داخلی  »  خبر  »  سياسی

شاید پدر زنده بود الان در زندان ملاقاتش می کردم

آسيه فرزند شهيد حميد باکري

کد مطلب : 32396 6 مهر 1388 ساعت 15:24


مصاحبه به آسیه باکری فرزند شهید باکری را در این جا می خوانید:

-هنگام شهادت پدرتان چند سال داشتيد؟
26 ساله هستم و هنگام شهادت پدر، 11ماهه بودم.

-چندمين فرزند خانواده شهيد باکري هستيد؟
من دومين فرزند شهيد باکري هستم.

-نسبت به نام باکري چه حسي داريد؟
اين اسم يک مسووليتي به همراه مي آورد و يک شجاعت خاصي لازم است تا بتوانيم از آن استفاده کنيم به همين دليل چون احساس مي کنم هنوز فرد کاملي نيستم، از اين اسم استفاده نکردم.

-علت اين عدم حضور و فراموش کردن کساني چون شما يا فرزندان شهيد همت و حتي شهيدان ديگر را واضح تر برايمان بگوييد. چرا فقط در مناسبت هاي خاص، تصاويري از امثال پدر شما پخش مي شود؟
من علت را در دو چيز مي بينم. در اين سال ها به صورت منفي از نام شهدا استفاده کرده اند. با وجهه يي که در ديد مردم از شهدا ساخته اند، تصور مردم را تغيير داده اند. به فرض،مردم مي گويند ما فکر کرديم شما خانواده شهيد باکري هستيد و زندگي آنچناني داريد. در مورد شهيدان بد عمل شده. هرجا خواستند از شهدا استفاده کردند. اينها شهدا را به نام خودشان کرده اند. يکسري از کساني که هرگز در جنگ و جبهه حضور نداشتند، خانواده شهدا را کنار زده اند. کسي نمي پرسد خانواده شهيد باکري چه نظري دارد. به سراغ کساني مي روند که هيچ نقشي در جنگ و شهادت نداشتند. 

از آنجا که من در مدرسه شاهد درس خوانده ام بسياري از دوستان من بودند که کسي به سراغ آنها نمي آمد. آنها فقط ادعاي احترام به ارزش هاي شهدا را دارند. ولي واقعاً کاري انجام نمي شود و مردم فکر مي کنند اکنون چه امتيازي به خانواده هاي شهدا تعلق مي گيرد. در واقع کساني که از اسم شهدا استفاده مي کنند تنها به دنبال منافع خود هستند، نه منافع کشور.

-از خاطراتي که مادرتان در مورد پدر، برايتان نقل کرده مي توانيد نمونه يي برايمان عنوان کنيد؟
مادر من، وجهه پدرم را در خانه بسيار پررنگ کرد. در واقع براي من و برادرم احسان، پدرم و عمويم،

در مورد شهيدان بد عمل شده. هرجا خواستند از شهدا استفاده کردند. اينها شهدا را به نام خودشان کرده اند. يکسري از کساني که هرگز در جنگ و جبهه حضور نداشتند، خانواده شهدا را کنار زده اند. کسي نمي پرسد خانواده شهيد باکري چه نظري دارد. به سراغ کساني مي روند که هيچ نقشي در جنگ و شهادت نداشتند
يک الگوي واقعي هستند. مادرم هميشه مي گفت پدرم فرد صادقي بود و به تمامي مردم احترام يکساني قائل بود. آنها مردمي بودند نه به معناي مردم فريب. مردم را آن گونه که بودند مي پذيرفتند و اين طور نبود که تنها براي مردمي ارزش قائل باشند که با اعتقادات آنها همسو باشند. مردم را آن گونه که بودند، قبول داشتند. پدرم عاشق خانواده و زندگي اش بود. چيزي که من را ناراحت مي کند اين است که مي گويند اين افراد، عاشق شهادت بودند. در حالي که پدر من، در عين حال که عاشق همسر و فرزندانش بوده است براي ادامه راه امام به شهادت رسيد.

