|
داخلی » طنز » اجتماعی
|
|
نمی نویسم تا خودم را مسخره نکنم! توضیح و شاید آخرین یادداشت م.ف. |
|
|
کد مطلب : 13434
|
7 مرداد 1387 ساعت 23:47
|
|
| جناب آقای خوشوقت؛ مدیر مسئول محترم سایت فرارو
به اطلاع شما، همکاران و خوانندگان بسیار عزیز مطالبم که جویای وضعیت من و نگران حال و روزم هستند میرسانم که خوشبختانه زنده هستم. اگر همین قدر توضیح کافی است که فبهاالمراد. اما اگر بیشتر بخواهید بدانید عرض کنم که اصولا بیشتر دانستن چندان دردی را دوا نمیکند، ای بسا که چند تا درد را هم اضافه کند! نمونه میخواهید؟ خود من. آنقدر به بیشتر دانستن علاقه داشتم و آنقدر سایتها و روزنامهها و رسانههای جور واجور را هر روز می خواندم که ... عاقبت آنچه باید بشود شد...
آنچه باید بشود و شد چی بود؟ خیلی چیزها. یکی اینکه به این نتیجه رسیدم که فقط دارم خودم را اذیت میکنم. بدتر از آن خودمان را مسخره میکنیم. بلاتشبیه عرض کنم: فرض بفرمایید که ما چند تا همسایه هستیم که خبر داریم یکی از همسایهها معتاد است و هر روز بساط دود و دم راه می اندازد و میخواهیم یک جورهایی با گوشه و کنایه بفهمانیمش که ما حدس میزنیم مشغول چه کاری است و بهتر است از این کارها نکند، یا لااقل توی مجتمع بویش را درنیاورد... و در نهایت یک جورهایی هم حالی اش می کنیم که اگر بخواهد لجبازی کند و حرف گوش نکند، ممکن است آبرویش را ببریم و اهل محل را مطلع کنیم و حتی به پلیس خبر بدهیم.
حالا فرض بفرمایید در حالی که ما همسایه ها هر روز نقشهای می کشیم که با گوشه و کنایه این حرفها و آن تهدیدها را حالی آن بابا کنیم، یک روز سرمان را از پنجره میبریم بیرون و میبینم حضرتش با زیرشلواری وسط کوچه روی قالیچهای نشسته. جلویش منتقلی و وافوری و حبههای دوا و چای نبات و باقی قضایا. با خیال راحت دارد میکشد و ما را که میبیند تازه بفرمایی هم میزند!
گمان می کنم حال و احوال بهت زده، وارفته، مدهوش، مستاصل و مایوسی که این همسایههای فرضی با درک معانی چنین صحنهای خواهند داشت، مثل حال روز من و امثال من باشد.
طنزنویس سیاسی-اجتماعی با هزار زحمت و لطایف الحیل میخواهد مردم را آگاه کند و به مسئولان هشدار بدهد، که نکنید فلان کارها را و اگر ادامه بدهید رسوایتان میکنیم. آنها نه فقط به کارهایشان ادامه می دهند که خودشان با افتخار آشکارش هم میکنند. ملت هم بی خیال... شاید کف هم بزنند!
البته طنز را بعضی ها برای فحش دادن و انتقام گیری و دل خنک شدن میخواهند، که من هیچ وقت برای این منظورها ننوشتهام و نمی نویسم. خوشبختانه در این زمینه تولید انبوه است و متقاضیان میتوانند هر روز حظ ببرند. من میخواهم با طنزم به کفایتیها وکژکاریها طعنه بزنم اما فکر میکنم همانطور که گوشه کنایه زدن و حتی تهدید برای آن بابای وسط کوچه بیهوده و حتی در حکم مسخره کردن خود است، نوشتن طنز انتقادی و سیاسی در دوره کنونی هم بی مورد است.
