اگر در حوادث و وقایع سیاسی ایران اندکی تامل کنیم یک امر به وضوح به چشم می خورد و آن سرعت بیش از اندازه تغییرات و تحولات آن است. نمونه بارز و کامل این تغییر و تحول را در پیش و پس از انتخابات 22 خرداد می توان به وضوح دید که صد البته در زمینه های مختلف جای بحث نظر و تامل دارد ؛ اما یک نمونه بارز آن در صف بندی های درون گروهی اصولگرایان است.
این صف بندی که از درون دولت نهم شکل گرفت رفته رفته شکل و شمایل بیشتری پیدا کرد تا آن که در جریان انتخابات مجلس هشتم کاملا آشکار شد، اما این بار و با پیروزی یکی از نمایندگان اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری ابعاد تازه تری پیدا کرده است.
به دنبال اعلام نتایج انتخابات و بروز اعتراضات خیابانی، تنها سران اصلاح طلب نبودند که نسبت به برخورد با اعتراضات واکنش نشان دادند، بلکه اصولگرایان نیز در این راه پیش رفتند. در این جریان، مجلس اکثرا اصولگرا بیکار ننشست و نمایندگان آن با تشکیل دو کمیته ویژه کمیسیون امنیت ملی و حقیقت یاب به نحوی به مقابله با روند برخورد با معترضین برخواست. کار این اصولگرایان تا به آنجا پیش رفت که برخی از آنان آشکارا برخورد با معترضین را برخلاف موازین اسلامی و از مصادیق ظلم برشمردند. در اینجا بد نیست تا به نامه علی مطهری به هاشمی شاهرودی اشاره ای شود.
علی مطهری در نامه خود به شاهرودی می نویسد؛ «اخبار متواتر حكايت از آن دارد كه نوع برخورد با برخي بازداشت شدگان اخير بر خلاف موازين اسلامي و توأم با فشارهاي روحي و جسمي بوده و گاهي به مرگ فرد بازداشت شده منتهي شده است ... اين جرمها كه به وسيله افراد مشكوكي كه در مسلماني آنها ترديد است انجام ميشود ... بايد فرد مجرم با همان عنوان سازمانياش به مردم معرفي و مجازات شود. به نظر ميرسد كه جنابعالي به عنوان مدعيالعموم حساسيت لازم را نسبت به مبارزه با اين ظلمها و دفاع از حقوق مظلومان نداريد والا كار به اينجا نميرسيد». شاید کمتر شخصیت اصلاح طلبی در حوادث اخیر بوده که این حوادث را با چنین عباراتی توصیف کرده باشد تا این نماینده شاخص اصولگرا در مجلس.
آیا واکنش اصولگرایان به وقایع اخیر تنها محدود به همین وقایع می شود و از سر تاسف بر برخوردها و نحوه بازداشتها و بازجوییها بوده یا مسئله به چیز دیگری برمی گردد؟ به نظر می رسد که پاسخ مسئله دومی باشد نه اولی و اگر به همین آقای مطهری و نامه چند روز قبل از انتخابات وی به احمدی نژاد برگردیم دلیل این پاسخ تا اندازه ای معلوم می شود.
علی مطهری در نامه 18 خرداد ماه، پنج روز مانده به انتخابات، به احمدی نژاد می نویسد؛ «خود بهتر میدانید که اینجانب در دی ماه 82 یعنی سالها پیش از جنابعالی مسأله فعالیتهای اقتصادی برخی نزدیکان جناب آقای هاشمی را مطرح کردم و خواستار شفاف شدن آن و رفع ابهامات شدم» و در ادامه از وی می پرسد؛ «آیا شما مبارزه با مفاسد اقتصادی را به عنوان یک حقیقت و در راستای اجرای عدالت قبول دارید یا به عنوان یک ابزار و وسیله برای پروندهسازی و استفاده از آن در رقابتهای سیاسی؟» و خود چنین پاسخ می دهد؛ «رفتار شما این دومی را تأیید میکند. این امر با اصولگرایی سازگار نیست، همچنان که انکار نظارت بر وضعیت فرهنگی جامعه از قبیل پوشش اسلامی و ممیزی کتاب که این روزها ورد زبان شماست، شما را از حوزه اصولگرایی خارج میکند».