-از سختي هايي که در اين دوران داشته ايد يا تجربه هاي تلخي که از طرف مادرتان نقل شده، برايمان بگوييد.
من دوران کودکي خودم را به ياد ندارم. فرزندان شهدا بسيار سريع بزرگ مي شوند. نقش کودکي چنداني نداشتم. يکي از سختي هايي که آن موقع مادرم متحمل شد، آن بود که در آن زمان به همسر شهدا که مي خواستند به تنهايي فرزندانش را بزرگ کنند، حرف و حديث هاي فراواني مي گفتند و به آنها نگاه خاصي داشتند. من آن موقع اين ناراحتي مادرم را از آن صحبت ها و نگاه ها احساس مي کردم. در واقع مادرم هم نقش مادر و هم نقش پدرم را براي ما ايفا کرد به همين خاطر هيچ گاه نتوانست نقش مادري خود را به خوبي ايفا کند. 

تمامي فرزندان شهدا اين خلأ را هميشه داشته اند که مادرشان به طور کامل نه، توانسته مادر باشد و نه توانسته نقش پدر را به طور کامل برايشان ايفا کند. در واقع ما به اندازه نه پدر داشتيم و نه مادر. با توجه به اينکه من بچه حساسي بودم و هميشه به دليل نبودن پدرم گريه مي کردم اين مساله سختي بسياري را براي مادرم ايجاد مي کرد.

-در اين سال ها چه کساني از مسوولان در کنار شما حضور داشتند؟
از مسوولان که کسي حضور نداشت. آقاي نصرت الله کاشاني و آقاي عبدالعلي زاده، هميشه در کنار ما بودند و در دوران کودکي ما محبت بسياري نسبت به من و برادرم داشتند. در اين ميان آقاي کروبي نيز نظر مثبتي نسبت به ما داشتند. يک بار هم آقاي محسن رضايي به منزل ما آمدند. در واقع مي توانم بگويم در مواقع خاصي به ياد شهدا مي افتند. مثلاً در سالي که بحث حمله امريکا به ايران تشديد شد، يکي از مسوولان خانواده شهدا را دعوت کرد. اينکه کسي از مسوولان به صورت مستمر جوياي احوال ما باشد، اينچنين نبوده است.

-تعلق داشتن به خانواده شهدا همواره به عنوان يک سرمشق و الگو در جامعه تبليغ مي شده است. آيا شما انطباقي بين اين تبليغ و واقعيت ها مي ديديد؟
بزرگ ترين مساله من اين است که اکنون به آن شک کرده ام. يک نفر از مسوولان به من پاسخ دهد که ما اين ميزان سختي و مشکلات
آن موقع که پدرم زنده بود، از او خواسته بودند جلوي تلويزيون توبه نامه قرائت کند. نامه يي که مادر من پيش از انتخابات نوشت در مورد همين مساله بود. پدر من را همين رفقاي آقاي احمدي نژاد و آقاي محصولي از سپاه تصفيه کردند و از او خواسته بودند توبه نامه بخواند. در واقع آنها بودند که پدرم را از سپاه بيرون کردند. چه شد که اين آقايان، امروز مدافع شهدا شده اند؟ چگونه است کسي که با پدر من که بعدها شهيد شد، اين گونه رفتار کرد، امروز پست و مقام بالايي مي گيرد؟
را تحمل کرديم و پدرمان شهيد شد، اکنون چه چيزي را به دست آورده ايم؟ مادرم شخصيت بسيار والايي از پدرم برايم ترسيم کرده بود، به خاطر همين من سرم را بالا مي گرفتم و با غرور مي گفتم من دختر باکري هستم و مي گفتم پدرم به شهادت رسيده که وضعيت مان بهتر شود. ما کمبودهاي بسياري داريم. در واقع تمامي خانواده هاي شهدا کمبودهاي بسياري دارند. يک نفر پاسخگو نيست. 

من بارها از مادرم مي پرسم که چرا پدرم رفت؟ پدر به شهادت رسيد که اين وضع ما باشد؟ به قول پرويز پرستويي در فيلم موج مرده که مي گفت؛ «ما را فرستادين جنگ و گفتيد شما برويد ما حواس مان به خانواده شما است.» اما در عمل چه شد؟ شهدا به وظيفه خود عمل کردند و شهيد شدند آيا ديگران هم به وظايف خود عمل کردند؟ در واقع شهدا رفتند. اين افراد به شهادت رسيدند. براي مردم جنگيدند که وضعيت خوب و قابل قبولي داشته باشند. اما اوضاع مردم بدتر هم شد. يک نفر بايد به تمامي خانواده هاي شهدا که خون شان را در راه اين کشور فدا کردند پاسخگو باشد. 

