
اختلافات کنونی؛ نیازها و ضرورتها
دکتر عزت الله صیرفی
29 آذر 1388 ساعت 16:28
زمانی که آیت الله جوادی آملی کسوت امامت نماز جمعه را کنار گذاشت و به آن صورت از نمازگزاران قم خداحافظی کرد، هم موجب تعجب و حتی تاثر بسیاری افراد شد و هم حدس و گمان های زیادی را برانگیخت.
برخی سعی کردند تا این خداحافظی را به برخی علل چون موضوع مرجعیت ایشان یا مشغله علمی زیاد یا کهولت سن و این قسم مسائل نسبت دهند و برخی نیز به دنبال انگیزه های سیاسی خداحافظی وی گشتند.
با تمام این علت جویی ها، بیانات وی در آن آخرین خطبه نماز جمعه مطالبی ضمنی داشت که می توانست تا اندازه ای گویای انگیزه خداحافظی از اقامه نماز جمعه باشد. هر چند که آن بیانات با عبارات مغلق سفر من الخلق الی الحق و من الحق الی الحق، غامض به نظر می آمد و نسبت آن را با مسئله خداحافظی چندان معلوم نمی کرد، اما ایشان در سخنان اخیر خود نکاتی بیان کرده که بی ارتباط با آن خطبه ها نیست و می توان از این سخنان معنا و مفهوم خداحافظی را دریافت.
آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق خود و به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم بر دو رکن اتحاد و رهبری تاکید کرده و گفته است «اگر این دو را حفظ کنیم هیچ بیگانه ای به کشور چشم طمع نخواهد داشت اما اگر خدای ناکرده این شرایط عوض شد و حقوق متقابل حکومت و مردم رعایت نشد، اختلاف پیش می آید» و در ادامه افزوده است «وقتی اختلاف به وجود آمد حق، حاکم نیست بلکه هوی حاکم است. در چنین شرایطی هر کس حرف خود را حق می داند و پرده ای جلوی چشمش کشیده می شود و حاضر نیست حرف دیگران را بپذیرد».
از این سخنان معلوم می شود که ایشان وضعیت موجود را ناقض رسالت خویش در اقامه نماز جمعه و تامین کامل آن می دانست و از این جهت بهتر آن دید که ضمن عذر خواهی از مردم، صحنه نماز جمعه را ترک کند، اما سوای این مسئله، آیا براستی ضرورتی وجود دارد بین وجود اختلافها در عرصه سیاسی و از بین رفتن حاکمیت حق و تسلط هوی بر این عرصه؟
گذشته از بار اخلاقی گفته آیت الله جوادی که آن را زیبا و جالب توجه و از این رو، مطبوع می سازد، این پرسش جای توجه جدی دارد. سوای این منظر اخلاقی، لازم است تا موضوع بیشتر از منظر یک پدیده سیاسی مورد توجه قرار بگیرد تا به فهم وضعیت موجود و اختلافهای فعلی کمک کند.
به عبارت دیگر، پاسخ اخلاقی به این پرسش الزاما نمی تواند همان پاسخی باشد که در فهم سیاسی به دست می آید، بلکه این عرصه پاسخ متناسب با خود را می طلبد و هر کدام از این منظرها پاسخ خاصی خود را می خواهد.
طرح مسئله از منظر سیاسی پرسش دیگری را پیش می کشد که مبنایی تر از پرسش قبلی است مبنی بر این که؛ آیا اختلاف سیاسی اساسا برای حیات سیاسی ضرورتی دارد؟
قبل از هر چیز، شاید چنین تصور شود که که در وضعیت فعلی نمونه های بسیاری وجود دارند که آن ارزشگذاری اخلاقی را تایید می کنند.
یک نمونه در سخنان اخیر آقای یزدی می توان دید که در مورد آقایان هاشمی رفسنجانی، میرحسین موسوی و کروبی اظهار شده بود. در اینجا چندان ضرورتی ندارد که آن گفته ها تکرار شود چرا که هم تکرار مکررات است و شاید هم موجب برخی پیشداوریها و البته پاسخ آقای هاشمی مبنی بر کسالت مزاج آقای یزدی هم روی دیگر سکه بود که به صورت پاسخی کاملا کوتاه و مختصر گفته شد.
این نوع سخنان و اتهام پراکنی ها در فضای چند ماه اخیر به وفور دیده می شود که شاید مقتضای جو پر تنش این فضا هم همین باشد اما آیا این نمونه ها موید آن نگرانی اخلاقی هستند و می شود با صرف بیان حاکمیت هوی در مورد آنها قضاوت کرد؟
نکته اساسی در اینجا اصل موضوع اختلاف سیاسی و ارتباط آن با حیات سیاسی است. به نظر می رسد که در اینجا اشاره ای کاملا مختصر و کوتاه به یک موضوع اساسی در اندیشه سیاسی ارسطو مناسب باشد.
ارسطو در کتاب سیاست خود تقریری از نظریه سیاسی افلاطون بیان کرده مبنی بر این که افلاطون حیات سیاسی را بر مبنای وحدت تام و تمام نظام سیاسی دانسته و وی در مقابل آن، معتقد است که هر چه نظام سیاسی به سوی چنان وحدتی سوق داده شود هویت سیاسی آن ضعیف تر می شود. هر چند که تقریر ارسطو از نظریه وحدت افلاطونی قابل بحث و مناقشه است، اما نکته در خور توجه وی در تاکیدش بر حفظ تکثر در هویت سیاسی است. بر مبنای این اندیشه، اختلاف برخاسته از تکثر در عرصه سیاسی نه تنها مخل هویت سیاسی نیست بلکه تقویت و تکامل آن به چنین امری بستگی دارد به نحوی که اصولا یک جامعه با این ویژگی می تواند هویت سیاسی به خود گرفته و باز بنابر همین ویژگی آن هویت را تقویت کرده تا بر مشکلات پیش رو فائق شود.
