آناپولیس؛ یک شطرنج با سه شطرنجباز
سیدرحیم لاری
19 آذر 1386 ساعت 11:49
آناپولیس در ایالت مریلند آمریکا، اخیرا شاهد کنفرانسی بود که دولت آمریکا از ماههای گذشته وعده برگزاری آن را دادهبود. هدف از برگزاری این کنفرانس از سرگیری مذکرات صلح اسرائیل و فلسطین بود که از هفت سال پیش به حالت تعلیق درآمدهبود و دولت آمریکا سعی داشت تا با کشاندن اعراب، روسیه و کشورهای مهم اروپایی چون انگلستان، آلمان، فرانسه، ... و همچنین سازمانهای بینالمللی ابعاد گستردهای به این کنفرانس بدهد و نشان دهد که مسئله صلح بین اسرائیل و فلسطین تنها خواست آمریکا نیست بلکه مورد توجه جامعه جهانی است.
در این کنفرانس، جورج بوش حمایت خود را برای تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی اعلام کرد و توانست امضای ایهود اولمرت، نخستوزیر اسرائیل، و ابومازن، رئیس تشکیلات خودگردان، را در پای سندی به دست آورد که دو طرف اسرائیلی و فلسطینی را به سوی تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی هدایت میکند. بنابر این سند، هر دو طرف ملزم هستند تا یک سال آینده به طور منظم و هر دو هفته یک بار با هم دیدار و گفتوگو کرده تا به نتیجه نهایی برسند.
در ظاهر آناپولیس برای از سرگیری مذاکرات صلح اعراب و اسرائیل و به هدف بستن نطفه تشکیل دولت مستقل فلسطینی برپا شدهاست، اما در این بین یک غایب بزرگ وجود دارد که حتی به گفته برخی از سیاستمداران آمریکایی دستیابی به صلح بدون حضور و تأیید آن به جایی نمیرسد. این غایب بزرگ کشوری نیست مگر جمهوری اسلامی ایران. بنابراین، میتوان پذیرفت که کارآیی اجلاس آناپولیس با وجود گستردگی و اهمیت آن باز با غیبت جمهوری اسلامی ایران در هالهای از ابهام قرار گرفته و این چیزی نیست که آمریکاییان انتظار آن را داشته باشند. در واقع، اگر از ظواهر امر پرده گرفتهشود، آناپولیس چون شطرنجی است که سه شطرنجباز از سهسو و با سه نیت متفاوت مهرههای این شطرنج را حرکت میدهند؛ آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران.
اگر هدف آناپولیس تشکیل دولت مستقل فلسطینی فرض شود، از این سه کشور، آمریکا و جمهوری اسلامی ایران چنین هدفی را دنبال میکنند؛ هرچند که منظور آنها از کشور مستقل فلسطینی با هم تفاوت داشته باشد و اسرائیل نمیتواند خواهان تشکیل چنین کشوری باشد. بنابراین، مسئله از سه جنبه قابل بررسی است.
الف) آمریکا و کشور مستقل فلسطینی
هدف آمریکا از تشکیل چنان کشوری در وهله اول عملی کردن آن چیزی است که به نقشه راه معرفی شده اما منظور اصلی آمریکا برقراری صلح و آرامش در منطقه خاورمیانه است. تقلیل منابع نفتی و تبدیل شدن نفت به کالایی کاملا استراتژیک در آینده، وضع را بهگونهای درخواهد آورد که نفت اساسیترین مسئله و نگرانی کشورهای صنعتی خواهد شد. رشد قیمت نفت که نگرانکننده بود و اکنون طبیعی قلمداد میشود مؤید این نکته است. خاورمیانه در دهههای گذشته به دلیل مناقشه اعراب و اسرائیل محل مناسب نفوذ و دخالت قدرتهای بینالمللی بودهاست.
آمریکا با ایجاد کشور مستقل فلسطینی و ایجاد صلح بین اعراب و اسرائیل، خواهان آن است تا زمینه نفوذ را از آن قدرتها در این منطقه گرفته و به این وسیله تضمینی برای تسلط خود در خاورمیانه به دست آورد. اما در کوتاهمدت، آمریکا با کشاندن اعراب به میز مذاکره با اسرائیل در عمل به طرف دیگر این بازی شطرنج، یعنی جمهوری اسلامی ایران، پیامی روشن دادهاست؛ هرگاه اراده کند میتواند مهرههایی که طرف دیگر در دست دارد را به نفع خود به بازی گیرد، چرا که سوریه، متحد استراتژیک جمهوری اسلامی ایران در منطقه، نیز به این اجلاس نمایندهای فرستاد و روزنامه رسمی سوریه ـ تشرین ـ ، به وضوح اهمیت منافع ملی سوریه و بهخصوص مسئله بلندیهای جولان را دلیل حضور آن کشور در آناپولیس بیان کرد.
