
درباره بیانیه جدید میرحسین موسوی
سید مرتضی ابطحی
17 شهريور 1388 ساعت 13:07
سید مرتضی ابطحی در وبلاگ خود نوشته است:
اولین سخنرانی موسوی به خوبی نشان می داد که تفاوتی چشم گیر میان ادبیات رایج و ادبیات موسوی هست. تفاوتی که بعدها بهتر و بیشتر مشخص آشکار شد.
بیانیه جدید موسوی از این جهت که تحلیل جامعی نسبت به راه پیش رو را نشان می دهد اهمیتی دو چندان دارد و می تواند چهره موسوی را که در طول 20 سال پس از نخست وزیری اش در سکوت فرو رفته بود را روشن نماید.
نوشته میرحسین بیشتر به دنبال ترسیم خطوط ایجابی است. کاملا مشخص است که وی درد اصلی ایران را تحمل پایین سیاستمداران و بالطبع خود مردم می داند. تحمل در پذیرش صداهای مخالف.
تأکید وی در این بیانیه مردم است. البته به سیاستمداران نیز گوشه نگاهی دارد و از همین روی است که در آخر متن خود چند مورد را به عنوان مطالبات سیاسی مطرح می کند.
روشن است که او نیز همچون مراد خویش امام خمینی، راه سیاست را از تصحیح فرهنگ کشور می داند. و این این مسیر را از با تأکید بر ساختارهای موجود ترسیم می کند. چنین راهی البته راه یک روز و دو روز نیست. راه اصلاحی است که باید از خود آغاز شود. راه تأکید بر قدرت های درون جامعه و هماهنگ کردن آن است.
براساس بیانیه شماره 11: آنچه میرحسین در دراز مدت بدنبال آن است پروژه اسلام ایرانی است. اما نه با نگاه موجودی که به حذف گرایشات مختلف می رسد. بلکه با نگاهی مدارا محور که راه را برای رشد تمامی گرایش ها باز می کند.
--------------------------------------------------------------------------
میرحسین موسوی می گوید: «اتخاذ رویکردی اجتماعی (و نه صرفاً حکومتی) برای حل مسئله به ضرورتی اجتنابناپذیر تبدیل شده است، ضرورتی که لازمه آن، بهرهگیری از ظرفیتهای مردمی نظام جمهوری اسلامی است. اساس چنین رویکرد متفاوتی، پذیرش واقعیت تعدد و تنوع باورها و نگرشهای موجود در خانواده بزرگ، باستانی و خداجوی ایران زمین است.» آنچه میرحسین در ادامه به عنوان پاسخ به سوال «چه باید کرد؟» می آورد از نگاه من تفسیر همین سخن او است.
وضعیتی که او خواستار آن است، وضعیت تحمل است نگاه های متفاوت است در جامعه است. از همین رو می گوید:« هر گاه حکومتها خواستهاند به سوی محو تعدد و تنوع موجود در جوامع بشری دست دراز کنند، چارهای جز متوسل شدن به چهرههای ظاهرا گوناگون اما در جوهر یکسان استبداد نداشتهاند، راه حلهایی که نتیجه آن نه یکدست شدن افراد جامعه، بلکه بروز نفاق و دوچهرگی در زندگی مردم خواهد بود و بس. اتخاذ چنین رویهای نه ممکن است و نه براساس آنچه آموزههای قرآنی به ما یاد میدهد مطلوب است.»
زیربنای «چه باید کرد؟»، «چه می خواهیم؟» است و میرحسین تصریح می کند:« ما حفظ جمهوری اسلامی را می خواهیم، و تقویت وحدت ملی، و احیای هویت اخلاقی نظام و بازسازی اعتماد عمومی به عنوان اصلیترین مولفه قدرت ساختار سیاسی کشور جز با پذیرش حق حاکمیت مردم و کسب رضایت نهایی آنان از نتایج اقدامات حکومت، و شفافیت در تمامی اقدامات از طریق اطلاعرسانی مستمر ممکن نیست.»