آنچه که ارسطو مطرح کرده به امکانهای یک جامعه ارتباط دارد که تنها با وجود اختلاف سیاسی است که امکان بروز و ظهور می یابند و می توانند موجب بالندگی جامعه شوند.
از این اشاره مختصر به اندیشه سیاسی ارسطو معلوم می شود که اختلاف در نظام سیاسی نه تنها مخل آن نیست، بلکه برای موجودیت آن ضرورت دارد. درک این رابطه ضروری امکان نگریستن به وقایع فعلی از منظری دیگر را فراهم می کند تا آن که نه از منظر ارزشگذاری اخلاقی، بلکه از افق هویت سیاسی و روند تحولات آن دیده شود.
محسن رضایی در اطلاعیه اخیر خود تا اندازه ای موضوع را از همین منظر نگریسته و در نتیجه وقایع اخیر را به این گونه بیان کرده؛ «مردمسالاری دینی در حال عبور از مرحله تکاملی خود است و اگر این حوادث در این انتخابات هم پیش نمی آمد در انتخابات بعدی اتفاق می افتاد».
اختلافات موجود از این منظر با وجود ظاهر معارض با ارزشگذاری اخلاقی اش، معنا و مفهومی را نشان می دهد که بر جریان عمیقی دلالت دارد. جریان مذکور می تواند نشانگر سیر تحول سیاسی به فضایی باشد که اختلاف سیاسی در آن از حد وجوه صوری و محدود قبلی خارج شده و با ریشه و عمق در جامعه، توانسته به محورهای تازه ای دست بیابد.
اتفاقات چند ماه اخیر پس از انتخابات نشان دهنده چنین تحولی است که نمی توان فی نفسه آن را برای نظام سیاسی مطلوب یا غیر مطلوب دانست، بلکه باید دید این تحول به چه مجراهایی رو آورده و به چه وضعیتی دچار می شود.
آنچه که در وهله نخست لازم است مورد شناسایی قرار بگیرد واقعیت این تحول است که در زیر سطح اختلافات جریان دارد و در وهله دوم مسیر آن است. در این سیر نکاتی به چشم می خورند که به خوبی نشان دهنده اصل تحول مذکور بوده و تا حدی می تواند مسیر آن را نیز نشان دهد.
برای مثال، موضوع موجودیت قانون و احترام به آن یکی از نشانه های این تحول است که در این جریان نمود و تاکید بیشتری در فضای سیاسی پیدا کرده است. این سخن به آن معنا نیست که قانون حاکمیت واقعی پیدا کرده یا هر گونه ادعای شعارگونه ای از این قبیل داده شود، بلکه مسئله بر سر جدیت موضوع قانون است که در سیر این تحول شکل تازه ای پیدا کرده و هنگامی که اختلافها هم ریشه ای تر و هم قوی تر شوند این موضوع نیز می تواند جدیت بیشتری پیدا می کند. از این رو است که آقای رضایی در ادامه سخن خود عبارت «پیروی از قواعد» را بیان کرده چرا که قانون به معنای اعم خود قواعد نانوشته بازی در عرصه سیاسی را نیز شامل می شود که اگر هماهنگ با قوانین نوشته باشد باعث می شود تا اختلافها به کارکرد سازنده خود در نظام سیاسی دست یابند.
در اینجا لازم است تا خوشبینی و بدبینی را از خود دور کنیم تا اختلافها را نه آنچنان بدبینانه ببینیم که آنها را مضر به نظام تلقی کنیم و به زعم برخی، آنها را نشانه های تضعیف مبنایی و در نهایت فروپاشی تفسیر کنیم و نه آن قدر خوشبینانه به آنها بنگریم که فکر کنیم به زودی از دل همین اختلافها وضعیتی بسامان برخواهد خواست.
آنچه که فهم و دریافت آن ضرورت دارد نخست واقعیت جریان و تحول موجود است و سپس تبیین آن برای رسیدن به ساز و کاری است که در عین حفظ اختلافها، آنها را برای توانمند شدن هویت سیاسی به کار بگیرد. این همان نکته ای است که محسن رضایی با عبارت «قواعد بازی» به آن توجه داده که بیشتر از این عبارت، لازم است تا در مقولاتی از قبیل تحزب و قاعده مند شدن اختلافات سیاسی در قواعد حزبی پی گیری شود. در صورت جهت گیری به سوی چنین هدفی است که اختلافات از زمینه اتهام پراکنی ها و درگیریهای خیابانی به عرصه قواعد سیاسی نظامند کشیده می شوند.
این موضوع که التهاب و تحول موجود به قواعد پذیری خواهد رسید و نظامند خواهد شد نکته ای است که باید انتظار آن را کشید، اما حداقل می توان گفت که رسیدن به آن نیاز هویت فعلی سیاسی است که با اختلافات موجود در این سیر، سریع تر می توان به آن دست یافت و از این جهت، دست یابی به چنان نظام مندی سیاسی، چندان هم دور از انتظار نیست.
کد مطلب: 37068
آدرس مطلب: http://www.fararu.com/vdcdjz0s.yt0596a22y.html