بسم الله الرحمن الرحیم
نامه12
فرزند عزیزم، امید است که در پناه خدا حضرت احدیت موفق باشی.
عرض شد که : برترین و بالاترین صفت انسانی، بزرگی روح است و این ، همان است که در قرآن کریم از آن به شرح صدر تعبیر شده است.
خداوند عالم می فرماید: " افمن شرح الله صدره للاسلام فهو علی نور من ربه..؟" آیا کسی که خدا او را شرح صدر داده و روشن کرده است (و می داند که حوادث عالم پیش بینی شده است و تاثر و غم و غصه کوچکترین تاثیری در رفع آن ها ندارد) مانند کسی است که سینه اش تنگ است و با کوچکترین چیزی از جا به در می رود؟ اولین تقاضای حضرت موسی علیه السلام هم – وقتی خداوند به او دستور می دهد که فرعون را هدایت کن- از ذات مقدس حق آن است که : (( خدایا! به من شرح صدر عطا کن.)) و روحی بزرگ بده که بتوانم ناملایمات این راه را تحمل کنم.
آری، اگر کسی بخواهد در راه اصلاح جامعه قدمی بردارد، اولین شرطش شرح صدر و سینه ی گشاده است و اگر این صفت در انسان نباشد، امکان ندارد بتواند به دیگران کمک و آنان را هدایت کند.
امیر المومنین علیه السلام در وصف این مردمان می فرماید: " اما النخار حلما علماء)) مردان بزرگ-که می خواهند دیگران از علم و دانش آنان بهره مند شوند- حلیم و بردبارند؛ چون اگر کسی دارای این صفت نباشد- بر فرض که دانشمندترین مردم روی زمین باشد- نمی تواند علم و دانش خود را به دیگران منتقل کند و آنان را از منجلاب مادیت نجات دهد. آیا حلیم بودن درمقابل آزار مردم نادان، بدون داشتن شرح صدر و روحی بزرگ امکان دارد؟
در نامه ی قبل عرض کردم: یکی از راه های به دست آوردن این حالت، شناخت مردم است. اگر انسان بفهمد که در هیچ کس وفا نیست و دیگران ما را برای خودشان می خواهند و اگر کوچک ترین قدمی برخلاف میل شان برداریم، دشمن ما خواهند شد، امکان ندارد از خوش آمدن آنان شاد و از بد آمدنشان غمگین شود. اکنون عرض می کنم که یکی دیگر از راه های تحصیل این صفت، شناخت خود است. وقتی آدمی خود را بشناسد و بداند که اگر به روح خودش رسیدگی کند و آن را تربیت نماید، کانون همه ی خوشی ها و راحتی ها در وجود خودش خواهد بود، دیگر مسائل خارجی کم ترین تاثیری در او نخواهد داشت و مسلما فقر و مرض و بدآمدن و خوش آمدن مردم کوچکترین تغییری در او ایجاد نخواهد کرد.
تصور بفرمایید که اگر خداوند عالم به ما لطف کند و بتوانیم خودمان را بشناسیم ، درهیمن دنیا چه بهشتی برای خودمان ساخته ایم!
آری، کسی که خودش را در باطن خود ایجاد کرده است و با صفات عالیه و کمالات ذاتی خودش ، خوش است ، به هیچ چیزی خارج از ذات خودش وابسته نیست تا به از بین رفتن آن ناراحت شود. چرا؟ برای این که همه چیز را از انسان می شود گرفت؛ اما خودش را که نمی توانند از خودش بگیرند.
کاریز درون جای تو می باید کز عاریتی بر تو دری نگشاید
یک چشمه ی آب از درون خانه به ز آن جویی که از برون می آید
ممکن است جلوی آب خارج را ببندند، ولی دشمن چشمه ی داخل خانه را نمی تواند بخشکاند . پس سعی کن که خودت را بشناسی و به عظمت خودت پی ببری تا بدانی که تنها موجود عالم که می تواند آیت ذات مقدس حق شود و حوادث در او اثر نکند، انسان است و اگر شد، این انسان یقینا در همه ی عمر ناراحت و مضطرب نخواهد بود.
ممکن است فهم این جمله برای بعضی سنگین باشد؛ ولی مولوی می گوید:
راه لذت از درون دان نز برون ابلهی دان جستن از قصر و حصون
آن یکی در کنج زندان، مست و شاد و آن دگر در باغ ، ترش و بی مراد
با کمی دقت در حالات دیگران می فهمیم که مطالب همین است؛ چون بسیاری از مردم را می بینیم که با نداشتن وسایل رفاهی در نهایت درجه ی نشاط و انبساط اند و می گویند:
خوش فرش بوریا و گذایی و خواب امن! کاین عیش نیست در خور اورنگ خسروی
و در مقابل این ها عده ای دیگری هستند که با داشتن همه ی وسایل، لحظه ای آسوده نیستند!
تازه، این ها مربوط به سعادت دنیاست و اما سعادت عالم بعد: یقین داریم که تنها عمل کنندگان به قرآن اند که در عالم آخرت آسوده اند. خود قرآن می گوید: " انزلت انفسهم منهم فی البلاء کالتی نزلت فی الرخاء" ؛ یعنی این دسته از مردم در بالاترین درجه فشار زندگی و فقر و مرض و گرفتاری و... ، مانند کسانی هستند که در بهترین وضع زندگی می کنند.
عزیزم ، خیلی در این جمله دقت کن که اگر- ان شاء الله – با دقت زیاد حقیقت این کلام شریف را درک کنی و این روح در تو پیدا شود، مسیر زندگی ات عوض می شود و عمرت به هدر نمی رود و هزارها و به طور تصاعدی میلیون ها نفر را نجات خواهی داد.
تو را به خدا قسم ، انسانی که با یک تحول فکری می تواند کاری کند که در دنیا و آخرت از سعادت مند ترین افراد باشد، اگر دور خودش بچرخد و نداند که برای چه آمده است و به کجا خواهد رفت، بیچاره نیست و ضرر نکرده است؟!
امیر المومنین علیه السلام فرمودند:" اذا اتی علی یوم لا ازداد فیه عملا یقربنی الی الله تعالی فلا بورک لی فی طلوع شمس ذلک الیوم" ؛ یعنی روزی که در آن قدمی در معنویت برندارم ، آن روز بر من مبارک نخواهد بود.
روزی اصحاب وارد مسجد پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم شدند . دیدند که آن حضرت و سلمان در مسجدند؛ در حالی که در کوچه فقط جای پای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم روی شن ها مانده بود! پرسیدند: سلمان ، تو از کجا آمدی؟ گفت : قرار من بر این است که ( نه فقط در عالم باطن بلکه در عالم ظاهر هم) پا جای پای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بگذارم! عزیزم ، سعی کن این گونه باشی.
خداحافظ
27/1/65