رهیافت اختیار عقلانی (Rational choice) در روابط بین الملل حکم می کند که بازیگر سیاسی در اِعمال رفتار در محیط اجتماعی بین المللی، بر اساس تابع هزینه- فایده(Cost-Benefit) عمل نماید.
این رهیافت توصیه می کند؛ تمام رویدادهای طبیعی متضمن یک قاعده و قانون می باشد و بازیگران، به خصوص درعرصه سیاست، بایستی بر اساس این قانون طبیعی عمل نمایند. حکم منطقی این گزاره این است که کشف آثار و پیامدهای یک رویداد و به تبع آن رفتار مبتنی بر عقل از وظایف سیاستگذاران است.آن چیز عقلانی است که بیشترین فایده را داشته باشد وکمترین هزینه را بر یک کشور تحمیل نماید.
عقلانیت با طمأنینه و دوراندیشی همراه است و با شتابزدگی کاملاً در تضاد می باشد چرا که پیش بینی رفتار بازیگر مقابل متضمن شناخت کامل از متغیرهای محیطی، فردی و بین المللی است.در سیاست خارجی این عقلانیت و برخورد دور اندیشانه اهمیت فوق العاده ای پیدا می کند. برای اینکه مفاهیم را بتوانیم بسط دهیم به مثالی اشاره می کنم که شتابزدگی در آن ،شأن یک نهاد حکومتی را در ایران ما بسیار تنزل داد.
در اواخر دهه 1370 اکثريت اعضاي مجلس ملي ترکيه به حضور يک زن با حجاب اسلامي به شدت اعتراض کردند و حضور او را در صحنه سياسي و تقنيني جامعه ترکيه ضربه اي محکم بر پیکره لاییک نظام سیاسی آن کشور قلمداد نمودند.در پی آن نمایندگان مجلس پنجم شورای اسلامی ایران با صدور بیانیه ای آمادگی خود را برای حمایت همه جانبه از ایشان اعلام نمودند.نتیجه چه شد؟پس از چند روز خانم مروه کاواکچی با اخذ تابعیت ایالات متحده با دهن کجی معناداری، ترکیه را برای همیشه و برای سکونت در آمریکا ترک کرد.
سئوال این است که نمایندگان مجلس شورای اسلامی پیش از صدور بیانیه به چه کارهایی باید مبادرت می ورزیدند تا عکس العمل جمعی آنان در قالب رهیافت اختیار عقلانی قرار می گرفت؟
همچنانکه اشاره کردیم شناخت متغیرهای دخیل مستقیم و غیرمستقیم در این عرصه فوق العاده اهمیت دارد. شناخت متغیر فردی شامل؛شناخت روحیات و علایق،ارزشها و هنجارهای فرد،تجربیات تاریخی،ارتباطات خانوادگی ،شناخت محیطی شامل علایق گروهی و حزبی، شرایط جامعه ترکیه و در نهایت شناخت متغیرهای بین المللی شامل لابی های موجود ،عکس العمل های بین المللی و شبکه عظیم روابط انسانی میان مسلمانان در سطح بین المللی می توانست در تصمیم گیری عقلانی و معطوف به منفعت کمک نماید.
این مقدمه نه چندان کوتاه بدین سبب عنوان شد تا عنوان کنیم احساسات و عواطف کنترل نشده بعضی از سیاستگذاران یا فعالان عرصه سیاسی در واکنش به انتخاب باراک اوباما به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا قابل نقد است.در چند روز گذشته چه در عرصه داخلی و چه در عرصه خارجی واکنشهای مثبت بسیار زیادی به انتخاب اوباما نشان داده شده است.
نگارنده به عنوان یک شهروند جمهوری اسلامی ایران پیام تبریک رئیس جمهور را به فال نیک می گیرد،اما چنین واکنشهایی را بدون لحاظ کردن شرایط فردی، محیطی و بین المللی قدری شتابزده و احساسی تلقی می نماید.بعید است انتخاب یک فرد در آمریکا باعث تحولات زیربنایی در تعامل این کشور با دیگران شود. به علت این امر به صورت کوتاه اشاره می کنیم.
