نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » يادداشت » فرهنگی هنری

حسين وارث آدم (بخش نخست)

دکترسیدنعمت‌الله عبدالرحیم‌زاده

25 دی 1386 ساعت 16:54


واقعه‌ی جانگداز ، درس‌آموز و بی همتای عاشورا در سال 61 هجری از پیچیده‌ترین وقایع تاریخ اسلام است. این واقعه نه‌تنها مورد توجه علمای شیعه بوده، بلکه در بین علمای اهل سنت نیز محل بحث و نظر بوده‌است. شهادت جگر خراش نوه ی پاک و نازنین رسول‌الله(ص) در صحرای کربلا واقعه‌ای عادی نیست تا هر مسلمان از هر فرقه اسلامی بتواند نسبت به آن بی‌تفاوت باشد.

مسئله‌ی عاشورا در میان شیعیان چنان جدی  و عظیم است که به‌جد می‌توان مدعی شد، این مسئله همراه با موضوع زعامت امیرالمؤمنین علی(ع) از دغدغه های بزرگ مکتب تشیع به شمار می‌رود.                                                                   درحقیقت، این خون اباعبدالله الحسین (ع) است که در طول تاریخ تشیع، باعث حیات و سرزندگی آن بوده و حیات شیعه همواره از آن جان گرفته‌است.

عاشورا و شهادت اباعبدالله‌الحسین(ع) به‌روشنی هویت امامت را در مکتب تشیع هویدا می‌کند. به این دلیل، بحث از واقعه‌ی کربلا و نهضت اباعبدالله(ع) برای هر شیعه یک بحث نظری صرف نیست، بلکه تعیین‌کننده‌ی حیات معنوی اوست. برای هر شیعه درک درست از کربلا راهنمای وی برای درک امامت و نسبت درست او با ائمه اطهار(ع) است. با چنین درکی است که شیعه می‌تواند همواره حضور ائمه اطهار(ع) را از سطح مباحث نظری- کلامی به سطح حیات عینی خود تعالی بخشد. 

حضور زنده‌ی نهضت حسین‌بن‌علی(ع) در تاریخ تشیع از خود ائمه اطهار(ع) شروع و به مدد علماء دوام یافته‌است. اما در تاریخ تشیع، مباحث کلامی و وقایع تاریخی به صورت مشخص و نامشخص دخیل بوده‌اند. عناصر متفاوتی در این تاریخ دخیل بوده‌اند که باعث تفسیرهای مختلفی شده‌اند و همین امر خود موجب شده تا درک درست عاشورای حسینی همواره نیاز به تأمل و تعمق داشته‌باشد.

یکی از آثاری که در دوره معاصر تلاش داشته این واقعه را از «جنبه ی  بشری و در سطح زندگی اجتماعی» بررسی کند، کتاب "شهید جاوید"،  اثر مرحوم آیت‌الله حاج شیخ نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی است. وی  هدف خود از این نحوه بررسی را "سرمشق قرار دادن حرکت امام حسین(ع) برای مردم"  دانسته‌است. 

انتشار این کتاب در سال‌های پیش از انقلاب تأثیر خود را گذاشت و باعث واکنش  برخی از علمای حوزه  شد به‌گونه‌ای که آیت‌الله صافی گلپایگانی کتاب "شهید آگاه" را همان زمان در پاسخ به این کتاب منتشر کرد.

مرحوم صالحی نجف‌آبادی خود می‌دانست که آن‌چه مطرح می‌کند چندان مورد تأیید علمای وقت قرار نمی‌گیرد و از این رو، نظریه خود را مستند به سنت فراموش‌شده‌ای در تفکر شیعه کرد که به نظرات علمای بزرگی چون شیخ الطایفه، شیخ طوسی(ره) و شیخ مفید(ره) و سیدمرتضی(ره) بازمی‌گردد. ایشان در این کتاب قصد آن را دارد تا نظر علمایی را احیاء کند که ده قرن پیش «از پایه‌گذاران اسلوب علمی و اجتهادی در فقه و تفسیر و کلام» بوده‌اند.

