داخلی  »  يادداشت  »  سياسی

ايران و آمريکا؛ چرا گره ها باز نمي شود؟

پیمان وهاب پور

کد مطلب : 16591 9 آبان 1387 ساعت 10:38


چرا سه دهه گذر زمان، نیازمندیهای شدید، میانجیگری ها، منافع مشترک منطقه ای، تهدید و ارعاب های شدید اللحن نتوانسته قفل کلید رابطه ایران و آمریکا را بشکند؟ چه متغیرهایی در این رویداد دخالت دارند؟ چه بازیگرانی و سیاستمدارانی در تداوم این قضیه نقش ایفا می کنند؟ آیا اسراییل و لابی صهیونیستی در پشت پرده قطع ارتباطات سی ساله قرار دارند یا ماجرا پیچیده تر از آن است که اسرائیل را مقصر اصلی قضیه بپنداریم؟ در این نوشتار سعی بر آن است که به این سئوالات پاسخی ارائه گردد.

هر چند ادعا بر این نیست که این پاسخ می تواند متقن و جامع باشد و به تمامی مسایل پاسخ ارائه دهد، اما بخشی از واقعیت را منعکس می سازد.

نقطه عزیمت نظری
چنین مسئله ای را نمی توان با استفاد از رهیافتهای کلاسیک و مدرن روابط بین الملل توضیح داد. در رهیافتهای فوق الذکر تأکید بر اهمیت منافع ملی و منافع منطقه ای است و کشورها به صورت خاص به بازیگری در محیط بین المللی دست می زنند تا منافع خود را به حداکثر برسانند.اگر بنای عزیمت خود را برای بررسی روابط ایران و آمریکا بر این قضیه و گزاره بگذاریم به جد با مشکل مواجه خواهیم بود. چرا که واقعیت های تاریخی و عینی(جنگ ایران و عراق، گروگانهای آمریکایی در لبنان، جنگ افغانستان و عراق،امنیت عراق و جلوگیری از تبعات رادیکالیسم و بنیادگرایی،صلح خاورمیانه، مسایل آمریکای لاتین، نفت و انرژی های فسیلی، مبادلات اقتصادی و تجاری،...) بسیار زیادی وجود داشته و دارند که «ارتباط» می توانست بهترین و بالاترین منافع را برای هر دو بازیگر در پی داشته باشد.

برای تحلیل این رویداد به نظریه ای نیاز داریم که بتواند فراتر از مسایل مادی پیش رفته و به ما در ارائه تبیین علمی کمک نماید. این نظریه به تئوری سازه انگاری معروف شده که البته مثل بسیاری از واژگان دیگر ناقص و نارسا ترجمه شده است. نظریه سازه انگاری

زمانی که جرج بوش برای انتخابات دوره اول خود تلاش می کرد رای جمع کند از ارتباط با تمامی دنیا از جمله ایران سخن می گفت.اما زمانی که بر مسند قدرت در کاخ سفید تکیه زد، فشار های وارده بر او جهت انجام چنین کاری فراتر از آن بود که فکرش را می کرد و نتیجه آن شد که ایران را جزو محور شرارت قرار داد و تحریم ها را برای یک دوره دیگر تمدید نمود.
یا برسازنده گرایی تلاشی است برای تبیین رویدادهای بین المللی با استفاده از مسایل هنجاری و هویتی که در رفتارهای سیاست خارجی دو کشور ایران و آمریکا بسیار نقش دارند. از این منظر هویت عبارت است از فهم ها و انتظارات در مورد خود و دیگری که مخصوص یک نقش است. هویت،رفتارهای بهنجار را نیز تعریف می کند و عامل اصلی رفتار محسوب می گردد.برخلاف رهیافت نئورئالیسم و نئولیبرالیسم که عامل اصلی تحرکات کشورها را سود و منفعت ملی ذکر می کند، سازه انگاری هویت و هنجارهای شکل دهنده به رفتار دولتها را عامل اصلی جهت گیری آنان معرفی می کند. برای فهم این نظریه و نوع نگاه عمیق آن به پدیده های بین المللی مثالی ذکر می شود:

در اواخر جنگ ویتنام که ایالات متحده با مشکلات عدیده ای مواجه شده بود، یکی از راههایی که پیش روی سیاستمداران و فرماندهان نظامی قرار داشت تطمیع و باج دهی به مبارزان شمال بود.اما این رهیافت به شدت با مخالفت مواجه شد، چرا که باج دهی ایالات متحده به عنوان ابرقدرت و بازیگر تأثیر گذار بین المللی به مبارزان یک کشور کوچک دور از شأن و هویت شناخته شده بین المللی آمریکا محسوب می شد و خلاف هنجارهای شکل دهنده به هویت ابرقدرت آمریکا محسوب می شد.هرچند از لحاظ عقلانی این رهیافت می توانست آمریکا را در پیشبرد منافع خود یاری رساند، اما چون در شأن آمریکاییان نبود این کار را انجام ندادند.