نظام های دکوکراتیک کنونی به خصوص از نوع لیبرال آن، با پر رنگ کردن متغیرهای ساختاری (چه مادی، چه معنایی ) به میزان قابل توجهی از نقش فرد کاسته اند. متغیر های ساختاری منبعث از تعاملات پیچیده ای است که طی سالیان دراز بوسیله آراء عمومی، هنجارهای اجتماعی و از همه مهمتر قانون اساسی مقید شده است. در آمریکا این ساختار برگرفته از اعلامیه استقلال ، متفکران مؤسس چون جفرسون ،اندرسون و متأخرینی چون الکسی دوتوکویل می باشد. البته رئیس جمهور امریکا در مقایسه با دیگر کشورها از قدرت بالایی برخوردار است اما تا آنجا مجاز به اقدام است که این ساختارهای حقوقی و هنجاری به وی اجازه می دهد.
علاوه بر ساختارهای داخلی، نظام بین الملل نیز در این تصمیم گیری نقش دارد.نظام بین الملل را مجموعه ای از اجزاء و عناصری تعریف می کنند که بر اساس توزیع قدرت شکل می گیرد. اوباما با توجه به تعریفی که از نقش آمریکا در نظام بین الملل دارد نمی تواند بسیاری از رهیافتهای سیاسی که از سوی بوش دنبال شده را بر زمین بگذارد. اقتضائات نظام حکومتی آمریکا در داخل و خارج، بعضی از رفتارها را به شخص رئیس جمهور تحمیل می نماید.
پروژه آمریکا در خاورمیانه شامل عراق،افغانستان و ایران و همچنین پروژه دولت سازی و ملت سازی به منظور افزایش ضریب امنیت نظام های دموکراتیک و اصلاحات گسترده در نظام سیاسی برخی از کشورهای حاشیه خلیج فارس برای کاهش دادن اثرات بنیادگرایی و قومیت گرایی از این قبیل می باشد.
منظور این نیست که اوباما پیرو و یا ادامه دهنده بی چون و چرای بوش نیست.اصل بحث این است که شرایط کشور آمریکا با 14تریلیون دلار درآمد ناخالص ملی و بزرگترین قدرت نظامی دنیا بسیاری از الزامات را به سیاستگذار اول این کشور تحمیل می نماید.
این امر ما را به این نکته رهنمون می سازد که رئیس جمهور منتخب آمریکا رفتارهایی مبتنی بر عقلانیت در قبال ایران خواهد داشت.
وی در مورد خروج از عراق و افغانستان ، بر اساس منافع کشورش عمل خواهد کرد و در مورد سیاستهای خود در آمریکای لاتین ، آسیای جنوب شرقی ، چین و روسیه متغیرهای نظام بین المللی و داخلی خود را ملحوظ خواهد نمود.
اسرائیل و آیپک را نباید فراموش کرد. هر چند قضیه این طور هم نیست که اسرائیل بازی گردان اصلی سیاست خارجی آمریکا باشد و اوباما و سایر سیاستگذاران را هم عروسک خیمه شب بازی تلقی کنیم. اما این ، متغیر مهمی است که در تحلیل ها وارد است و باید بررسی شود.
حال سئوال این است که تصمیم گیرندگان و کنش گران عرصه سیاست خارجی ما تا چه حد این متغیرها(فردی،محیطی و بین المللی) را تحلیل و ارزیابی نموده اند. آیا عکس العمل های ما مبتنی بر عقلانیت سیاسی است یا احساسات؟
رهیافت فوق الذکر حکم می کند که بسیاری از واکنش ها، نطقها و رفتارهای اوباما را عالمانه پیگیری و تحلیل نماییم تا بر اساس منافع ملی عمل کنیم.
اوباما هنوز بر مسند قدرت تکیه نزده و در کاخ سفید استقرار نیافته است تا بتواند به عنوان یک سیاستگذار تصمیم بگیرد نه به عنوان یک سیاستمدار.