مروری بر ستون طنز روزنامه های شنبه 18/7/88:
شهرام شکیبا با عنوان "من، حسین شریعتمداری ورسانه های بیگانه در روزنامه خبر نوشته است:
آنچه در پی میخوانید، چکیده گفتوگوی مفصل شهرام شکیبا با «اینجانب» خبرنگار روزنامه «خبر» است. طبیعی است که در این گفتوگوی مفصل از هر دری سخن به میان آمده است و طبیعیتر آن که شهرام شکیبا به کلیه پرسشهای مطروحه نظر «کارشناسی» داده است.
جناب آقای شکیبا، چه مدت است که در روزنامه «خبر» و سایت موسوم به «خبرآنلاین»کار میکنید؟
به نام خدا و با تشکر از پدر و مادرم و همه مردم غیور و حماسهآفرین ایران که همیشه در صحنه حضور دارند. بسیار خوشحالم که میتوانم بیپرده و بدون واسطه با خوانندگان محترم حرف بزنم و آنها را در جریان امور کاری خویش به شکلی نزدیک قرار دهم و ارتباطی تنگاتنگ را رقم بزنم. بنده از همین جا و همین تریبون همین الان استفاده کرده و خدمت خانواده محترم خویش سلام رسانده و معروض میدارم که «مامان یادته میگفتم بالاخره یه روزی منم آدم مهمی میشم، ولی شما همیشه پسرخاله اقدس رو توی سر من میزدی؟!»
آقای شکیبا ضمن تشکر ویژه از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، خواهش میکنم به این سؤال پاسخ بدهید که ازچه تاریخی در روزنامه «خبر» و سایت موسوم به «خبرآنلاین» کار میکنید؟
من خوشحالم که شما میتوانید این قدر راحت و آزاد سؤالاتتان را بپرسید اما میخواهم بدانم خود شما از کی اینجا کار میکنید؟ اساساً خانواده خودتان کجا کار میکنند؟ پدرتان چهکاره است؟ عمهتان چه شغلی دارد؟ مادر، برادر و خواهرتان چه شغلی دارند؟ انشاءالله که قانع شدید از پاسخ بنده.
کاملاً. بسیار متشکرم. آقای شکیبا بعضاً دیده شده که مطالب شما در رسانههای بیگانه نقل میشود. شما چه ارتباطی با آنها دارید؟ شما به طور کلی برانداز و مخملی میباشید یا مستحکمکن و زبر؟
این سؤال شما چند بخش دارد. شما بفرمایید که چه کسانی دیدهاند و از کجا دیدهاند و در کجا دیدهاند؟ دقیق آدرس بدهید تا بنده شخصاً بروم با لگد بزنم دیش و LMBشان را قُر کنم... و اما بخش دوم که من چه ارتباطی با آنها دارم. ارتباط بنده کاملاً مثل ارتباط برادر حسین شریعتمداری مدیرمسئول کیهان با بعضی رسانههای بیگانه است. چون آنها هم از مطالب بنده میخوانند، هم از مطالب حسین شریعتمداری. در باب سؤال سومتان هم عرض میکنم که خود شما به نمایندگی از آن قشر از ملت غیور که این سؤال در ذهنشان مطرح است، میتوانید از نزدیک مشاهده کنید و حتی به بنده دست هم بزنید که ببینید بیشتر مخملی به نظر میآیم یا زبر.
روزنامه شما کدام طرفی است؟ این طرفی یا آن طرفی؟ چرا تکلیفتان روشن نیست؟
اتفاقاً تکلیف روزنامه «خبر» بسیار روشن است. منتها باید اول بپرسم شما کدام طرفی هستید. این طرف، اگر 180 درجه بچرخید در واقع همان آن طرف است که برای شما قبلاً این طرف به حساب میآمده و حالا با چرخش 180 درجه شما آن طرف شده است. شما موضعتان را مشخص کنید. این روزها آنقدر چرخش زیاد شده که ممکن است در همین لحظه که با هم گفتوگو میکنیم، طرفمان 3،4 بار عوض شده باشد.
