گذشته (خرداد 88) دستگیر شدند .
"علی لاریجانی" رئیس مجلس شورا نیز در پرداختن به گذشته به این موضوع اشاره کرد که تضاد دیدگاه ها از جمله ویژگی هایی بود که با انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی طی سال های انقلاب همراه بود، اما اتفاقی که این بار رخ داد این است که رسانه ها و تحریکات غربی در وارونه جلودادن حقایق و بزرگ نمایی حوادثی که تا حد دروغ گویی رخ داد، نقشی غیرقابل انتظار ایفا نمودند، و برای مثال حتی ادعا کردند که دولت ایران از تعداد زیادی از نیروهای حماس و حزب الله برای مقابله با تظاهرات کمک گرفته است.
افراد دیگری نیز که با آن ها ملاقات کردم به درجاتی متفاوت در همان فضاها زندگی می کردند. موارد یاد شده دلالت بر آن دارند که وقایعی که پس از انتخابات ماه ژوئن در ایران رخ داد، هنوز در خاطرات جمعی نقش بسته است و حتی اگر گفته شود که این حوادث پیشینه هایی در مسائل جاری در انتخابات دارند، آنچه مسلم است این است که به آن درجه از شدت و قوتی که برخی تندروها می گویند نیست اما نتایجی ناپایدار کننده به همراه داشته است. حال این پرسش مطرح می شود که چرا؟
2- در پشت پرده ی اتفاقاتی که پس از انتخابات رخ داد، برخورد نسل ها نهفته است. این یکی از نتایجی است که در طول دیدار های خود از ایران بدان رسیدم. درست است که حضور قدرتمندانه امام خمینی ( ره ) طی ده سال بعد از انقلاب، عامل اصلی کنترل و مهار اختلافات بود، اما پس از ارتحال او در سال 1989 میلادی وضعیت دگرگون شد به طوری که از آن تاریخ تا سال 2004 میلادی رقابت بر سر احراز پست های رهبری بین عناصر نسل اول انقلاب به قوت خود باقی ماند .
هنگام درگذشت امام خمینی ( ره )، آیت الله سید علی خامنه ای، رئیس جمهور و شیخ هاشمی رفسنجای نیز رئیس مجلس شورا بود. زمانی که آیت الله خامنه ای رهبر بود، شیخ رفسنجانی به ریاست جمهوری برگزیده شد و شیخ مهدی کروبی رئیس مجلس اول شورا و شیخ ناطق نوری نیز رئیس دوره دوم مجلس بود.
پس از آن سید "محمد خاتمی" به ریاست جمهور برگزیده شد و دو بار تا سال 2005 میلادی – که آغاز ورود نسل دوم به صحنه رقابت بود – به این مقام انتخاب شد. تا این که دکتر احمدی نژاد به منظور رقابت با شیخ هاشمی رفسنجانی نامزد شد. ناگفته نماند که رفسنجانی به پشتوانه خود به عنوان یکی از بنیان گذاران جمهوری اسلامی تکیه کرد، اما در انتخابات شکست خورد.
این مساله غیر منتظره خشم او را برانگیخت و همین خشم، او را به این ادعا واداشت که در انتخابات تقلب شده است؛ هر چند که این انتخابات در زمان دولت سید محمد خاتمی اصلاح طلب و نزدیک به او برگزار شده بود.
یکی از آنها به من گفت که رهبرانی که این بار در برابر احمدی نژاد صف آرایی کرده اند همگی از نسل اول ( رفسنجانی، کروبی، خاتمی، میر حسین، محتشمی و رضایی ) هستند و از آنجا که از پایه گذاران نظام محسوب می شوند تصور نمی کردند که پیروزی دور دوم نصیب "فرزند آهنگر" یعنی احمدی نژاد شود. زمانی که نامبرده بسیار ی از آرا را احراز نمود این مساله یکی از عواملی بود که خشم و اعتراض آن ها را برانگیخت و آن ها را وادار کرد که بار دیگر اتهام تقلب در انتخابات را مطرح سازند.
شکاف بین نسل ها نه فقط بین رهبران نسل های اول و دوم، بلکه بین حاکمیت از یک سو، و نسل های جدید جوانانی که 70 درصد جمعیت ایران را تشکیل می دهنداز سوی دیگر ایجاد شده است.