هميشه پدر و عمويم مي گفتند مردم بايد در حکومتي همانند حکومت عدل علي زندگي کنند. من اعتقاد دارم هيچ گاه حکومت عدل علي اتفاق نخواهد افتاد چون هيچ کس حضرت علي نخواهد شد. هيچ کدام از آن آرمان ها و اهداف، تحقق پيدا نکرد. در مسائل کوچک تر هم اتفاقي نيفتاد. در مساله اقتصادي و معيشت مردم مشکلات زيادي وجود دارد. حداقل اقتصاد مردم وضعيت مناسبي داشته باشد، بقيه مسائل اعم از آزادي بيان و... هيچ. اولين خواسته مردم اين است که وضع اقتصادي شان درست باشد. اين همه سال است جنگ تمام شده اما کسي از مسوولان نيست که برود وضعيت خرمشهر و آبادان را ببيند. هيچ گونه رسيدگي به آنجا نمي شود. گويا قرار بوده فقط يک تعدادي شهيد شوند. آرمان هايي که از آن دم مي زدند هم اجرا نشد. 

کساني که اکنون در پست هايي مشغول به کار هستند، هيچ شباهتي به شهدا ندارند. به اسم آرمان شهدا سختي هاي بسياري را بر مردم روا داشته اند. در اين سال ها شهيدان را تبديل به چوبي کرده اند و بر سر مردم کوبيده اند. به قول مادرم با بيرون بودن موي دختران مان خون شهدايمان پايمال نمي شود. زماني که دختري به دليل فقر و نداري مجبور به خودفروشي شود، آن زمان خون پدر من پايمال مي شود. البته اين اتفاق اخير باعث شد مردم بفهمند موضع ما چيست و ما در کجا ايستاده ايم و موافق با اين روند و اين نحوه برخورد نيستيم.

-به اتفاقات اخير اشاره کرديد. نظرتان در مورد اتفاقات اخير و نوع برخورد با مردم چيست؟
چگونه است کساني که 30 سال چه خوب و چه بد براي اين انقلاب زحمت کشيده اند، يک شبه ضدانقلاب مي شوند؟ پسر شهيد بهشتي يک شبه بد مي شود؟ من با دروغگويي به مردم مخالفم چون پدرم دروغگو نبود. پدر من به اين دليل به شهادت رسيد که مردم آزاد باشند. کسي هرگز از پدر يا عموي من نشنيده که به دليل اعتقادات و مذهب شان به کسي سخت بگيرند يا عنوان کنند چون من اين گونه فکر مي کنم شما هم بايد همانند من بينديشيد و اعتقادات من را دنبال کنيد. پدر
شايد اگر پدر و عموي من هم اين روزها بودند مجبور مي شدم در زندان به ملاقات شان بروم يا اعترافات شان را از تلويزيون ببينم. مردم اين روزها به خوبي دروغ را از راست تشخيص مي دهند.
من شهيد نشد که نيروهاي ويژه اقدام به ضرب و شتم من با باتوم بکنند. شهيد همت نرفت که فرزند و همسرش را ضرب و شتم کنند. 

آنها انقلاب نکردند و اين همه هزينه پرداخت نکردند که وضعيت اين گونه شود. چگونه است ما که خانواده شهدا هستيم، يک شبه مي شويم برانداز؟، و متهم به مصاحبه با رسانه هاي بيگانه مي شويم؟ من نمي دانم چرا تا اين حد به شعور ما توهين مي شود؟ زماني که مردم موضع گيري مادرم را ديدند متوجه شدند ما در چه جبهه يي هستيم. فهميدند ما مخالف تحميل مسائل به مردم هستيم. من به دنبال پاسخ هستم. واقعاً دچار سردرگمي شده ام. ما اين ميزان مصيبت و سختي را تحمل نکرديم که ضدانقلاب ها بيايند و بگويند ديديد چگونه با مردم رفتار کردند. ديديد به شما گفتيم که در نهايت انقلاب، اين گونه مي شود؛ کساني که ما در مقابل آنها ايستاديم. تمامي اقدامات نامناسب ديگران را توجيه کرديم اما مگر حوادث اين روزهايي که سپري شد، قابل توجيه است؟

