داخلی  »  وبلاگها  »  فرهنگی هنری

در سوگ «شهین بارور»

تامبرلاگ فانوس

کد مطلب : 54851 1 شهريور 1389 ساعت 11:51


فرارو-
چند نفر از شما، در میان اخبار روزمره‌ای که می‌شوند، خبر خودکشی «شهین بارور» را شنیده است؟ شاید شما هم مثل من، او را نمی‌شناخته اید تا خبر مرگ خودخواسته این هنرمند را که معلول جسمی-حرکتی بوده؛ شنیده اید. تامبلرلاگ فانوس، ضمن درج یکی از آثار بارور، نوشته کوتاهی در رثای او نگاشته است:

اثر شهین بارور
انگشتان دستانش مفلوج و كج و معوج درهم پيچيده‌اند و به پنجه‌های درهم‌تنيده پرنده‌ای مرده می‌مانند. بيست سال آخر عمرش را دور از پاريس گذرانده است و در سراسر آن، درد شديد آرتروز و روماتيسم را بر دستان و انگشتانش تحمل كرده است. بيماری لاعلاجش انگشتانش را چنان منقبض می‌كند و در هم می‌تاباند كه می‌دهد قلم‌مو را با تسمه و نخ به دستش ببندند و غريب اين كه بسياری از زيباترين و درخشان‌ترين نقاشی‌هايش را در همين حال و روز تمام می‌كند…‏
از كتاب «از خوشی‌ها و حسرت‌ها»؛ برگزيده گفتارها و گفت‌وگوها / آيدين آغداشلو
*
بيست سال پيش، آيدين آغداشلو در مقاله «دو عكس»‌اش، با شرح رنج‌های «پيير اوگوست رنوار»، از دوستش مهدی كفايی - كه در همان سال‌ها به زندگی‌‌اش پايان داده بود - می‌پرسد «نمی‌توانستی صبورتر باشی؟ می‌توانستی؟».‏
*
نمی‌توانم و نمی‌خواهم رنج‌های آدم‌ها را در كفه‌های ترازو بگذارم، آن‌ها را سبك‌سنگين كنم و وزن‌شان را نسبت به هم بسنجم. من رنوار را نه، اما شهين بارور - با آن «بيماری لاعلاجش» - را در حال كار ديده بودم و مرارت بی‌حدوحسابش برای رام كردن دست نافرمان و نشاندن قلم‌مو بر روی بوم و بر جا گذاشتن يك قطعه كوچك رنگ بر آن را - به گمان خودم - حس كرده بودم. اگر رنوار در «بيست سال آخر عمرش» دردی كه آغداشلو شرح می‌دهد را تحمل كرده است، شهين در همه پنجاه سال عمرش «تن»‌ی را تحمل كرد كه نه‌تنها دست كه هيچ‌‌يك از اندامش به فرمان او نبود. اما وقتی پدر و مادر صبورش او را بر صندلی چرخ‌دار به آتليه نقاشی ابوالحسن‌خان محمدرضايی می‌آوردند، نافرمانی دست‌وپای‌ش ديگر نشانی از بيماری نداشت، بلكه به رقص شادمانه‌ آدمی‌زاده‌ای می‌مانست كه به دوست‌داشتنی‌ترين محيط زندگی‌اش - به محيطی پر از نقاشی - رسيده است…‏
*
در سايت‌ت، بخشی هست - هنوز هست - به نام «ارتباط با من». اين نوشته را نه مرثيه‌ای بر پايان يافتن زندگی‌ا‌ت بلكه ارتباط جاودانه من با روح ساده و بزرگت تلقی كن؛ شهين انزلی‌چی، شهين آبای!‏

ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
Share/Save/Bookmark
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل شما به سايرين