
شما اقليتيد پس حقی نداريد!!
محمد رضایی
23 آذر 1388 ساعت 18:13
محمد رضایی در وبلاگ خود، قدرت،"فرهنگ و زندگی روزمره" نوشت:
اين روزها در برخي رسانه هاي دولتي و وابسته به جناح حاكم، به بحثي دامن مي زنند كه به نظر عجيب مي رسد. قضيه از اين قرار است كه در اكثر تحليلها ازجمله خبر ساعت 21 شبكه 1 تلويزيون چيزي شبيه گروكشي به تصوير كشيده ميشود و در آن همه تلاش اين رسانه ناظر بر اين است كه طرف مخالف خوان شماري معدوداند و رقم آنها قابل اعتنا نيست. اين مسئله را از چند منظر مي توان بررسي كرد.
اول آنكه، جناح حاكم به هيچ قيمتي حاضر نيست طيف مخالفان را به رسميت بشناسد. به نظر مي رسد اسطوره «خس و خاشاك» در ذهن آنها همچنان ماندگار است به هيچ قيمتي كسي از اين جناح حاضر به پذيرش صداي مخالف نيست. موضوع اين است كه با اين شيوه راهي به سوي حل مسئله در كشور گشوده نخواهد شد. اين مسئله را از منظر مفهوم به رسميت شناختن يا تصديق گروه ها يا حركت هاي مردمي مي توان پيگيري كرد.
اغراق نيست اگر يكي از تم هاي اصلي تعارضات اجتماعي در جهان امروز در سطح ملي و فرا ملي را همين مسئله تصديق اجتماعي يا احترام بدانيم. از اين منظر جامعه ايران سالهاست كه گرفتار ابعادي از بحران بازشناسي يا به رسميت شناسي اجتماعي بوده است.
تازگي اين مسئله در روزها و ماههاي اخير اين است كه گروه هاي بيشتري از بدنه نظام گرفتار اين مشكل شدند. در واقع بايد گفت كه حل اين بحران جز از طريق بازشناسي حاصل نخواهد شد. بنابراين، هرچه بيشتر بر اسطوره پيشگفته اصرار شود جامعه با ابعاد پيچيده تري از اين بحران مواجه مي شود. پيچيدگي چنين بحراني زماني رخ مي دهد كه لايه هاي مختلفِ «خواست بازشناسي و احترام اجتماعي» با هم متقاطع شده و يافتن راه حلهاي موثر را دشوار مي سازند.
موضوع دوم به استدلال ناراستي اشاره دارد كه در رسانه هاي مذكور دائما مورد تاكيد قرار مي گيرد. اين اصرار حول دوگانه ي عجيبي سامان گرفته است كه مردم را به دو بخش اكثريت صاحب حق و اقليت فاقد حق و حقوق اجتماعي تقسيم مي كند. در به اصطلاح گروكشي كه تلويزيون آن را به تصوير كشيده اين دو گانه به خوبي نمايان بود.
سوال اين است كه به فرض تعداد قليل مخالفان (از هر قماشي در رابطه با هر برنامه يا واقعه اي)، آيا تلويزيون نبايد صدايي از انها را به گوش مردم برساند؟ اساسا، كار تلويزيون تصميم گيري به جاي مردم است يا اطلاع رساني و خبررساني؟ رسانه اي كه ادعاي ملي دارد و با بيت المال اداره مي شود، نسبت به حداقل حقوق مردم (حق تصميم گيري بر مبناي اطلاعات متنوع) پايبند نيست. آنها همزمان هم خبر مورد نظر و هم تحليل وتفسير مورد نظرشان را به مردم عرضه مي كنند.
به فرض كه موافقان هزاران برابر بيشتر از مخالفان اند، اولا چه دليلي براي ترس و نگراني و اينهمه تمهيد براي «فناي نمادين» انها وجود دارد؟ به اين معنا كه صداي انها به گوش نرسد و تصوير آنها را كسي نبيند؟ ثانياً، براساس كدام منطق مي توان عدد را ملاك درستي و نادرستي و سلب حقوق از مخالفان نمود؟ آيا صرف اينكه شما بيشتريد پس محق تريد؟
اين نوع تلقي حاصل بدفهمي در اداره امور جامعه است. نتايج اين انتخابات نشان داد كه فارغ از شكاف جدي از حيث عدد ميان اقليت و اكثريت كه عمدتا محل بحث و جدل بوده است، مجادلات و مطالبات جدي در جامعه وجود دارد كه طبقه اي آن را هدايت مي كند كه بنا به تجربه هاي بين المللي، در پيشبرد خواسته هاي خود موفق بوده است.
از اين رو، راه خروج از اين بن بست سياسي، خروج از اسطوره عدد و توسل به محتواي مطالباتي است كه نمي توان نسبت به آنها بي اعتنا بود. خاصه اگر اين مطالبات متمركز بر اجراي تمام و كمال قانون اساسي باشد. اين خواستي است كه به حركتهاي اعتراضي اخير رنگ و طعمي خاص و ويژه مي بخشد. كمتر جنبشي اصلاح طلبانه را مي توان سراغ گرفت كه بر اجراي قانون اساسي متمركز باشد. به نطر مي رسد كه اين فرصتي تاريخي نظام براي ترميم و بازسازي است. شاخص اين فرصت تاريخي همين خواست ذاتاً اصول گرايانه ايست كه شعار محوري اصلاح طلبان شده است.
کد مطلب: 36710
آدرس مطلب: http://www.fararu.com/vdcgzu9w.ak93q4prra.html