-فکر مي کنيد اگر پدرتان زنده بود چه نظر و ديدگاهي در مورد اين اتفاقات و برخوردها داشت؟
آن موقع که پدرم زنده بود، از او خواسته بودند جلوي تلويزيون توبه نامه قرائت کند. نامه يي که مادر من پيش از انتخابات نوشت در مورد همين مساله بود. پدر من را همين رفقاي آقاي احمدي نژاد و آقاي محصولي از سپاه تصفيه کردند و از او خواسته بودند توبه نامه بخواند. در واقع آنها بودند که پدرم را از سپاه بيرون کردند. چه شد که اين آقايان، امروز مدافع شهدا شده اند؟ چگونه است کسي که با پدر من که بعدها شهيد شد، اين گونه رفتار کرد، امروز پست و مقام بالايي مي گيرد؟

زماني که پدر من شهيد شد در اروميه شايع شد که پدرم شهيد نشده بلکه به عراق پناهنده شده، تنها به اين دليل که پدرم جنازه نداشت، هيچ گاه در مصاحبه هاي تلويزيوني به مادرم اجازه ندادند، تعريف کند چه اتفاقي براي پدرم افتاد و هميشه اين مسائل سانسور شده اند. من خوشحالم که پدرم نيست اين روزها را ببيند. تمامي باورهاي من در اين سال ها شکسته شد. در واقع نظام جمهوري اسلامي که من نوعي مي توانستم مدافع آن باشم، ذره ذره مدافعانش را از دست داد. اين همه هزينه پرداخت کرد که چه چيزي را به دست بياورد؟ شايد اگر پدر و عموي من هم اين روزها بودند مجبور مي شدم در زندان به ملاقات شان بروم يا اعترافات شان را از تلويزيون ببينم. مردم اين روزها به خوبي دروغ را از راست تشخيص مي دهند.

