|
|
|
احساس تعلق یدالله اسلامی |
|
|
کد مطلب : 33395
|
25 مهر 1388 ساعت 14:43
|
|
| یدالله اسلامی در وبلاگ خود طی مطلبی با عنوان "احساس تعلق" به موضوع مهاجرت پرداخته و نوشته است:
جسته وگریخته از این سو وآن سو خبرمی رسد که میل به مهاجرت در بین ایرانیان افزایش معناداری پیدا کرده است .خبرنگاران خارج شده از کشور بزرگترین گروه روزنامه نگارانی را تشکیل می دهند که پس از مهاجرت آغازین روزهای انقلاب؛ نویسندگان ایرانی تجربه کرده اند . باز نشستگی پیش از موعد در ادارات دولتی با استقبال کم سابقه ای رو برو شده است .
بسیاری از نیروهای کار آزموده وتوانمند با استفاده از فرصت اقدام به درخواست باز نشستگی کرده اند .آموزش وپرورش بخش بزرگی از نیروهای با تجربه خودرا دیگر با خود همراه ندارد .در سایر ادارات نیز این روند شتابی چشمگیر دارد . این روزها بسیاری را می بینیم که پیگیر کارهای اداری برای رسیدن به باز نشستگی هستند ودانش وتجربه های خودرا برمی دارند واز محیط کار خود می روند .
این دل کندن از محیط کار وزندگی چه دلیلی دارد ؟ این پرسشی است که دست اندرکاران اداره کشور به آن نمی اندیشند وشاید گمان می کنند این امر برای آنها نه تنها زیان بار نیست که دست آنهارا برای آنچه می کنند ومی خواهند بکنند بازتر می کنند .............
ماند گاری ورشد وتوسعه هرسازمان ونهاد اجتماعی وفرهنگی وسیاسی واقتصادی به میزان انگیزه ودلبستگی کارکنان واعضای آن سازمان ونهاد به سازمان کاری آنها ارتباط مستقیم ومعنادار دارد .همین امر سبب شده است که پویایی سازمانها ونهادها ونقش تعلق اعضامورد بررسی های فشرده قرار گرفته وبرای افزایش این پیوستگی برنامه ریزی های بسیار انجام شود وانگیزه ودل بستگی وتعلق کارکنان نهادها ی گوناگون ا زموضوعات مورد توجه مدیران ارشد سازمان ها باشد .
در رقابت بین شرکت ها آن دسته که توانسته اند بین کار کنان احساس تعلق بیشتری را فراهم کنند سهم بیشتری پیدا کرده ودست بالاتری در توسعه ورشد وماندگاری داشته اند .
عامل این گسستگی ها به جای پیوستگی ها در شرایط کنونی چیست ؟چرا میل به رهاشدن از محیط های کار روندی فزاینده پیدا کرده است ؟ چرا دانش آموختگان دانشگاهی درجستجو برای زیستن وکار در خارج از کشور به هر تلاشی دست می زنند ؟چرا آنهایی که اندوخته ای دارند وسرمایه ای برای خارج کردن آن از کشور با دست ودلبازی عمل می کنند ؟
این رخدادی ساده نیست که بتوان آن را ساده گرفت ودست کم پنداشت .این نشانه ای از یک به هم ریخته شدگی اجتماعی است .حالا از به کار گیری فروپاشی اجتماعی خودداری می کنم .اگرچه نشانه های فرو پاشی اجتماعی نیز در برابر ما قرار دارد . انتخابات وآنچه پس از آن رخ داد به امنیت جامعه آسیب فراوانی زده است , آسیب روانی جامعه به مراتب گسترده تر وزیان بارتر از آسیب هایی است که تا کنون به آن ها پرداخته شده است .زخمه های به جا مانده در ذهن وجان مردم به آسانی درمان پذیر نیست .به ویژه آنکه بسیاری از تریبون داران وسخنرانان رسمی از دانش لازم برای رویارویی با نارسایی ها وتنگناهایی اجتماعی برخوردار نیستند .آنها نا آگاهانه با تهدید وسخنان تند وبه کار گیری زور گمان می برند که خاموش کردن صداها به معنای حل مشکل است .آنها حتی به این هم نمی اندیشند که برای حل مشکل از توان کار شناسی وراه حل های صاحب نظران بهره بگیرند .نشناختن مشکل بزرگترین مشکلی است که امروز دست اندرکاران کشور با آن رو به رو هستند .بین مردم واداره کنندگان کشور افزون بربی اعتمادی زبان مشترکی شکل نگرفته است واین نداشتن زبان مشترک برای گفتگو ، مشکل بزرگتری است که باید برای آن راهی اندیشید وچاره ای یافت .سخنان امثال جنتی واحمد خاتمی جز دمیدن در تنوره کینه دستاوردی ندارد .برخی فرماندهان نظامی هم گمان برده اند چون از زور هر چه بخواهند دارند می توانند با همان زبان به نیازهای اجتماعی پاسخ دهند وبیش از آنچه لازم باشد به ارائه تحلیل های سیاسی واجتماعی می پردازند در حالی که مخاطبان از دانش به مراتب بیشتری از این دسته از تحلیل گران برخوردار بوده ونارسایی این تحلیل ها به سادگی نزد آنها نمایان می شود . همه اینها به دلزدگی ها اجتماعی منجر می شود وفضای ناامیدی رونق پیدا کرده واحساس تعلق دستخوش آسیب می شود ومهاجرت از کشور وگریز از محیط های کار؛ جای کار وتلاش وماندگاری را می گیرد .همه آنها که از مواهب زندگی چیزی اندوخته اند اعم از سرمایه های مادی ویا دانش های روز وسرمایه های اجتماعی سرمایه های کشور برای ماندگاری وتوسعه وپایداری هستند واز دست دادن این سرمایه ها ی گرانقدر که به آسانی هم به دست نخواهند آمد وقابل بازتولیدهم نیستند توان ملی کشوررا برای حل مشکلات دچار کاستی وتنگنا می کند . اینکه احساس تعلق درجامعه ما چنین رنگ با خته است مشکلی است که باید شناخته شده وبرای آن راه حلی یافت .. البته برخی گمان می کنند با انکار راهی یافته اند وهرکس را که نشانه های بیماری را دربرابر آنها قرار دهد به نا آگاهی وکم اطلاعی متهم می کنند که نمونه های آن را این روزها زیاد می بینیم ومی شنویم ولی همه اینها چیزی از اهمیت موضوع کم نمی کند اگر چه درمان بیماری را با مشکل بیشتر همراه می کند ..
| | |
|
| | |