بعد از انتخابات ریاست جمهوری، موضوع ترکیب کابینه آینده همیشه مهمترین موضوع بوده اما این بار و با توجه به شرایط موجود مسئله کاملا متفاوت به نظر می رسد. در واقع، این بار صورت مسئله تنها ترکیب کابینه نیست بلکه می توان پرسید؛ بعد از بحرانی که به مدت چند هفته در صدر خبرها بوده و هنوز هم آثار و پس لرزه های آن در رسانه ها و اظهارنظرها نوشته و خوانده می شود، آیا کابینه دهم ترکیبی متناسب با این شرایط خواهد داشت به گونه ای که بتواند تا اندازه ای تنشها را کاهش داده و به سوی ایجاد آرامش حرکت کند؟
اگر بخواهیم بدون اطاله کلام جواب داده باشیم باید بگوییم که از ظواهر امر پاسخی مثبت به این سوال برنمی آید. اولین نشانه برای این جواب همان گامی است که آقای احمدی نژاد برداشت و در جوار حرم امام رضا (ع) فهرستی را معرفی کرد که نقطه شروع اعتراضات و جار و جنجالهای زیاد شد. احمدی نژاد در این گام رحیم مشایی را به عنوان معاون اول، مسعود زریبافان رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران، ثمره هاشمی دستیار ارشد، علی اکبر صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی و بقائی را به عنوان رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری معرفی کرد که بلافاصله بعد از این گام، صدای اعتراض نسبت به تداوم حضور رحیم مشایی در کابینه آن هم در این سمت بلند شد.
ماجرای اعتراضات به حرکت احمدی نژاد را عالم و آدم می دانند و بر همه روشن شد که او تا چه اندازه در مقابل فشارها ایستادگی کرد، فشارهایی که نه از سوی معترضین به انتخاب وی، بلکه از همراهان و همگامانش در انتخاب شدنش بود. کار این اعتراضات تا آنجا پیش رفت که آخرالامر مقام معظم رهبری مجبور به ورود به معرکه و نوشتن نامه به احمدی نژاد شد تا از او خواست تا انتصاب مشایی را ملغی و کان لم یکن اعلام کند.
هر چند که احمدی نژاد انتصاب خود را لغو و کان لم یکن اعلام نکرد، اما با فرستادن استعفای مشایی گامی برکناری وی از معاون اولی را تایید کرد. البته برکناری مشایی یک گام به عقب بود اما بعد معلوم شد که یک گام به عقب برای دو گام به جلو بود، چرا که انتصاب وی به ریاست دفتر و مشاور در عمل همان انتصاب با بعد عملی بیشتر بود.
این گام برداشتنها خود گویای حرکت به سوی کابینه جدید و چشم انداز عملکرد کابینه دهم در سالهای آینده است. در واقع، عملکرد کابینه نهم و عزل و نصبهای تا اندازه ای چگونگی کابینه دهم را نشان می دهد که با توجه به آن چنین گامهایی نه بعید بلکه قابل انتظار و پیش بینی است.
با نگاهی به ترکیب کابینه نهم و وقایع آن معلوم می شود که آن کابینه در بدو تشکیل خود از سه طیف تشکیل شده بود که به ترتیب عبارتند از؛ الف- طیف همکاران گذشته احمدی نژاد، ب- طیف جریانهای سنتی اصولگرا، ج- طیف مورد تایید و حمایت روحانیت اصولگرا.
طیف نخست را می توان از حلقه ای دانست که در دوره شهرداری احمدی نژاد از همکاران نزدیک وی بودند و به همراه او راهی دولت شدند. چهره های چون مشائی، ثمره هاشمی، صادق محصولی، علی سعید لو، علی اکبر جوانفکر، عبدالرضا شیخ الاسلامی، مسعود زریبافان و ... از این گروه هستند. این گروه که بخش عمده ای از کابینه نهم را تشکیل می داد، در چهار سال گذشته تاثیرگذارترین بخش آن نیز بوده و حتی می توان گفت وقتی که خود احمدی نژاد از «دوستان امین» نام می برد تا عملکرد او را نقد کنند، به وجهی ناظر به همین گروه است. این گروه به لحاظ فکری تا اندازه زیادی به آن حلقه فکری مرتبط هستند که در دوره اصلاحات از منتقدان اصلی دولت اصلاح طلب بودند که در راس آنها آقای مصباح یزدی است. از این رو، این طیف گروهی هم فکر هستند که مبنای فکری خود را از جریان و نگرش خاصی اخذ می کنند و نمی توان کاملا آن را در قالب جریان سنتی اصولگرا قرار داد.