فردی می گفت که روحانیون اداره کننده امور کشور نسبت به نسل های جدیدی که در جامعه ظاهر شده اند و اشتیاق تازه ای که به جهان فن آوری و ارتباطات دارند، توجه لازم را مبذول نداشته اند.
به نظر می رسد که این نسل از فرهنگ طبقه سیاسی جمهوری اسلامی جدا شده است، تا جایی که بررسی انجام شده در مورد التزام جوانان به اقامه نماز نشان داد که 83 درصد آن ها به طور مرتب و سر وقت نماز اقامه نمی کنند و 63 درصد بقیه نیز با نحوه اقامه نماز آشنا نیستند. من این ارقام را از زبان یکی از فعالان جنبش اصلاح طلب و همکار مطبوعاتی "ماشاالله شمس الواعظین" شنیدم. این اطلاعات اگر صحت داشته باشد بیانگر بخشی از خشم و انزجاری است که جوانان، در فضای تنش زای پس از انتخابات ابراز نموده اند.
3- بیشترین چیزی که دل همگان را در تهران به درد آورده است مخدوش شدن چهره جمهوری اسلامی و حتی چهره رهبری است زیرا هر دو در طول سی سال گذشته از احترام و تقدیر برخوردار بوده اند ولی مسائلی که پس از اعلام نتایج انتخابات پیش آمد موجب کم رنگ شدن اعتبار حکومت و رهبری شد و رسانه ها نیز در ارتقای سطح دشمنی و خصومت، نقش موثری را ایفا کردند به طوری که جمهوری اسلامی دچار تشتت شد؛ رهبر نیز طرف جناحی را گرفت که دست کاری در نتایج به آن نسبت داده شده است. چنین اتفاقاتی را هرگز کسی انتظار نداشت و از همین رو افراد غیور و متعهد به شدت احساس تلخکامی می کنند و در این باب صحبت می کنند.
حتی برخی از هواداران نامزد مخالف، میر حسین موسوی، از او دست شستند و او را به باد انتقاد گرفتند چرا که با موضع گیری هایش مسائل را به اینجا رساند. من این موضوع را از زبان سفیر سابق ایران در مصر شنیدم.
عده ای از مسوولان به من گفتند که گروه موسوی از همان لحظه نخست این نظریه را مطرح کردند که اگر او بر احمدی نژاد پیروز نشود، معلوم خواهد شد که تقلبی صورت گرفته است. حتی از صبح روز انتخابات 22 خرداد، کمیته ای برای صیانت از آرا تشکیل دادند و عجیب بود که این شخص فقط پنج ساعت پس از آغاز شمارش آرا پیروزی خود را در تهران اعلام نمود. این مساله فقط در تهران صحت داشت، زیرا او دومیلیون و دویست هزار رای به دست آورد، در حالی که احمدی نژاد یک میلیون و هشت صد هزار رای به دست آورد، اما این مطلب در سطح کل کشور صحیح نبود زیرا آرای ماخوذه در استان ها معادله را دگرگون نمود و کفه احمدی نژاد را سنگین کرد.
برخی در شمال تهران تظاهراتی به راه انداختند و فریاد "رای ما کجاست؟ " را سر دادند و البته حق داشتند این پرسش را مطرح سازند، اما تاکید بر تقلب در انتخابات از طریق بوق های تبلیغاتی پر سر و صدا به گروه های خشمگین اجازه نداد متوجه شوند که اکثر آرای استان ها عاید احمدی نژاد شده است.
بدتر از همه این که موسوی سقف چالشگری را ارتقا داد و خواهان لغو انتخابات شد و با هر گونه پیشنهاد در مورد باز شماری آرای ده درصد از صندوق های هر منطقه و احاله این موضوع به هر نهادی در کشور، از جمله شورای نگهبان مخالفت ورزید . خیلی ها در مقام اهانت به او برآمدند وگفتند که کسانی که حرکت او را تایید کردند و او را به ادامه تنش زایی برانگیختند جزو دشمنان انقلاب اعم از اعوان و انصار شاه و جماعت مجاهدین خلق ( منافقین ) مزدوران غرب و اسرائیل هستند.