در کشور بزرگ و پیشرفته ای که در پایتختش هر روز ملت بی برقی میکشند، دیگر چه سوء مدیریت و بی کفایتی پنهانی مانده است که من در آن باره طنز بنویسم و گوشه و کنایه بزنم؟
به نتایج دیگری هم رسیدهام که بماند برای خودم. از لطف همه دوستان و شما ممنون. هیچ تهدید و بگیر و ببندی در کار نیست. اوضاع بر وفق مراد است. همیشه بوده است! تا پیش از این هیچوقت نخواستم با طنزم کسی را مسخره کنم، از این به بعد نمیخواهم خودم را مسخره کنم. بنابراین طنز نمینویسم. دست کم تا وقتی که آن بابا توی کوچه نشسته است!
ارادتمند همه دوستان و به خصوص خوانندگان با وفا م.ف. ---------------- و اما دوستان و همکاران م .ف ی عزیز در سایت فرارو ، همانند انبوه خوانندگان گرامی ، در غم از دست دادن دوست، همکار و پدری مهربان ، می سوزند و تا زمانی که ایشان ، دو باره طنازی شان را برای خوانندگان دوست داشتنی فرارو شروع نکنند ، این سوزش ادامه خواهد داشت.
ای خوانندگان عزیز فرارو ، ما به نیابت شما ، هی مرتب چند وقت یک بار از م.ف جان خواهش می کنیم که دوباره طنز آغاز کند تا جایش در بین ما زیاد خالی نماند.
البته طنز پردازی دلسوزانه و اصلاح گرایانه ، گاهی ، خصوصا الان ، خیلی دشوار و تلخ می شود اما قطعا تاثیر گذار است .
خدای مهربان به م.ف ی عزیز و همه ی ما صبر و امید بیشتر عنایت بفرماید ! آمین. همکاران م.ف ی عزیز در سایت فرارو | | |
|
| نظرات بازديدکنندگان
 1387-08-02 01:36
|
| vaghean midanam dele p_ori dari ahhhhhhh chi begimmmmmmmmmmmm joz dfsfjkfgdsfbcbyfidyfsdbufhukdfver787idshfdshfd |
 1387-07-28 14:38
|
| بــــــــــرگرد. بــــــــــرگرد. بــــــــــرگرد. بــــــــــرگرد. بــــــــــرگرد. بــــــــــرگرد. بــــــــــرگرد. بــــــــــرگرد. بــــــــــرگرد. بــــــــــرگرد. بــــــــــرگرد. بــــــــــرگرد. بــــــــــرگرد. بــــــــــرگرد. بــــــــــرگرد. بــــــــــرگرد. بــــــــــرگرد. بــــــــــرگرد. بــــــــــرگرد. بــــــــــرگرد. بــــــــــرگرد. بــــــــــرگرد دیگه ااااا |
 1387-07-25 07:39
|
| مصیب وارده را به خانواده ی محترم فرارو ، فامیل های وابسته ، کسبه ی اهل محل و دست فروشان دوره گرد ، همچنین همسایه های محترم و غیر محترم تسلیت عرض می نمائیم. |
 1387-07-17 09:13
|
| we have same problems as you are in Iran, life is hard in canada I was w_orking f_or kiomars Saberi f_or ghol agha I lve here over 13 years I do painting _and home repair, w_orking as h_andyman not any m_ore artist . please why so much complainer? |
 1387-07-09 11:20
|
| م ف ي عزيز انقدر طنزت سوزناك بود كه من نه تنها خنده ام نگرفت بلكه اشك در چشمانم نيز حلقه زد و بغض گلويم را گرفت.به اميد روزي كه همه مردم يا حد اقل 70% مردم يا حداقل 50% مردم يا نه حداقل 30 % مردم، 20% هم باشه بد نيست بفهمند و ياد بگيرند كه چه طوري ميشه حال اون بنده خدار و كه تو محل با بی پروایی تمام به رفتار وقيحش ادامه گرفت و ... |
