حجت الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی ، سرانجام همان گونه که وعده داده بود ، به نفع میرحسین موسوی کنار رفته است.
پیش از اعلام نامزدی ، آقای خاتمی در ملاقاتی با میرحسین موسوی از وی خواسته بود تصمیم خود را بیان دارد تا خاتمی نیز مبتنی بر آن ، تصمیم بگیرد. قصد خاتمی آن بود که اگر آقای موسوی عزم نامزدی دارد ، او نامزد نشود تا شرایط وحدت اصلاح طلبان و تکثر اصولگرایان فراهم آید.
اما خبرهای موثق حکایت از آن دارند که آقای میرحسین موسوی در آن ملاقات به خاتمی گفته است " اگر شما بیایید من نمی آیم؛ اگر هم نیایید معلوم نیست بیایم یا نیایم".
با این حال، پس از اعلام نامزدی رییس جمهور پیشین ایران ، آقای موسوی هم خود را نامزد انتخابات ریاست جمهوری دهم کرد و کار را بر خاتمی و اصلاح طلبان سخت تر نمود.
آقای خاتمی ، به عنوان یک چهره ی فرهیخته ی ملی ، همواره مورد ستایش ملت بوده و آگاهان می دانند که در خارج از مرزهای ایران ، مایه ی افتخار و اعتبار و احترام ایران و ایرانی بوده و هست.
اما صد افسوس که قدرت طلبی ها و سیاست بازی های کینه ورزانه ، سهوا یا عمدا ، این ذخیره ملی را لجن مال می کنند و جمهوری اسلامی ایران را از قابلیت ها و توانمندی هایش در داخل و خارج این مرز و بوم، محروم می دارند.
اکنون آقای خاتمی ، در یک اقدام بزرگ ملی ، خود را از میدان رقابت ها کنار کشیده تا آن گونه که می اندیشد، راه نجات کشور از خطرات جبران ناپذیر را فراهم سازد.
و اما سوال این است که با رفتن هوشمندانه ی خاتمی ، ساختار عرصه رقابت چه خواهد شد و خروجی فرایند مبارزات انتخاباتی چه می تواند باشد؟
اینک در اردوگاه سیاسی موسوم به اصلاح طلبان، نامزدی جز کروبی باقی نمانده است.کروبی کسی است که برخی چهره های عملگرای سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی اصلاحات ، به او پیوسته اند و او را بهترین فرد برای اداره کشور در چهارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می دانند.
میر حسین اما ، در این اردوگاه سیاسی ، به اجماع جایی ندارد. سابقه ی سیاسی او و نیز مواضع او قبل و پس از اعلام نامزدی نشان داد که نمی تواند آرای اکثریت اصلاح طلبان سیاسی را از آن خود سازد.اظهار نظرهای برخی اصلاح طلبان نیز حاکی از آن است که بسیاری از آنان ، میرحسین را خارج از اردوگاه خویش می بینند.
بدین ترتیب ، با رفتن خاتمی ، بخش بزرگی از جناح اصلاح طلبان ، سر گردانند.
و اما در جناح موسوم به اصولگرایان ، وضع ، بهتر از این نخواهد بود.
آقای احمدی نژاد امید داشت که با آمدن خاتمی ، تمامی اصولگرایانی که با او مخالفند ، به ناچار حول او به وحدت برسند و شانس وی را برای پیروزی حداکثر کنند.اما رفتن خاتمی ، چنین امیدی را نقش بر آب کرد.
اینک ، در جناح اصولگرایان ، جنبش عبور از احمدی نژاد به شکلی جدی فعال خواهد شد و این اردوگاه ، نظاره گر رقبایی جدی خواهد شد که محمد باقر قالیباف ، سرشناس ترین آن هاست.
میرحسین موسوی و قالیباف ، هر دو در نهایت می توانند بخشی از آرای اصلاح طلبان و اصولگرایان را از آن خود کنند.
حمایت خاتمی از موسوی و گفتمان عدالت همراه با سابقه ی سیاسی او ، به ترتیب ، بخشی از اصلاح طلبان و اصولگرایان را به وی متمایل خواهد ساخت.
سوابق محمد باقر قالیباف در دوران دفاع مقدس ، سپاه پاسداران و نیروی انتظامی ، و نیز ارتباط نزدیک او با دفتر رهبری و موفقیت هایش در مدیریت کلان شهر تهران به رغم تمامی کارشکنی های هدفمند دولت نهم ، جایگاه خوبی در اردوگاه اصولگرایان به وی داده است.
به علاوه ، سابقه مدیریتی او در جذب نیروهای متخصص اصلاح طلب و همکاری با آنان در اداره شهر تهران و نیز پرهیز او از تنگ نظری های سیاسی و جناحی و همچنین تاکیدش بر برنامه -دانش محوری در مدیریت، بخش زیادی را در لایه ی اجتماعی اصلاح طلبان ، متوجه وی ساخته است.
حال ، اگر فرض کنیم که اصلاح طلبان به وحدت برسند ، در آن صورت چنان چه قالیباف تردیدها را کنار بگذارد و وارد میدان شود، نقشی استراتژیک به نفع اصلاح طلبان خواهد داشت.
وی می تواند با ریزش جدی آرای آقای احمدی نژاد ، احتمال پیروزی نامزد واحد اصلاح طلبان را به شدت افزایش دهد.وی این توان را به خوبی دارد زیرا بخش بزرگی از لایه های سیاسی و اجتماعی اصولگرایان ، با توجه به عملکرد و سیاست های نادرست دولت نهم، از آقای احمدی نژاد روی گردانند و اگر قالیباف را به خوبی بشناسند ، به وی خواهند گروید.
به نظر می رسد که اصلاح طلبان ، چنان از به قدرت رسیدن آقای احمدی نژاد نگرانند که به رغم میل باطنی خویش ، چه در دور اول و چه دوم ، ناگزیر تن به وحدتی تلخ می دهند.
به هر روی ، اکنون قالیباف با برگی که در دست دارد، می تواند با جدی ترین نامزدهای هر دو جناح ، بر سر میز مذاکره بنشیند.
آیا قالیباف می تواند دست کم ، مانع پیروزی آقای احمدی نژاد شود؟
پاسخ ، به توان قالیباف و تیم تبلیغاتی اش در به کار گیری عالمانه ترین ، هوشمندانه ترین و صادقانه ترین روش های اقناع افکارعمومی بستگی دارد.آیا قالیباف و یارانش چنین قدرتی دارند؟