داخلی  »  يادداشت  »  سياسی

میدان داری لاریجانی در میانه نزاع سیاسی حاضر

دکتر محمود رحیمیان

کد مطلب : 27615 5 تير 1388 ساعت 12:52


انتخابات 22 خردادماه ریاست جمهوری فضایی تازه در عرصه تاریخ سیاسی ایران را به وجود آورد که از هر حیث با موارد قبل از آن متفاوت است. تفاوتها در هر زمینه ای به وضوح قابل مشاهده هستند و چنان گسترده اند که هر کدام مقوله ای جدا را برای  بحث و بررسی می طلبند.

یکی از این موارد سخنان آقای علی لاریجانی در مورد انتخابات و وقایع پس از آن است که هم به عنوان فردی شاخص از اردوگاه اصولگرایان تعجب برانگیز است و هم نوع مقابله هم اردوگاهیانش به وی در خور توجه.

اعتراض هم اردوگاهیان لاریجانی هم به مجلس و هم به روزنامه های حامی دولت کشیده شد.

آقای حمید رسایی که وقت نطقش در مجلس تمام شده بود و بی اعتنا به اعتراض نمایندگان، زبان انتقاد را علیه لاریجانی گشوده بود، کار را به آنجا رساند که میکروفون وی قطع شد و باهنر به وی خطاب کرد که وقتش تمام شده است. قصه پرخاش بلند بالای روزنامه وطن امروز علیه لاریجانی هم که مفصل است اما در این بین، از همه جالبتر گفتگوی برادر وی، محمد جواد لاریجانی، با صدا وسیما است که روی  دیگر تعارض با علی لاریجانی را به نمایش گذاشته است.

 علی لاریجانی گفت «اگرچه شورای نگهبان را افراد متدینی تشکیل می‌دهند اما کاش برخی اعضای آن به نفع یک کاندیدای خاص وارد میدان نمی‌شدند» و آقای محمد جواد گفت « این شورا در عملکرد خود چه قبل، چه حین و چه بعد از انتخابات عدم بی طرفی خود را به اثبات رسانده است».

علاوه بر این، علی لاریجانی گفت «مسئولان باید فضایی را ایجاد کنند که مردم احساس کنند می‌توانند حرفشان رابزنند. مسئولان باید فضایی غیر از خیابان‌ها را برای تجمع در اختیار معترضان قرار دهند و ضمنا صدا و سیما فرصت را به منتقدان بدهد» و به این وسیله تلویحا حق اعتراض را قبول کرد اما برادر وی با  گفتن این که «این دیگر تجمع نیست بلکه یک حرکت علیه امنیت ملی است»، در نقطه مخالف نظر برادر خود قرار گرفت.

اکنون مسئله این است که چرا علی لاریجانی با این گفته ها و اعمالی چون تشکیل کمیته تحقیق در مورد حوادث کوی دانشگاه، برخلاف ظاهر هم اردوگاهیانش عمل کرده تا آنجا که در تعارض با سخنان برادرش نیز قرار گرفته است؟ در وهله نخست، لازم به ذکر است که علی لاریجانی در حرکت خود تنها نیست، بلکه طیف قابل توجهی از اصولگرایان با آرامی وی را همراهی می کنند. واکنش نمایندگان مجلس و باهنر به رسایی گویای همراهی طیف قابل توجهی از اصولگرایان با لاریجانی است که حتی می تواند حکایت از نگرانی برخی از سران این اردوگاه نسبت به وقایع اخیر و یافتن راه حلی معقول در باره آن باشد.

با توجه به این نکته است که سوال فوق اهمیت بیشتری پیدا می کند. در بیانی خلاصه می توان گفت که هدف عمده این طیف در دو زمینه قابل طرح است؛ نخست در زمینه رقبای اصلاح طلبشان و دوم در مورد رفقای اصولگرای آنها.

