سیزدهم ماه گرانقدر رجب، میقات طلوع مولود کعبه، جمع اضداد و مظهر العجائب است. انسانی که نه به تعبیر شاعرانه ، بلکه به واقع ، قلم را یارایی توصیف او نیست .
او ، که برتر از وصف ، برتر از اندیشه و والاتر از جوهر کلام بود. او که با شگفتی شکوفید وبا معیاری دیگر زیست و به گونه ای دیگر ماند و با حالتی برتر رفت . انسانی که شکوه و استواری کوه ، نرمخویی وزلالی آب ، خروشندگی صاعقه ، گرمی آفتاب ، گستردگی دریاها و هیمنه ی بیشه زاران وجنگلهای انبوه ، وسادگی و صافی کویر و پاکی ملکوت خدا ، همه وهمه را یک جا در وجود خویش داشت .
بزرگ مردی که جز حق را نمی شناخت و ملاک حق را نه "اشخاص" بلکه "حقیقت" می دانست و اشخاص را به ملاک "حق" قیمت می گذارد.
آری ، بار دیگر سخن از علی (ع) است ؛ مردی که شگفت زاده شد ، شگفت زیست و شگفت از چشم ما رفت ...
نام : علی
لقب : مرتضی
کنیه : ابوالحسن
نام پدر : عمران ابوطالب
نام مادر : فاطمه
تاریخ ولادت : 13 رجب ( 23 سال قبل از هجرت )
محل ولادت : مکه مکرمه، خانه خدا
مدت امامت : 30 سال
مدت عمر: 63 سال
تاریخ شهادت : 21 رمضان المبارک سال 40 قمری
نام قاتل : عبدالرحمن بن ملجم
محل دفن : نجف اشرف
تولد :ابن قعلب می گوید : با عباس - پسر عبدالمطلب - وگروهی دیگر ، رویاروی خانه خداوند نشسته بودیم. فاطمه دختر اسد ، به سوی خانه خدا پیش آمد ، ایستاد و چنین گفت : « خداوندا ، به تو و پیامبران ات وکتابهای شان ایمان دارم . گفتار ابراهیم (ع) ، جد خود را راستین می دانم ، همان که این خانه را به فرمان تو بنا نهاد .تو را به او و به این کودک که با خویش در شکم دارم سوگند می دهم که زادنش را بر من آسان کن ! »
در همین هنگام ، شگفتا ! به چشم خویش همه دیدیم که دیوار خانه خداوند از هم شکافت ، وآن گرامی بانو ، پا به درون گذارد ودیوار دوباره به هم بر آمد .
شتابناک برخاستیم تا در خانه را باز کنیم ، اما باز نشد ... و دانستیم که حکمت خداوندی در کار است .
چهار روز بعد ، آن عزیز بانو ، از خانه پا بیرون نهاد ، با کودکی در آغوش که به او می بالید . و گفت : پیامی از غیب شنیدم که نامش را « علی » بگذار .
واین به روز جمعه سیزدهم رجب ، سی ام عام الفیل « 23 سال پیش از هجرت » بود .
کودکی ودامان پیامبر:امام ، خود ، از این روزگاران چنین حکایت می فرمایند :
به هنگام کودکی ، پیامبر مرا به دامان می گرفت ، به سینه می چسباند ، غذا را می جوید وبه دهانم می گذارد واز بوی خوش خویش ، به مشام جانم می بویانید . او در گفتارم دروغ ودر کردارم اشتباه ونادانی نیافت .
خداوند ، پیامبر را از پس شیر خوارگی با بزرگترین فرشتگان همراه کرد تا شب و روز او را در راه بزرگواری ها ونیکی های جهان ، رهنمون باشد ؛ من نیز از پیامبر پیروی می کردم چنان و چنان که کودک شیر خواری از مادر.
هر روز فرمان می داد که از کردارهای او پیروی کنم . هر سال به « کوه حرا » می رفت ، در این هنگام ، هیچ کس جز من او را نمی دید .
در آن ایام که اسلام ، هنوز ، در هیچ خانه راه نیافته بود وفقط پیامبر وهمسرش خدیجه ، مسلمان بودند ، من سومین مسلمان بودم ...نور وحی ورسالت را می دیدم و بوی پیامبری را می بوئیدم .
