همشهری، سلام و ضرورتهای تاریخی جامعه
عباس عبدی
26 آذر 1386 ساعت 15:38
عباس عبدی در یادداشتی به مناسبت سالروز تاسیس روزنامه های سلام و همشهری و تقارن زمانی انتشار این دو توضیح داده است که هر کدام از این روزنامه ها معرف کدام ضرورتهای جامعه بوده اند:
پس از انقلاب و با شروع جنگ تا سال 1386، نوعي تكگونگي اجتماعي را شاهديم، جامعه كاملاً سياه و سفيد است و حتي خاكستري هم كمتر به چشم ميخورد. هم در عينيت اجتماعي و حتي لباس پوشيدن افراد و هم در ذهنيت اجتماعي و ارزشها و نگرشها و... به لحاظ معيارهاي جامعهشناختي، وجه غالب جامعه در تعبير دوركيمي، همبستگي مكانيكي يا همگوني افراد بر وضعيت جامعه غلبه دارد، اما اين وضعيت بيش از آنكه ناشي از طبيعت جامعه در حال تحول ايران باشد، متأثر از آثار رواني بجا مانده از انقلاب و نيز الزامات وحدتگرايانه در زمان جنگ بود. در اين سالها حتي برنامههاي راديو تلويزيوني، به نسبت خشك، جدي و با تنوع اندك بود، از برنامههاي طنز نه تنها خبر چنداني نبود، كه برنامههاي آموزشي و مستند، بخش مهمي از ساعات اندك یکی دو شبکه تلويزيون را به خود اختصاص ميداد. هنر نيز رسالت اصلياش صرفاً محدود به انتقال آموزههاي تعيين شده منحصر بود. ورزش و بويژه ورزش قهرماني و مسابقات خارجي امري نامطلوب تلقي ميشد و چيز چنداني به نام اوقات فراغت و ضرورت پركردن آن مشاهده نميشد.
رسانهها به طور كامل انحصاري بود، نه از ماهواره خبري بود و نه حتي ويدئو در دسترس قرار داشت، روزنامهها هم تعدادشان به پنج عدد ميرسيد كه كمابيش يكي بودند با نامهاي مختلف. اما با پايان يافتن جنگ آن هم به صورتي كه از آن اطلاع داريم، و گذشت يك دهه از انقلاب و فروكش كردن انرژي و اينرسي اوليه در كنار فوت مرحوم امام (ره) و تغيير دولت و تحولات جهاني شدن و فروپاشي شوروي،جملگی موجب نمايان شدن هسته دروني جامعه از اين پيلهاي كه موقتا بر گرد آن كشيده شده بود، گردید. و در زمان كوتاهي لايهها و اقشار متفاوت اجتماعي سعي كردند كه هر يك سبك زندگي و ارزشهاي خود را داشته و شكل دهند و تمايز نهفته در زير پوست جامعه را آشكار و علني كنند.
اين تمايز وجوه مختلفي داشت، بخشي نمود سياسي و بخشي نيز نمودهاي اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي داشت، البته اين آشكار شدن تمايزها در ابتدا نيز مشابه كوه يخی بود كه حداكثر فقط 10 درصد آن بيرون آب و به چشم ميآمد. تمايز مذكور در حوزه سياسي به صورت تقاضا براي حاكميت قانون و آزادي و مشاركت بيشتر نمود مييافت، در حوزه اجتماعي و فرهنگي، تنوع در مصرف و رنگ و سبك زندگي و شيوههاي اوقات فراغت، و در حوزه اقتصاد نيز از يك سو پارادايم جديد اقتصادي در جهان شكل گرفته بود و از سوي ديگر نظام اقتصادي دولتي بسته و منجمد به بنبست رسيده بود و این امر مطالبات جدیدی را ایجاد کرده بود.
