فرارو- بر خلاف پیشبینیهای برنامه چهارم توسعه، اینک با نرخ بیکاری 40 درصدی زنان تحصیلکرده مواجه شده ایم. فارغ از نحوه سیاستگذاریهای دولت و ترجیح دولت برای ترویج زن نقش خانهدار؛ علل و عوامل فرهنگی و اقتصادی دیگری نیز در بیکاری زنان تحصیلکرده موثر است.
به گزارش فرارو؛ بحث زنان از جمله سیاستهای پرمناقشه دولت محمود احمدینژاد است. سیاستهایی که از سویی مخالفانش، آنهای در راستای حذف زنان از عرصه اجتماع میدانند و به آن میتازند و حامیان و سیاستگذاران، منتقدین را خواهان سست شدن بنیان خانواده میدانند. در این راستا، مسئولین بلندپایه مرکز امور زنان و خانواده نهاد ریاست جمهوری، که در دوران اصلاحات، مرکز امور مشارکت زنان نام داشت، ابایی ندارند از این که صراحتاً اسلاف خویش را در ستیز با بنیان خانواده بدانند.
چند روز پیش بود که سجادی، معاون پژوهشی مرکز امور زنان خانواده در این باره گفت: «در دولتهای گذشته، به آموزش مباحث حقوق خانوادهها پرداخته و با آموزش حقوق زن و مرد نسبت به هم، چگونگی گرفتن این حقوق را از یکدیگر آموزش داده که همه به اختلافات خانوادگی منجر شد و این باعث اختلافات خانوادگی بسیار شده بود؛ اما ما در دولت نهم و دهم، آمدیم و به تکلیف همسران نسبت به هم پرداختیم.»
اگرچه اینک و با انتشار برخی ارقام مربوط به احکام برنامه چهارم توسعه درباره زنان، این بحث زنده شده است که دولت در سیاستگذاریهای خود برای زنان چه معیارهایی را دارد که از این احکام دور افتاده است، اما برخی از این آمار نیازمند موشکافی دقیقتر است. از جمله این آمارها، نرخ 40 درصدی بیکاری زنان تحصیلکرده است.
اشتغال در یک پژوهش ملی با عنوان «مطالبات زنان» که پیش از برنامه چهارم توسعه صورت گرفته بود، به عنوان مهمترین خواسته یک جامعه 24هزاری نفری از زنان عنوان شده بود، اینک از آن مطالبه، پس از پایان برنامه چهارم توسعه، جز شبحی بر جای نمانده است. شاید یکی از دلایل مهم این امر را بتوان در سیاستهای حمایتی از زنان دانست، که عملاً به ترجیح نیروی کار مرد بر زن منجر میشود. به عنوان مثال، زمانی که بحث کاهش ساعات کاری زنان مطرح شد، چنین ارزیابیهایی از آن صورت گرفت. این در حالی است که بنا به گفته، زهرا شجاعی رئیس اسبق مرکز امور مشارکت زنان، پیش از تنظیم برنامه چهارم در شورای عالی اشتغال مقرر شده بود تا به کارگیری نیروهای زن به همان نسبتی باشد عرضه آنان در بازار کار به نسبت نیروهای مرد وجود دارد.
ریشههای ناکامی اشتغال زنان
یک روانشناس در اینباره به معضلی اشاره میکند که جامعه هنوز زن را به عنوان فردي در کنار مرد تصور ميکند و میگوید: «هنوز زن به عنوان يک قدرت و يک فرد مفيد در جامعه محسوب نمي شود.جامعه هنوز آماده پذيرش بانوان بخصوص در مسندهاي مهم و مديريتهاي مهم نيست و در سپردن کارهاي حساس به بانوان مردد است در نتيجه ترجيح مي دهد که کارهاي سطحي را به بانوان بسپارد.» فرح یزدانجو معتقد است: «همان طور که کارهاي سخت به بانوان از نظر جسمي و روحي لطمه وارد مي کند. کارهاي سطحي که در شأن بانوان نيست نيز آنان را دچار بيماريهاي روحي ميکند.»
رئيس شوراي فرهنگي، اجتماعي زنان و عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگی تمایل زنان به اشتغال را امری طبیعی و ناشی از توانمندیهای آنان میداند و میگوید: «اين انگيزه قوي بانوان را به سوي مشارکتهاي اجتماعي سوق مي دهد و آنان چه در کانون کوچک خانواده و مديريت آن و چه در کانون بزرگ اجتماع و پستهاي آن نقش فوقالعاده و ارزندهاي ايفا ميکنند.»
منیره نوبخت، البته بخشی از دلیل عدم اشتغال زنان را به نگرش آنان نسبت میدهد و معتقد است: «نداشتن نياز مالي عاملي است که بانوان را به اتمام امور خانه و رسيدگي به خانواده سوق ميدهد، آنان در کار منزل به تمام نيازهاي مادي و معنوي خود دست مييابند و از کار خود اظهار رضايتمندي ميکنند.» اگرچه نوبخت این امر را مثبت ارزیابی نمیکند و کار کردن زنان در کنار مردان را موجب ارتقای سطح رفاه خانواده نیز میداند.
این عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بهرهمند نشدن زنان از حقوق کامل خویش و تفاوت زنان با مردان در بهرهمندی از شغل و مزایای آن را باعث دلسردی و نارضایتی زنان میداند و میافزاید: «هنگامي که بانوان در منزل خود به نحو احسن از حقوق و مزايا بهره مند نميشوند با تسري اين امر در جامعه روبرو خواهيم شد و بانوان از ابتدايي ترين حقوق شان محروم خواهند شد در صورتي که در اسلام نسبت به احترام به حقوق بانوان تأکيد فراوان شده است.»
نوبخت نیز به تاثیر منفی تبعیضهای مثبت به نفع زنان در امر اشتغال آنان نیز اذعان دارد: «متأسفانه مرخصي هاي اجباري مانند بارداري و شيردهي جذب اين قشر فرهيخته را با مشکل مواجه کرده است.» وی اضافه میکند: «تا زماني که نگاه جامعه به زن به عنوان نيروي کارارزان باشد بانوان هيچ اشتياقي به اشتغال نخواهند داشت و ميزان بيکاري قشر تحصيل کرده روز افزون خواهد شد.»
یک پایاننامه رشته جامعهشناسی که در ابتدای دهه هشتاد به بررسی معضل اشتغال زنان پرداخته بود، در این باره میگیود: «از جمله مشكلات اشتغال زنان تحصيلكرده بيكار اين است كه زنان بر اساس باورها و هنجارهاي نهاديشده در خود محدوده فعاليت را كوچك و انگيزه رشد پيدا نميكنند . تغيير ساختار فرهنگي به همراه تغيير اجتماعي در ارتباط با قشر تحصيلكرده دانشگاهي از جمله زنان بسيار ضروري بنظر ميرسد و شرايط تبعيض آميز نسبت به آنان را كاهش ميدهد. »
وی از جمله راهکارهای بهبود این وضعیت را در «ايجاد حس اعتماد در مردان نسبت به زنان و باور كردن توان علمي و تخصصي و ظرفيت فكري آنها كه قدرت انجام مسئوليت هاي محوله را به نحو احسن دارند» میداند و بر اینها «تغيير در نگرش و ديدگاههاي اجتماعي و فرهنگي نسبت به فارغ التحصيلان كه انتظار پشت ميزنشيني نداشته باشند» میافزاید.