در مورد روابط خارجی جمهوری اسلامی ایران با ایالات متحده آمریکا موارد متعدد و کثیری وجود دارند که برسازنده گرایی بهتر می تواند آن را توضیح دهد یا تبیین علمی نماید،که در ادامه ذکر خواهند شد.

فرضیه اصلی
انگاره اصلی این نوشتار این است که رابطه ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران به خاطر بنیادها و اصول شکل دهنده به سیاست خارجی و داخلی از یک مشخصه ایدئولوژیک برخوردار می باشد و نمی توان چهارچوب ارتباط یا عدم ارتباط آن را به وسیله رهیافت های کلاسیک توضیح داد. این تعامل به دلیل مسایل ایدئولوژیکی (از سوی هر دو بازیگر) قطع شده و شدت یافته است. مسایل مادی در این بین از نش کم اهمیتی یرخوردار بوده و هویت و هنجارها در این بین نقش اصلی را ایفا می کنند. بدین معنا که هویت دوطرف به دلیل بازتولید شدن در محیط اجتماعی بین المللی آنقدر درونی شده و مستحکم شده است که مخالفت دو بازیگر با هم به عنوان بخشی از سیاستها و سیاستگذاریها در آمده است.به دلیل هنجارهای متضاد، این هویت روزبروز عمیق تر شده و در عرصه سیاست عملی، نمونه ای از پیغام و ارتباط مثبت دریافت نمی شود. لازمه ارتباط مجدد حضور یا حذف بسیاری از متغیرهاست.که این مسأله نیز بعید است اتفاق بیافتد.

هويت؛ كليد
همچنان كه پيش از اين نيز اشاره شد دو كشور به شدت در روابط خارجي و داخلي خود ايدئولوژيك عمل مي كنند. اين ايدئولوژي ها نيز به شدت با هم متضاد و متباين مي باشد. از طرفي ديگر دو كشور در محيط بين المللي براي خود نقش دولت مادر(Mother State) يا مادر بودگی قائل هستند. نئولیبرالیسم را اگر به عنوان یک ایدئولوژی در نظر بگیریم، آمریکا را از ایدئولوگ ترین کشورها بایستی قلمداد کرد.آمريكا به عنوان نيروي محرك نظام ليبرال دموكراسي به شدت ملت سازي و دولت سازي مورد نظر خود را دنبال مي كند.
اصلي

اگر بخواهیم نقاط افتراق را از هم متمایز نماییم، بایستی به اصولی که این جدایی را باعث شده و تداوم بخشیده است را از هم شناسایی کنیم. نقاط افتراق و اختلاف دو بازیگر از لحاظ فکری و ایدئولوژیکی بسیار عمیق و در بسیاری از مواقع متضاد می باشد. این تباین راه حل پیچیده ای را پیش روی سیاستمداران می گذارد که بعید است با توجه به هویت و نقشی که دو طرف طی این سی سال از خود برجای گذاشته اند حل وفصل گردد. و آن مذاکره مستقیم بدون نگاه بالا-پایین (Top-Down) و بدون پیش شرط می باشد.

اما ایالات متحده و ایران نمی توانند رودروی هم بنشینند، چرا که سایه سه دهه مخالفت و انکار بر سیاست خارجی هر دو نقش بسته است. اگر هویت آمریکا ستیز ایران را از چهره استکبار ستیز آن بزداییم ، چه چیزی بر جای خواهد ماند. مخالفت با آمریکا آنقدر در خون و پوست بدنه حکومتی ایران در داخل و خارج رخنه کرده که ایران دوست با آمریکا یعنی ایران بدون اهداف انقلاب اسلامی که پیگیری حقوق مستضعفین را از حیز انتفاع خارج ساخته و بی معنا می نماید. همچنان که گفتیم سازه انگاری علت این مسئله را نه در مسایل مادی که در مسایل مربوط به هویت، هنجار و شأنیتی که دو طرف برای خود قائل هستند، جستجو می نماید. 

به بیان سازه انگاران هویت ها در سیاست بین الملی از نقش مهمی برخوردارند؛ به این دلیل که حداقلی از پیش بینی پذیری و نظم را ممکن می سازند. دولتها دیگران را از طریق هویتی که برای خود قائلند، درک می کنند که این امر به وسیله بازتولید هویتشان در اثنای تعامل اجتماعی روزمره امکانپذیر می گردد.