موتور محركه مجموعه اين تحولات ،طبقه متوسط شهرنشين و تحصيلكردهاي بودند كه عليرغم ثبات و حتي پسرفت اقتصادي دهه اول انقلاب، تعداد اين افراد رشد بسيار چشمگيري يافته بود. براي نمونه جمعيت شهري در فاصله سرشماري 1355 تا 1370 بيش از دو برابر شده بود، اما اين افزايش براي تعداد باسوادان شهري در اين فاصله 5/2 برابر بود، تعداد دانشآموزان در اين فاصله 4/2 برابر و دانشجويان حداقل 2 برابر شده بودند و اين طبقه در ابتدا درپي رسانههاي مناسب خود براي بيان مطالبات و خواستههايشان نيز برآمدند، اگرچه انتظار ميرفت كه به دليل انحصارهاي پيشين و محدوديتهاي متعدد اين هدف به سهولت محقق نشود، با اين حال با سياستهاي اتخاذ شده در معاونت وقت مطبوعاتي وزارت ارشاد، اين گشايش به مرور رخ داد و براي نمونه در تهران، تعداد روزنامههای سراسری از 5 مورد در سال 1366 به 15 مورد در سال 1369 رسيد. در همين فاصله زماني هفتهنامهها از 16 مورد به 29 مورد و ماهنامهها از 36 مورد به 131 مورد و فصلنامهها نيز از 12 به 66 مورد رسيد.
در اين ميان همیشه روزنامهها به علل متعددي از تأثيرگذاري بيشتري برخوردارند. اولين روزنامه مهمي كه در اين چارچوب منتشر شد، روزنامه سلام بود، كه زمينه اصلي فعاليت آن حوزه سياست بود، و به نحو مقدماتي مطالبات سياسي بخشي از طبقه متوسط را منعكس ميكرد و بخشهاي ديگر اين طبقه هم اگرچه تمام و كمال آن روزنامه را بلندگوي خود نميدانستند، اما در عين حال آن را نزديكتر از هر تريبون ديگري به خود براي بيان اين مطالبات تلقي مينمودند. اين روزنامه از يك حيث ديگر هم با 5 روزنامه موجود آن زمان تفاوت داشت.
تأكيد روزنامه سلام بر انتشار صبح، برخلاف تصور جاري بود كه معتقد بود در ايران روزنامههاي عصر حرف اول را ميزنند و روزنامه های صبح جا نمی افتد. چنان بر اين ايده تأكيد شد كه تقريباً تمامي روزنامههاي بعدي هم صبحها منتشر شدند و پس از مدتي روزنامههاي قديمي كه بعضاً دهها سال بود بعد از ظهرها منتشر ميشدند، تغيير عقيده داده و صبحها منتشر شدند.
به لحاظ شكل سعي كردند كه در صفحهآرايي بويژه صفحه اول خود تفاوتي با روزنامههاي موجود ايجاد كنند، اما در اين زمينه تفاوتها چندان نبود، تا اينكه روزنامه همشهري وارد شد. اين روزنامه كه وابسته به شهرداري تهران بود و به نوعي انعكاس تحولات مديريت شهري تهران را هم منعكس ميكرد، هم از حيث شكل و هم محتوا با روزنامههاي سنتي فرق داشت. رنگي و در قطع كوچك بودن، آن را بسيار متمايز كرد و عدهاي آن را نماد تمايزات خود يافته و به نوعی مخالفت با آن فضای سیاه و سفید نیز بود، ضمن اينكه مضمون مطالب آن گرچه خيلي كمتر از سلام سياسي بود، اما به لحاظ فرهنگي، اجتماعي، با طرح و رنگ روزنامه و نيز نيازهاي مخاطبانش تطابق داشت.
اگرچه امروز سلام نيست و همشهري هست، اما فراز و نشيب روزنامه اخير متفاوت از سلام است. روزنامه سلام از بودجه عمومي اداره نميشد، و قصد پرداختن به سياست را داشت، وجود يكي از اين دو مشخصه براي جوانمرگ شدن يك روزنامه در ايران كفايت ميكند، چه رسد كه هر دو مشخصه را يكجا داشته باشد، اما همشهري مسير متفاوتي را داشته است.
اگر دهها روزنامهاي كه سالهاي بعد در ايران متولد و بسياری از آنها هم جوانمرگ شدند، به لحاظ فرم و قالب و اندازه و رنگ از همشهري تبعيت كردند، اما از حيث زمان انتشار از هر دو روزنامه تبعيت كردند، و عموماً هم از حيث محتواي مطبوعاتي (فارغ از جهتگيري فكري) كوشيدهاند به نحوي مسير سلام را ادامه دهند، و گزاف نيست اگر مدعي شويم كه استخوانبندي بخش قابل توجهي از تحريريه روزنامههاي موجود از نيروهايي است كه در سلام رشد كردند و تحويل جامعه مطبوعاتي شدند.