 1387-06-13 17:54
|
| دقیقا حالتو میفهم میفهمم وقتی با چشمهای از حدقه در اومده به مردمی نگاه میکنی که از کنار بساط همسایه عملیمون میگذرند و انگار نه انگار که ما خودمون رو جر دادیم چه کتکها که نخوردیم چه انرژی ها که گذاشتیم توبیخها تنبیها تهدیدها که او را به راه راست بیاوریم یا رسوایش کنیم
و نمیدونم همسایه هامون غیرتشان ته کشیده یا از پر روی و خیره سری عملی عزیز خودشان رو دیگه به کوچه حسن راست زده اند
و همسایه عملیمان همینطور که یک پک محکم میزند با گوشه لبش زهر خندی هم تحویلمون میدهد و با دست دیگر هم اشاره ای می کند که معنی زشتی دارد
می فهمم چه حالی داری من هم دیگر فکر نمیکنم نه به همسایه هامون و نه به عملی گل و عزیز محله که دیگر همه دوستش دارند و یا مجبورتد که دوستش داشته باشند نه به تو فقط به خودم
فکر میکنم میتونم یه کتاب درباره من تو عملی گل و همسایه ها بنویسم |
 1387-05-28 18:24
|
| بابا ایول, دمتون گرم , پایگاهتون بیسته بیسته |
 1387-05-23 17:26
|
| آقای م ف،
پایداری از شرط های مهم برای یک مبارز راه آزادی است. به آرمان های بلند بزرگانی چون فرانسیس بیکن، ولتر، الکساندر سولژنیتسین که در دوران سیاه و تاریک می نوشتند پایبند باشید و از روح آنان یاری بطلبید و به نوشتن ادامه دهید که گرت چو نوح نبی صبر هست در غم طوفان بلا بگردد و کام هزار ساله برآید. |
 1387-05-20 13:05
|
| با خواندن مطالبت چند روز شارژ می شدم
همیشه پرینت مطالبت را برای دوستان و
فامیل میگیرم.مطالبی را که به آنها اشاره کردی( و سوژه های را که در موردشان می نویسی) را اکثریت می بینند و می دانند ولی زبان زیبای طنزت تلخی آنها را کم می کرد . خواهشی که ازت دارم ، باز بنویس. |
 1387-05-21 16:24
|
| نه جك تو به زاپاس قول داده بودي...
من تازه امروز با اين سايت آشنا شدم و از همه بيشتر از طنزش خوشم اومد ولي حيف كه لب دريام ميرسيم خشك ميشه(به قول صمد)
فكر مي كنم شما همون طنز نويس بازتاب باشيد كه البته اينجا بهتر مي نويسيد. اگر ادامه بدي خيلي ممنون ميشم. |
 1387-05-16 00:53
|
| عزيز جون باز كه داري مثل 4 سال پيش مشكوك ميشي!!! دم انتخابات شد و اينبار ديگه براي اينكه مجبور به نوشتن طنزهاي ويژه نشي تا پشت سرت نگن كه طرف پيش پيش نتيجه رو ميدونست، كركره دكان رو پايين ميكشي؟؟؟
«مخلص هميشگي اين چند ساله» |
 1387-05-14 10:11
|
| سلام
راست میگوییدجناب م ف.گاهی برای نوشتن طنزبه مدتها فکروسوژه یابی نیاز هست اما چه باید کرد که مثل همان کوچه ای که مثال زدید درسر هرمحلی دهها سوژه انتظار نویسنده ها را میکشند.وتا بخواهی مطلبی بنویسی سیل سوژ ه های تازه است که مطلب شما را بی ارزش وکهنه میکند .
ابراهیم نبوی هم چندی قبل گفته بود که فرصت نمیشود برای سخنان دولتمردان امروز مطلب نوشت از فرط زیادی سوژه.
شاید بتوان گفت بهترین کار همین تصمیم شماست.چراکه دولت طنز پرداز فعلی زحمت امثال شمارا کم کرده است.