رفتارهاي ضد آمريكايي و ضد ايراني دو طرف هويت «تضاد» را در اذهان سياستگذاران و همچنين جامعه بين المللي برجاي گذاشته است. اين تضاد به دليل تكرار در محيط اجتماعي بين المللي بازتوليد شده است. نمونه زنده و بارز آن رفتارهاي دو طرف به خصوص ايالات متحده در پرونده هسته‌اي ايران و قطعنامه‌هاي صادر شده شوراي امنيت عليه ايران است. آنچه از هويت آمريكا در ذهن سياستگذاران ايراني نقش بسته است، هويتي مخدوش و منفي است. تحريم و تهديد در اثناي چند قطعنامه چنان ضربه‌اي بر نوع نگاه ايران به آمريكا وارد مي سازد كه روزنه هاي اميد را به شدت مي بندد.

امنيت؛ روايت فراموش شده
يكي ديگر از مسايلي كه در نظريه هاي سنتي به آن اشاره مي شود، بحث امنيت است. از نظر نئورئاليستها مهمترين هدف دولت در نظام بين الملل آنارشيك، امنيت مي باشد. آنارشي به معناي فقدان قانون نيست بلكه فقدان اقتدار مركزي در نظام بين الملل است. چرا كه نبود يك قدرت بزرگ مي تواند كشورها را در تعدي به حقوق ديگران ياري رساند. از نقطه نظر اين ديدگاه نمي توان رفتارهاي ايران را كه در تضاد كامل با آمريكا و تهديدات منبعث از فروپاشي نظام دو قطبي است، تبيين كرد. چرا كه دولتها از لحاظ امنيتي آستانه تهديدات را به سمتي سوق نمي دهند كه هر لحظه منتظر انفجار آن باشند. در حقيقت آنچه كه محذور است در دايره مقدورات است و آنچه كه مقدور نيست،
اين مسئله به خوبي گوياي اين قضيه است كه مسايل هنجاري و هويتي تا چه حد مي تواند سياست هاي يك كشور را تحت تاثير قرار دهد و امنيت نظامي را در اوج نياز به كنار نهد. اين چيزي است كه ونت آن را پيكار براي شناسايي مي نامد. ایران سه دهه است که تلاش می کند تا جهان (و به خصوص آمریکا) دو چیز را مورد شناسایی قرار دهد.اول انقلاب اسلامی ایران است.
محذور تلقي مي گردد. ايران به دليل محدوديت منابع نظامي، اقتصادي و منطقه‌اي در مقايسه با ايالات متحده بايستي يا در دايره دوستان قرار گيرد و يا اينكه سعي كند از تهديداتي كه آمريكا به عنوان يك رويكرد ايدئولوژيكي سعي دارد بگسترد، دور شود. واقع گرايان حتي به ديدگاه سياستمداران آمكريكا نيز انتقادات شديدي وارد مي كنند كه چرا منافع و امنيت ايالات متحده را به كشوري كوچك در خاورميانه پيوند مي‌زند.
اما سازه انگاري امنيت را بيشتر در حوزه هنجاري و ارزشي تبيين مي نمايد. البته برای امنيت مادي اهميت خاصي قائل است، ولي الويت افراد و به تبع آن دولتها را در حفظ و نگهداري از ارزشها و شناسايي(Recognition) خود مي داند. الكساندر ونت در مقاله اي اشاره مي كند كه اگر امنيت مادي مهم بود، هر روزه شاهد عمليات انتحاري از سوي افراد براي دفاع از ارزشها و هنجارهاي زندگي خود نبوديم.(تأكيد از من است)

همچنان كه پيش از اين نيز اشاره شد دو كشور به شدت در روابط خارجي و داخلي خود ايدئولوژيك عمل مي كنند. اين ايدئولوژي ها نيز به شدت با هم متضاد و متباين مي باشد. از طرفي ديگر دو كشور در محيط بين المللي براي خود نقش دولت مادر(Mother State) يا مادر بودگی قائل هستند. نئولیبرالیسم را اگر به عنوان یک ایدئولوژی در نظر بگیریم، آمریکا را از ایدئولوگ ترین کشورها بایستی قلمداد کرد.آمريكا به عنوان نيروي محرك نظام ليبرال دموكراسي به شدت ملت سازي و دولت سازي مورد نظر خود را دنبال مي كند. ارزشهاي ليبراليسم و دموكراسي ليبرال در حقيقت نقطه مقابل ارزشهاي جمهوري اسلامي قرار مي گيرد. 