این تنش افزایی که سرازیر شدن به خیابان ها از جمله ابزارهای آن بود، دو نتیجه در پی داشت. اول این که رهبر احساس کرد که پافشاری بر لغو نتایج به معنی پذیرفتن تقلب در چهل و پنج هزار حوزه و تشکیک در سلامت نظامی است که او آن را رهبری می کند؛ در نتیجه، نتایج رسمی را مورد تایید قرار داد و از همگان خواست که به قانون وفادار باشند و نهادهای کشور را محترم شمارند. نتیجه دوم این که میر حسین موسوی با نپذیرفتن رای شورای نگهبان و پا فشاری بر عدم پذیرش آن، فرصت نامزدی برای انتخابات ریاست جمهوری آینده را از دست داد زیرا این شورا است که صلاحیت نامزد ها را تایید می کند.
اکثر کسانی که با آنها ملاقات نمودم متفق القول اند که نامزدی که در دانشگاه تدریس می کند و ریاست فرهنگستان هنر را عهده دار می باشد و در شماری از نهاد های مهم نیز عضویت دارد، اگر شکست را می پذیرفت و خود را برای انتخابات چهار سال بعد آماده می کرد، پیروزی او قطعی بود .
4- این روزها کسانی که از تهران دیدن می کنند با چهار دیدگاه روبه رو می شوند که عبارتند از: رهبر جمهوری آیت الله خامنه ای در حال حاضر برای رفع شکاف و احیای همبستگی ملی تلاش مجدانه ای را به کار می بندد. این امر در پاسخ به یک پرسش مطرح شده – احتمالا از قبل– مبنی بر این که رهبران مخالف با خارج مرتبط نیستند، کاملا مشهود است. او متعاقبا اعلام کرد که اعترافات برخی مخالفان در دادگاه فقط در مورد خود آن ها پذیرفتنی است و نه علیه دیگران.
او خواست از این طریق همهمه ای را که اعتراف آقای "محمد ابطحی" در دادگاه برانگیخت و در آن به شخصیت رئیس جمهور سابق سید محمد خاتمی، که ابطحی یکی از دستیاران او بود تعرض کرد، متوقف سازد. در عین حال اکنون تماس هایی از سوی عده ای از رهبران بی طرف و قابل احترام، به ویژه " آیت الله مهدوی کنی" برای میانجی گری با اشخاص مخالف صورت می گیرد و به موازات آن تلاش هایی نیز از سوی برخی نمایندگان مجلس شورا در حال انجام است.
دیدگاه دوم این است که تجربه ی انتخابات از میزان قدرتی که جامعه ایرانی و حرکت اعتراضی از آن برخوردار می باشد پرده برداشت، زیرا صدای مخالفان هنوز در رسانه ها و برخی نهادهای کشور شنیده می شود. هم چنین جنبش اعتراضی صفوف خود را در داخل سازماندهی می کند و از تایید آشکاری در میان روشنفکران و قشرهای جوانان و آن هایی که خواستار تغییر و تحول در کشور می باشند، برخوردار است.
گذشته از این، همهمه ای قوی و گسترده در مورد گسترش پدیده فساد مالی، به ویژه مال اندوزی فرزندان مقامات (آقا زاده ها) و رانت خواری آنان با استفاده از موقعیت های پدرانشان به راه افتاده است. شایعات در این ارتباط با تعقیب برخی فرزندان آیت الله هایی است که ثروتمند شده اند، تنها کسی که شایعات دامن او را نگرفته، آیت الله خامنه ای است که به فرزندان و دامادهایش تاکید کرده است در هیچ فعلیت تجاری یا خاص شرکت نکنند.
تنش هایی که پس از انتخابات رخ داد و هرج و مرجی که در جامعه پدیدار شد نگرانی برخی دلسوزان نظام اسلامی را برانگیخته است. در نتیجه، نه فقط به خاطر ترس از نظام، از تایید آقای موسوی منصرف شدند بلکه " اسداران انقلاب" نیز به شکلی قابل توجه بسیج شدند و این امر به افزایش تدابیر امنیتی، از جمله گرفتن پاسپورتهای برخی اصلاح طلبان و جلو گیری از خروج آن ها از کشور انجامید؛ در نتیجه، شماری از فرهیختگان نسبت به احتمال "نظامی شدن حکوم " به بهانه دفع خطرات، هشدار دادند.
به هر تقدیر آثار زلزله هنوز برطرف نشده است زیرا بعد فاجعه بسیار عظیم است.
کد مطلب: 34862
آدرس مطلب: http://www.fararu.com/vdcci4q1.2bq0e8laa2.html