|
|
|
آدم شویم (15) در محضر نورانی مرحوم علامه |
|
|
کد مطلب : 20415
|
14 فروردين 1388 ساعت 11:50
|
|
| نامه 15 بسم الله الرحمن الرحیم فرزند عزیزم، سلام علیکم. امید است که در پناه حضرت احدیت موفق باشی.
عرض شد که اگر کسی به عالم بعد از مرگ عقیده داشت و دانست که با مرگ، زندگی انسان تمام نمی شود گرفتار فشارهای زندگی نخواهد شد و چون می داند که مدت زندگی دنیا نسبت به عالم بعد حتی مثل قطره و دریا هم نیست ، هیچ حادثه ای او را از پا در نمی آورد ( زیرا قطره و دریا هر دو محدودند؛ ولی عمر دنیا محدود و عمر آخرت بی پایان است).
در کلمه ی بی پایان کمی فکر کن. به راستی اگر این مطلب برای ما مسلم شد و فهمیدیم که برای همیشه زنده ایم ، چگونه ممکن است خوشی و ناخوشی دنیا کم ترین تاثیری بر ما بگذارد؟ مسلما اگر به این مطلب یقین پیدا کنیم، به معنای واقعی زهد خواهیم رسید و ناملایمات ابدا در ما اثر نخواهد کرد. امام سجاد علیه السلام می فرماید: من زهد فی الدنیا هانت علیه المصائب ( کسی که به دنیا بی اعتنا باشد، گرفتاری ها در نظرش بی اهمیت خواهد شد).
اگر دقت کنی، ریشه ی همه ی ناراحتی ها آن است که دنیا را چیز با ارزشی می دانیم و برای آن اهمیت قائل ایم؛ ولی اگر به این اشتباه پی ببریم و بفهمیم که دنیا برق آسا می گذرد و در عالم دیگر به طور بی پایان زنده خواهیم ماند، امکان ندارد که برای بود و نبود دنیا شاد و غمگین باشیم. بزرگانی که دنیا را به آسودگی گذراندند و با مزاجی سالم، عمر های طولانی داشتند، برای این بود که حقیقت دنیا را درک کرده بودند و می دانستند که دنیا هیچ است وبه هیچ نباید اهمیت داد.
جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچ است هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق
حضرت امیر المومنین علیه السلام می فرماید: ... و ان دنیا کم عندی لاهون من ورقه فی فم جراده تقضمها (...همانا دنیای شما در نظر من از برگی که ملخ آن را خرد کرده، پست تر است ). آیا ممکن است انسان برای داشتن برگی که ملخ آن را خرد کرده ، خوش حال و برای نداشتن آن غمناک شود؟! باز می فرماید: والله لدنیاکم هذه اهون فی عینی من عراق خنزیر فی ید مجذوم ( قسم به خدا، دنیای شما در نظر من از شکمبه ی خوکی که در دست یک جذامی افتاده باشد، پست تر است!) آیا اگر انسان عاقل چنین چیزی را از دست بدهد، غصه می خورد؟!
در جمله دیگر می فرماید :...و لالفیتم دنیاکم هذه ازهد عندی من عفطه عنز (...و می دیدید که دنیای شما در نظر من، از آب بینی بز بی ارزش تر است.) تا کنون دیده اید که شخصی برای این که آب بینی بز را ندارد ، نگران باشد؟!
در عبارت دیگر می فرماید: فلتکن الدنیا فی اعینکم اصغر من حثاله اقرظ و قراضه الجلم ( باید دنیا در نظر شما از خرده های برگ درخت سلم و ریزه های دم قیچی ،کوچک تر و بی ارزش تر باشد).
در جملات قبل می فرمود: دنیا در نظر من چنین و چنان؛ ولی در جمله ی اخیر می فرماید: شما باید این طور باشید.
خیلی جالب است! ما می گوییم شیعه و پیرو این بزرگ مرد عالم انسانیت هستیم و قبول داریم که به ما فرموده است باید این روش و رفتار را داشته باشید؛ ولی ما کوچک ترین توجهی به دستور او نمی کنیم! تو را به خدا قسم، اگر خروارها ریزه ی دم قیچی در محلی ریخته باشد، آیا امکان دارد نظری به آن داشته باشیم و غصه بخوریم که چرا مالک آن ها نیستیم؟!
از این لحظه ، یا باید ادعای شیعه بودن علی علیه السلام را کنار بگذاریم یا سعی کنیم بزرگوار شویم و عمر و هستی و جوانی و دنیا و آخرتمان را فدای هیچ نکنیم. ضررهای مادی قابل جبران است؛ اما خسارت عمر – که اگر یک لحظه اش بگذرد ، چنان چه دنیا راهم بدهیم ، بر نمی گردد- جبران پذیر نیست.
پس چرا به خود نیاییم و این سرمایه ی عظیم را از دست بدهیم؟
اگر خدا لطفی کند تا در جملات مولا علیه السلام فکر کنی و حقیقت این معانی را بفهمی ، انرژی تو آزاد می شود و جهانی را روشن خواهی کرد.