مرجع : اعتماد
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
Balatarin
نظرات بازديدکنندگان
1388-07-07 22:42
نکته جالب در مورد جناح به ظاهر پيروز بي ملاحظگي درباره در هر نظر مخالف وحتي هر انتقادي است . امروز واقعا چه کساني جز لشگر امام حسين و امام علي (عليهماالسلام) هستند؟کساني که با بي شرمي عده اي را صرفا بخاطر حمايت از کانديداي رقيب و انتقاد از وضع موجود به زندان مي اندازند و با بي شرمي در مقابل جهانيان از دموکراسي و عدالت دم مي زنند.آيا اين روش پيامبر وبزرگان دين است آنها که خود ترويج دهنده نقد و عقلانيت و آزاد انديشي بود ه اند. فکر مي کنم اين آقايان چنان به بر حق بودن خود باور دارند که حتي اگر شخص پيامبر (ص) هم حاضر ميشد و کلامي بر خلاف ميل ايشان ميزد حکم به کفر ايشان ميدادند. اين کبر اين تعصب و اين کوته بيني درد هميشگي دين ماست اين چيزي است که اهل بيت و امامان از آن ميناليدند حماقتي که خود را دين ميخواند نفرت و منفعت شخصي و حزبي که خود را حقيقت جويي و اخلاص مي داند خدا به داد ما برسد از دست اين خوارجيان جديد
1388-07-08 09:29
به نام خدا تا كنون خواندم و دمي نزدم، پيامي نگذاشتم و حرفي بيان نكردم. امروزه رسم شده با جمله ملاك حال فعلي افراد است همه چيز يك فرد را به باد فنا دهيم امروزه برخي از خانواده ها و فرزندان شهيد وقتي كه لب به گلايه مي كنند را فرزند نوح بخوانيم . اول انقلاب گزينش ها و تصورات از انقلابي بودن و يا چپ بودن، توده اي بودن منافق بودن نشات مي گرفت اما امروز ملاك رد شدن طرفدار غير احمدي نژاد بودنه به فضا هاي اداري و سياسي اگر نگاهي گذرا شود حقانيت امر روشن مي گردد. امروز مدعي اند بيت امام طرفدار سكولار ها شده است! اگر آقايان طرفدار انقلاب نبودند چطور تاييد صلاحيت شدند؟ چطور رهبر معظم انقلاب آنان را نيروي انقلاب مي خواند؟ چطور ،آنها خودي هستند؟ اما بعضي نمي خواهند اين را باور كنند و در پي له كردن عده اي ديگر برآمدند. آقايان اگر موسوي و امثالهم مستمع و پذيراي مخالفين نبود آيا امروز دست ها به سمت جراياناتي چون ضد انقلاب، سلطنت طلب ها و منافقين هدايت نمي شد؟ آيا موسوي همواره بر جمهوري اسلامي تاكيد نكرده است؟ چطور تعميم مي دهيد رفتار جاهلانه برخي ها را بر تمام فرزندان شهيد و ايثارگراني كه طرفدار طيف غير حاكم بودند؟ انتقاد آنان را دشمني مي پنداريد و آنان را از انقلاب جدا مي سازيد. مي گويند از فضل پدر تو را چه حاصل؟! مي خواهيد بدانيد كه از فضل پدرم مرا چه حاصل شده است؟ پدر من 17 سال زجر جانبازي كشيد و شهيد شد امروز سرلشكر است؟ همواره مديون او هستم و فكر مي كنم چقدر برايش كم گذاشتم اما حالا كه به شمارش حاصل افتاديم بگويم كه مدارج عليه تحصيل را طي كرديم، مشاور نهادهايي چون سپاه هستيم، مدرس دانشگاه هستيم، مقامات علمي آورده ايم، مقالات علمي به چاپ رسانده ايم و در دستگاههاي دولتي به مردم خدمت مي كنيم آيا شما فكر مي كنيد صرف انتقاد ، راي ندادن و.... به دولت فعلي نفس خدمت رساني به مردم را كه اساس نظام اسلام ما را شكل مي دهد را كمرنگ نموده است. برادر عزيز ملاك سنجش حقيقت چيست ؟ نه اينكه حقيقت براي هر كسي معني خود را دارد. مشكل آن است كه برخي خود را حقيقت و ديگران را دروغ محض مي پندارند. بوش پسر در سخنراني 20 سپتامبر خود در سال 2001 در توجيه جنگ افغانستان چنين گفت: شما يا با ماييد يا عليه ما" امروز اين شعار در ايران تجلي پيدا كرده است موج تكفير هايي كه به راه افتاده است در حال قلع و قم كردن خشك و تر است انقلابي و غير انقلابي برايش فرقي نمي كند. وقتي زمان مي گذرد اشتباهات خود نمايي مي كند اما جالب آنكه خود را بري بدانيم و ديگران را دشمن. آقايان اگر امروز خداي ناكرده به ايران عزيزمان تجاوز شود چه كساني اول قدم در شهادت و ايثار مي شوند؟ بعيد مي دانم برخي كساني كه امروز مثنوي جهاد و شهادت و حماسه مي خوانند پيشقدم شوند چرا كه آزمون 8 ساله را بي حضور پشت سر نهادند. شما مي گوييد كه اگر شهيدان بودند خود را وقف اين جناح و آن جناح مي كردند ؟ نخير نمي كردند اما به شرطي كه عده اي نظام را براي خود به انحصار نياورده باشند. برادر عزيز شما ما را اسير جاطلبي ها مي خوانيد و پست ها و مسئوليت خواهي ها را عامل اين رفتار ها و گفتار ها مي دانيد ، متاسفم! اولاً مگر امام نگفت كه پست هاي كليدي را به ايثارگران و خانواده هاي شهيدا دهيد. دوماً كسي باج خواهي از انقلاب نكرد سالي در دانشگاه درس دادم بدون اينكه كسي متوجه شود فرزند شهيدم تنها هدفم ترويج تفكر انقلاب و بازتوليد آن در ذهن جوانان بود اما امروز متهمم ؟ كه به دنبال پست و مقام هستم؟ آقاي عزيز كسي كه دنبال پست و مقام و چسبيدن به صندلي رياست است و آنقدر مناعت طبع در دل كندن از اين صندلي ها و ميز ها را ندارد خود را به هر جناحي متوسل مي كند كما كه امروز مسئولين بسياري بدين شكل مشاهده مي گردند. از خدا مي خواهم بر همه سعه صدر و توفيق درك و نيات پاك عنايت فرمايد.
1388-07-08 10:20
بنام حضرت دوست. با سلام. از اینکه برخلاف بسیاری مدعیان آزادی و کسانی که شعار می دهند "دانستن حق مردم است"، بی هیچ غرضی همه نظرات را منتشر می کنید، به شما تبریک می گویم و از آن دوست عزیز میخواهم دعا کند تا هر چه زودتر ریشه های باند کثیف و جنایتکار "سیدمهدی هاشمی" معدوم و برادر ملعونش "هادی" و همچنین گروهک التقاطی "فرقان" و رهنوردهایش، و انجمن پلید و وابسته و خائن "حجتیه مهدویه" از جامعه اسلامی کنده شود تا در کمال تعجب ببینند چه کسانی برای همانها روضه می خوانند و بر سر و سینه می زنند. موفق باشید و سربلند باز هم آزادی قلمتان را تبریک می گویم www.davodabadi.persianblog.ir
1388-07-08 00:08
مديريت سايت محترم فرارو با عرض خسته نباشيد.لطفا اين خزعبلات ودر هم بر هم نوشته هاي davodabadi@g...... ارزش زيادي ندارند جز اينكه غم واندوه خانواده هاي محترم شهدا و تاسف خود جانبازان و آزادگان را بيشتر بكند . صحبتهاي فرزندان شهيدان باكري وهمّت همان حرف دل تمامي فرزندان شهدا وخانواده هاي شهداست . احتمال ميدهم كه صاحب آن آدرس الكترونيكي يا ازآبشخور مجاهدين(منافقين) خلق يا بازماندگان گروه فرقان (يعني شاخه نظامي گرو ههاي متحجّر) سيراب شده يا پرونده اعمال سياهش در نزد ستّار العيوبان شيطان صفتش گرو مانده باشد. آخر فكر نميكند كه مردم فهيم ما ميدانند در دهه 60 با وجود نفوذ متحجر ها ومنافقين در بسياري ازدستگاههاي دولتي وحكومتي (نمونه اي از آنرا سيد مهدي هاشمي معدوم بدانيد) منجمله در دستگاه قضايي ،آقاي كروبي با چه مجاهداتي( در سايه تدابير چه شخص بت شكني )از دستبردن دشمنان انقلاب در پرونده هاي خانوادگي خانواده هاي شهدا جلوگيري كرد. تا كه مانند ديگر خيانتها ووطن فروشيهاي منافقين خوراك تبليغاتي صدام وحزب بعث نشوند؟!نظر آخر اينكه جز الله را ستار العيوب برنگزين .درود بر كروبي .سلام بر خاتمي .پاينده باد موسوي.
1388-07-07 14:55
بچه هایی که پدر خود راگم کردند! خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغای کشمکش های پوچ مدفون نشوم. شهید مصطفی چمران این روزها، کسانی که افتضاحات شان در راه اندازی "زندان زنان شهدا" و به کارگیری دژبان و نیروی ضربت برای سرکوب خانواده معظم شهدا، در دست بررسی است، برای آن که خود را از آن فجایع و جنایات تبرئه کنند، سراغ برخی فرزندان شهدا رفته اند تا از زبان آنان بنویسند که در دوران صدارت کروبی بر بنیاد شهید، آن قدر به ما می رسیدند که ... طی چند سال اخیر، یکی از رجال نظامی که خود بزرگ بینی هوس سیاسی شدن! بد جوری خفه اش کرده بود، وقتی خواست برای نمایندگی مجلس و یا ریاست جمهوری، کاندیدا شود، اقدام به عملی بسیار ناجوانمردانه کرد که متاسفانه سنگ بنایی شد برای سوء استفاده های