درست است که آمریکا با برگزاری آناپولیس به دنبال ترمیم و بازسازی چهره خود در میان اعراب است که پس از اشغال عراق به شدت تخریب شده، اما انگیزه اصلی را میتوان در ایجاد جبههای دانست که آمریکا به موازات پرونده هستهای ایران در شورای امنیت و رسیدن به قطعنامه تحریم سوم آن شورا، در برابر جمهوری اسلامی میگشاید. آمریکا با پیشبردن تحریمها در شورای امنیت سازمان ملل، جمهوری اسلامی ایران را به لحاظ فرامنطقهای در تنگنا قرار میدهد و از سوی دیگر، آمریکا سعی میکند با برگزاری آناپولیس و کشاندن اعراب به سوی خود برای جمهوری اسلامی ایران تنگنای منطقهای ایجاد کند.
درواقع، در نظر آمریکا این دو جریان به موازات هم شرایطی را برای ایران فراهم میکند که بالاخره جمهوری اسلامی ایران را به تشریک مساعی و اشتراک منافع با آمریکا متقاعد کند. دستیابی آمریکا به این هدف باعث تضمین دستآوردهای آناپولیس خواهد شد، زیرا تنها کشوری که توان بالقوه حفظ ثبات در منطقه را دارد ایران است. البته رسیدن به چنین هدفی بسته به این است که آمریکا چگونه بتواند با استفاده از مهرههای خود طرف سوم بازی، یعنی اسرائیل را نیز با خود هماهنگ کند.
ب) اسرائیل و دولت مستقل فلسطینی
هرچند که ایهود اولمرت قبل از برگزاری آناپولیس شعار "دو ملت، دو وطن" را عنوان کردهبود و حتی سند تشکیل دولت مستقل فلسطینی را نیز در آستانه برگزاری آناپولیس امضا کرد، اما هشدار داد که هرگونه اقدام ناسنجیده همهچیز را از بین برده و وضع سابق را احیا میکند. اولمرت خود میداند که آنچه گفته و امضا کرده چنان شکننده است که نمیتوان روی آن چندان حساب کرد. او خوب میداند که شرکت ابومازن بهعنوان توافق تمام فلسطینیان بر سر نتایج آناپولیس نیست، اما از این بیشتر، مخالفتهای درونی رژیم اسرائیل است که او را به مثبت بودن آناپولیس بدگمان میکند.
درواقع، سه مسئله اساسی وجود دارد که توافق تمام جناحهای اسرائیلی بر سر آنها اگر محال نباشد، حداقل بهسختی به دست میآید. این سه مسئله عبارتند از: بازگشت اسرائیل به مرزهای قبل از جنگ 1967، بیتالمقدس بهعنوان پایتخت کشور مستقل فلسطینی، بازگشت آوارگان فلسطینی. مسئله نخست به معنای بازپس دادن سرزمینهایی است که اسرائیل در طی جنگ 1967 از اعراب به دست آوردهاست که علاوه بر صحرای سینا و کرانه باختری رود اردن و نوار غزه، تمام شهر بیتالمقدس و بلندیهای جولان و شهر قنیطره را نیز شامل میشود. بازپس دادن بلندیهای جولان و شهر قنیطره منوط به فرایند مذاکراتی است که باید بین اسرائیل و سوریه انجام گیرد که حتی مقدمات این مذکرات تاکنون به وجود نیامدهاست.
بازپس دادن بیتالمقدس و حداقل بازپس دادن بخش شرقی آن که مسجدالاقصی را نیز شامل میشود، چیزی است که اولمرت خود میداند، بهراحتی نمیتواند اسرائیلیان را به آن قانع کند، بهخصوص آن که اسرائیل بیتالمقدس یا اورشلیم مورد ادعای خود را پایتخت خود اعلام کرده و علاوه بر این، کنیست یا مجمع قانونگذاری اسرائیل، با تصویب قانونی این بخش را جزو لاینفک اسرائیل دانستهاست. بنابراین، پذیرش پایتخت بودن بیتالمقدس در کشور مستقل فلسطینی چیزی نیست که تندروهای یهودی آن را قبول کنند. بازگشت آوراگان به معنای تغییر ترکیب جمعیتی به نفع فلسطینیان و به ضرر اسرائیل است که در صورت تحقق آن، کشور کوچک فلسطینی جمعیتی به مراتب بیشتر از کشور بزرگتر اسرائیلی خواهد داشت. از این رو، اسرائیلیان بهزحمت میتوانند وجود دو کشور اسرائیل و فلسطین را در کنار هم و در صلح تصور کنند.