پیامبر گرامی ، پس از بعثت ، تا سه سال فرمان نیافت که اسلام را آشکار کند ، در این مدت ، تنی چند بدو ایمان آوردند که نخستین کس از مردان ، علی بود .
بدان هنگام که این آیه « وَ اَنذِر عَشیرَتکَ الاَقرَبین » در رسید که « خویشان نزدیک را بیم ده ! » ؛ علی به فرمان پیامبر ، چهل تن از خویشان را مهمان کرد از جمله : ابولهب ، عباس وحمزه را . غذایی که برای بیش از یک نفر کافی نبود آماده شد ، اما به اراده خداوند همه سیر شدند و چیزی از آن کاسته نشد و چون پیامبر خواست آنان را به اسلام دعوت کند ؛ ابولهب گفت :«محمد شما را افسون کرده است !» وهمین سخن موجب شد که حاضران بپراکنند وجلسه تعطیل شود .
ناگزیر پیامبر روز دیگر نیز به همانگونه مهمانی داد وبعد از صرف غذا ، بدین سان آغاز سخن کرد :
ای فرزند عبدالمطلب ! در جوانان عرب ، کسی را سراغ ندارم که بهتر از آنچه من برایتان آورده ام ، آورده باشد . من نیکی (خیر) این جهان وجهان دیگر را به ارمغان آورده ام ، خدا فرمان داده است تا شما را به سوی او بخوانم . پس ، کدامیک در این راه مرا یاوری خواهید کرد تا همو ، برادر ، وصی وجانشین من گردد؟
پیامبر این تقاضا را سه بار تکرار فرمود ، هر بار تنها علی برخاست وآمادگی خود را ابراز داشت ...
آن گاه پیامبر (ص) فرمود : این ، برادر ، وصی وجانشین من است سخنش را بشنوید و او را فرمان برید !
علی (ع) درنخستین شب هجرت :با ابراز اسلام ، پیامبر از نظر قریش ، خطرناک شناخته شد .
سران قریش ، در « دارُالنٌَدوَة » گرد آمدند و در کشتن پیامبر به شور نشستند ، وسرانجام قرار بر آن شد که از هر قبیله ، یکتن برگزینند تا شبانه به خانه پیامبر بریزند و همه با هم او را بکشند .
پیامبر از سوی خدا آگاه شد و فرمان یافت که آن شب در جای خود نخوابد و شبانه هجرت کند .
پیامبر فرمان خدا را با علی گفت و به او دستور داد که به جای وی ، در بستر بخوابد ؛ به گونه ای که کسی نداند او به جای پیامبر خوابیده است . علی با جانبازی خود ، جان پیامبر گرامی را حفظ کرد وخطرهای این کار بزرگ را برخود هموار ساخت . واین کار چندان چشمگیر بود که خداوند آیه ای در این مقام ، فرو فرستاد :
« از گروه مردم ، کسی هست که جان خویش را در راه رضایت خداوند می فروشد وخدا در آمد واز بیراهه به سوی « غار ثور » در بیرون مکه ، شتافت ...
آدم کشان ، با شمشیرهای برهنه به بستر پیامبر یورش بردند ...
علی (ع) از جا برخاست ودر بستر نشست ...
قاتلان با حالتی بر آشفته پرسیدند : محمد کجا رفت ؟
؛ مگر من مامور ومسئول نگهداشت او بودم ؟!
علی (ع) ، امین پیامبر (ص) :پیامبر خود امین قریش بود وهمه امانت ها نزد او . اما آن گاه که مجبور شد به مدینه هجرت کند ، در خانه و قبیله اش امین تر از علی (ع) نیافت ، پس او را جانشین خود کرد تا امانت های مردم را به صاحبانشان باز گرداند وهم قرض هایش را بدهد ودختران وزنانش را به مدینه برساند .
علی ، پس از انجام همه این کارهای مهم ، به همراهی فاطمه (مادر خود ) ، وفاطمه ( دختر پیامبر ص) وفاطمه ( دختر زبیر ) ودیگران ؛ به سوی مدینه به راه افتاد . در راه ، هشت تن از کفار مکه را که راه بر او بستند ، پراکند و چون به مدینه رسید ، پیامبر (ص) او را به خانه خود برد .