بعدی. وی که با گذشت سال های مدید از شهادت آن سرداران، هیچ سراغی از خانواده آنان نگرفته و تازه به فکرش رسیده بود که می توان از عنوان خانواده آنها برای بالا بردن آراء انتخاباتی استفاده بهینه کرد، در بروشورهای تبلیغاتی اش، نام چند تن از فرزندان و همسران سرداران شهید را به عنوان حامی خود، یدک کش کرد تا با استفاده ابزاری از آنها، بتواند چند رای جمع کند. همان شد که در انتخابات ریاست جمهوری اخیر، شاهد بودیم که برخی از آن خانواده ها که خود را مدعی و نماینده تام الاختیار شهید خود می دانستند، با وجودی که 26 سال از شهادت عزیزشان می گذرد، بجای او تصمیم گیری کرده و کم مانده بود از زبان آن شهید، نام کاندیدایی خاص را مطرح کنند! عده ای که همواره بر طبل "عدم تقدس شهدا" و زمینی بودن آنها می کوفتند، و برای کوبیدن جناح مقابل حتی حاضر بودند به خیال خام خود، جایگاه و مقام شهدا را تنزل دهند، به یک باره صفحات نشریات و بروشورهای شان مملو شد از تقدس و الهی بودن و دست نیافتنی بودن شهدا و به دنبال آن مصاحبه با خانواده آنها برای اعلام تایید خویش. مثل این که این روزها، بچه هایی که از پدرشان حتی تصویری به خاطر ندارند، به خود حق می دهند تا درباره نظرات و تفکرات پدر خود تعیین تکلیف کنند و از قول آن بزرگوار، از افراد و جناح های مختلف حمایت کنند یا دیگران را بکوبند! ای کاش این فرزندان محترم شهدا، فقط ذره ای نامه ها، وصیت نامه و گفته های پدران خویش را مرور می کردند تا دریابند پدرانشان، نه برای رسیدن به پست و مقام دنیوی، که تنها و تنها برای حفظ اسلام و به پیروی از ولایت فقیه جان ارزشمند خویش را در طبق اخلاص نهادند. وگرنه همین شخصیت های سیاسی متحول شده و برگشته از آرمان های امام خمینی، همان روزها هم بودند و برای همین شهدا فقط به واسطه این که در خط امام هستند، قابل احترام بودند و بس. استاد شهید مرتضی مطهری، جمله بسیار زیبایی دارد به این مضمون: "شخصیت ها، تا زمانی برای ما قابل احترام هستند که در مسیر حق حرکت می کنند، به محض این که از راه حق خارج شدند، دیگر هیچ ارزش و احترامی ندارند." چه کسی گفته هر کس که زمانی با امام بود، تا ابدالدهر هر عملی مرتکب شود برای ما مقدس است و باید الگو قرار گیرد؟ پس تکلیف بنی صدر، قطب زاده و ... ده ها تن امثال آنان که سال های اول انقلاب ظاهرا با امام همراه بودند و به پیروی از نفس خود، به مرور مسیر خویش را امام و انقلاب اسلامی جدا کردند، چه می شود؟ آیا باید همچنان قابل احترام و ارزش باشند؟ مگر آنان که با وجود سابقه ده ها ماه در جبهه و حتی جانبازی، به دلایل مختلف کم آوردند و در اوج ذلت و خفت به آغوش دشمن پناه بردند و با ارائه اطلاعات و افشای اسرار حکومت اسلامی، به انقلاب و مردم ضربه زدند و حتی امروز در شبکه های ماهواره ای غرب از شهید همت و باکری خاطره تعریف می کنند، باید برای ما قابل ارزش و احترام باشند؟ آیا "شمر بن ذی الجوشن"، به واسطه حضور در جنگ صفین و جانبازی در رکاب امام علی (ع)، باید که الگو شود و در روز عاشورا، لشکریان مقابل امام حسین (ع)، شمر را با سابقه جبهه و جانبازی ببینند، ولی امام حسین (ع) را نبینند! مگر صرف بودن مقطعی از تاریخ در کنار امام، مجوز هر گونه ادعایی تا یوم القیامة است؟ مگر نه این که برخی از آنانی که در جنگ های بدر و احد همراه پیامبر اعظم (ص) بودند، و یا در نبردهای امام علی (ع) ایستادگی و جانبازی از خود نشان دادند، در مقطعی در برابر تحریک آقا زاده ها و نفس خویش، کم آوردند و در مقابل امام بر حق، صف آرایی کرده و در اوج ذلت به هلاکت رسیدند؟ واقعا این حضرات بر سنگ قبر آنان چه می نویسند؟ بیش از این که این خطر ما را تهدید کند که از شهدا فقط عکسی زیبا در قابی زرین بر دیوار بنشانیم و بس، این خطر عظیم تهدیدمان می کند که با استفاده سلیقه ای از شهدا در هر انتخابات و حوادث سیاسی، شان و جایگاه آنان را که می تواند الگوی مردانگی، پایداری و پیروی از ولایت فقیه و جانبازی در راه اسلام و انقلاب باشند، به ابزاری ناقص با تاریخ مصرفی بسیار کوتاه تبدیل کنیم و مطمئن باشیم چند سال دیگر، نه مردم عادی کوچه و خیابان، که پیش از آنها، رجال سیاسی و حتی خانواده شهدا، برای آنها ارزش و احترامی جز وسیله ای برای جلب و جذب آراء انتخاباتی نگاه نکنند. و به قول قدیمی ها: "حرمت امام زاده را متولی باید حفظ کند." این که خانواده شهدا به خود اجازه دهند تا در هر مسئله دنیوی، از شهید خود خرج کنند، آیا باعث آن نخواهد شد که جوانان جناح مقابل، به آن شهید به چشم دیگری بنگرند و خدایی ناکرده نسبت به او و هر آنچه درباره اش گفته می شود، موضع منفی بگیرند؟ چه کسی می تواند ادعا کند: "اگر فلان شهید امروز بود چه می کرد و چه می شد؟" و چه سخت است که عده ای برای تحریک احساسات و افکار عمومی، از دختری که هنگام شهادت پدرش فقط 11 ماه داشته، بپرسند: "اگر امروز پدرت بود چه می کرد؟" و اونیز تحت تاثیر جوسازی ها، بگوید: "شايد اگر پدر و عموی من هم اين روزها بودند مجبور می شدم در زندان به ملاقات شان بروم يا اعترافات شان را از تلويزيون ببينم." و چه سخت است که سرداران شهید را با کسانی که پرونده شان بسیار واضح است مقایسه کنیم. فقط یک سوال: کدامیک از این حضرات که امروز اعترافات شان از تلویزیون پخش می شود، مستقیما در جبهه حضور داشتند؟ و یا کدامشان در پرونده 8 شهریور، و شهادت رجایی و باهنر دست نداشته اند؟ براستی اگر سرداران شهید امروز بودند، قاطعانه درخواست نمی کردند تا پرونده منافقین واقعی و قاتلین 8 شهریور پی گیری شود؟ و یا نه، به این بهانه که اینان نیروهای ارزشی و زحمت کشیده انقلاب هستند، آن پرونده مکتوم بماند؟ مگر در همان ایام جنگ بحث های آن چنانی سیاسی در جریان نبود؟ مگر در همان سال های میانی جنگ، بحث چپ و راست، روحانیت و روحانیون، نخست وزیری و استعفای فلانی و هزاران مشکل سیاسی و جناحی دیگر در جریان نبود؟ براستی موضع سرداران شهید در قبال آن حوادث و مسائل چه بود؟ جنگ را رها کرده، خود را وقف فلان جناح سیاسی یا گروه و سازمان کردند؟ و یا این که همچنان خالصانه، به استواری در راه خویش ادامه دادند و در بحرانی ترین شرایط که به قول شهبد همت هر روز تهمتی بارشان می کردند، همه وجود و هستی خویش را در راه پیروی از ولی فقیه تقدیم کردند؟ امروز چه کسی می تواند ادعا کند که فلان سردار شهید فقط به خواست و خوش آمد فلان شخص و یا فلان سازمان سیاسی نه خارج از خط امام، که حتی در ظاهر در خط امام، جان خویش را فدا نمود؟ آقایان اگر می خواهند برای سرداران شهید زندگی نامه جدیدی بنویسند، حتما باید دست خط آنان را جعل کرده و وصیت نامه جدیدی بنویسند؛ وگرنه هر چه تلاش کنند و فریاد برآورند و متاسفانه در این راه از برخی خانواده آن شهیدان عزیز نیز بهره جویند، نمی توانند کلام و راه ثابت آن شهید را محو کنند و یا به نفع جناح خویش تغییر دهند. فقط یادمان نرود: آن دلاورمردان و شهیدان، اسلام، انقلاب اسلامی و ولایت فقیه را با هیچیک از شخصیت ها، احزاب و جناح های سیاسی عوض نمی کردند چه برسد به متوسل شدن به بی.بی.سی، آمریکا و همراهی با جریانات لائیک و مارکسیست و جاسوس خارج از کشور برای اعتراض علیه نظام اسلامی به امید قیام و برقراری حکومتی که خوش آمد دشمنان دیرینه اسلام و امام باشد. هیچگاه دوست نداشتم از این ضرب المثل استفاده کنم، ولی ظلمی که به واسطه برخی وازدگان و شکست خوردگان سیاسی که به هنگام غرق شدن در گرداب هلاکت، به هر چیزی دست می اندازند، باعث شد تا این گونه گویم: قدیمی ها ضرب المثل های قشنگی در این باره دارند که: "گیرم پدر تو بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل؟" www.davodabadi.persianblog.ir
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل شما به سايرين