عبدی و تیغ دو دم لشکر آماری احمدی نژاد؟!

8 مهر 1387 ساعت 11:19


عباس عبدی در یادداشتی در روزنامه سرمایه در مورد آمارهای ارائه شده توسط محمود احمدی نژاد چنین نوشته است: 

همیشه در تحلیل علت دروغ گویی، چنین نتیجه گرفته می شود که افراد ضعیف و متقلب برای فریب دادن دیگران دروغ می گویند.
 
این تحلیل در سطح رفتار فردی قابل توجه و تا حدی صادق است اما در سطح اجتماعی قضیه قدری متفاوت است و حتی در سطح فردی هم این تحلیل کاملاً صادق نیست. 

حتماً ضرب المثل ان شاءالله گربه است را شنیده اید. در این مورد منافع فردی ایجاب می کند چشم را بر واقعیت بسته و نه تنها به دیگران بلکه به خود دروغ گفته شود زیرا پذیرش تبعات واقعیت چنان سنگین است که برخی را مجبور می کند به خود هم دروغ بگویند. 

شاید تعجب کنید که چگونه می توان به خود دروغ گفت؟ دروغ را به کسی می گویند که از واقعیت بی اطلاع باشد و کسی که از واقعیت مطلع است، دروغ چگونه می تواند او را تحت تاثیر قرار دهد؟ قضیه کمی پیچیده است. 

به عبارت دیگر در عرصه اجتماعی و به ویژه سیاست مساله به این سادگی نیست. مثلاً ممکن است آماری درباره تورم یا بیکاری یا محبوبیت مسوولان کشور یا رضایت مردم ارائه شود که معرف واقعیت باشد اما واقعیتی که از نظر دست اندرکاران امر نامطلوب است پذیرفتن آن موجب تحمل مسوولیت می شود. 

در نتیجه در ابتدای کار آن واقعیت آماری محرمانه تلقی می شود و با زبان بی زبانی خواهان بی اطلاعی دیگران از آن و سپس تغییر آن می شوند. 

در نتیجه فرآیند تغییر رفتار مدیریت تهیه کننده این اطلاعات آغاز می شود و مطابق میل دست اندرکاران فوقانی واقعیت رنگ می شود و به صورت سکه تقلبی ارائه می شود. 

در این مرحله تغییر واقعیت صرفاً به قصد فریب دیگران نیست، زیرا اگر تنها این هدف منظور نظر باشد، می توان از تولیدکنندگان آمار خواست که همیشه واقعیت را چنان که هست تهیه و به مقامات ارائه کنند اما در سطح علنی، آمار متفاوتی ارائه شود تا مخاطبان عام فریب بخورند. 

اما این کار نمی شود، بلکه حتی عکس این اتفاق می افتد یعنی مردم یا نخبگان اطلاعات صحیح به دست می آورند اما برای مسوولان امر اطلاعات دیگری تهیه می شود و حساسیت به بیان آمار مطابق با واقع به مقامات سیاسی و بالاتر بیشتر از ارائه چنین آماری به دیگران است، زیرا جامعه و گروه های دیگر فریب آمار غلط و غیرواقعی را نمی خورند و از هر طریق شده واقعیت را به دست می آورند. 

در مقابل مقام تصمیم گیر عالماً و عامداً چشم خود را بر واقعیت می بندد زیرا در مواجهه با واقعیت متصلب، توی دلش خالی می شود و قادر نخواهد بود به لحاظ روانی خود را در حالت تعادل نگه دارد. 

از این مرحله به بعد، رنگ کردن واقعیت بیش از آنکه با هدف فریب دیگران باشد، با هدف فریب خویشتن است. این فرآیند به مرور زمان منجر به پالایش مدیرانی می شود که متولیان ارزیابی واقعیت هستند و کسانی در مصادر این امور قرار می گیرند که واقعیت را به رنگ های مورد پسند بالادستی ها در آورند. 