ايران نيز با اختصاص نقش ام القرا و مركزيت دادن به خود در جهان اسلام، وظيفه حفظ و ترويج فرهنگ اسلامي را به عنوان يكي از مباني اصلي اسلام قلمداد می کند. حفظ و بقاي ارزشهاي جمهوري اسلامي از لحاظ نظري و عملي آنچنان اهميت دارد كه در بسياري از مواقع به رغم احتمال رويارويي نظامي با ايالات متحده، ايستادگي كرده و بر تداوم راه انتخاب شده تأكيد نموده است.
زماني كه ارزشها و هنجارهاي يك حكومت چهره امنيتي به خود مي گيرد و مهمترين دغدغه دولت ها شناسايي ارزشهاي داخلي و بين المللي مي شود، پرواضح است كه رويكرد امنيتي آن نيز هنجار محور مي گردد.

حتي رسيدن به منافع كثير و امنيت مطمئن مادي نيز نمي تواند، آن دولت را از عدول و افول از ارزشها بازدارد. يكي از بارزترين اين موارد در دوره رياست جمهوري ريگان اتفاق افتاد ولي به دليل مغايرت با هويت و همچنين هنجارهاي جمهوري اسلامي ايران نقشه دقيق و حساب شده آمريكا راه به جايي نبرد.قضيه از اين قرار است كه:

در دوره رياست جمهوري دونالد ريگان شوراي امنيت ملي ايالات
از رئیس جمهور ایران و رئیس جمهور آینده آمریکا نیز کار زیادی بر نخواهد آمد اگر صرفا بر تمایل و خواست جهت برقراری ارتباط، سخن گویند. این ارتباط در حال حاضر جز از طریق یک میانجی قوی و مورد قبول برای دو طرف برقرار نخواهد شد. شاید ترکیه بتواند چنین نقشی را ایفا نماید.
متحده مأمور تهيه گزارشي شد تا در مورد روابط ايران و آمريکا و راههاي برقراري ارتباط مجدد با نظام تازه استقرار يافته و انقلابي، بررسي هاي لازم را به عمل آورده و گزارشي را به رئيس جمهور ارائه دهد. اين شورا با بررسي دقيق و علمي مسايل، پيشنهادي را مطرح کرد که قبولش براي سياستگذاران آمريکا در حوزه سياست خارجي بسيار سنگين و شايد ناممکن بود. اين شورا با اشاره به بيماري رهبر انقلاب اسلامي ايران، توصیه کرده بود بهترين زمان ورود به مذاکره و برقراري روابط با جمهوري اسلامي ايران حال حاضر می باشد و چنين استدلال کرده بود که؛ به دليل قداست و مقبوليت خاص رهبر ايران در بين نيروهاي انقلابي، سياستمداران و آحاد مردم و همچنین به دليل پيچيده بودن روابط آمريکا با آن کشور و با توجه به تلقي ايرانيان از آمريکا به عنوان دشمن اصلي، روابط با ايران جز در دوران حضور و حيات ايشان امکان پذير نيست. رهبر آينده ايران به دليل فشار نيروهاي داخلي و انقلابي از آن قدرت و مقبوليت برخوردار نخواهد بود که بتواند چنين مسأله اي را حل و فصل نمايد. تا زماني که آيت ا...خميني در قيد حيات مي باشند دولت آمريکا بايستي از تمامي ظرفيت هاي خود براي ارتباط استفاده نمايد. 

پس ازآن گزارش "رابرت مک فارلين" مشاور امنيت ملي کاخ سفيد با نام مستعار "شون دولين" و با پاسپورت ايرلندي به همراه يک فروند هواپيماي حامل اسلحه و تجهیزات نظامی، یک کلت، کيکی شبیه به کلید(نشانگر باز شدن قفل روابط) و انجيل امضاشده توسط رونالد ريگان به ایران سفر کرد.

و چون نتوانست با مقامات ارشد ملاقاتی داشته باشد با شکست به کشورش بازگشت و ماجرای ایران گیت یا ایران کنترا برای همیشه در اذهان آمریکاییان نقش بست. در اين گزارش بهترين فاکتور جهت شكستن اين سردي روابط ارائه تجهيزات و جنگ‌افزارهاي نظامي مورد نياز ايران از سوي آمريكا اعلام شد.

