نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » وبلاگها » سياسی

ماه سپتامبر تمام شد اما...»

بلاگر "مدرسه ما"

9 مهر 1386 ساعت 10:47

بلاگر "مدرسه ما" در یادداشت اخیرش با عنوان «ماه سپتامبر تمام شد اما...» از واقعه یازده سپتامبر گریزی زده به یازده سپتامبر 1973 که دولت قانونی سالوادور آلنده با کودتایی به رهبری آمریکا ساقط شد. در این یادداشت آمده است:

بیش از هفت سال است که خاطرات ماه سپتامبر با طاعونی به نام ۱۱ سپتامبر آلوده شده است. کشته شدن تنها ۳۰۰۰ نفر آنهم در حادثه ای کاملا مشکوک به بهانه ای برای قتل عام هزاران هزار انسان بی گناه در هر جای دنیا تبدیل شده است. شاید ۱۱ سپتامبر برای دولت آمریکا آنقدرها دلیل موجهی باشد تا اگر لازم شود نیمی از مردم جهان، به خاطر انتقام و به بهانه تضمین امنیت مردم آمریکا کشته یا آواره یا شکنجه و زندانی شوند و نیم دیگر هم به خدمت اقتصاد آزاد و استعمار پنهان سرمایه داران آمریکائی دربیایند. واقعیت اینست که مردم آمریکا نمی خواهند ۱۱سپتامبر خودشان را با هیچ ۱۱سپتامبر دیگری مقایسه کنند، چون آنها در اندیشه برتری و اربابی بر جهان هستند.

اما ماه سپتامبر تنها در این حادثه و تبعات نفرت انگیز آن خلاصه نمی شود. سپتامبر برای مردم شیلی و برای تمام کسانی که برای برابری و آزادی مبارزه می کنند نیز ماه نفرت انگیزی است. ماهی که درست در یازدهمین روز آن دولت مردمی سالوادور آلنده توسط یک کودتای آمریکائی سرنگون شد. ژنرال آگوستو پینوشه با حمایت سازمان سیا و طراحی زبیگنو برژینسکی خط قرمزی بر پایان حرکت مردم شیلی کشید و توانست دوران سه ساله ریاست جمهوری آلنده را که همراه با موفقیت او در ملی کردن معادن مس و شرکت های بزرگ شیلیایی بود به پایان برساند. اندیشه های ترور نیکسون و برژینسکی برای از بین بردن آلنده هر چند ناموفق بود اما عملیات آنها در بحران سازی و ایجاد فشار اقتصادی و رویگردانی مردم از آلنده کاملا موفق عمل کرده بود. تحریم کردن صنعت مس شیلی، سازماندهی اعتصاب کامیونداران، راه انداز راهپیمائی زنان خانه دار، خارج کردن سرمایه های خارجی، تقویت احزاب راستگرای شیلی مانند حزب دمکرات ـ مسیحی و تامین مالی ژنرال های مخالف آلنده اقداماتی بود که آزادیخواهان! آمریکائی برای رهایی مردم شیلی از دست یک پزشک دلسوز و مردمی انجام می دادند. آلنده اما شخصیتی نبود که در برابر تمام این فشارها سر خم کند. او همواره در نطق های پرشور خود با استناد به خواست مردمی برای انتخاب و باقی ماندن در عرصه سیاست، هر احتمالی برای ترک کرسی ریاست جمهوری را نفی می کرد.

آلنده موسس حزب سوسیالیست شیلی در ۱۹۳۳ بود اما سوسیالیسمی که او در آرزوی آن بود با آنچه کمونیسم در شوروی، چین یا کره شمالی به بار آورده بود تا حدود زیادی تفاوت داشت. او نه معتقد به دیکتاتوری پرولتاریا (طبقه کارگر) بود و نه به تشکیل حزب فراگیر دولتی اعتقادی داشت. او از زمانی که شعار «نان، مسکن، کار» را انتخاب کرده بود قصد داشت تا تنها با روش های سوسیالیستی راه مردم را برای رسیدن به این سه رویای کوچک هموار کند. بنابراین او به جای تفکر درباره دیکتاتوری رنجبران، نگران وضعیت طبقه کارگر بود و به جای تشکیل حزب دولتی، به برابری و آزادی همه گانی فکر می کرد. آلنده تلاش می کرد تا کارگران و مهندسان در مالکیت صنایع شریک شوند، با افزایش مالیاتها بر میزان رفاه عمومی بیافزاید، زمینهای کشاورزی و ساختمانی را به شرط بهره وری اجاره مادام العمر بدهد و تصمیم گیری درباره تجارت خارجی و سیاست های پولی را به شوراهای کارشناسی واگذار کند.

