فرارو- مرتضی اصلاحچی: فرار مغزها امر غریبی در کشور نیست و مسئولین نالان اند از مغزهایی که پس از خرج هزینه های بسیار فرار را بر قرار ترجیج می دهند و جلای وطن می کنند تا وضع مطلوب خویش را در ناکجا آباد غربت بیابند.
اگر تا چندی پیش مغزهای جوان توشه سفر می بستند تا قدم در راهی بگذارند که از پایانش خبر ندارند و تنها دارائی شان مدرکی است از دانشگاه های معتبر وطنی اما اندک زمانی است که مغزهایی استخوان خورد کرده و جلا دیده که سالیان سال دانشجویان فراوانی در محضر آنها زانوی ادب زمین زده و کسب علم کرده اند بار و بنه می بندند تا شاید دوران پختگی خود را در جای دیگری از دنیا به تحصیل و تدریس بپردازند.
اینان اما چونان مغزهای جوان نیستند چرا که به پشتوانه سال ها تدریس و تحقیق، دانشگاه ها ی معتبر بسیاری خواهان به خدمت گرفتن آنهایند و در زمانه ای که دانشگاه های داخلی قدر نعمت نمی دانند اما گوهر شناسان غربی قدر گوهر های ما را دانسته و آنها را به قیمت های بسیاری در اختیار خویش می گیرند.
استاد شفیعی کدکنی که پنج شنبه گذشته جلای وطن کرد اولین و آخرین بزرگی نیست که رهسپار غرب می شود. پیش از او کسانی چون حسین بشیریه و محسن کدیور نیز چنین کردند.
اگر دکتر حسین بشیریه پس از فرصت مطالعاتی خود به ایران بازگشت و با مشکلاتی برای تدریس مواجه شد و در نهایت انگلستان را برای زندگی و تدریس برگزید و اگر محسن کدیور پس از اخراج از هیئت علمی دانشگاه تدربیت مدرس رهسپار آمریکا شد تا فعالیت های دین پژوهی خود را در جایی دیگر ادامه دهد اما شفیعی کدکنی گویا ترجیح داد تا پیش از آنکه حکم بازنشستگی خود را در دستان خویش ببیند طی اقدامی خود خواسته رهسپار ایالات متحده شود تا آنها را با زبان و ادب پارسی آشنا کند.
چند سالی است که در کمال حیرت جامعه دانشگاهی اساتید باتجربه بازنشسته شده و دانشجویان از نعمت استفاده از آنها محروم می شوند. اگر سال گذشته از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران اساتیدی چون رضا داوری اردکانی، ابراهیم باستانی پاریزی و علی شیخ الاسلامی بازنشسته شدند اما برای امسال نام هایی همچون غلامحسین ابراهیمی دینانی، محسن جهانگیری، کریم مجتهدی و محمد رضا شفیعی کدکنی به گوش می خورد که گویا خود را آماده دریافت حکم بازنشستگی می کردند.
در این میان اما استاد کدکنی ترجیح داد پیش ازآنکه حکم بازنشسگی خود از دانشگاه تهران را دریافت کند با حکم پذیرشی به نیوجرسی برود تا وقفه ای در امر تدریسش ایجاد نشود.
باری محمد رضا شفیعی کدکنی پنج شنبه گذشته صندلی تدریس خود در دانشگاه تهران را ترک کرد و پا بر پله های هواپیما گذاشت تا ادب دوستان شیفته قند پارسی را از اندوخته سالیان خویش بهره مند کند. مسلما با آغاز سال تحصیلی جدید دانشجویان دانشکده ادبیات دانشگاه تهران جای خالی او را به خوبی احساس خواهند کرد اما چه می شود کرد که دیگران قدر نعمت های ما را بهتر از ما می دانند.
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در سال ۱۳۱۸ دربخش كدكن شهرستان نیشابوردرخراسان، چشم به جهان گشود. شفیعی کدکنی دورههای دبستان و دبیرستان را در مشهد گذراند، و چندی نیز به فراگیری زبان و ادبیات عرب, فقه، کلام و اصول سپری کرد.
او مدرک کارشناسی خود را در رشتهٔ زبان و ادبیات پارسی از دانشگاه فردوسی و مدرک دکتری را نیز در همین رشته از دانشگاه تهران گرفت. او از جمله دوستان نزدیک مهدی اخوان ثالث شاعر خراسانی به شمار میرود.
وی سرودن شعر را از جوانی به شیوه کلاسیک آغاز کرد. ولی پس از چندی به سوی سبک نو مشهور به نیما یوشیج روی آورد. او با نوشتن در کوچه باغ های نیشابور به نامآوری رسید.