بدرود |
 1387-05-14 11:24
|
| م.ف عزیز، درسته که می گن : خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است - کارم از گریه گذشته است بدان می خندم ، ولی همین خنده تلخ هم نباشه و عضلات صورتمون فعالیتی نداشته باشه که زود می افته ، پیر می شیم ،گرچه نیازی به طنز نیست کافیه کمی اخبار جدی صدا وسیما را دنبال کنیم با همه سانسورها وبزرگنمایی ها خودش از هر طنزی طنزتره ولی خوب اوونی که شما مینوشتی یه جور دیگه به دل ما می نشست. با این همه شاید در این مقطع تصمیم خوبی گرفته باشی چون دوست نداریم تو را برای همیشه از دست بدهیم امیدوارم سلامت باشی و سلامت بمانی! |
 1387-05-13 03:40
|
| سلام م.ف جان
جان من بیخیال دیگه. برات ایمیل هم زدم که کجایی کم پیدایی. الان بعد چند وقت اومدم تازه دیدم میگی می خوام برم. بنویس جز طنز تو دلم به هیچ چیزی خوش نیست. پس بیخیال م.ف جان. |
 1387-05-13 10:48
|
| اين درست كه نرود ميخ آهنين در سنگ ولي گر صبر كني ز غوره حلوا سازي گرچه من معتقدم تربيت نا اهل را چون گردكان بر گنبد است |
 1387-05-13 11:37
|
| دركشوري كه صداوسيماي مستقلي نيست كه سوءمديريت وبي كفايتي مسئولان را از شبكه هاي سراسري كه دسترسي عموم مردم به آنها راحت ترازدسترسي به سايت شما آنهم با اينترنت ذوغالي وفيلترينگهاي زياد به اطلاع مردم برساندوتمام شبكه هاي تصويري،صوتي وروزنامه ها مجبور به به به و چه چه گفتن به دولت مهرورز وعدالت طلب هستندوچندتا روزنامه هم با كوچكترين اعتراضي بسته مي شن،حال وروزمردمش بهتراز اين نمي تونه باشه.اون كسايي هم كه مطالب طنز شما رو با مراجعه با سايت وتحمل كلي مصائب فيلترينگ وسرعت كم مي خونن از وضعيت كشور ه خوبي اطلاع دارن ولي براي آگاهي بقيه مردم بايد صداسيماي مستقلي تو مملكت باشه كه انم از محالاته.به نظر من اكثر مردم حقايقو مي دونن ولي فكر مي كنيدچه كسي جرئت داره بياد بيرون وخواستار استيضاح مسولان باشه بدون اينكه خطري تهديدش كنه وكدوم مسئولي مثل مسئولان كشورهاي ديگه با ديدن نارضايتي مردم خودش استعفا ميده.اين جا ايرانه عزير اشتباه نگير.ولي تورو خدا شما طنزتونوبنويسين حداقل با خوندن طنزهاتون يكم خندمون ميگيره شايدم به حالو روزه خودمان خوب مي خنديم. |
 1387-05-13 12:18
|
| سلام. دقيقا همينه كه مي گي! اما راهش اين نيست كه كم بياريم. چون اون همسايه دقيقا همينو مي خواد!! مي خواد كه راحت شه از شر اين تذكر ها. سوراخ دعا رو گم كردي اخوي! همون اشتباهي كه مردم كردند و نا اميد شدند و سوم تير نيومدند و نتيجش شد اين آقاي دكتر . به هر حال جا زدن و بريدن و كم آوردن راهش نيست.
ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم
موجيم كه آسودگي ما عدم ماست..
علي يارت |
 1387-05-12 07:30
|
| سلام م.ف عزيز
خواهش مي كنم به چند دليل اين كارو نكن:
اولا اين همون كاريه كه معتاد وسط كوچه دلش مي خواد انجام بدي و معدود صداهاي معترض هم خاموش بشن تا بدون مزاحم حالشو ببره .