علاوه بر تمام این مطالب، اسرائیلیان میدانند، آمریکا با ایجاد کشور مستقل فلسطینی و تحقق صلح بین اعراب و اسرائیل، حمایت خود را از اسرائیل کاهش خواهد داد و توجه خود را به بخشهای دیگری از خاورمیانه معطوف خواهد کرد. درحقیقت، تاریخ مصرف اسرائیل برای آمریکا تمام شده و اکنون آن کشور نیاز ندارد تا با حمایتهای مالی و نظامی از اسرائیل هم هزینه هنگفتی را به خود تحمیل کند و هم زمینه تنازع و درگیری را تدوام دهد. بنابراین، اسرائیل نمیتواند چندان قاعده بازی آمریکا را در آناپولیس ادامه دهد، زیرا برد بازی به نفع آمریکا موجودیت اسرائیل را به خطر میاندازد.
ج) جمهوری اسلامی ایران و دولت مستقل فلسطینی
جمهوری اسلامی ایران از ابتدای تشکیل خود، خواهان تشکیل دولت مستقل فلسطینی بوده اما به شرط نابود شدن اسرائیل. عدم مشروعیت اسرائیل یکی از اصول اساسی سیاست خارجی ایران بوده که براساس آن جمهوری اسلامی ایران همواره سعی کرده تا اعراب را در جبههای ضداسرائیلی به دور خود جمع کند، اما در عمل به غیر از گروههای جهادی ازقبیل حزبالله در لبنان و برخی گروههای فلسطینی، چندان از حمایت کشورهای عربی برخوردار نبودهاست. سوریه هرچند در ظاهر خود را در این جبهه نشان داده اما در عمل نشان دادهاست که چندان به از بین بردن اسرائیل اعتقادی ندارد و تنها چیزی که در نظر دارد، بازپسگیری بلندیهای جولان است.
مشکل تنها در این نیست که کشورهای عربی فاقد آن بصیرت و عزم سیاسی هستند که آنان را حول نابودی اسرائیل متحد کند، بلکه بیشتر، مشکل در جمع منطقی بین آرمان نابودی رژیم اشغالگر و نامشروع اسرائیل و واقعیت منطقه است. بهراستی اگر تمام کشورهای عربی و حتی تمام فلسطینیان وجود کشور اسرائیل را بپذیرند با آن آرمان چه باید کرد؟ جمهوری اسلامی ایران نمیتواند آرمان از بین رفتن کشوری که براساس تبانی و توطئه قدرتهای جهانی و قتل و کشتار و آوارگی سکنه اصلی به وجود آمده، را نادیده بگیرد. مسئله برای جمهوری اسلامی موضوع حق و ناحق است. نادیده گرفتن چنین آرمانی به معنای نادیده گرفتن اصل حقطلبی است که انقلاب اسلامی براساس آن به وجود آمدهاست.
بنابراین، آرمان از بین رفتن اسرائیل در جمهوری اسلامی ایران نه یک تاکتیک و نه حتی یک استراتژی سیاسی است بلکه از مبانی انقلاب اسلامی برآمده و هر که آن را نادیده بگیرد از اصول انقلاب اسلامی فاصله گرفتهاست. اما هر آرمانی به معنای فعلیت بخشیدن به آن است؟ خلط بین این دو چیزی است که نهتنها به معنای از دست دادن امکانها و مهرههای بازی است، بلکه بهمعنای آن است که آرمان در حد مهرههای بازی تنزل یابد که در این صورت آرمان به ضدآرمان تبدیل میشود. لازم به توجه است که آرمان همواره در حد آرمان باقی میماند و تنها با استفاده از امکانات و مهرهها است که میتوان شرایط را به نفع آرمان تغییر داد.
بنابراین، میتوان با درک درست شرایط بازی، در بازی شرکت جست تا با به وجود آوردن امکانات تازه، شرایط را به نفع آرمان تغییر داد. جمهوری اسلامی ایران در این بازی امکان آن را دارد که حتی دولت مستقل و کوچک فلسطینی را قبول داشتهباشد ولی در عمل اثبات کند؛ این پذیرش به معنای قبول اسرائیل نیست، حتی اگر این که فلسطینیان اسرائیل را به رسمیت بشناسند.
به این وسیله، جمهوری اسلامی ایران میتواند با همان مهرههایی که در دست آمریکا است، بازی خود را پیش ببرد. برای مثال، پیشینه اسرائیل خود زمینه مناسبی است که جمهوری اسلامی ایران با تأکید بر آن اصل عدم مشروعیت اسرائیل را حفظ کند و از این رو، عدم پذیرش اسرائیل بهعنوان یک کشور در خاورمیانه را موجه نشان دهد. در واقع و با عدم خلط بین آرمان و واقعیت، ایران امکانهای بسیاری خواهد یافت تا به جای گرفتن سیمای یک ستیزهجو، وجه حقطلب خود را در منطقه و جهان اثبات کند و چنین راهبردی در خدمت نزدیک شدن به آرمانهایش خواهد بود.