داخلی » يادداشت » فرهنگی هنری
شهریار یا یانگوم؟ مسئله ایناست!
زهرا فدایی
20 اسفند 1386 ساعت 18:33
سریال شهریار ساخته کمالتبریزی براساس فیلمنامه سجادهچی و بازنویسی کمالتبریزی و پیامدهکردی، اینروزها جمعهشبها از شبکه دو جمهوریاسلامیایران درحال پخش است.
این سریال واکنشهای گوناگونی بین شهروندان ایرانی در پی داشتهاست و اگر وبنویسان را نماینده طبقه روشنفکران مدرن ایرانی لحاظ کنیم که به طور مداوم با نوشتن در فضایمجازی سعی در ابراز نظر و نقد و تاثیر بر جامعه را دارند؛ این سریال موجی از اعتراضات مخاطبان خاص را نیز به همراه داشتهاست.
اما آنچه در این مرحله اهمیت دارد، ورای هر چیز دیگر، این است که سریالهایی از ایندست و از جمله سریال مذکور که روایتی تاریخی از زندگی محمد بهجت تبریزی است در کدام فرایند ساخت و از سوی چه کسانی تبدیل به روایتی خاص با اهدافی خاص میشود.
معمولا این گونه پروژههای سفارشی یک سفارشدهنده دارد که با تقبل هزینههای ساخت که برایش قدرت دخل و تصرف و اعمال نظر و بارکردن عقاید خاص دارد، آغاز میشود.
این سفارشدهنده با توجه به آنچه از این موضوع به دنبال آن است، مابقی عناصر دیگر را گردمیآورد تا سریال کلید بخورد.
سفارش فیلمنامه شهریار برای اولین بار توسط سیمافیلم به آقای علیرضا نادری دادهمیشود، که بنا به دلایلی از سوی سفارشدهنده، رد و برای دومین بار به آقای سجادهچی سفارش دادهمیشود که مورد قبول واقع میشود.
سجادهچی در گفتوگویی که با روزنامهاعتماد مورخ هفتم اسفند داشتهاست، چنین میگوید: "يک روز در سيمافيلم به من پيشنهاد شد که فيلمنامه سريال شهريار را بنويسم و گفتند که فيلمنامهيي نيز توسط عليرضا نادري نوشتهشده، گفتند اين را هم بخوان."
وی روایت جانبدارانه خود از زندگی شهریار را بیارتباط با حرکت دولت در انتخاب شهریار به عنوان شاعر ملی میداند و اعمال سلایق ویژه از سوی خود و صدا وسیما را منتفیدانسته؛ و ملاحضات خاص در این روایت را محدودیت اعمال شده توسط صداوسیما نمیداند، بلکه این روایت منحصر به فرد از زندگی شهریار را توجه به چارچوبهای اجتماعی و تعهد خاص خود نسبت به اجتماع فرض میکند.
وی در حالیکه اعلام میکند خود را خارج از صدا و سیما و رسانه نمیداند و خود را جزئی از این ساختار میداند، در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه حين نوشتن به گونهيي رفتار ميکند که زياد دچار حذف و تعديل نشود و شهرياري که نوشته است به گونه يي نوشته شده که در ساخت چندان دچار حذف نشود!
می گوید: "دقيقاً. با توجه به مطالبي که گفتم به نظرم طرح اين سوال ديگر موضوعيت ندارد."
اما در مرحله بعدی ساخت فیلم به کمالتبریزی واگذار میشود، وی با بازنویسی فیلمنامه به همراه پیام دهکردی مراحل ساخت را پشت سر میگذارد.
تبریزی که جزء آندسته از کارگردانهایی است که به گفته برخی کارشناسان سینمایی از چتر حمایتی دولتیان سود میبرد و همواره به خاطر این حمایت توانستهاست، فیلم بسازد و گاهی خطوط قرمز را رد کند. (وی دو بار لااقل با لیلی با من است و مارمولک از خطقرمزهایی که برای دیگران دور مینماید رد شدهاست.) این روزها از سانسوری که شامل کارهای وی نیز میشود گلایهکرده و از ساختاری که به گمان برخی جزئی از آن است دهان به نقد گشودهاست.