قرآن کریم درباره ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم ( تکلف و فشارها را از مردم بر می دارد و زنجیرها را از دست و پای آنان باز می کند.)
نتیجه چه می شود؟ کسی که دست و پایش در زنجیر نیست، می تواند کار کند و دستی از دیگران بگیرد؛ ولی انسانی که در زنجیر است، چه طور می تواند از دیگران دست گیری کند؟!
عزیزم، اگر دنیا را درک کنی و فشارهای روحی از تو برداشته شود و زنجیرهایی که فعلا دست و پایت را بسته است، باز شود، به هدف اصلی بعثت حضرت خاتم الانبیا صلوات الله و سلامه علیه وآله می رسی و "آدم ساز" خواهی شد.
تو را به خدا قسم، اگر بشر بفهمد که سود و زیان و داشتن و نداشتن، همه موهوم است،آیا امکان دارد که خودش را اسیر آن ها کند؟!
سود و زیان و مایه چو خواهد شدن زدست از بهر این معامله ، غمگین مباش و شاد *** سوداییان عالم پندار را بگو سرمایه کم کنید که سود و زیان یکی ست
چه قدر خوب است که از این خواب گران بیدار شویم و این حقایق را- که از آفتاب روشن تر است – درک کنیم تا آسوده زندگی کنیم و آسوده بمیریم و تا ابد هم در لذت و خوشی باشیم!
کمی فکر کن. زمانی بود که گرفتار پستانک بودی و اگر آن را از تو می گرفتند، ناراحت می شدی و گریه می کردی و اگر همه ی دانشمندان دنیا می گفتند: این که چیزی نیست؛ روزی می آید که اگر هزارها پستانک را ببینی، کم ترین توجهی به آن نخواهی کرد، ممکن نبود این سخنان کم ترین تاثیری در تو داشته باشد و لحظه ای از گریه آرام بگیری! این دوران گذشت. بعدا اگر توپی را از دستت می گرفتند ، بی تاب می شدی و گریه می کردی و بر فرض هم که صدها نفر می گفتند: روزی می آید که به این گریه ی خودت می خندی، بازهم ترتیب اثر نمی دادی!
عزیزم، قدری فکر کن. مبادا آن چه فعلا گرفتارش هستی- و تصور می کنی، اگر از بین برود، آسمان به زمین می آید- همان پستانک و توپ دیروز باشد که برایش خود کشی می کردی! آری، از دید بزرگان، همه ی این مراحل خیره کننده ی عالم، بازیچه و سرگرمی ای بیش نیست. این است که آنان ما را مست و کور و دیوانه می دانند.
گفتمش : این ها که می بینی چرا دل بسته اند؟ گفت: یا مست اند یا کورند یا دیوانه ای
برعکس ما ، بزرگان به کاری دست می زنند که پایانش ندامت و پشیمانی نباشد. کتاب کلیله و دمنه باب برزویه ی طبیب را بخوانید. می گوید:من طبیبی بودم که امراض صعب العلاج را معالجه می کردم. روزی به خود آمدم و متوجه شدم که هر مریضی را معالجه کنم، ممکن است دوباره به همان مرض مبتلا شود و او را به مرگ بکشاند! با خود گفتم: کار من ارزشی ندارد؛ باید به علمی مشغول شوم که نتیجه اش پایدار باشد و با مرگ از بین نرود؛ لذا مطب را تعطیل کردم و به علم اخلاق پرداختم که نتیجه اش برای ابد می ماند.
آری، ثمره ی علم اخلاق آن است که شخص به صورت انسان در می آید و به آسایش ابدی نائل می شود. می گویند: فرق بین بچه و بالغ آن است که بچه، در زمان حال زندگی می کند و بالغ ، آینده نگر است. سعی کن به بلوغ عقلی برسی و آینده نگر باشی؛ یعنی فقط اطراف خودت و زن و بچه ی خودت طواف نکنی که اگر از این محدوده بیرون بیایی و با دیدی وسیع به عالم و دیگران نگاه کنی، متوجه خواهی شد که تکلیف خیلی سنگین است و باید به فکر دیگران هم باشی. این شعر در وصف مولا سلام الله علیه است: کل یرید اخائه لحیاته یا من یرید حیاته لاخائه (همه ، دیگران را برای خودشان می خواهند. ای آقایی که خود را برای دیگران می خواهی...)
راستی ، چرا این طور نشویم؟ قدری به حال خودت فکر کن. اگر عده ای از خودشان نمی گذشتند و در منجلاب دنیا فرو رفته بودند و به تربیت تو و امثال تو نمی پرداختند،الان کجا بودی و وضع زندگیت چه بود؟ آیا خطاهایی را که احتمالا مرتکب می شدی ، در نامه ی عمل آنان نمی نوشتند؟
این که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم می فرماید: حب الدنیا راس کل خطیئه ( دوستی دنیا سرآمد همه ی گناهان است)، معنایش تنها این نیست که به واسطه ی این که دنیا را دوست داریم، مرتکب گناهانی می شویم؛ بلکه سطح مطلب خیلی بالاتر از این هاست. اگر به واسطه ی دوستی دنیا و راحت طلبی، برای نجات دیگران اقدامی نکنیم و آنان گناهانی را مرتکب شوند ، عین آن گناهان در نامه ی اعمال ما ثبت خواهد شد .