ولی شما بیشتر از این طرفیها نقل قول میکنید، یادداشت چاپ میکنید و مصاحبه میگیرید.
اولاً که به شما چه؟ ثانیاً الان همه این طرفی هستند. شما یک آن طرفی به من نشان بده، تا من بروم سراغش. همه را قبلاً رفتهاند سراغشان.
خب، آنطرفیهای سابق که قبلاً رفتهاند سراغشان چه؟
آنها که یا هنوز از سراغشان برنگشتهاند تا ما بتوانیم برویم سراغشان، یا از سراغشان طوری برگشتهاند که از این طرفیها هم اینطرفیتر شدهاند و قضیه مارادونا و غضنفر شده است.
شما چرا درباره همه چیز نظر میدهید؟
شما چرا درباره همه چیز سؤال میپرسید؟ من موظفم به همه چیز پاسخ بدهم. در برهه کنونی از شرایط خطیری که در آن هستیم، اساساً هرکسی به نمایندگی از الباقی مردم نظر میدهد. ما همه نماینده هم هستیم. از طرفی بنده کارشناسم. اگر 6 واحد باقی مانده درسم را بخوانم، حتی میتوانم از دانشگاه آزاد هم مدرک کارشناسی بگیرم، لذا باید نظر کارشناسیام را اعلام کنم. الکی که نیست.
به عنوان آخرین سؤال بفرمایید که دو دو تا چند تا میشود؟
شما چی فکر میکنید؟ شما چی میل دارید؟ اگر به من باشد دوست دارم خیلی بشود که البته خیلی هم میشود. ولی باز هم نتیجهاش را به نظر شما واگذار میکنم.
از وقتی که برای مصاحبه در اختیار اینجانب قرار دادید، کاملاً متشکرم.
خواهش میکنم، قابلی نداشت. شما هر وقت دوست داشتید، بگویید تا به ما بگویید که به آنها بگوییم به شما مرخصی بدهند که پیش ما بیایید و گفتوگو کنید.
"فلسفه به زبان ساده" عنوان طنز محمود فرجامی است در روزنامه تهران امروز:
اولي: اين چه حرفياست عزيز من... ماكس وبر كه اين نظريه را نداده بود.
دومي: پس كي داده بود؟ بفرماييد اكبر آقاي خودمان داده بوده!
اولي: هابرماس بوده... هرچه فتنه هست زير سر اين آدم است.
اولي: نه نه... شما اين ماكس وبر را هنور نميشناسي چه جانور خطرناكي است.
دومي: ما از اين خطرناكترهاش را هم داشتهايم... همين ميچل فوكو را چرا نميگويي.
سومي: ميشل به گمانم.
دومي: چي؟
سومي: ميشل... ميشل فوكو. خواهرزادهام يكبار اينطوري ميگفت پاي تلفن.
اولي: آزيتا؟! خدا به دور... هنوز 20 سالش نشده چه حرفها از دهانش درميآيد!
سومي: البته من دعواش كردم. ولي ميشل بود.
دومي: خب حالا هر كي. من ميگويم همه اينها كار ماكس وبر است. توي تلويزيون خودش گفت.
سومي: خود ماكس وبر؟
اولي: نه بابا آن آقاهه. مگر فيلمش را كه تلويزيون ميداد نديدي؟
سومي: نه. آن شب آقايمان سي دي جومونگ آورده بود آن قسمتهايش را كه نديده بوديم داشتيم تماشا ميكرديم.
دومي: ئه... مگر هست؟
سومي: پس چي؟ اه... چقدر گل دارد اينها... اين اكبرآقا هم شورش را درآورده است.
اولي: گفتي شورش، يادم افتاد اين را بگويم كه يك نفري هم هست به اسم كوزه. اين را هم يكبار توي ميزگرد سيماي خانواده يكي ميگفت خيلي شورش درست كرده.
دومي: كوزه؟ يعني اسمش كوزه است؟
اولي: نميدانم اسمش كوزه بود فاميليش هرت بود يا اسمش هرت بود فاميليش كوزه داشت.