اين مسئله به خوبي گوياي اين قضيه است كه مسايل هنجاري و هويتي تا چه حد مي تواند سياست هاي يك كشور را تحت تاثير قرار دهد و امنيت نظامي را در اوج نياز به كنار نهد. اين چيزي است كه ونت آن را پيكار براي شناسايي مي نامد. ایران سه دهه است که تلاش می کند تا جهان (و به خصوص آمریکا) دو چیز را مورد شناسایی قرار دهد.اول انقلاب اسلامی ایران است. 

سردمداران حکومت جمهوری اسلامی ایران بسیار خشنود خواهند شد اگر انقلاب ایران توسط ایالات متحده مورد شناسایی قرار گیرد. اگر آمریکا این واقعیت را که حکومت فعلی، کاملاً متفاوت از حکومت
رفتارهاي ضد آمريكايي و ضد ايراني دو طرف هويت «تضاد» را در اذهان سياستگذاران و همچنين جامعه بين المللي برجاي گذاشته است. اين تضاد به دليل تكرار در محيط اجتماعي بين المللي بازتوليد شده است. نمونه زنده و بارز آن رفتارهاي دو طرف به خصوص ايالات متحده در پرونده هسته‌اي ايران و قطعنامه‌هاي صادر شده شوراي امنيت عليه ايران است.
شاه است قبول نماید، شاید بسیاری از مشکلات حل شود. پس از گذشت سه دهه هنوز آمریکاییان نتوانسته اند انقلاب ایران و حکومتی به نام جمهوری اسلامی ایران را در منطقه قبول نمایند.
دومین چیزی که سیاستگذاران ایران به دنبال آن هستند، قبول قدرت منطقه ای ایران و ایفای نقش بیشتر از سوی ایران است.

ایران در فضای حیاتی خود آنقدر رشد کرده که بتواند برخی از مسایل را بدون حضور دیگران، حل و فصل نماید. این قدرت به هیچ وجه توسط آمریکا مورد قبول قرار نگرفته و برعکس آمریکا همیشه خواهان کاهش و یا از بین بردن آن بوده است. پس شناسایی ایران به صورت ناقص انجام شده و این عدم شناسایی به خصوص در پرونده هسته ای ایران به وضوح دیده می شود. آمریکا نمی تواند ایران هسته ای را قبول نماید،چرا که هویت ایران در طول این سالها با دشمنی و مخالفت همراه بوده است. ایران بزرگترین دشمن اسرائیل در جهان و خاورمیانه است وآمریکا بزرگترین دوست و متحد اسرائیل.

پس جلوگیری از افزایش توانمدیهای ایران به دلیل ترس از هویت ایران در طول این سالها بوده است. ما به دنبال برخورد ارزشی با قضبه نیستیم، بلکه نوع نگاه آمریکا به ایران را تبیین می کنیم و این که چرا بر سر دست یابی به انرژی هسته ای با ایران مخالفت می شود. ایران از نظر آمریکا به هیچ وجه قابل پیش بینی نیست، همچنان که در نگاه ایرانیان به همان اندازه آمریکاییها نیز از پیش بینی پذیری برخوردار نیستند. اقدامات اعتماد ساز فقط در سطح بزرگ و گسترده می تواند دو کشور را از این مسأله برهاند و گرنه بعضی از اظهار نظرها و یا تمایلات رسانه ای نمی تواند رابطه ایجاد کند.هرچند می تواند به عنوان یک مقدمه محسوب گردد.

نتیجه گیری
سعی شد در این یادداشت به طور خلاصه به این مورد اشاره شود که روابط ایران و ایالات متحده به دلیل وجود هنجارهای متضاد و همچنین شکل گیری هویت «مخالف محور»دوطرف به گونه ای پیش رفته که جز در سایه چرخشهای محسوس و قابل اتکا نمی توان به برقراری روابط امیدوار بود.

زمانی که جرج بوش برای انتخابات دوره اول خود تلاش می کرد رای جمع کند از ارتباط با تمامی دنیا از جمله ایران سخن می گفت. اما زمانی که بر مسند قدرت در کاخ سفید تکیه زد، فشار های وارده بر او جهت انجام چنین کاری فراتر از آن بود که فکرش را می کرد و نتیجه آن شد که ایران را جزو محور شرارت قرار داد و تحریم ها را برای یک دوره دیگر تمدید نمود.

از رئیس جمهور ایران و رئیس جمهور آینده آمریکا نیز کار زیادی بر نخواهد آمد اگر صرفا بر تمایل و خواست جهت برقراری ارتباط، سخن گویند. این ارتباط در حال حاضر جز از طریق یک میانجی قوی و مورد قبول برای دو طرف برقرار نخواهد شد. شاید ترکیه بتواند چنین نقشی را ایفا نماید.

ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
Share/Save/Bookmark
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل شما به سايرين