مثال زنده ی این قضیه ، کاری است که درسی سال قبل انجام شد، اگر حب دنیا فکر آن چند نفر را گرفته بود و با پول قرض ، مدرسه ی علوی را نخریده بودند و عده ای هم از خودشان نمی گذاشتند و راحت طلبی و.. بر روح آنان حاکم بود، شماها الان در چه حالی بودید؟ آیا گناهان شما به طور غیر مستقیم در نامه ی اعمال آنان نبود؟
حال که معنی "حب الدینا... " را درک کردی، از خداوند عالم بخواه تا به واسطه ی غفلت و عدم توجه به انسان سازی ، منشا خطای آیندگان نشوی.
بعضی از مردم از جمله ی " حب الدنیا.." یک معنای محدود می فهمند که مثلا فلانی – به واسطه ی آن که می خواست خوش گذرانی کند- دست به دزدی زد و این جمله را در همین معنای محدود خلاصه می کنند و حال آن که معنای جمله خیلی وسیع تر از این هاست. اگر این جمله را از این محدودیت بیرون می آوردیم و می فهمیدیم که اگر خود خواهی ما مانع انسان سازی شود، خطای افرادی که به علت ساخته نشدن شان خلاف هایی را انجام می دهند، در نامه ی عمل ما نوشته خواهد شد، وضع ما غیر از این بود. اگر مسلمان ها این جمله را درست معنی کرده بودند و از محدودیت بیرونش می آوردند و معنای وسیع آن را درک می کردند ، دنیای ما گلستان می شد.
حضرت علی علیه السلام می فرماید: ما اخذ الله علی اهل الجهل ان یتعلموا حتی اخذ علی اهل العلم ان یعلموا ( پیش از آن که به نادانان بگویند: چرا نرفتید یاد بگیرید ، به دانایان می گویند: چرا یاد ندادید؟) وقتی به این فرمایش مولا سلام الله علیه می رسیم ،به خاطر راحت طلبی و خود خواهی از کنارش به آسانی می گذریم . راستی، چرا فرمایش مولا علیه السالم را آویزه ی گوش قرار نمی دهیم؟ مگر علی علیه السلام فقط برای آن است که هر وقت می خواهیم از زمین بلند شویم " یا علی" بگوییم ، یا شب تولدش پلو و شیرینی بخوریم؟ اگر غیر از این است و می خواهیم دنباله رو آن حضرت باشیم، پس چرا از دیگران دست گیری نمی کنیم؟ آیا فردای قیامت برای قتل نفس ها و جنایت هایی که دیگران مرتکب شده اند و علتش آن است که آنان را نساخته ایم، جوابی داریم؟ آری، کسی که قیامت و معاد را قبول ندارد، از این افکار غافل است.
او نداند جز که اصطبل وعلف از شقاوت غافل است و از شرف
این آدم بی خبر، ممکن است نماز هم بخواند، روزه هم بگیرد و سایر اعمال عبادی را هم انجام دهد -حتی از شخصیت های ظاهرا اسلامی هم باشد- ولی با کمال قدرت باید بگوییم : چون از حال دیگران بی خبر است، به قیامت عقیده ندارد و انسان نیست!
تو کز محنت دیگران بی غم ای نشاید که نامت نهند آدمی
آری، او انسان نیست؛ چه برسد که او را مسلمان بدانیم! من اصبح و لایهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم ( کسی که صبح کند و به فکر مسلمانان نباشد، مسلمان نیست).
نباید شخصیت آنان چشم ما را بگیرد و حقیقت را فراموش کنیم؛ چون مولا سلام الله علیه فرمود: ان الحق و الباطل لا یعرفان باقدار الرجال ( حق و باطل را با میزان قدر و شخصیت افراد نباید شناخت).
حق چیست؟ اگر ما بنشینیم ونگاه کنیم که جوان های مسلمان از بین می روند و بی دین می شوند و تنها بگوییم :دین صاحب دارد؛ اگر خدا بخواهد ، دینش را حفظ می کند، این حق است؟!
چه شده است که در مادیات ، هیچ وقت مطالب را به عهده ی خدا نمی گذاریم و اگر بچه ی ما مریض شود به بهترین دکتر مراجعه می کنیم و نمی گوییم :اگر خدا بخواهد ، شفایش می دهد؛ ولی در معنویات می گوییم: خدا باید دینش را حفظ کند؟!! خیلی جای تعجب است .
همه ی این ها فریب "نفس" است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آن را بزرگترین دشمن بشر معرفی کرده است.
این نامه را چند بار به دقت بخوان تا در آینده مسیر زندگانی تو غیر از زندگانی کسانی باشد که انرژی حیاتی خود را برای هیچ به هدر می دهند و با دست خالی از دنیا می روند.
خدا نگهدارت باد 65/7/8
| | |
|
| | |