تبریزی در مصاحبهای که با روزنامهاعتماد در تاریخ هشتم آذر داشتهاست در پاسخ به این که "معمولاً صدا و سيما روايتگر مطمئني براي روايت اتفاقات تاريخي نيست چون از زاويه ديد خودش هميشه به اين وقايع تاريخي نگاه مي کند و در اين روايت ممکن است خيلي چيزها قلب يا حذف شود، مي خواهم بدانم که شهريار شما آيا واقعاً همان شهرياري است که بوده يا نه اين هم شامل همين قاعده شده است؟" چنین میگوید: "به گمان من که سالهاست با تلويزيون همکاري ميکنم و اصلاً کارم را يک جورهايي از تلويزيون آغاز کردهام، خود مسوولان تلويزيون به بايدها و نبايدهايي که اعمال ميکنند اعتقاد ندارند. در واقع آنها به ما ميگويند که اعمال اين بايدها بيشتر يک نوع اجبار اجتماعي است و به طرق مختلف سعي ميکنند اين محدوديتها را کمرنگتر کنند تا فضاي بازتري داشتهباشند. جمله صحيحاش اين است که مسوولان تلويزيون دچار "خودسانسوري" هستند و به همين خاطر وقتي شما با آنها در مورد شخصيت شهريار صحبت ميکنيد و ميگوييد که حداقل چهار مولفه را بايد در کارتان راجع به اين شخصيت داشتهباشيد گرچه آنها حرف شما را قبول دارند ولي ممکن است از اين پنج مولفه يک يا دو مورد را به خاطر همان محدوديتها حذفکنند."
از تحلیل سخنان جناب تبریزی، چند نکته قابل استتناج است:
1- صدا وسیما برای ساخت سریالها به اشخاص خاصی اعتماد دارد.
2-صدا و سیما نه به خاطر اعمال سلیقه بلکه به علت خودسانسوری تنها به چند مولفه خاص در سریالها میپردازد.
3-اگر مولفههایی با آنچه صداوسیما مد نظر دارد همخوانی نداشته باشد، با تیغ سانسور حذف میشود.
4- به هر حال محدودیت هایی وجود دارد.
و از سریال شهریار و سخنان آقای تبریزی می توان به این نتایج رسید:
1- محدودیتهای صداوسیما علاوه بر خیلی از مطالب، حاصل سلیقه و عقاید خاص عدهای خاص میباشد.
2-صدا و سیما حتی به روایت آنهایی که قبولشان دارد اعتماد ندارد و سریال شهریار با این همه تطابق با صدا و سیما نیز حذفیاتی خواهدداشت.
به نظر علیرضا نادری نویسنده نخستین فیلمنامه شهریار که مورد تایید قرار نگرفتهبود در سرزمين ما آثار نمايشي متکي به تاريخ، توسط دو گروه خلق شدهاند:
الف- نويسندگاني که دغدغه اصلي شان تاريخ است.
ب- گروهي که در ميان آثارشان، تعدادي کار با زمينه هاي تاريخي مشاهده مي شود.جدي ترين آثار در اين باره مربوط به گروه اول است که از ميان ايشان تنها دو نفر را مي توان مشخصاً نام برد؛ علي حاتمي و بهرام بيضايي و مابقي در گروه دوم از آنجا که رويکردشان به تاريخ در نتيجه قبول يک يا چند سفارش بوده نتيجه کارشان مشمول يکي از حالات زير است :
الف- رويکرد به تاريخ، جهت تجليل از شخصي تاريخي که نزد سفارش دهنده از مقبوليت برخوردار است، در اين حالت اگر هنرمند و سفارش دهنده عميقاً يک سو نبوده يا نباشند، هنرمند «قدرت انتخابي» نداشته است.
ب- استفاده از تاريخ جهت توجيه و تبيين شرايطي که سفارش دهنده بدان بستگي دارد.در اين حالت اگر هنرمند و سفارش دهنده هم عقيده و هم سو نبوده و نباشند، هنرمند «قدرت تحليل» خود را به کار نگرفته است.
ج- رجوع به تاريخ جهت تبيين و معرفي رويداد يا شخصيتي که در موقعيت حاضر اقبال عمومي يا ضرورت سياسي و فکري- فرهنگي و نيز اقتصادي آن را موجه مي نمايد.و در اين حالت نيز دغدغه هايي غيرواقعي بنا به نظر سفارش دهنده به عنوان ذهن مسلط بر هنرمند تحميل شده و مي شود.آثار ساخته شده در چند سال اخير در سينما و تلويزيون در سرزمين ما نکات مهم و جالب توجهي را گوشزد مي کند، بي ذکر نام و اعلام نشان، برخي از اين آثار حتي از پس يک «نقل تاريخي» باارزش نيز برنيامده و با يک بار ديدن به آرشيو سپرده شده و حسرت پول ها و هزينه هاي هدر رفته را بر دل آدم هاي دلسوز باقي گذاشته اند.