علی (ع) پیکار در راه خدا :اسلام ، دین آشتی وزندگی است ؛ با آدم کشی موافق نیست . برای آن کسی که به عمد و به ناحق، انسانی را بکشد ، عذاب جاودانه مقرر کرده است .
اما در همان حال ، اسلام به جهت جامعیت و همه جانبه بودن ؛ یک دین جهانی است و مصلحت مردم گیتی ایجاب می کند که به آن بگروند ، پس نیاز به دعوت و تبلیغ دارد.
آشکار است که از همان نخستین گام ها ، کسانی که منافع شخصی خود را با پذیرش و گسترش این دین ، در خطر می دیدند ، به مخالفت برخاستند . در همین جا ، قانون اسلام جهاد مقدس را وضع و تشریع فرموده است تا کسانی را که با اسلام عناد می ورزند و می ستیزند ، به کناری گذارد .
و نیز ، دفاع به حکم عقل ، در جایی که بیگانگان به مسلمانان یورش آورند ، ضروری می گردد ، به همین جهت ، دفاع و پیشگیری از هجوم بیگانگان از شاخه های جهاد اسلامی است که عقل وفطرت و انصاف ، به صحت آن حکم می کنند.
و بیشترین و بلکه همه جنگ های پیامبر اسلام (ص) از نوع دفاع بوده است .و حضرت علی (ع) در بیشتر جنگ ها حاضر می شد و از هیچ چیز جز خدا نمی ترسید . او پیکارگری نستوه ، سلحشور ، یگانه ، پرچمدار بود .
چون شیر می غرید ، چون ابر می توفید و لشکر دشمن را چون گرد باد می پیچانید ونابود می ساخت .
زره اش پشت نداشت که او هرگز از میدان نمی گریخت وپشت به دشمن نمی کرد.
ضربه شمشیر آبدارش ، مرگ مجسم و هلاک قطعی بود .
ضربت اش را نیازی به ضربه دوم نبود .
رفق و مداراي علي (ع)
صداي كسي كه علي را لعن و نفرين مي كرد، از شتاب گام هايش كاست. صداي يك زن بود! ايستاد تا زن بدو رسيد. زن هنوز در حال لعن و نفرين به او بود در حالي كه بار سنگيني به دست و دوشهايش داشت كه برايش سخت سنگين مي نمود. علي (ع) گامي پيش نهاد و تقاضا كرد تا زن را در حمل بارش مدد رساند. او خود گفته بود:
رأس السياسه إستعمال الرفق
خود وي هميشه رفق و مدارا را به عنوان كارآمدترين روش برخورد با مردم از جانب حكومت و چه از جانب تك تك افراد جامعه با يكديگر، توصيه نموده بود. او مي دانست كه اين روش، مشكلات اجتماعي را كاسته و مردم را با برنامه هاي حكومت همراه مي كند. علي (ع) به بردن بار به منزل زن بسنده نكرد و از او دل جويي كرد. دانست كه شوهر زن در يكي از جنگ ها به شهادت رسيده است و دانست كه تنهايي زن و انبوهي كارها و سنگيني مشكلات او را در هم شكسته . باز به پيشنهاد خودش به منزل زن وارد شد تا مددكار وي در كارهاي منزل اش باشد. اين هم از كلامهاي او بود كه:
الرفق يقل حد المخالفه
نرمي و مدارا حتي شمشير مخالفان را هم كند مي كند.
در منزل هنوز هم علي (ع) كار مي كرد و زن لعن و نفرين. اما علي (ع) چيزي نمي گفت. تا اين كه يكي از همسايگان زن، علي (ع) را به بيوه زن معرفي كرد و او به خاطر قضاوت اشتباه اش از علي (ع) عذر خواست. و علي بار ديگر نشان داد كه:
با برخورد خوب، عقده آنان را كه كينه دارند بگشا و اسباب دشمني و عداوت را قطع كن و از آن چه برايت روشن نيست، تغافل نما.
