داخلی  »  دريچه  »  سياسی

خواهری با کفش های کتانی

«طنز» در مطبوعات

کد مطلب : 35438 1 آذر 1388 ساعت 13:47


مروری بر ستون طنز روزنامه های یک شنبه 1/9/88:

مردمسالاری> کارتون
علی کاشی

                 

خبرآنلاین> خواهری با کفش های کتانی
شهرام شکیبا
اینکه چقدر خبری که می‌گویم مستند است، نمی‌دانم. امیدوارم که از بیخ و بن کذب محض باشد. اما به هر حال در وبگردهای دیروز به این خبر رسیدم که گویا در پاره‌ای از ادارات (که امیدوارم زودتر دوخته شوند) زنان شاغل از پوشیدن کفش‌های کتانی منع شده‌اند. فرض می‌کنیم خدای ناکرده این موضوع صحت داشته باشد. در چنین شرایطی اتفاقات گوناگونی شکل می‌گیرد.

مورد اول: بخشنامه
از: فلان‌جا

به: همه جا

متاسفانه اخیراً گزارش شده که در این اداره برخی از خواهران همکار از کفش‌های کتانی استفاده کرده‌اند. لذا بر کلیه همکاران فکور و برادران غیور در همه واحدهای نزدیک و دور فرض است که با این پدیده محرک، مهلک و ضد بشری با شدتی در خور مبارزه نمایند تا بار دیگر توطئه استکبار جهانی خنثی شده و سریع‌تر این بساط اباحه‌گری نیز برچیده گردیده و به طور کلی همه چیز در نطفه خفه شود تا خدای ناکرده فساد تا اقصی نقاطمان نفوذ ننماید. در ادامه متذکر می‌شود که این بی‌ناموسی‌ها در غیاث آباد ما سابقه نداشته و نخواهیم گذاشت که داشته باشد. در همین غیاث آباد ما یک غلام مقنی داشتیم، یک بار الکی گفتند گویا خواهرش در شهر جواب سلام زنی که کتانی پوشیده بوده را داده است. غلام مقنی رفت فی‌الفور 7 بسته مرگ‌موش و 20 بسته د.د.ت و به قاعده 3 مشت داروی نظافت خورد تا خودش را از این بی‌ناموسی و بی‌آبرویی خلاص کرده باشد. حالا ما با آن سابقه درخشان تعصب و غیرت غیاث‌ آبادی‌مان قبول کنیم این چیزها را؟! حاشا!

مورد دوم: خواستگاری
پدر عروس: آقای محترم صد دفعه گفتم ما به خانواده‌های معلوم‌الحال دختر نمی‌دهیم.

پدر داماد: اولاً‌ اینکه آدم حالش مجهول‌ باشد عیب است معلوم بودن حال که عیبی ندارد. ثانیاً کدام منکر و اشتباهی از خانواده‌ ما سر زده؟

پدر عروس: مگر دختر خاله‌تون رو از اداره بیرون نکردند؟ خبرها می‌رسه آقای عزیز.

پدر داماد: خب‌آره، کار بدی نکرده بود. کتونی پاش‌ بوده بیرونش کردند.

پدر عروس : همینه دیگه. اولش کتونی می‌پوشن. بعد شیشه و کراک به خودشون تزریق می‌کنند و بعد هم دختر فراری می‌شن و یه جامعه رو در راستای اهداف استکبار جهانی با خودشون به تباهی می‌کشن. خودم یه باجناق دارم که همه فامیلشون چارق و گیوه و پاتاوه می‌پوشن. حتی می‌گن دو تا از عموهاش تو غار زندگی می‌کنند. اگه بنا باشه دختر بدم میدم به اونا که ناموس و غیرت و تعصب و خانواده سرشون میشه، نه شما معلوم‌الحال‌ها. فلذا برین گم شین. 

تهران امروز> شهری چون بهشت
محمود فرجامی
اميدوارم به چاپلوسي از شهرداري تهران متهم نشوم اما اگر بشوم هم بر خودم لازم مي‌بينم از اين کار بزرگ تشکر کنم. بالاخره قدرداني هم جزو فضايل اخلاقي محسوب مي‌شود.
 
ماجرا از آنجا آغاز مي‌شود که چند روز پيش داشتم با سرعت 100 کيلومتر در اتوبان رانندگي مي‌کردم که در کنار تبليغ نوشيدني انرژي‌دار و موبايل دوسيم‌کارته و موکن برقي و حساب سپرده با سود 17 درصد، ديدم يک چيزي آن وسط مسط‌ها روي دکل برق با رنگ‌هاي قرمز و بنفش و پس‌زمينه نارنجي دارد در دست نسيم تلو‌تلو مي‌خورد. کنجکاو شدم و نزديکش شدم ديدم روي پارچه‌اي پيامي از سوي شوراي امر به معروف و نهي از منکر شهرداري تهران نوشته شده است مبني بر اينکه دروغگويي کار بديست. 

