روزنامه خبر> «وزیر راه پیشنهاد کرد برای افزایش درآمد بنادر عروس و دامادها مراسم خود را در کشتی برگزار کنند.» فیروزه مظفری
روزنامه اعتماد> قلم توتم من است ابراهیم رها ستون جمعه، تعطيل شد، گفتند تند و تيز است و بايد فيتيله را پايين بکشي و ما هم کرکره پايين بکش نبوديم و خلاصه در نهايت درش را تخته کرديم. حالا به ميمنت نمايشگاه مطبوعات ستون جديدي راه انداخته ايم که نمي دانم عمرش با پايان عمر نمايشگاه تمام مي شود يا ادامه خواهد داشت. اسم ستون جديد «شش گانه» است.
يک روز و روزگاري، مردي، شش پسر داشت. آنها را جمع کرد تا نصيحت شان کند. به هر کدام هم گفت با خودش چند تکه چوب بياورد. وقتي جمع شدند ديد هيچ کدام چوب نياورده اند. دليلش را با تعجب و حيرت از پسرانش پرسيد، چراکه نگران بود به اين شکل تاريخ ادبيات و قصص دچار تغيير و بلکه تحريف شود.
اولي گفت؛ چوب نياوردن من نشانه آزادي است، پدر گفت چه ربطي دارد؟ پسر جواب داد چطور پناهنده شدن دختر کلهر نشانه آزادي است. تعطيل کردن آرمان و فرهنگ آشتي و تحليل امروز نشانه آزادي است، آن وقت چوب من نمي تواند نشانه آزادي باشد؟، بيشتر هم گير بدهي مي گويم؛ «اين 63 درصد که مي گن کو؟»
دومي گفت؛ چوب نياوردن من چيز مهمي نيست بلکه هيچ اهميتي ندارد. پدر گفت چطور؟ جواب داد چطور ترک جلسه سخنراني احمدي نژاد توسط اکثر سران کشورهاي دنيا هيچ اهميتي ندارد، آن وقت يک تکه چوب من که آخرش هم مي خواهي بشکني و تازه قصه اش هم تکراري است، حائز اهميت شده است؟
سومي گفت؛ من چوب آورده ام، پدرش گفت چيزي دستت نيست که، جواب داد نخير، آورده ام، اسناد و مدارکش هم موجود است،
چهارمي گفت؛ به جاي اينکه از من سوال کني عجالتاً خودت جواب بده «اين 63 درصد که مي گن کو؟»
پنجمي گفت؛ من چوب نياوردم چون شنيده بودم محمدعلي ابطحي در زندان، مثل چوب خشک شده و احساس کردم «چوب» يکي از عوامل انقلاب خزنده و نرم مي تواند باشد و به جهت آنکه نمي خواستم ماهيت امريکايي و اسرائيلي ام را آشکار کنم چوب نياوردم و 13 آبان به من چه.
ششمي گفت؛ اولاً که نگفتي «اين 63 درصد که مي گن کو»، در ثاني شما از طريق اينترنت و شبکه هاي ماهواره يي خبر داده بودي چوب بياوريم که ما هم اينترنت مان کلاً خلاص شده، هم پارازيت ها ماهواره مان را تخته کرده، به اين ترتيب از اصل قضيه خبردار نشديم.
روزنامه خبر> گوانتاناموی من شهرام شکیبا در خبرها خواندم که یک زن سعودی بعد از اینکه متوجه قضیه شده، تقاضای طلاق داده است...
و اما قضیه از این قرار است که همسر خانم مذکوره گوشی موبایلش را در خانه جا گذاشته بوده. طبیعتاً خانم گوشی را برمیدارد و پس از جستوجوی گوشی دستش میآید که آقا، شماره ایشان رابا نام مستعار «گوانتانامو» ذخیره کرده است. جنگ آغاز میشود و طبیعتاً ماجرا به درخواست طلاق ختم میشود.
شاید در همین لحظات که شما خواننده این مطلب هستید، حاجآقا دارد صیغه طلاق را جاری میکند و آن آقای سعودی پس از 17 سال دارد از گوانتانامو خارج میشود.
حالا نام چندین نفر را در گوشی موبایل چندین نفر دیگر در جدول زیر به طرزی افشاگرانه تقدیم میشود.
روزنامه اعتماد> پاسخ به نامه ها؛ بنزین مارا گران کنید رضا نادم با سلام و عرض خسته نباشيد خدمت همه عزيزان و دست اندرکاران ضميمه روزنامه اعتماد. ابتدا خواستم انتقاد کنم که چرا در روزهاي اخير کمتر به نامه ها پاسخ مي دهيد و از کنار بسياري مسائل بدون اعلام موضع گيري يواشکي مي گذريد.
دوم اينکه در اخبار اعلام شد طرحي در دست بررسي است که بر اساس آن قرار است توزيع بنزين با قيمت 250 تومان کلاً حذف شده و همه اتومبيل ها از بنزين 400 توماني استفاده کنند. سوم مي خواستم از مسوولان محترم تشکر کنم که نگذاشتند مرفهين محترم که اتومبيل هاي گران قيمت داشتند، در خريد بنزين آزاد تنها بمانند و تمهيدات لازم براي پيوستن مابقي مردم به آنها را هم فراهم کردند.
