داخلی  »  يادداشت  »  فرهنگی هنری

آدم شویم!(13)

در محضر مرحوم علامه کرباسچیان

کد مطلب : 21253 14 اسفند 1387 ساعت 11:29
بسم الله الرحمن الرحیم
نامه 13

فرزند عزیزم، سلام علیکم. از درگاه ایزد متعال سلامت و توفیق تو را خواستارم.

توحید و نبوت و معاد- که مبانی دین ماست- در هاله ای از ابهام فرو رفته است !!!

توضیح اینکه ما خدایی را می پرستیم که با وهم خودمان درست کرده ایم و در حقیقت این خدا مخلوق ذهن ماست و مانند خود ما موجودی است ضعیف و ناتوان که با کوچک ترین ناملایمتی از جا به در می رود و آتش انتقامش شعله ور می شود و تار و پود ما را بر باد می دهد!

پیامبری هم که به فکر خودمان ساخته ایم، بشری است قدری برتر از دیگران و معجزاتی هم دارد؛ ولی قبول نداریم که آن چه گفته وحی است و از طرف خدایی آمده که ما را خلق کرده و همه ی دستورهایش به نفع ماست و اگر با آن ها مخالفت کنیم، در دنیا و آخرت به خسارت هایی مبتلا می شویم که قابل جبران نیست.

در تشهد نماز، روزی چند بار می گوییم: (اشهد ان محمدا عبده و رسوله) و این مطلب هم در پس پرده ای از ابهام قرار دارد! اگر این پرده را هم بالا بزنیم ، تصدیق می کنیم که ما آن حضرت را پیغمبر نمی دانیم؛ بلکه در نظر ما فیلسوف و دانشمندی بیش نیست که ممکن است اشتباه هم بکند؛ زیرا اگر نبوت آن حضرت مورد یقین ما بود و گفته ی او را وحی الاهی می دانستیم، امکان نداشت کوچکترین قدمی برخلاف اوامرش برداریم!

آری،
نه که هر کاو ورقی خواند معانی دانست             ناله ی مرغ گرفتار نشانی دارد

مردمی که روشن شده اند و به نبوت آن حضرت ایمان واقعی دارند ،سرا پا تعبدند و چون می دانند که اگر مخالف دستورهای آن حضرت عملی را انجام دهند ، ضررش متوجه خودشان خواهد شد، کم ترین انحرافی از بیانات حضرتش نخواهند داشت. یکی از دوستان گفت : چهارده سال با مرحوم آقی شیخ بزرگ ساوجی معاشر بودم؛ حتی یک عمل مکروه از ایشان ندیدم.

یکی از اصحاب خدمت حضرت صادق علیه السلام مشرف شد و عرض کرد : تعبد من در مقابل امر شما به حدی است که اگر بگویید نصف این کاسه ی آب پاک و نصف دیگرش نجس است، قبول می کنم. این ، روش بزرگان است؛ ولی ما چون واقعا نبوت را درک نکرده ایم ، هر حکمی را که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می شنویم ، اگر عقل ناقص ما قبول کند،  به آن عمل می کنیم و گرنه به کلی آن را طرد می کنیم . یا چون مورد تصدیق قلبی ما نیست، سرسری می گیریم. علت آن است که نبوت برای ما در هاله ای از ابهام فرو رفته و به حقیقت معنای آن نرسیده ایم . اگر ما معتقد بودیم که گفته پیامبر بدون کم و زیاد از طرف آفریننده ی ماست که فقط او می داند چه چیزهایی برای جسم و روح ما مفید و چه چیزهایی مضر است و مخالفت با دستورهای او فقط به ضرر خود ماست، ممکن نبود کوچکترین عمل خلافی را انجام دهیم.

اصل سوم از اصول دین ، که معاد و اعتقاد به بقای روح است ،  هم سخت در پس پرده ی ابهام قرار دارد؛ یعنی ما به زبان می گوییم که معاد و قیامتی هست؛ ولی به علم تصوری ، آن را در ذهن خود آورده ایم .این که بعد از مرگ، الی الابد زنده ایم و گرفتار یا در آسایش خواهیم بود ، مورد یقین ما نیست. حتی می توان گفت عملا منکر نشئه ی بعدیم؛ زیرا اگر احتمال آن را هم می دادیم ، روش ما غیر از این بود . کسی که گرسنه است و احتیاج شدید به غذا دارد ، اگر احتمال بدهد که غذایی مسموم است ،آیا ممکن است آن را بخورد؟ اگر ما احتمال هم می دادیم که بعد از مرگ خبری هست، آیا در کارها این قدر بی بند وبار بودیم؟

این که معصوم گناه نمی کند نه برای آن است که قدرت آن را ندارد؛ زیرا در آن صورت؛ ترک گناه ارزشی نداشت؛ بلکه ، همان طور که اگر ما ضرر غذایی را یقین داشته باشیم امکان ندارد آن را بخوریم،  معصوم نیز چون ضرر گناه را به یقین درک کرده است، نزدیک آن نمی شود. مردمی هم که معنای واقعی نبوت را درک کرده اند ، چون به گفته ی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ایمان دارند و می دانند که در این دنیا و عالم بعد گرفتار عواقب شوم گناه خواهند شد، نمی توانندمرتکب گناه شوند.

با این بیانات ، اگر کمی فکر کنیم و به خود آییم ، می فهمیم اعمالی که به عنوان عبادت انجام می دهیم ، عادت است و عبادت نیست؛ زیرا اگر واقعا به حساب بندگی، آن ها را انجام می دادیم و خودمان را بنده می دانستیم و منشا اعمال ما عقیده به بقای روح بود، این عقیده در کلیه ی اعمال ما اثر می گذاشت و این اندازه افسار گسیخته نبودیم.

خدا کند که پیش از آن که چشم از این دنیا بربندیم، چشم دلمان باز شود و کور از این دنیا نرویم و بدانیم که ، چه بخواهیم و چه نخواهیم، روزی می آید که این دنیا هست و ما نیستیم و به طور قطع و یقین، پنجاه سال دیگر به جای ما عده ی دیگری زندگی می کنند. با نظر به عظمت عالم و بی انتها بودن آن ، پنجاه سال دیگر به جای ما عده ی دیگری زندگی می کنند. با نظر به عظمت عالم و بی انتها بودن آن، پنجاه سال یعنی یک چشم به هم زدن !
آری ،
همان مرحله ست این بیابان دور                              که گم شد در آن لشکر سلم و تور
همان وادی است این جهان خراب                            که دیده ست ایوان افراسیاب
بر او بستن دل ز دیوانگی ست                                 بدو آشنایی ز بیگانگی ست 

باید از خدا بخواهیم که از او بیگانه نشویم وبه مظاهر فریبنده ی دنیا دل نبندیم وگرنه روزی خواهد آمد که با نگاه حسرت بار به گذشته ی خویش، از دنیا می رویم و در عالم بعد برای همیشه گرفتار خواهیم بود.

خداوند عالم همه ی ما را از خواب غفلت بیدار کند!

خدانگه دار
8/4/65
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
Share/Save/Bookmark
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل شما به سايرين