نامه تونل رسالت به خواهرش
«طنز» در مطبوعات
17 آذر 1388 ساعت 10:44
مروری بر ستون طنز مطبوعات سه شنبه 17/9/88:
مردمسالاری> کارتون
علی کاشی

اعتماد> برنج را بخیسانید
ابراهیم رها
شکر خدا پس از مدتي دوباره مهدي کلهر حرف زده و اين حتماً قورمه سبزي ما را خوشمزه تر خواهد کرد، من مي دانم بسياري از شما با قابليت هاي فراوان کلهر آشنا هستيد اما شايد اکثرتان نمي دانيد که او يکي از بهترين و کارآمدترين خالقان طنز در کشور است که من شخصاً بسيار مديون وي هستم، کلهر اما گويا اخيراً دستي هم در پختن قورمه سبزي پيدا کرده چرا که گفته صدا و سيما چندان از دولت حمايت نمي کند و دولت بايد يک شبکه تلويزيوني مجزا داشته باشد.
مخاطبان عزيز همين طور که داريد سبزي لازم جهت طبخ قورمه سبزي را خرد مي کنيد حدس بزنيد برنامه هاي شبکه يي که کلهر خواهانش شده چه خواهد بود؛ صبح، برنامه سلام صبح بخير احمدي نژاد، ساعت 10؛ برنامه احمدي نژاد ناشتايي خوردي؟ ظهر؛ ناهار با احمدي نژاد. اخبار ساعت 14؛ خبرهاي سفرهاي استاني، فقط، غروب؛ برنامه به خانه برمي گرديم و سر راه به جان احمدي نژاد دعا مي کنيم. شب؛ جنگ مفرح هوا تاريک شده اي رئيس دولت بدرخش و روشنش کن.
به هر روي شما حين فکر کردن به اين مسائل برنج را هم بخيسانيد، نمک هم به آن اضافه کرده و زير لب اين جمله قاليباف را مزمزه کنيد که گفته؛ «از زياده خواهان پررو عذرخواهي نمي کنم.» منظور شهردار تهران از زياده خواهان پررو چيست؟ الف- قورمه سبزي فروشان مرکز ب- جومونگ ج- سوپرمارکت سر کوچه، د-...
مورد «دال» را اگر مي نوشتم هم حذف مي شد، خودم حذف کردم.
خب سپس گوشت را با پياز کمي سرخ کرده و آب... گفتم آب، يادم آمد تصفيه خانه يي را در اصفهان وزير علوم افتتاح کرده. مخاطبان گرامي و علاقه مندان به آشپزي شما خودتان شاهد باشيد اينها وسط آموزش ما هي حواس من را پرت مي کنند. خب اگر قرار باشد تصفيه خانه را وزير علوم شان افتتاح کند، ساير افتتاحيات نيز حتماً اينها خواهد بود؛ 1- وزير راه و ترابري سازمان ملي جوانان 2- وزير رفاه مرکز آمار ايران (کلاً هر چيز به شمردن مربوط باشد،) 3- وزير جهاد کشاورزي، افتتاح مرکز مطالعات استراتژيک خاورميانه 4- رئيس سازمان آب و فاضلاب، افتتاح هر چه که مانده و تا حالا افتتاح نشده، بعد يک مقدار شعله را بيشتر کنيد تا قورمه سبزي جا افتاده و سعيدلو رئيس تربيت بدني بگويد؛ «ورزش را براي تن سالم مي خواهيم نه چهار تا مدال که هيچ کاربردي ندارد.»
من ضمن سپاس از سعيدلو که دقيقاً همسان با ساير اهالي دولت احمدي نژاد دوباره کار را از اختراع چرخ و کشف آتش شروع کرده، همين حين پختن قورمه سبزي عرض مي کنم که «مدال همون تشتکه/ دارن باهاش پز مي دن.»
گمان مي کنم قدري آبليموي قورمه سبزي تان را اضافه کنيد بد نباشيد. در همين راستا گويا وزارت ارشاد مودبانه به خبرنگاران خارجي گفته طي 16 تا 18 آذر مجوز کارشان اعتبار ندارد. شما فکر مي کنيد دليل اين حرف چيست؟ الف- طي اين روزها هوا سرد مي شود و ارشاد گفته خداي نکرده خارجي ها اگر بيايند بيرون سرما مي خورند؟ ب- طي اين روزها آلودگي هوا يکهو بالا مي رود و خبرنگاران به سرفه مي افتند؟ ج- طي اين روزها هوا... هوا ست، د- راستي از طرح جرخوردگي اقتصادي (حذف يارانه هاي سابق) چه خبر؟
تهران امروز> نامه تونل رسالت به خواهرش
محمود فرجامی
خواهرجان عزيزم؛ تونل توحيد خانم
از اينكه به سلامتي بختت باز شده و تا چند روز ديگر به بهرهبرداري ميرسي خيلي خوشحالم. مباركا باشد. ببخش از اينكه نتوانستم زودتر از اين تبريك بگويم. خيلي شلوغ است و لابد خودت تا به حال فهميدهاي كه تونل شدن آن هم در شهري مثل تهران چه مصائبي دارد. عوضش حالا هم تبريك ميگويم، هم برايت آرزوي خوشبختي ميكنم و هم در عالم خواهري و بزرگتري چند تا نصيحتت ميكنم كه به كارت بيايد.