تقابل دو کتاب «شهید جاوید» و «شهید آگاه» حاکی از تقابل دو دیدگاه در مورد واقعه عاشورا است که درحقیقت، به دو دیدگاه بنیادین در مورد مسئله امامت در تشیع بازمی‌گردد. در این تقابل، دو سوی لاهوتی و ناسوتی مسئله امامت مطرح است و هر کدام با اقبال به یکی از این دو سو، در تقابل با سوی دیگر قرار گرفته‌است.

مسئله، این است که آیا نهضت و قیام اباعبدالله(ع) برای تشکیل حکومت بوده‌است یا برای شهادت ؟  
   طرح مسئله در تاریخ فکری و به‌خصوص کلامی شیعه به‌گونه‌ای به وجود آمده که توجه به هر کدام موجب تضعیف جنبه دیگر می‌شود.

در کتاب «شهید جاوید» قیام اباعبدالله(ع) در جهت تشکیل حکومت، تفسیر شده تا بتواند سرمشق زندگی اجتماعی مردم باشد. بنابر این، اباعبدالله(ع) از زمان خروج خود از مکه مکرمه قصد فتح کوفه و مبارزه با بنی‌امیه را داشته تا خلافت را «به اصل خود» بازگرداند. به نظر مؤلف، امام حسین(ع) از ابتدا و بنابر قرائن و شواهد، تصور می‌کرد که تشکیل حکومت از سوی وی ، ممکن است و برای دست‌یابی به چنین هدفی قیام کرد، اما با تغییر شرایط و به‌خصوص پس از برخورد با سپاه حربن‌ یزید ریاحی، تصمیم امام تغییر کرد و از هدف خود منصرف شد.

روشن است که نظریه فوق با موضوع کلامی و مهم "علم امام معصوم"  تعارض پیدا می‌کند. مؤلف کتاب در تقویت جنبه ی ناسوتی این قیام متوجه شده که یکی از مباحث کلامی مهم شیعه یعنی علم معصوم سد راه است. به‌این‌دلیل، مؤلف ناچار شده تا با استناد به آرائ علمای پیشین، علم معصوم را تأویل کرده و علم اجمالی را به جای علم تفصیلی برای معصوم(ع) بپذیرد. از این‌جا است که مؤلف «شهید آگاه» چنین نامی را برای کتاب خود انتخاب کرده و بر جنبه لاهوتی قیام اباعبدالله (ع) تاکید کرده است.

بررسی علم امام معصوم و جنبه لاهوتی در حد بحث حاضر نمی‌گنجد و مباحث مطولی را می‌طلبد. ترجیح و تأکید بر هر دو جنبه با وجود محاسنی که دارد واجد اشکالاتی است که در درک درست از مقام امام معصوم تأثیر دارد. در این‌ جا تنها می‌توان به این نکته اشاره کرد که تأکید بر جنبه ی ناسوتی و زمینی نهضت حسین(ع) تقلیل دادن امام(ع) در حد مبارزانی است که اسلحه به دست گرفته‌اند تا  علیه حکومت وقت شورش کنند.

چنین برداشتی از نهضت اباعبدالله(ع) در همان زمان انتشار کتاب «شهید جاوید» نیز به وجود آمده بود که تحت عناوینی چون «کاری حسینی»، قیام آن حضرت را در حد مبارزات کسی همانند چه‌گوارا تقلیل می‌داد. در این تصور،  اباعبدالله به  چریکی تشبیه می‌شد که سلاح  به دست گرفته و به جای جنگل‌های بولیوی در صحرای کربلا قیام کرده‌است!

