کلاه برداران رستگار نمی شوند
عباس عبدی
23 آبان 1386 ساعت 11:42
عباس عبدی در تازه ترین یادداشت خود که در روزنامه اعتماد ملی (86/8/23) نیز چاپ شده چنین نوشته است:
سهم اراده
اراده گرایی و این که اگر "بخواهیم" پس "می توانیم " شمشیر دو لبه ای است و هنگام عبور از وجه سازنده آن می تواند وجه بسیار مخرب و ویرانگری داشته باشد و فرد اراده گرا را به همراه دیگران به ورطه نابودی و هلاک بکشاند.
اگر براي اراده مردم در خوب و بد شدن جامعهشان سهمي قايل نباشيم، بناچار يا بايد به جبرگرايي برسيم يا راه انفعال و انتظار مخرب را پيشه كنيم. حالت اول به كنارهگيري كامل و حذف فرد از صحنه جامعه ميانجامد، و در حالت دوم، چشم اميد داشتن به بازي بزرگان يا بيرون آمدن دستي از غيب تا كاري بكند را شاهد خواهيم بود. در هر دو حالت مردم تماشاگر صحنه خواهند بود، گويي كه هيچ سهمي در وضعيت گذشته يا حال و آينده خود ندارند و نداشتهاند.
این مردم در این وضعیت چنان صحبت ميكنند كه گويي از ازل افرادي غايب از صحنه بودهاند و تا ابد هم غايب خواهند بود و حتي بسياري از آنان نقشآفرينيهاي مقطعي خود را هم به فراموشی می سپرند يا علاقهاي به يادآوري آن ندارند و به تعبيري از آن گريزان هستند.
بروز چنين پديدهاي در مردم جامعهاي كه طي يك قرن براي رسيدن به يك هدف بارها كوشيده و در گستردهترين حركتهاي اجتماعي شركت كرده، اما كماكان خود را در پله اول حس ميكنند و جز شكست تصوري از گذشته خود ندارند، چندان دور از انتظار نيست.
يكي از دلايل اين شكستها تصور آنان از نقش اراده در بهبود جامعه، بدون توجه به زمينهها و امكانات بوده است. روشن است كه پا گذاشتن بر كره ماه و فتح آن ناشي از چيزي جز اراده انسان براي اين مهم نبوده است. اما فراموش نكنيم كه انسانها اهداف و آرمانهاي ديگري هم داشتهاند كه در تحقق آنها شكست خوردهاند، و يا حداقل تاكنون موفق نبودهاند، و چه بسا در مواردي پسرفت هم داشتهاند. (مثل وضعيت كلي كره زمين در حال حاضر، چون لايه اوزن، تغييرات آب و هوايي و بيماريهاي خطرناك، و حتي برخي بحرانهاي جدي مثل فقر و...)
اگر اراده انسان به خودي خود حلال مشكلات بود، قطعاً بايد تاكنون فقر يا جنگ از جهان رخت ميبست، زيرا اراده (به معناي اعلام هدف و حتي كوشش در تحقق آن) در اين موارد اگر بيشتر از اين اراده براي نشستن بر سطح ماه نبوده کمتر هم نبوده است.
اما چرا دومي با شكست يا عدم موفقيت همراه است و اولي با پيروزي؟ چند مورد از دلايل مهم آن را توضيح ميدهم. اول اينكه در موضوعاتي چون صلح ميان ملتها و دولتها و نيز فقر و امثال آنها عوامل موثر ولي ناشناخته بيشتر در جریان هستند كه بعضاً حتی در صورت شناسايي قابل كنترل هم نيستند. ديگر اينكه اين موضوعات با امور انساني و تضاد منافع و كشمكشهاي فردي و جوامع بشري در ارتباط هستند و همين امر نيز حل آنها راسختتر ميكند. ضمن اينكه تعاريف مورد اتفاقي هم ندارند.
در حالي كه در رفتن به كره ماه با اين مشكلات چندان مواجه نيستيم. تفاوت ديگر در ابزارها و امكانات است. در واقع اراده انسان وقتي به ثمر ميرسد كه ملتزم به ابزار و امكانات تحقق آن اراده نيز باشد. رفتن به كره ماه مستلزم زيرساختهاي علمي و صنعتي خاصي است كه بدون وجود آنها هر كوششي براي تحقق اين هدف، جز آب در هاون كوبيدن نخواهد بود. اگر در تحقق اين هدف، زيرساختهاي علمي و صنعتي تعريف شده و قابل شناسايي است، در امور اجتماعي و سياسي اين كار چندان واضح نيست، يا حداقل براي عموم جامعه شناخته شده و روشن نيست.
اگر كسي در ايران ادعا كند كه ميتواند طي چند سال به كره ماه برود، احتمالاً تعداد كساني كه ادعاي او را با توجه به زيرساختهاي علمي و صنعتي ايران تأييد كنند، اندك خواهند بود، اما اگر كسي ادعا كند فقر و اعتياد را در جامعه ريشهكن كرده يا دنيا را تغيير خواهد داد ممكن است برخي را فريب دهد و چنين ادعايي را از او بپذيرند، در حالي كه ميدانيم انجام چنين هدفي به مراتب سختتر از رفتن به كره ماه است.
دليل ديگر این تفاوت در ارزیابی از نتيجه است. اگر فضاپيمايي به سمت ماه حركت كند، و در همان لحظه سقوط كند، يا موقع نشستن نتواند در ماه فرود آيد يا... طبعاً مأموريت آن شكست خورده تلقي ميشود و مسئولين ذيربط بايد پاسخگو باشند يا استعفا دهند. اما در امور سياسي و اجتماعي چه ميتوان گفت؟ هر وضعيتي را موفق مينامند، و براي عدم موفقيتها هم توجيهاتي در آستين وجود دارد.
در چنین فضائی است كه ارادهگرايي يا "خواستن توانستن است"، به عنوان كليد همه قفلها معرفي ميشود و جامعه ای که خسته از شكستهاي پيشين است نيز بدون مقاومت كافي به آن تن ميدهد، تا بلكه فرجي حاصل شود.
اما مشكل اينجاست كه جامعه برخلاف ظاهرش بسيار صلب و سخت است، اگر در ظاهر و پوسته خود نرمتر از موم به نظر ميآيد، در بطن و هسته خود سختتر از فولاد آبديده و حتي الماس است و ارادههاي بسيط ولي پرادعا قادر به انداختن كوچكترين خراشي به هسته سخت و متصلب آن نيستند و در اين راه هرچه بيشتر كوشش كند، تيرش كمتر به هدف ميخورد.
تبليغ ارادهگرايي مطلق و نامحدود نه تنها دروغي بيش نيست كه نوعي كلاهبرداري سياسي است. اما كيست كه نداند كلاهبرداران هيچگاه رستگار نميشوند، نه در اين دنيا و نه در آن دنيا.
براي آنكه به بيراهه نرويم و همه تقصير را بر سر كلاهبرداران نگذاريم، بايد گفت کساني هم كه در اين ميان كلاهشان برداشته ميشود، سهمي از تقصير را به دوش ميكشند. اما اين كه سهم كداميك بيشتر است، بايد برحسب مورد نظر داد.