شاید گمان شود که نامه فرزند آیت الله مطهری به هاشمی شاهرودی و احمدی نژاد بیشتر برآمده از تلقی شخصی وی بوده و ارتباط چندانی به اردوگاه اصولگرایی نداشته باشد . اما با توجه به عملکرد دیگر چهرهای شاخص اصولگرا چون توکلی، باهنر، افروغ و حتی حسین شریعتمدار در جریان مشایی، معلوم می گردد که گفته های مطهری چندان هم یک تلقی شخصی نیست، بلکه برآمده از تلقی اساسی اصولگرایان نسبت به مبانی و ارزشهای اردوگاه خود است. در واقع امر، عکس العمل اصولگراها چه در داخل مجلس و چه بیرون از مجلس نسبت به دولت نهم و روند پس از انتخابات نشانگر همین تلقی مطهری است. اما آیا می توان این تلقی را یک جا قبول کرد و گفت احمدی نژاد و تیم او جریانی خارج از اردوگاه اصولگرایی است؟
در وهله اول و با توجه به حمایت گروهی چون هیئتهای موتلفه از احمدی نژاد در انتخابات، به نظر نمی رسد که بتوان به راحتی احمدی نژاد و تیم او را از حلقه اصولگرایی خارج کرد. نکته اساسی در توجه به همان روند قبل از انتخابات مجلس هشتم است که ادعای مطهری در قالب آن شکل گرفته است. به جای ادعای مطهری، می توان مدعی ظهور گونه دیگری از اصولگرایی شد که در برابر اصولگرایی پیشین شکل گرفته است. این جریان جدید در اردوگاه اصولگرایی قرائت تازه ای از اصولگرایی را در پیش گرفته که بنابر آن می توان از اصولگرایی امروز در برابر اصولگرایی دیروز از آن یاد کرد.
این دو جریان اصولگرایی هم در تعبیر مبانی و هم در روشها ،تفاوتهای عمده ای با یکدیگر دارند. هر دو، جریان اصولگرایی را مبتنی بر ارزشها و سنتهای دینی و برآمده از آن می دانند اما در این که چگونه می توان حوادث و وقایع را در نسبت با ارزشها و سنتهای دینی تعبیر کرد تفاوتهای عمده مبنایی در بین دو جریان اصولگرایی وجود دارد.
در حقیقت، اصولگرایی دیروز تلاش می کند که حوادث و وقایع جاریه را به ارزشها و سنتهای دینی احاله کرده و بر اساس آنها، در مورد امور جاریه قضاوت کند، حال آن که اصولگرایی امروز ارزشها و سنتهای دینی را به وقایع امروز احاله داده و بر اساس این امور آنها را تعبیر می کند. در اینجا الفاظ و کلمات و ظاهر سخنان افراد اهمیت ندارد که تا چه اندازه به نمادها و شاخصهای ارزشی و دینی تمسک می جویند، بلکه مهم چگونگی عملکرد آنها است.
برای مثال، ماجرای مشایی و افتتاحیه اجلاس گردشگری کشورهای اسلامی در ترکیه و رقص زنان در آن نمونه جالب توجهی در این زمینه است. غوغای مربوط به فیلم این مجلس و ادعای مونتاژ بودن آن و پاسخ سعید ابوطالب، نماینده اصولگرای مجلس، به این ادعا خود موضوعی پرماجرا است، اما گذشته از تمام این مسائل، جالب است که مشایی در سایت خود رقص زنان را به رقص سما، رقصی عرفانی، تعبیر کرده و آن را یک برنامه فرهنگی می خواند. این نمونه نشان می دهد که در اصولگرایی امروز چگونه به وسیله الفاظ، مبانی و ارزشهای سنتی به وقایع و حوادث جاریه احاله داده می شود،؛کاری بر خلاف اصولگرایی دیروز.
از قیاس این دو جریان معلوم می شود که اصولگرایی، اکنون با دو مبنا و روش در برابر یکدیگر قرار گرفته اند که هر یک چندان ملتزم به ضروریات و قواعد دیگری نیست، هر چند که هر دو جریان به صورت مشابه در عبارات و سخنان خود به ظواهر ارزشها و سنتهای دینی تمسک بجویند. شاید بر اساس این اختلاف اساسی است که علی مطهری خود را موظف به نگاشتن چنان نامه ای به هاشمی شاهرودی می داند و در آن به کسانی اشاره می کند که به تعبیر وی «در مسلمانی آنها» تردید است.
به هر حال، روند کنونی این تضارب ، راه به تعابیر متفاوتی از اصولگرایی برده که نه تنها آینده ی
این اردوگاه به آن گره خورده، بلکه می توان گفت اصل تمسک به مبانی ، ارزشها و سنتهای دینی را نیز تغییر خواهد داد.