مرحوم صالحی معتقد است که قیام امام حسین(ع) برای تشکیل حکومت، به پنج دلیل، قرین به پیروزی بود؛ الف) ضعف حکومت یزید، ب) رنجش مردم، ج) افکار عمومی، د) لیاقت رهبر، هـ) نیروهای داوطلب.  به نظر می‌رسد که این ادله از وجوه مختلف قابل بررسی باشند، اما دلیل پنجم به روشنی قابل تأمل است.

به نظر ایشان کسانی که در کوفه با مسلم‌بن‌عقیل برای قیام بیعت کردند به هجده‌هزار و به نقل دیگری به چهل‌هزار نفر می‌رسیدند. برخی مورخان بزرگ شیعه و سنی می‌نویسند که اهل کوفه به امام حسین(ع) اطلاع دادند که صدهزار نفر از مردم کوفه آماده پشتیبانی از وی هستند. 

موضوع قابل تردید این است که آیا بیعت کوفیان می توانست دلیلی برای امید به پیروزی باشد و امام حسین(ع) هم با اتکا به بیعت کوفیان،  به تشکیل حکومت معتقد بود و برای همین قیام کرد؟ مرحوم صالحی در تأیید نظر خود مقایسه‌ای بین نظر مسلم و ابن‌عباس کرده‌است.

ابن‌عباس مخالف سفر اباعبدالله(ع) به کوفه بود و بیعت کوفیان را قابل اطمینان نمی‌دانست. به نظر مؤلف، ابن‌عباس در نظر خود اشتباه می‌کرد؛ چون او پس از صلح امام حسن(ع) کوفه را ترک کرده‌بود و از آن موقع بیست سال می‌گذشت. 
 
«بدیهی است ابن‌عباس که بیست سال از عراق دور شده بود، نمی‌توانست از تحولاتی که در مدت بیست سال در اوضاع اجتماعی و سیاسی عراق به وجود آمده بود و از طرز تفکر نسل جدید به طور دقیق آگاه شود.» درمقابل، مسلم اوضاع کوفه را از نزدیک مشاهده کرده و گزارش وی به امام قرین به صحت بوده و امام می‌توانست به آن اطمینان کند.

در این‌جا می‌توان پرسید؛ آیا مدت بیست سال می‌توانست مردمی را تغییر دهد که آن جفاها را در حق امیرالمؤمنین علی و امام حسن مجتبی کردند؟ در پاسخ باید به بافت قبیله‌ای آن زمان توجه کرد. در این بیست سال، باز همان بافت قبیله‌ای، بر کوفه حاکم بود. تأثیر این بافت را در توفیق عبیدالله‌بن‌زیاد برای استحکام امارت خود و شکست و شهادت مسلم‌بن‌عقیل می‌توان دید.

جالب توجه است که ایشان روایتی را ذکر می‌کند که در آن "فرزدق" در مورد اوضاع عراق به امام حسین(ع) عرض می‌کند "دل‌های مردم متوجه شما و شمشیرهای آن‌ها بر ضد شما است." در این روایت، فرزدق از عراق به مکه آمده و امام(ع) را در مسجدالحرام ملاقات می‌کند. روشن است که سخن فرزدق تأییدی است بر نظر ابن‌عباس، در حالی که فرزدق همان‌وقت از کوفه آمده و احوال مردم همان زمان و نه بیست سال قبل را گزارش کرده‌بود.

ادله مختلفی را می‌توان ذکر کرد که براساس آن‌ها، امام حسین(ع) از ابتدا اطمینانی به عهد کوفیان نداشت و می‌دانست که با خیانت آن‌ها مواجه خواهد شد. درحقیقت، عزیمت اباعبدالله(ع) از مکه مکرمه به کوفه ، شروع راهی بود که درنهایت به شهادت آن بزرگوار ختم می‌شد. البته خروج اباعبدالله(ع) برای شهادت، موضوعی است که احتیاج به تأمل دارد تا تصور نشود که یک اقدام "انتحاری" بوده‌است.