اول از شدت نامنتظره بودن باورم نمي‌شد. بعد که کم‌کم متوجه مفهوم آن شدم عرق سردي به پيشاني‌ام نشست و بعد از آن يکدفعه وجدانم طغيان کرد.‌اي واي... دروغگويي کار بدي بوده و ما تا حالا نمي‌دانستيم؟! آخر چرا تابه‌حال يک نفر اين را به ما نگفته بود؟ پدر و مادرم چرا نگفته بودند؟ معلم‌هايم پس چه کار کردند در طول آن 12 سال؟ آموزش و پرورش چرا يکبار در ميان آن همه کتاب‌هايي که تاليف کرده بود اين را نگفت؟ صدا‌و‌سيما که مرکز علم و دانش و معرفت و امر به معروف و نهي از منکر است چرا گوشزد نکرد؟ 

دانشگاه هم که اصولا ول‌معطل است. آنقدر از دست کساني که اين‌همه سال اهمال کرده بودند عصباني بودم که ناخودآگاه شروع کردم به بد و بيراه گفتن اما درست سر ميدان بعدي فضايل-پارچه‌اي ديدم که روي آن گوشزد شده بود که مومن نبايد ناسزا بگويد. فورا به راه راست هدايت شدم و زبانم را گاز گرفتم و ناخودآگاه به دور و برم نگاه کردم ببينم مبادا کسي آن حرف‌هاي زشت را از زبان من شنيده است اما ديدم هزاران نفر دارند زبان‌شان را گاز مي‌گيرند و زيرچشمي به اطراف نگاه مي‌کنند. چهارراه بعدي پيامي ديگر بود و تحولي ديگر. 

خلاصه بگويم که در يک مسير به اندازه يک کتاب معارف و صد جلسه درس اخلاق به لطف يکي از زيرمجموعه‌هاي شهرداري تهران فضايل کسب کرديم. 

شگفت اينجاست که هم نصايح بديع و تاثيرگذارند، هم شيوه ارائه‌‌شان منحصر‌به‌فرد و تازه است. فونت‌ نوشته‌ها به رنگ قرمز و بنفش است روي زمينه زرد و نارنجي و آبي که از يک کيلومتري چشم و دل رهگذران را–به زور هم که شده باشد- به خود جلب مي‌کنند. نحوه قرارگيري اين نصايح هم که روي پارچه يا شبه‌پارچه‌هاي نايلوني چاپ شده‌اند هم برگ زرين ديگري‌ست بر افتخارات طراحان اين طرح عظيم: کنار ميدان، زير پل عابر پياده، وسط چارراه، روي تير برق وسط بلوار و از اين قبيل جاهاي ارزشمند.
اين خيابان نصايحي در باب خلق خوش، آن کوچه پرهيز از غيبت، اين بلوار نصيحت کم‌فروشان، آن ميدان تبليغ تواضع... باور کنيد همينطوري پيش برود همه اساتيد اخلاق کلاس‌هايشان را تعطيل مي‌کنند به اتفاق شاگردان به تهران‌گردي رو مي‌آورند. خود من که اين روزها کارم شده گشتن در خيابان‌ها و خواندن اين فضايل-نوشته‌ها و تحول روحي و اخلاقي. اين‌طوري پيش برود به برکت صرف اين بودجه در شهرداري تهران، در چند سال آينده آنقدر شهروندان تهراني مهذب و اخلاق‌مدار خواهند شد که نيازي به پليس و دادگستري نخواهد بود. 

راستي گفتم پليس و دادگستري ياد موضوعي افتادم و سوالي که اين چند روزه مي‌خواستم از يکي بپرسم. در جريان اخير که چهار نفر در يکي از شهرک‌هاي اطراف تهران به زني را مورد اذيت و آزار قرار داده ‌بودند و بعد دو نفر «پليس‌نما» هم به آنها پيوسته بودند و بعد که کار به قوه قضائيه کشيد و آقاي لاريجاني شخصا دستور رسيدگي به پرونده و آزادي بي‌قيد و شرط متهمان توسط دادگاه بدوي را داد، رئيس پليس تهران گفت، ماجرا آنطورها که رسانه‌ها نقل مي‌کنند هم نبوده و «180 درجه متفاوت بوده» است. مي‌خواستم بپرسم کسي مي‌داند اگر قضيه تجاوز چهار نفر متجاوز و دو نفر «پليس‌نما» به يک زن را 180 درجه برعکس کنيم نتيجه چه مي‌شود؟! 

کیهان> گفت و شنود
گفت: «منوشه امير» مدير بخش فارسي راديو اسرائيل كه مسئوليت مستقيم عليرضا نوري زاده را در لندن برعهده دارد، اين كارمند موساد را بي عرضه و پخمه ناميده است. 

گفتم: مال خودش است و اختيارش را دارد. 

گفت: درست است كه نوري زاده انكار نمي كند كه بعد از انقلاب به فلسطين اشغالي رفته و با راديو اسرائيل همكاري داشته و بعد هم تحت مديريت منوشه امير به لندن اعزام شده ولي در تمام اين مدت براي اسرائيلي ها عرق ريخته و جان كنده. 

گفتم: ظاهراً و به طوري كه يك سايت سلطنت طلب افشا كرده، نوري زاده در آموزش برخي از فراريان مدعي اصلاحات و عمليات رواني به نفع فتنه سبز موفق نبوده. 

گفت: خود منوشه امير كه در اين زمينه بي عرضه تر از نوري زاده است. 

گفتم: چه عرض كنم؟! سرگروهبان اسرائيلي سر يك سرباز داد كشيد و گفت؛ مگر تيراندازي به تو ياد نداده اند؟ و بعد تفنگ را از دست او گرفت و نشانه رفت ولي تيرش 20 متر آنطرف تر از هدف اصابت كرد و در حالي كه هنوز خودش را عصباني نشان مي داد به سرباز گفت؛ ديدي؟ تو اينطوري تيراندازي مي كردي؟!

ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
Share/Save/Bookmark
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل شما به سايرين