فرارو- مرتضی اصلاحچی: چهار سال پیش یعنی زمانی که سید محمد خاتمی نمی توانست مجددا برای تصدی مقام ریاست جمهوری کاندیدا شود اصلاح طلبان به دنبال مجاب کردن آخرین نخست وزیر ایران برای حضور در عرصه انتخابات بودند، اما میرحسین موسوی به درخواست آنها روی خوش نشان نداد تا اکنون و در کمال ناباوری همگان وارد عرصه شود.
کاندیداتوری میرحسین در انتخابات دهم در شرایطی انجام پذیرفت که سید محمد خاتمی اگرچه گفته بود از میان او و میرحسین یک تن می آید اما ابتدا خودش وارد گود شد و پس از او نیز میرحسین موسوی.
اعلام کاندیداتوری میرحسین بلافاصله پس از یار دیرینه اش این سوال را به وجود آورد که چرا در زمانه ای که اصلاح طلبان نمی توانستند از حضور خاتمی بهره ببرند او از کاندیداتوری امتناع کرد اما اکنون که رئیس جمهور اصلاحات از شانس در خور توجهی برای احراز سمت ریاست جمهوری برخوردار است، میرحسین نیز آمده است تا به گونه ای معادلات سیاسی را به هم بریزد که موافق و مخالف انگشت حیرت به دهان برند.
مطرح می شود کاندیداتوری میرحسین ناشی ازدغدغه های او به خاطر وضعیت ویژه کشور است، اما در جواب این گفته برخی معتقدند اگر میرحسین در انتخابات قبلی آمده بود اکنون کشور گرفتار چنین شرایط ویژه ای نبود.
به هر حال میرحسین موسوی اعلام حضور کرد و نشان داد اگرچه نزدیک به بیست سال از بازی قدرت دور بوده است اما هنوز آن چنان وزنی در سپهر سیاست ایران دارد که با آمدنش همگان به تکاپو بیافتند و به دنبال راه چاره ای برای تثبیت جایگاه خویش باشند.
فارغ از نام نیک میرحسین و خاطرات خوش زمان او اما ابهامات جدی ای پیش روی سیاستمدار هنرمرد ایران است، ابهاماتی که با بیان "اصلاح طلب اصولگرا" از جانب میرحسین موسوی تشدید شد.
در شرایطی که اصلاح طلبی و اصولگرایی هر کدام در لغت نامه سیاست ایرانی معنای خود را پیدا کرده است، میرحسین با اطلاق اصلاح طلب اصولگرا به خود معادلات را بیش از پیش به هم ریخت. اگرچه این مسئله می تواند از میان هر دو طیف اصلاح طلب و اصولگرا آرایی به سبد رای او بریزد اما می تواند مانع حمایت سیستماتیک این دو جناح از او شود.
شاید به همین دلیل است که اصلاح طلبان "مشارکتی" حاضر نیستند به هیچ عنوان میرحسین را بپذیرند و در وضعیتی که تقریبا باید خاتمی را خارج شده از گود بازی انتخابات بدانیم کماکان حمایت خود را از وی اعلام می کنند.
جامعه ایرانی میرحسین زمان جنگ را به خوبی می شناسد اما از میرحسین دوران "پسا اصلاحات" مختصاتی ندارد و این مسئله باید مرکز ثقل فعالیت انتخاباتی او باشد. میرحسین باید به جامعه بگوید که اکنون چگونه می اندیشد و چه نسخه ای را برای جامعه بیمار ایران تجویز می کند.
اگرچه در مدت زمان کوتاه گذشته میر حسین در سخنرانی ها و مصاحبه های خود سرنخ هایی از تفکرات فعلی اش ارائه کرده است اما این سرنخ ها آن چنان روشن و شفاف نیستند که بتوانند وی را تمام قد به جامعه عمدتا جوان ایرانی بشناسانند.
عباس عبدی نیز این چنین می اندیشد. او در مصاحبه با سایت تدبیر در این خصوص گفته است:« حضور آقای موسوی ابتدای راه است و بسیاری از پرسشها هست كه باید توضیح داد تا درك بهتری از ایشان پیدا شود، زیرا ایشان 20 سال از عرصه كنش سیاسی دور بودهاند، البته ایشان به دلیل ویژگی های شخصی، ناظر بازی بودند. ولی همانطور كه می دانید در عالم سیاست ناظر بازی بودن با حضور در بازی خیلی متفاوت است.»
عبدی همچنین در انتقاد به خلق گفتمان جدید(اصلاح طلب اصولگرا) از جانب میرحسین گفته است:« یك اعتراض من هم همین است كه ایجاد گفتمان جدید كار یك سیاست مدار نیست. زیرا رسالت سیاستمدار فرق می كند و كار رئیس جمهور تولید یك گفتمان نیست و این خطایی است كه آقای خاتمی هم با آن مواجه بود. البته نه بدین معنی كه ما نیاز به یك گفتمان جدید نداریم بلكه تولید گفتمان كار اندیشمند است و بسط گفتمان كار نیروهای واسطه، مثل روشنفكر و روزنامه نگار است و كار رئیس جمهور اجرا و پیاده كردن گفتمان درحكومت است و این سه تا نقش را نباید با هم قاطی كرد.
و از همه مهمتر آنكه وقتی كسی رئیس جمهور می شود باید یك گفتمانی قبلاً وجود داشته باشد، و در حد خوبی هم بسط یافته باشد و بعد او بیاید و آن گفتمان را اجرا كند. بنابراین وقتی ما در مورد آقای موسوی و یا هر كس دیگری صحبت می كنیم باید بگوید از چه گفتمانی دفاع می كند و این گفتمان تا چه حد بسط پیدا كرده و او چگونه می خواهد آن را اجرا كند.
نكته دیگر اینكه همانطور كه آقای موسوی گفتند تعارضی بین گفتمان اصلاح طلبی و اصول گرایی وجود ندارد و مثلاً چطور می شود گفت اصلاح طلبان با جنایات غزه مشكل ندارند. اما مسئله ای كه هست اینست كه دو طرف درعمل سیاسی به تعارض می رسند و اگربه بیان سیاسی بخواهم بگویم طرف مقابل اصلاحات برای آنكه از شر پاسخگویی به سیاستهای غلط خود را خلاص كند ، چیزهایی را به طرف دیگر، یعنی اصلاحات، بار می كند. و برای همین می گویم كه آقای موسوی چون كنش فعال سیاسی نداشته، راحت می تواند از جمع این دو دیدگاه سخن بگوید ولی در مرحله اجرا نمی شود این مسائل را چنان كه در ذهن است اجرا كرد و درعمل به تعارض با یكی از طرفین منجر خواهد شد.»
میرحسین با انتشار بیانیه ای حضور خود را اعلام کرد اما بیانیه او آنقدر کلی و مبهم بود که به جز بازنمایی موسوی زمان جنگ در زمان حال، چیز جدیدی به دست ندهد.
مهندس موسوی شانس بالایی برای رسیدن به جایگاه ریاست جمهوری دارد اما جمعیت قابل ملاحظه ای با بیان اینکه دلشان با میرحسین است ولی برای سپردن آرای شان به او منتظر ترسیم نظرات عملیاتی وی در حوزه هایی همچون اقتصاد، سیاست داخلی و سیاست خارجی هستند.
اینکه میرحسین تا چه اندازه بتواند آرای این قشر و نیز جمعیت خاکستری جامعه را به خود جلب کند در ارتباط مستقیم با "برنامه عمل" او است، برنامه ای که شاید بتواند کشور را از وضعیت آشفته کنونی به یک جزیره ثبات برساند.