آلنده در سال‌های ۱۹۵۲, ۱۹۵۸ و ۱۹۶۴ در انتخابات ریاست جمهوری شکست خورده بود اما او در ۱۹۷۰ دوران تبلیغات انتخابی موفقی داشت. آلنده روش تبلیغاتی خانه به خانه را انتخاب کرده بود و آنقدر در روش خود مصمم بود و به حدی در مسافرت به شهرها و روستاهای کوچک تلاش می کرد که دستیاران خود را از شدت کار برای روستائیان و طبقات محروم خسته کرده بود. قدرت عظیم ایمان و اعتقادی که آلنده به موفقیت داشت در کنار روحیه شوخ و سرحال او شخصیتی ساخته بود که حتی دشمنانش را تحت تأثیر قرار می داد. تلاشهای آلنده بالاخره باعث اقبال مردمی و ارتقاء او از سمت وزارت بهداشت به کرسی ریاست جمهوری شد.

وقتی فشار بحران های داخلی افزایش پیدا کرد بسیاری از همراهان آلنده در جبهه چپ به او پیشنهاد کردند که او باید قدرت مردمی خود را تقویت و نیروهای مردمی متحد با دولت ملی را به صورت سازماندهی شده دربیاورد تا بدین صورت توان مقابله با بحران سازی های مخالفان را داشته باشد. واقعیت این بود که آلنده تنها بخشی از حکومت را در دست داشت و نظامی ها نیز با او مخالف بودند بنابراین دولت او احتیاج داشت که تشکل مردمی قدرتمندی را ایجاد و سازماندهی کند. فیدل کاسترو نیز به او پیشنهاد کرده بود که راه لنین را برای پیروزی انتخاب کند و ارتش را خلع سلاح نماید. اما آلنده با انتخابات به قدرت رسیده بود و نمی خواست بپذیرد که قدرت دیگری غیر از اراده مردم او را از قدرت کنار بگذارد. به همین دلیل بود که آلنده از گروههای تندروی کارگری حمایت نمی کرد بلکه برعکس، آنها را به آرامش و خویشتنداری دعوت می کرد تا مبادا اقدامات آنها باعث شایعات تروریستی و ترس بیشتر طبقه متوسط جامعه شود. مجموع این اتفاقات باعث شد تا بسیاری به این باور برسند که آلنده سیاست کافی برای کنترل اوضاع نداشته است اما واقعیت این است که او یک انقلابی نبود، بلکه یک سیاستمدار متعادل بود. طرفداران آلنده هم بعد از سرنگونی او به این نتیجه رسیدند که شجاعت کافی به خرج نداده اند و می توانستند با جمع آوری سلاح و تلاش برای هماهنگی و عملکرد سازماندهی شده نیروهای موافق، از سقوط دولت آلنده به وسیله کودتای نظامی جلوگیری کنند.

۱۱سپتامبر ۱۹۷۳ از صبح زود مخالفان تصمیم خود را برای کودتا عملی کردند و نزدیک ظهر کاخ ریاست جمهوری توسط هواپیماهای ارتش بمباران شد. آلنده که می دانست دیگر راهی برای نجات باقی نمانده است در ساعت نه و نیم آخرین نطق خود را برای مردم شیلی ایراد کره بود. او بعد از بمباران هوایی آخرین نفرات باقی مانده در کاخ ریاست جمهوری را ـ که به محاصره تانک های ارتش درآمده بود ـ بیرون کرد اما خودش هرگز از آنجا خارج نشد. جسد او را در حالی یافتند که تفنگ اهدایی فیدل کاسترو را بین پاهای خود گذاشته و به مغز خودش شلیک کرده بود اما هنوز هم عده ای در واقعی بودن این صحنه تردید دارند و فکر می کنند که قتل او توسط کودتاچیان انجام گرفته است. جسد آلنده بدون کوچکترین اطلاعی به خانواده اش، در قبری بی نام و در جایی نامعلوم دفن شد. پس از آلنده، شیلی در مدت ۱۷ سال حکومت پینوشه به کشتارگاه و شکنجه گاه مخالفان دیکتاتور بزرگ خود تبدیل شد تا مردم شیلی بتوانند مزه حمایت آمریکا از آزادیخواهی و دمکراسی را با تمام وجود احساس کنند.