فرم سریال شهریار
فارغ از مراحل تولید و این که چه کسی و سازمانی از روایت تکبعدی از سریال شهریار نفع میبرد، میتوان به خود اثر از لحاظ فرم نقدهایی را وارد کرد، که سبب می شود، سریال شهریار این گونه تکبعدی بازنمایی شود.
در واقع به دو صورت می توان به روایت شهریار نگریست:
1- نگاه و عقاید و منفعت گروهی خاص سبب آنگونه روایت شدهاست که در قسمت اول این یادداشت بدان پرداختهشد.
2- فرم روایت، دلیل این کج تابی شدهاست.سعی میشود به این مقوله در این قسمت پرداختهشود.
در فرم روایی شهریار به دلیل این که این روایت روایتی است، از شخصیتی تاریخی به گمان، سه عنصر تاریخ، شخصیت انسانی که زندگیش روایت می شود و دلیل نقل یا پلات روایت، دارای اهمیت است.
تاریخ
تاریخ در سریال شهریار به شکلهای گوناگون متحول میشود که در پارهای از پدیدهها بهخاطر دراماتیکتر شدن و روایت امروزی توجیهپذیر مینماید. اما در قسمتهایی از روایت که برای جذابیت شخصیت اصلی سعی بر آن شدهاست که الف- شخصیت اصلی بزرگنمایی شده و به صورت فراقهرمان و اسطوره نشانداده شود ب- شخصیتهای دیگر تاریخی از جمله ایرج میرزا و عارف کوچک نمایی و بعد ناهنجار زندگی آنان پررنگ نشانداده شدهاست؛ سازنده اثر به خطا رفتهاست.
زیرا که اگر زوایهدید ما به این روایت تاریخی با حفظ نمایش واقعیت و یا نمایش تاریخ و شخصیتهای تاریخی از بعدی خاص است؛ نوع روایت ما باید در مورد تمامی عناصر تاریخی به یک شکل باشد. و ما نمیتوانیم به یک عنصر به مثابه نورچشمی و به مابقی چون راندهشدهها نگاه کنیم.
با این اوصاف اگر این گونه عمل کردیم یک جای کار میلنگد و روایت به شکل غرض ورزانه رخ مینماید.
شخصیت پردازی
در دروه پیش از مدرن برخوردی که با شخصیتهای داستانی میشد، فارغ از اینکه باید زنده و واقعی جلوه کنند، این گونه بود که شخصیت محوری و اصلی داستان، قهرمانی پاک و همهچیز فهم وخوب و عاقل و مردمی بود و شخصیتهایی که در تقابل با قهرمان قرارمیگرفتند ضد قهرمان و بدمن و ناخلف و غیر مردمی بودند.
به کلامی دیگر شخصیت ها تک بعدی بودند و سیاه و سفید وعاری از ابعاد انسانی که ما در واقعیت میبینیم.
روایت سریال شهریار بر پایه همین شخصیتهای سیاه و سفید تا آنجا پیش میرود که مخاطب را منزجر میکند "که ای بابا این شهریار عجب آدم باحالی است و این بقیه ایرج و عارف و بهار و فیروزکوهی نه تنها شاعر نیستند بل میتوانند بعضا لات سرکوچه هم باشند!
پلات روایت
چرایی نقل، شاید مهمترین عنصر برای مخاطب خاص و مدرن باشد و شاید مهمترین دلیل که چرا مخاطب عام از آثاری با روایتی مندرس و کهنه استقبال میکند.
در سریال شهریار دلیل نقل همانا به نظر می رسد که شاعری ملی بودن شهریار است و برهمین خط است که مخاطب عام همانگونه که از یانگوم سریال جواهری در قصر استقبال میکند ازسریال شهریارخوشش میآید؛ چرا که روایت بر پایه "هم ذات پنداری" استوار شدهاست.
پس مخاطب سادهدل و خسته از روزمرگی وقتی پای تلویزیون مینشیند بیش از هر چیزدیگر به این نیازمند است که خود له شده از مناسبات پیچیده محیط اجتماعی خود را جای قهرمانی بگذارد که ایده آل میزید.
اینگونه است که سریال شهریار با سریال یانگوم که از شبکه دو پیش از پخش سریال شهریار پخش میشد در عناصر روایت هیچ فرقی ندارد.
و شهریار در روایت کمالتبریزی از زندگی این شاعر بزرگ نه شاعری ملی که زری است و جواهری در جیب و قصر برخی.