|
|
|
ارزش دپارتمان فلسفه حامد قدوسی |
|
|
کد مطلب : 47174
|
16 ارديبهشت 1389 ساعت 18:20
|
|
| فرارو- شما هم با صفحات اقتصادی روزنامهها مشکل دارید؟ طبیعی است، اصلا تعجب نکنید. اصلاً فاز خبرنگارهای اقتصادی با باقی خبرنگارها هم متفاوت است! با این حال، وبلاگهای اقتصادی زیادی در وبلاگستان فارسی وجود دارد که به نظر میرسد در ارتقای فهم اقتصادی عمومی، بسیار موفقتر از ژورنالیسم معمول روزنامهها عمل کرده اند. وبلاگ یک لیوان چای داغ، از همین وبلاگهاست و نوشته تازه او با عنوان ارزش دپارتمان فلسفه را در زیر میخوانید:
دوستانی میگویند که دپارتمان فلسفه یکی از دانشگاههای انگلیس به دلیل مسایل مالی قرار است تعطیل شود و به جای آن بیزنس اسکول تشکیل شود. از همه بحثهای جدی و کتابی و کافهای در باب کالایی شدن و بازاری شدن و ارزشگذاری پولی در جامعه سرمایهداری و الخ که این روزها همه آنرا میدانند - و احتمالن عدهای از آن زاویه خواهند نوشت - که بگذریم حداقل دو نکته از دو زاویه موافق و مخالف تعطیلی این نوع دپارتمانها قابل بحث است.
1) موافقین تعطیلی یا کاهش فعالیت خواهند گفت که بحث فقط این نیست که ارزش کار فلسفی را با پول باید سنجید و چون این دپارتمان پول درست نمیکند باید تعطیلش کرد. بحث این است که آیا منابعی که توسط مالیات عمومی تامین میشود به صورت بهینه (برای اجتماع) هزینه میشود یا نه. وجود متقاضی یا بازار کار برای یک دپارتمان یکی از شاخصهای ارزش خروجی آن دپارتمان برای کل جامعه است. مشکل این است که در غیاب شاخصهایی مثل بازار کار، مسایل متعدد عاملیت (Agency) برای ارزشیابی پیش میآید. عدهای ممکن است بین خودشان یک حوزه علمی را شکل یا بسط داده و سپس برای خود طلب منابع کرده و روز به روز این منابع را گسترش دهند. اگر از آنها بپرسند که چه کسی کیفیت کار شما را تایید میکند به ژورنالها و داوران داخل فیلد خود ارجاع خواهند داد. هر چند این نوع فعالیتها تا حدی تحمل میشود ولی بلاخره باید محدودیتهایی برای این نوع فعالیتهای رانتجویانه باشد که در آن عدهای نسبتن کوچک که دارای علایق خاص هستند نتوانند به هزینه بقیه جامعه برای تمام عمر علایق خود را ارضا کنند.
2) در مقابل مخالفین تعطیلی دانشکده میتوانند استدلال جدی دیگری بیاورند. آنها خواهند گفت که میدانیم که در برخی فیلدهای علمی (به نظر شخصی چای داغ قطعن فلسفه تحلیلی جزو این فیلدها نیست) ممکن است حرفهای نامربوط و ضعیف و دلبخواهی زیادی تولید شود ولی این احتمال هم وجود دارد که از بین هزار حرف سست یک حرف اساسی خلق شود که فهم کل جامعه ما را از بسیاری مسایل بنیادی تغییر دهد و ارزش بسیار بالایی داشته باشد. بنابراین اگر به این نوع دپارتمانها به چشم یک سرمایهگذاری نگاه کنیم باید آنرا با ارزش اختیار (Option Value) بسنجیم و نه ارزش متوسطی که دپارتمانهای علوم و مهندسی و پزشکی را میسنجیم. در این صورت هر قدر یک دانشکده زندهتر بوده و تنوع خروجیهای آن در جهتهای مختلف بیشتر باشد ارزش انتظاری آن بیشتر بوده و ادامه سرمایهگذاری در آن موجهتر است.
چای داغ دو راه حل کوچک پراگماتیک هم برای این مساله دارد. دپارتمانهای جذابی مثل فلسفه باید حضور خود را در تدریس دروس عمومی برای همه دانشجویان همه رشتههای پررنگتر کنند. شوربختانه برای شخص چای داغ، این سنتی است که در آمریکای شمالی معمولتر از اروپای قارهای است و ما اینجا تا حدی از آن محروم هستیم. در اروپای قارهای وجه روشنفکری و برج عاج نشینی این نوع رشتهها به نسبت قویتر است. وقتی دامنه تدریس این دانشکدهها گسترش یابد هم هواداران زیادی یافته و از قدرت آنها برای جذب منابع استفاده میکنند و هم میتوانند استدلال کنند که با تولید کالای عمومی (مثلن بهبود تفکر آنالیتیک یا ارتقاء حس اخلاقی و زیباییشناختی عموم دانشجویان) به رفاه اجتماعی کمک میکنند. آن موقع استقبال دانشجویان از دروس و سخنرانیهای ارائه شده، خود شاخصی از جذابیت خروجی دپارتمان برای جامعه خواهد بود که یک درجه از شاخصهای بازارکار قابل دفاعتر خواهد بود.
راه حل دوم به وضوح در آمریکای شمالی به کار میرود: حقوق اساتید دانشکدههای مختلف بر مبنای بازار کار آنها به طور اساسی با هم متفاوت است و تفاوت حقوقها بین دو دانشکده در یک دانشگاه ممکن است به پنج یا شش برابر برسد. این کار ادامه حیات دانشکدههای غیربازاری را آسانتر میکند. در این باب شاید بعدن به جزییات بحث کردیم.
| | |
|
| | |