آثار شفیعی را میتوان به دو گروه انتقادی و مجموعه اشعار خود وی تقسیم کرد. آثار انتقادی این نویسنده، شامل تصحیح آثار کلاسیک فارسی و نگارش مقالاتی در حوزه نظریه ادبی میشود، که بخشی از آنها در زیر آورده شدهاند. در میان آثار نظری شفیعی کدکنی کتاب "موسیقی شعر" جایگاهی ویژه دارد و در میان مجموعه اشعار در "کوچه باغهای نشابور" آوازه بیشتری دارد.
شفیعی کدکنی را باید در زمره شاعران اجتماعی بدانیم. او در اشعار خود تصویری از جامعه ایرانی در دههٔ ۴۰ و ۵۰ خورشیدی را بازتاب میدهد، و با رمز و کنایه آن دوران را به خواننده می نمایاند. دلبستگی و گرایش فراوان به آیین وفرهنگ اسلامی و بخصوص خراسان نشان میدهد.
از او تاکنون مجموعه اشعاری چون "زمزمهها"، "شبخوانی "، "از زبان برگ" ، "درکوچه باغ های نیشابور" ، "بوی جوی مولیان" ، "از بودن و سرودن "، "مثل درخت در شب باران"، "هزاره دوم آهوی کوهی" منتشر شده است.
از او تا کنون چندین جلد کتاب در زمینه آثار انتقادی و نظری و تصحیح متون منتشر شده است که از میان آن می توان به "صور خیال در شعر فارسی"، "موسیقی شعر"، "تصحیح دیوان عطار"، "تصحیح تذکره الاولیاء"، "زمینهٔ اجتماعی شعر فارسی"،"تصحیح غزلیات شمس تبریز" اشاره کرد.
محمود دولت آبادی داستان نویس سرشناس ایران پس از عزیمت وی طی گفتگویی با روزنامه تهران امروز می گوید:« خيلي متاسف بايد باشيم كه اگر جامعه اجازه مهاجرت شفيعي كدكني را بدهد. اين خبر، خبر خوبي نيست و نميتوانم آن را بپذيرم.»
او می افزاید:« او بارها رفته و برگشته است، اميدوارم اين بار هم بازگردد. او در فرهنگ و ادبيات ما؛ چه قديم و چه جديد تكهاي جواهر است. شخصيتي است كه گذشته ما را به امروز ما پيوند زده و مهمترين ويژگي او همين است كه ديروز ما را با زبان و ادبيات و فرهنگ امروز ما پيوند زده است.»
همچنین حافظ موسوی، شاعر معاصر نیز در مدح شفیعی کدکنی اینگونه سخن بر زبان جاری می سازد:« نبود شفيعي در جامعه دانشگاهي و حوزه ادبيات مايه تاسف است. دورادور از علاقه او به اين كشور و مانند همه خراسانيهاي ديگر به زبان فارسي مطلع هستم. اميدوارم شرايطي ايجاد شود كه او بازگردد. جاي خالي او بسيار احساس ميشود. كدكني خيلي شتابان نرفت. متاسفانه جامعه ما شتابان به سمت پوپوليسم حركت ميكند. عدهاي گمان ميكنند با زير سوال بردن نوابغ در هر زمينهاي به مقاصد خود ميرسند اما اينگونه نيست.»
بهاء الدین خرمشاهی نیز بر این عقیده است که « مانند بسياري از اهل فرهنگ خبر مسافرت برادر دانشمند دلبندم استاد دكتر محمدرضا شفيعيكدكني را شنيدهام. چندين دهه پيش ايشان در همان دانشگاه و نيويورك و يك دانشگاه ديگر و اگر خطا نكنم در آكسفورد به تدريس اشتغال داشته برعكس ديگران كه ممكن است از شنيدن خبر ناراحت يا ناراضي و معترض باشند با قياس به نفس ناخودآگاه آغاز اين مرحله از زندگي فرهنگي و عادي ايشان را به فال نيك ميگيريم. اين بزرگمرد براي تعريف و تصحيح و ترجمه بيش از 50 متن درجه يك بيش از حد انساني به قول حافظ كوشيده و تلاش مضاعف كرده است بر آنكه خسته نباشيد و خدا قوت گوييم با انتظاري بيجا ميخواهيم بماند.»
به هر تقدیر و به هر انگیزه شفیعی کدکنی ایران را ترک کرد و خیل دانشجویان مشتاق زبان و ادب فارسی از نعمت وجود او محروم شدند اما امید است که نظام آموزش عالی کشور توجه ویژه ای نسبت به مفاخر این مرز وبوم داشته باشد و شرایط فعالیت های تحقیقی و پژوهشی آنان را تسهیل کند تا پی در پی خبر خروج یکی از آنها از کشور را نشنویم.