سومي:اي بابا هربرت ماركوزه را ميگويي. من اين يكي برنامه را ديدم اتفاقا. آره... خيلي آدم شربهپا كني بوده انگار.
دومي: آتش به گورش ببارد الهي.
اولي: راست ميگويي. اينها كه همهاش گل خاليست. اين اكبرآقا هم با آن سبزي آوردنش.
دومي: تورا خدا ببين. مثلا اين تره است؟
اولي: ولي خدا را شكر كسي تره هم براي حرفهاي اينها خورد نميكند. عليالخصوص اين ماكس وبر كه همه حرفهايش چرت و پرت است.
دومي: آن شب خدا شاهد است اين جگرم خنك شد كه آن آقا توي تلويزيون چطور شستش و گذاشتش كنار.
اولي:اي گفتي.
سومي: كاش تلفن ميزديد من هم نگاه ميكردم. اين رسم همسايگي نيست ها!
اولي: مگر شما كه سي دي جومونگ گرفتيد رسم همسايگي به جا آورديد؟
دومي: تازه مگر آزار داريم مزاحم كسي كه نشسته پاي جومونگ دارد تخمه ميخورد و صفا ميكند، بشويم كه بيا اين چرتوپرتها را تماشا كن؟
اولي: راست ميگويد اصلا. از خدا كه پنهان نيست از تو چه پنهان ما هم اگر جومونگ داشتيم مينشستيم پاي همان.
سومي: نخير هم. سي دي را بعدا هم ميشود نگاه كرد اما حالا شما يك عالمه حرف فلسفي و مهم داريد كه جلوي در و همسايه و سر و همسر بزنيد ولي من چي؟ فقط همان ميشل فوكو و ماركوزه را ميشناسم كه آنها هم به قول پسرم اولدفشن هستند.
اولي: اولد فشن ديگر چيست؟
دومي: يعني دمده... از مد افتاده. ببين حالا تو هم زياد ناراحت نباش. بفرست شوهرت برود از همانجايي كه جومونگ گرفته سراغ سيدي برنامه آن شب را بگيرد. بلكه پيدا كند.
سومي: راست ميگويي. حالا امشب بهش ميگويم.
دومي: ولي خدا خيرشان بدهد كه همه ما را فيلسوف كردند. تا همين چند سال پيش يكطوري بود كه انگار يكي بايد خيلي كتاب خوانده باشد كه از اين چيزها سردربياورد.
اولي: خدا حفظشان كند. اين جعفريها هنوز تمام نشد؟
دومي: نه بابا. بس كه گل دارد. اين اكبرآقا هم با آن سبزي آوردنش!
در ستون گفت و شنود کیهان نیز می خوانیم:
گفت: جايزه صلح نوبل را به خاطر فعاليت صلح طلبانه اوباما در دوران رياست جمهوري به وي داده اند!
گفتم: ولي اين جايزه را به فعاليت يكساله مي دهند و اوباما فقط 9 ماه است كه رئيس جمهور آمريكاست. از اين گذشته، اوباما در حال حاضر دو جنگ خانمانسوز در عراق و افغانستان و ده ها جنگ و توطئه ديگر در سراسر جهان را مديريت مي كند.
گفت: چه عرض كنم؟! اگر اينطوري نبود كه به او جايزه صلح نوبل نمي دادند!
گفتم: بسياري از دشمنان بشريت نظير شيمون پرز، اسحاق رابين، بگين، كيسينجر، انور سادات و... هم اين جايزه را گرفته اند!
گفت: پس اين جايزه به جنگ افروزها، شارلاتان ها، و اينجور آدم ها تعلق مي گيره!
گفتم: بالاي در يك مؤسسه خيريه نوشته شده بود «دشمن خود را دوست بداريد». يك روز رئيس مؤسسه مست و لايعقل وارد مؤسسه شد. كاركنان مؤسسه با ملامت گفتند؛ شما آبروي مؤسسه را برديد و يارو يك ورقه تبليغاتي همان مؤسسه را نشان داد كه رويش نوشته شده بود «الكل دشمن شماست»!