وقتی در طول زمان گنجشک را رنگ کردند و به جای بلبل به دیگران یا خود قالب کردند، ذهنیت آنان از بلبل، همان گنجشک رنگ کرده می شود، به معنای دیگر انسان نمی تواند برای همیشه به خود دروغ بگوید، بنابراین پس از مدتی نه تنها مرز میان صدق و کذب از میان می رود بلکه جای صدق و کذب نیز تغییر می کند زیرا ذهنیت آنان دچار تغییرات بنیادی می شود، مثل کسانی که دستگاه بینایی شان دچار اختلال شود و سبز را قرمز ببیند و برعکس؛ چنین افرادی هنگام مواجه شدن با چراغ قرمز چگونه رفتار خواهند کرد؟ 

اشکال دیگر این افراد این است که از نظر آنان واقعیت به تبلیغات تنزل پیدا می کند. به معنای دیگر واقعیت برای آنها مهم نیست، بلکه مهم آن چیزی است که در قالب کلمات بیان و ارائه می شود. 

اگر 20 درصد مردم هم با درآمد سالانه نفتی بالای 100 میلیارد دلار زیر خط فقر باشند، اهمیت ندارد، بلکه مهم این است که گفته شود ما فقیر مشابه آنچه که در ایالات متحده است نداریم از این طریق مساله فقر حل می شود. 

راه حل مشکلات در نادیده انگاشتن آنها و معرفی واژگونه آنهاست. در چنین ساختاری، تورم مشکل اقتصادی همه دنیا می شود و کشورهای همسایه ما هم تورم بیشتری از ما خواهند داشت. 

بیکاری تک رقمی می شود، آزادترین فضای ابراز نظر را در دنیا پیدا می کنیم. مدیران امر، محبوب ترین افراد نزد مردم کشور و حتی جهان می شوند و فقط تعداد اندکی از کشورها علیه ایران موضع می گیرند و اکثریت دیگرشان با ما هستند. 

روشن است که واقعیت امر در تمامی این موارد نه تنها برای بیگانگان بلکه برای افراد داخل کشور نیز روشن است اما هر روز بیش از پیش بر درست و مطابق واقع بودن این ادعاها تاکید می شود. 

مشکل اینجاست که واقعیت متصلب است، می توان تا مدتی آن را نادیده گرفت اما دیر یا زود آثار خود را بروز داده و بر همه تحمیل می کند. 

از دولتی که شعار اعلان شده اش مبارزه با فساد بود و مدعی پیشرفت در تحقق این شعار هم هست، انتظار می رود اگر نمی تواند فساد را کاهش دهد، حداقل آن را افزایش ندهد، اگرچه در داخل کشور آمار رسمی و مورد اعتمادی درباره شاخص فساد ارائه نمی شود اما در سطح جهانی سازمان بین المللی شفافیت چنین آماری را تهیه و عرضه می کند. 

شاخص سلامت اداری در گذشته هم در ایران پایین بوده است اما مشکل اینجاست که در دولت موجود و به رغم شعار مبارزه با فساد پایین تر هم آمده است و از رقم 9/2 (از نمره 10) در سال 1383 به 3/2 در سال جاری تنزل کرده و در میان کشورها به لحاظ سلامت اداری از رتبه 87 (که رتبه بدی هم بوده) به رتبه 141 که بسیار بدتر است تنزل یافته است. 

آیا در جهان کسی باور می کند با چنین کارنامه ای، شعار مبارزه با فساد را بتوان داد؟ آن هم نه مبارزه با فساد در سطح ایران، بلکه مبارزه با فساد در سطح جهان؟، آیا کسی نخواهد پرسید که اگر شما در این شعار صادق و توانا هستید، ابتدا بهتر است در جامعه خود که همه ابزارهای اجرایی، نظارتی، قضایی، مجازاتی و تشویق و تنبیه را در اختیار دارید، اندکی از گسترش فساد کم کنید تا بلکه به نوبت اصلاح کشورهای دیگر برسد. 

روشن است که بیان این سخنان و ادعاها و شعارها با هدف تغییر ذهنیت دیگران نیست، بلکه صرفاً معطوف به روحیه دادن به خویش و رفقای خویش است و هیچ کارکرد دیگری ندارد اما مشکل اینجاست که این لشکر دروغ آماری دو دم دارد، ممکن است در کوتاه مدت به لحاظ روانی ثمربخش و مسکٌن باشد و فرد را در خلسه سیاسی فرو برد اما دیر یا زود اثربخشی خود را از دست می دهد و دم دوم آن خود را نشان خواهد داد.


کد مطلب: 15287

آدرس مطلب: http://www.fararu.com/vdccmiqs.2bqp48laa2.html

پايگاه خبری تحليلی فرارو
  http://www.fararu.com