طیف دوم را می توان از اصولگرایانی دانست که نه از همراهان گذشته احمدی نژاد، بلکه افرادی متعلق به جریان اصولگرایان سنتی هستند و بنابر همین ارتباط به کابینه راه یافتند. از افراد شاخص این گروه می توان؛ صفار هرندی، داوود دانش جعفری و علی رضا طهماسبی نام برد. این گروه را نمی توان به لحاظ گرایشهای سیاسی و فکری چندان هم خوان با گروه نخست دانست بلکه هویت سیاسی و فکری آنان بیشتر ریشه در جریان اصولگرا یا راست سنتی از قبیل هیئت موتلفه یا دیگر جریانهای اصولگرای سنتی دارد. شاید به همین دلیل باشد که احمدی نژاد خود در نقد عملکرد دولت نهم در حوزه فرهنگ و هنر وارد شد، چرا که سیاستگذاران و سیاستگزاران این حوزه چندان هم خوانی با تیم اصلی وی نداشتند.
طیف سوم هر چند که متعلق به جریان اصولگرا هستند اما نمی توان آنان را در قالب گروهها و احزاب سیاسی اصولگرا قرار داد بلکه بیشتر از این، به سطوح بالای روحانیت اصولگرا ارتباط دارند. در واقع، این گروه از یک سو مورد حمایت روحانیت اصولگرا بوده و از سوی دیگر از حمایت و تایید بیت مقام معظم رهبری و حتی شخص ایشان برخوردار بودند. دو چهره شاخص این گروه پور محمدی و محسنی اژه ای هستند که در کنار این دو می توان از علی لاریجانی نام برد که گرچه در کابینه نبود ولی همراه احمدی نژاد و با انتصاب وی به شورای امنیت ملی وارد شد.
این سه طیف در طی چهار سال کابینه نهم حضوری کاملا متفاوت داشتند تا آن اندازه که می توان گفت عزل و نصبها و استعفاها به یک اندازه در تمام آنها اتفاق نیافتاد. در واقع، نحوه عملکرد کابینه نهم به خوبی نشان داد که از طیف نخست کسی از قافله کابینه خارج نشد و کسانی چون، علی لاریجانی، مصطفی پورمحمدی و داوود دانش جعفری، علی رضا طهماسب و این اواخر محسنی اژه ای، یعنی چهر های مطرح دو طیف دیگر، از کابینه عزل شدند. در واقع، عزلهای کابینه نشان می دهد که یک طیف در آن جریان کلی را به دست داشته و هر آن گاه که دیگر طیفها چالشی با آن داشتند به کناری گذاشته شدند.
اگر این دو قطعه، یعنی یک گام به عقب و دو گام به جلو در انتصاب و عزل مشایی و سابقه حضور طیفها در کابینه نهم، کنار هم گذاشته شوند پازلی را تشکیل می دهند که چگونگی کابینه دهم را مشخص می کند. بنابر این پازل، طیف نخست در کابینه دهم نه تنها حضور خواهد داشت، بلکه قویتر و موثرتر از گذشته آن را به پیش خواهد برد. البته شاید در کابینه دهم از دو طیف دیگر نمایندگانی حضور داشته باشند، اما به احتمال زیاد دیگر نقش کلیدی چون وزارت کشور یا فرهنگ را به عهده نخواهند داشت.
اگر کابینه نهم را کابینه چند دست از اصولگرایان بدانیم، کابینه دهم به سوی یک دست شدن پیش می رود و اگر نامی ناخوان با این دست به چشم بخورد یا نقش جدی در کابینه نخواهد داشت یا در طول زمان به کناری گذاشته خواهد شد.
به نظر می رسد که یک دست شدن یکی از اصلی ترین راهبردهای کابینه دهم خواهد بود که تنها به کابینه محدود نشده و دیگر حوزه ها، چون انتخابات شوراهای شهر و بخشهای زیر نظر آن نیز کشیده خواهد شد تا در بعد اجرایی یک دستی تکمیل شده و ابزار اجرایی به نحو تام و تمام در اختیار آن باشد.