و همه يكبار ديگر اين سخن علي (ع) را به ياد آورند كه:
عنوان العقل مداراه الناس
نشانه عاقل بودن مداراي با مردم است.
وليدبن عتبه در جايگاه محاكمه قرار گرفته بود. اما كسي را ياراي پيش آمدن براي تنبيه او نبود. هر چه باشد او برادر مادري خليفه بود و خليفه سوم هم به مجازات برادر خوانده اش راضي نبود، حتي اگر نماز صبح را در حال مستي چهار ركعت بجاي آورده باشد. او بايد براي فسق و فجورهاي آشكارش تنبيه مي شد، اما كسي را جرأت چنين اقدامي نبود، جز علي (ع)!
در جايي كه حرف از اجراي احكام اسلامي به ميان مي آمد، علي ذره اي مداهنه و سهل انگاري به خود راه نمي داد. در ميان بهت و حيرت همگان، علي (ع) با گام هايي استوار به سياستگاه آمد. در مقابل چشمان حيرت زده مردم، شلاق در دست گرفت و آن را بر بدن متهم كوبيد، بي آن كه بخواهد با توسل به بهانه هايي همچون مهر و رأفت اسلامي، حكم اسلام را زير پا گذارد.
ايها الناس لا تشكوا عليا فوالله انه لخشن في ذات الله
اي مردم ، از علي شكايت نكنيد، به خدا سوگند او در راه خدا سخت و خشن است.
علي (ع) خود در توصيف مالك اشتر مي گفت:
به درستي كه او كسي است كه احتمال نمي دهم سستي به خرج دهد و لغزش پيدا كند و از اين بيمناك نيستم كه كندي كند در جايي كه سرعت لازم است و يا سرعت به خرج دهد در موردي كه سستي سزاوارتر است.
آري! تربيت شدگان مكتب علوي همچون مالك اشتر مي دانند كه مداراي انسان عاقل با سستي و سهل انگاري در اصول و اجراي ارزشهاي اسلامي تفاوت دارد. آنان مي دانند كه در اجراي قوانين الهي نبايد هيچ گونه واهمه و ترسي به خود راه دهند و هرگز پيوندها و عواطف انساني و منافع زودگذر مادي و تهديدها و تطمیع ها در ايشان اثري ندارد. (لا يخافون لومه لائم)
آن جا كه جاي شدت و سخت گيري است محكم و سازش ناپذيرند و آنجا كه جاي ملايمت و مدارا است، اهل رفق و حلم اند! ا
اما متأسفانه امروزه بيماري افراط و تفريط در روابط اجتماعي گريبان جامعه ما را گرفته است. از جمله، در موارد بسياري كه نياز به داروی رفق و مدارا و ملاطفت براي درمان برخي از نابسامانی داشتیم، خشونت به خرج داديم، به گونه اي كه امروز برخي از آن نابسامانی ها و بيماری هاي سطحي به زخم هايي عميق تبديل شده است ؛ و به عكس، در بسياري از اوقات كه ، به ویژه در حق صاحبان پست و مقام، نياز به برخورد قاطع و اجراي حدود الهي بود، به خاطر مصلحت انديشي از انجام آن سر باز زدیم.
اندکی از سخنان برگزیده از امام علی (ع) :به خطای دیگران شاد مشو که همیشه از تو درستکاری سر نزند.
با بی توجهی به امور پست ، بر ارزش خود بیفزایید .
هر که بر حسدش غالب نشود ، بدنش گور جانش خواهد شد .
گواراترین زندگی را کسی دارد که از آنچه خداوند نصیب او کرده است خرسند باشد .
برترین کارها کاری است که برای خدا باشد .
آنچه دوست نداری درباره ات گفته شود در باره دیگران مگوی .
هر که میانه روی پیشه سازد گرفتار فقر نشود .
هر که می خواهد آبروی خود را نگاه دارد ، باید از جدال بپرهیزد.
در هر روز کار همان روز را انجام ده ، که هر روز را کاری [ ویژه ] است .
خوش رویی احسانی است بی هزینه .
نصیحت کردنت در حضور جمع ، سرکوفت است .
چه شود اگر علی (ع) الگوی زندگی شخصی و اجتماعی ما مدعیان مسلمانی شود!