و در جای دیگر نیز اضافه می کند:« ما خواستار احیای آن بخش فراموش شده از اهدافی هستیم که این نهضت عظیم به امید تحقق آنها آغاز شد. چه شعارهای بزرگی از انقلاب که اینک دم زدن از آنها روی کسانی را ترش میکند، تا جائی که گویی اینها شعارهای ضدانقلاب بودهاند. نمونهای از آنها آزادی است؛ آزادی عقیده، آزادی بیان، آزادی پس از بیان، آزادی انتخاب کردن و انتخاب شدن، آزادی به تمامی آن معنای جلیلی که مردم ما در بهمن 57 تأمین آن را یکی از مهمترین اهداف خود میدانستند، به صورتی که پیروزی انقلاب را بهار آزادی نامیدند.»
تأکید دیگر وی بر اسلام است:« مظلومتر از انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی و قانون اساسی، خود اسلام است؛ دینی که بسیار از آن نام میبرند و اندک به آن عمل میشود...در تابستان گرم 58، چه بسیار بودند کسانی که برای نخستین بار رمضان را روزه گرفتند و از این تجربه خود لذت بردند؛ میراث انقلاب ما این بود. میراث انقلاب ما معنویتی بود که در دوران دفاع مقدس جامعه را فرا گرفت... ما خواستار بازگشت به اسلام ناب محمدی(ص)، این دین غریب هستیم. و خداونده وعده داده است که ما را به راههای رسیدن به این تحفه آسمانی هدایت کند. والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا.»
و تأکید بر توکل بر خدا:« چرا به خداوند توکل نکنیم حال آن که راههایمان را به ما نشان داده است؟ و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا.»
میرحسین پس از ترسیم خطوط قرمز راهی که می رود می گوید:« ما برای اشاره به جنبشی که آغاز کرده ایم از عنوان «راه» استفاده می کنیم تا توفیقهایی که در هر مرحله به دست میآوریم پایان کار ندانیم.»
«واقعیت موجود در کشور ما نسبت به آنچه که در گذشته بود تغییرات شگرفی کرده است. آنچه اینک در جامعه ما نقشآفرینی میکند شبکه اجتماعی خودجوش و توانمندی است که در میان بخش وسیعی از مردم شکل گرفته و نسبت به پایمال شدن حقوق خود معترض است.» و اینگونه است که میرحسین خطی را ترسیم می کند که به تحکیم روابط تعریف شده در درون جامعه می پردازد. « از مهمترین نقاط قوت این شبکه، شکل طبیعی اجزای آن است. این واحدها عبارت از گروههایی کوچک اما بسیار متکثر از همفکرانی است که در قالب روابط سابقهدار دوستی یا خویشاوندی یا همکاری نسبت به هم آشنایی و اعتماد پیدا کردهاند، به صورتی که انحلال آنها امکانپذیر نیست، زیرا به معنای انحلال جامعه است.»
از نگاه موسوی اولین قدم اصلاح جامعه، اصلاح جمع های کوچک است و از همین رو است که وی از هر کاری که در جهت تقویت این جمع ها باشد استقبال می کند. «واحدهاي اجتماعي اگر محوری برای فعالیتهای ثمربخش قرار نگیرند بهمانند درختانی که میوههایشان چیده نشود بازدهی خود را از دست میدهند، لذا باید آنها را موضوع تلاشهای اثرگذار اعتقادی، اجتماعی، سیاسی، علمی، فرهنگی، هنری، ورزشی، عامالمنفعه و دیگر فعالیتهای مدنی مشابه قرار داد تا در درازمدت و پس از عبور امواج حادثه و عاطفه همچنان به ایفای نقش تاریخسازی که از آنها انتظار داریم بپردازند.»
کد مطلب: 31315
آدرس مطلب: http://www.fararu.com/vdccp1q1.2bqss8laa2.html