بالاخره بچه هاي ما هم از اينکه در مدرسه مي گفتند پدرشان بنزين سهميه يي مي زند، کلي پيش همکلاسي هايشان خجالت مي کشيدند. در پايان هم ممنون خواهم شد که اگر امکان دارد لطف کنيد و يک بررسي جامع از مزاياي فراوان گران شدن قيمت بنزين ارائه بفرماييد که وقتي در مهماني يا مجلسي در اين مورد بحث شد، ما هم حرفي براي گفتن داشته باشيم. با احترام مجدد مهوش اندرز از ناف تهران.
---
با عرض سلام خدمت اين خواننده گرامي و تشکر از نامه يي که فرستاده اند. بايد عرض کنيم که در اين روزها ما حضور موثر داريم و اتفاقاً به نامه ها جواب هم مي دهيم اما خودکارهاي قرمزي وجود دارد و در دست کساني است که بيشتر از خودمان به فکر سلامت روان ما و قلب شما عزيزان هستند و از اين بابت گاهي مطالب اين ستون کمي ناخوانا مي شود و از اين بابت شخصاً عذرخواهي مي کنم. مراتب تشکر شما را به تنها مسوول محترمي که از نزديک با ايشان در ارتباط هستم و همانا ايشان مسوول صفحه خودمان است، رساندم و اتفاقاً ايشان هم خيلي براي شما سلام رساندند.
درباره بررسي افزايش قيمت بنزين متاسفانه به دليل اينکه خودم در سفر به سر مي برم امکان مذاکره حضوري و ارائه نامه شما به کارشناس بخش انرژي ستون پاسخ به نامه ها ميسر نشد اما در تماس تلفني ايشان مواردي را در زمره مزاياي اين طرح مطرح کردند که عيناً نقل مي کنم. به اميد اينکه روزي يک بسته کامل پيشنهادي براي سرسام آور سازي قيمت بنزين در کشور ارائه و در همين جا آن را بر فرق سر همه کساني که با اين طرح مخالف هستند بکوبيم.
1- در صورتي که سهميه بنزين قطع شود طبيعتاً قيمت کرايه تاکسي به شدت افزايش خواهد يافت. اين افزايش هزينه باعث مي شود مردم کمتر از تاکسي استفاده کنند و به صورت پياده در خيابان ها رفت و آمد کنند. نتيجه مستقيم اين اتفاق استهلاک بيشتر کفش ها و رونق اقتصادي کارخانجات توليد کفش کشور برادر و دوست عزيزمان چين است که کلي آدم بيکار دارد و ثواب آن هم به ملت ايران خواهد رسيد.
2- با افزايش ميزان پياده روي، مردم بيشتر عرق مي کنند و فعاليت کارخانجات توليد دستمال کاغذي، حوله و مواد شوينده رونق بسيار زيادي گرفته و در اين بخش اشتغال ايجاد خواهد شد.
3- با افزايش قيمت بنزين استقبال از خريد خودرو در کشور کاهش خواهد يافت و رغبت مردم براي مالکيت خودرو شخصي کم مي شود. در اين شرايط بازار فروش خودرو داخلي افت کرده و انگيزه براي صادرات خودرو به کشورهاي ديگر بين خودروسازان افزايش خواهد يافت. با اخباري که از استقبال مردم کشورهاي پيشرفته از محصولات خودروسازان داخلي به گوش مي رسد با اين کار راه براي فروش محصولات آنها و کنار زدن کمپاني هاي بزرگ خودروساز دنيا باز شده و سود زيادي نصيب آنها مي شود.
4- با افزايش قيمت بنزين قدرت خريد مردم کاهش يافته و بنزين کمتري توسط مردم خريداري مي شود. در نتيجه با کاهش ميزان خريد بنزين توسط مردم واردات بنزين کشور هم کم شده و کشورهاي استکباري که عمدتاً به ايران بنزين مي فروشند با کاهش فروش خود ورشکسته مي شوند و ما خوشحال مي شويم.
5- با افزايش قيمت بنزين و در نتيجه زياد شدن قيمت کرايه مسافر و بار در کشور طبيعتاً اين تورم به همه زمينه هاي اقتصاد کشور سرايت مي کند و به ناگهان شاهد افزايش قيمت ها در سراسر کشور خواهيم بود. اين افزايش قيمت ها کل اقتصاد ايران را تحت تاثير قرار داده و دچار تغييرات اساسي و تحول مي کند. با اين امر تحول اقتصادي که برخي خيلي به دنبال آن هستند، در کشور اتفاق افتاده و ديگر نيازي به اين همه جلسه و کميسيون و سخنراني هم وجود نخواهد داشت.
روزنامه کیهان> گفت شنود؛ دزد گفت: سخنگوي وزارت خارجه آمريكا در مصاحبه اي گفته است«نمي توانيم گروه ريگي را تروريست بناميم»!
گفتم: ولي دو روز پيش، همين وزارت خارجه آمريكا فاجعه سيستان را تحت عنوان «عمليات تروريستي» محكوم كرده بود.
گفت: راديو بي بي سي هم با عبدالمالك ريگي مصاحبه كرده و اين گروهك تروريستي را نيروي مقاومت ناميده!
گفتم: انگليس هم كه زودتر از بقيه عمليات تروريستي سيستان را محكوم كرده بود! تازه، اگر با تروريست ها ارتباطي نداره چطوري سركرده آنها را پيدا كرده و با او مصاحبه انجام داده؟!
گفت : به خيال خودش داره كلك سوار مي كنه !
گفتم: يارو رفته بود دزدي، صاحبخانه بيدار شد داد زد كيه؟ دزد براي رد گم كردن گفت؛ كسي نيست گربه است و بعد صداي بع بع درآورد!