اول اينكه خواهركم از اين قاليباف زياد به دل نگير. ميدانم هر روز و شب بهت سر ميزند و حوصلهات را سر برده ولي بدان كه همهاش از وسواسش است.
دوست دارد هر كاري را به بهترين وجهش بكند. با من هم همينطور بود و تا خودش شخصا نميآمد كار را ببيند خوابش نميبرد. هي ميآمد به اين جاي رمپم دست ميكشيد و ميگفت: «چطوري يره... ماشاالله عجب تونلي دري مري بري خودت!» و هي دستور ميداد كه پيمانكارها تاخير نكنند.
تازه من كه زير نگاه برج ميلاد هم بودم و داشتم از خجالت آب ميشدم اما در عوض وقتي افتتاحم كرد ديگر به هم سر نزد و همچين رفت روي بقيه پروژهها كار كند و مشغول آنها شد كه الان مگر فقط مسيرش بيفتد كه سري به من بزند. تو هم مطمئن باش كه وقتي افتتاحت كرد و شمارندهات را برداشت و برد، آنچنان سرش به پروژه بعدي گرم خواهد شد كه فقط به طور گذري سروكارتان به هم خواهد افتاد. اينطوري است ديگر...
ديگر آنكه زياد خيال برت ندارد كه قرار است چون خيلي بينظيري پس همه بيايند تعريف و تمجيدت را بكنند. خدا به سر شاهد است اينها را از سر حسادتهاي خواهرانه نميگويم.
تو خواهر كوچكتر و افتخار مني؛ بزرگترين تونل شهرهاي اين مملكتي و با اين همه از همه ما كوچكتر؛ چرا به تو حسادت كنم؟ منتها نميخواهم آنطوري كه توي ذوق من خورد توي ذوق تو بخورد. هيچ چيزي بدتر از توي ذوق خوردن نيست.
خواهي ديد كه از همان فرداي افتتاحت يك عدهاي دم به دقيقه ازت ايراد خواهند گرفت. چرا رمپش كج است، چرا سقفش كوتاه است، چرا هواكشش سوراخ است.... همه اين ايرادها را از من هم گرفتند و من از همه جا بيخبر هم هر روز اشكم درميآمد تا اينكه بالاخره سينما آزادي يه روز برايم پيغام داد كه دعوا سر چيز ديگريست.
البته او هم اول در جريان نبوده و هر روز از اينكه چند روز ديركرد افتتاحش را توي سرش ميزنند اما به اينكه ده سال آزگار يك گوشهاي سوخته و نيمهجان افتاده بوده و قاليباف سروسامانش داده، كاري ندارند حرص ميخورده تا اينكه بعدا شستش خبردار ميشود داستان سر چيز ديگريست. ولي به هر حال هيچ به دل نگير خواهركم كه اينها اصل دعوايشان با همان قاليباف است منتها دق دليشان را ميآيند سر من و تو، برج ميلاد و سينما آزادي خالي ميكنند. ما بايد بسوزيم و به پاي اين مرد بسازيم.
قربانت
خواهر به سن بزرگترت، تونل رسالت
کیهان> گفت و شنود
گفت: ديروز يكي از عوامل آشوب در دانشگاه اميركبير بعد از مشاهده انبوه دانشجويان بسيجي و از ترس لو رفتن، با لباس و كيف زنانه قصد فرار داشت كه بيرون دانشگاه دستگير شد.
گفتم: اين حيوونكي ها فقط بلدند براي سطل هاي زباله شاخ و شونه بكشند و كيف زنان بي دفاع را قاپ بزنند.
گفت: همين شخص، پيش از اين هم در يك نشريه دانشجويي به اسلام اهانت كرده و بازداشت شده بود.
گفتم: حالا چطوري شناسايي شده؟
گفت: قصد داشته مثل بني صدر با لباس و آرايش زنانه فرار كنه ولي ظاهرا چون ماشين ريش تراش در دسترس نبوده، دستش رو روي سبيلش گذاشته بود كه...
گفتم: يارو رفت دكتر و گفت؛ آقاي دكتر از صبح تا حالا كمرم راست نميشه! دكتر نگاهي بهش انداخت و گفت؛ جادگمه اي يقه پيرهنت رو به دگمه شلوارت زدي؟!