در مورد نخست ، امر روشن فضای انسدادی است که از زمان انتخابات به بعد اندک اندک ایجاد شده است. در این فضا، اختلاف بین دو اردوگاه اصلاح طلب و اصولگرا بر سر انتخابات به نزاعی تبدیل شده که در آن تقریبا شرایط گفتگو از بین رفته و هر طرف از ابزار خود برای مقابله با طرف دیگر استفاده می کند. این استفاده ابزاری را می توان در خبرها و تحلیلها ردیابی کرد که با گذشت زمان صبغه هایی هم جدیدتر و هم شدیدتر از قبل پیدا کرده است.

نتیجه طبیعی چنین فضایی قطع رابطه کامل بین دو اردوگاه است که هرچند خوشایند افراطیون دو طرف باشد اما در نهایت به کل بدنه سیاسی نظام ضربه خواهد زد. در فضای انسداد سیاسی شاید یک طرف منازعه بر تمام اهرمهای موجود قدرت تسلط یابد و حتی در ظاهر طرف مقابل را به سکوت و انزوا بکشاند اما این نه به معنای متقاعد شدن طرف مقابل به این سکوت و انزوا است و نه به معنای محو نیروهای آن .

باید توجه داشت که هر دو سوی منازعه انتخاباتی متعلق به نظام جمهوری اسلامی هستند و در نتیجه، سکوت و انزوای یک سو برای نظم به معنای از دست دادن چهره هایی است که تاریخ سی ساله انقلاب و نظام جمهوری اسلامی به آنها گره خورده است.

از سوی دیگر، سکوت کل بدنه یک طرف منازعه نیز به معنای از دست دادن طیف گسترده ای از نیروهایی است که پیش از این، در انقلاب و تداوم نظام دست درکار بوده اند و پس از این نیز انقلاب و نظام به آنها نیازمند است.

در نتیجه، انسداد به وجود آمده و قطع گفتگو بین دو جریان به منافع کوتاه مدت افراطیون یک طرف کمک می کند اما به منافع بلند مدت و استراتژیک نظام جمهوری اسلامی ضربه شدید و جبران ناپذیری وارد می سازد. این چیزی است که لاریجانی خواسته با گفتار و رفتار خود از آن جلوگیری کند حتی به قیمت تعارض با گفتار و رفتار برادر خود.

سخنان لاریجانی در مورد دوم تا اندازه زیادی به تجربه دو ساله وی باز می گردد. او در این دو سال اخیر متوجه شده که تعامل با دولت نهم چگونه است و شکل گیری دوباره آن در قالب دولت دهم به صورت تایید صد در صدی و بدون داشتن زبان انتقادی چه عواقبی در پی خواهد داشت. این موضوع با توجه به فضای انسداد به وجود آمده اهمیت بیشتری دارد چرا که زبان انتقاد طرف مقابل در این فضا آن مجال پیشین را نخواهد داشت و نبود زبان و جرات انتقاد در مجلس نیز با عث می شود تا دولت آینده بی حد و مرز شده و مجلس در برابر آن دست بسته بماند.

با توجه به این واقعیت است که لاریجانی به گونه ای سعی کرده تا با تدبیری برای احتمالات آینده، از منفعل بودن مجلس در مقابل دولت جلوگیری کند. در زمانی که افراطیون اصولگرا بی محابا در اختلاف به وجود آمده پیش می روند و عقلا و بزرگان این جریان یا سکوت پیشه کرده اند یا آن که سخن به احتیاط می رانند، لاریجانی ضروری دیده است با گشودن زبان نقد راهی را باز نگه دارد تا اعتدال و تعقل در این جریان مجال نفس کشیدن داشته باشد.

با نگاهی به این دو زمینه معلوم می شود که لاریجانی و طیف همراه او در اردوگاه اصولگرایی واقع بینی را بر تندروی ترجیح داده و با در نظر گرفتن عواقب چنین تندروی از هم اکنون در پی یافتن علاجی برای آن هستند. آیا این تدبیر ، از هجوم خصمانه ی رسانه ها و حامیان دولت چه در درون مجلس و چه بیرون از آن جان سالم به در خواهد برد ؟!

ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
Share/Save/Bookmark
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل شما به سايرين