دوما فكر كنم نتيجه سكوت خيلي ها رو الان حدود سه ساله با تمام وجود احساس مي كنيم فكر كنم بعد از سه سال فهميده باشي كه سكوت چه عواقبي داره
در نهايت يه دليل ديگه هم هست و اونم اينه كه تو اين زمستون كه سرما داره همه رو خواب مي بره نيشگونهاي تو نمیزاره امثال من خواب آلود رو هم خواب ببره . پس بنويس تا يارو وسط كوچه حداقل دود راحت از گلوش پايين نره
بازم بنويس |
 1387-05-12 10:16
|
| نه منحصر به ایشان بلکه واقعا اکثریت به حالت دلسردی و بی تفاوتی رسده یا نزدیک شدند |
 1387-05-12 10:50
|
| سلام پدر م ف!
خواهش ميكنم يه بندي تبصرهيي چيزي دربيار تا بتوني دوباره بدون اينكه فكر كني حرفت دوتا شده!!! به كارت ادامه بدي. البته اگه اون "نتايج ديگري كه بهش رسيدي كه بماند" زياد دردناك نبوده باشه!
دوستدار شما
خواننده! |
 1387-05-10 19:02
|
| سلامو
یعنی جدی میگی؟ به خدا فقط تورو قبول داریم به عنوان طنز پرداز. یه زمانی نبوی هم بود اما الان یه خورده دور می زنه. اما تو خیلی اینجایی هستی! خیلی نزدیکی! از خودمونی! خواهش می کنیم بمون! موفق باشی! |
 1387-05-10 12:16
|
| نه دوست عزیز کافیه که همسایه ها رو حیه شون رو از دست ندن و به یارو همینطور بگن که اگر .... حداقل دلشون خنک میشه خلاصه کلام دلمون برات تنگ میشه |
 1387-05-10 07:07
|
| Bebin dooste aziz,d_oroste ke gahi khaste mishim az bas ke hich taghiri so_orat nemigire va agahi dadan hich fayede nadare..vali pas omid kojast?…ma ba omid zende hastim ,nemiharasim va hargez khaste nemishim…bol_and sho va az ghafele do_or nasho |
 1387-05-08 19:40
|
| خیلی بی معرفتی !!!
یعنی همین دیگه ؟؟؟؟؟؟؟؟
بابا لااقل 4تا دونه از اون نیمه های آشکارت بنویس !! نکنه اونا هم تو کوچه نشستن ؟! /// خلاصه بهانه ی خنده داری بود ؛ با دوستان مشعوف شدیم !! |
 1387-05-09 17:49
|
| حالا که مرام گذاشتی ما رو از احوالاتت مطلع کردی برای رو کم کنی بعضیها هم که شده بازم مرام بذار طنز بنویس |
 1387-05-09 21:30
|
| خدا رحمت کند مرحوم کیومرث صابری را. به حق معلم و استاد طنز روز و سیاسی انتقادی بود. او هم مثل م.ف. در یک زمان به این نتیجه رسید که این مدل طنز کاربردی ندارد و کرکره آبدارخانه شاغلام را پایین کشید. اما ما خوانندگان در حسرت همان یک لبخند ماندیم. البته خدا رو شکر که کسانی مثل نبوی و م.ف سخن مانده اند و همینطور نیک آهنگ. اما جای م.ف. فرارو خالی است. |
 1387-05-09 21:36
|
| واقعا خسته نباشی، همین !!! |
 1387-05-09 14:30
|
| م.ف جان! فکر کنم تکراری شدن سوژه ها باعث دلزدگی تو شده ! به نظرم به یکم استراحت مظلق نیاز داری تا 2باره شروع کنی ما نیاز داریم...موفق باشی |
 1387-05-09 03:03
|
| سلام م.ف
تنها در این گوشه ی مجازی از خواندن طنز حقیقت تو لذت می بردیم که آن هم...
حال شاید از فرط غربت در کنار آن مرد همسایه در کوچه نشینیم و دو کامی ز وافور ستانیم
اگه من معتاد شدم کسی جز تو مقصر نیست!!! |
 1387-05-08 11:48
|
| دلم گرفت... تقریبا میشد حدس زد.. حس میشد که غیبت این مدت با غیبتهای دیگر فرق دارد.. امیدوارم خداحافظی تو مثل رضا زاده نباشه که ظاهرش با باطنش فرق میکنه که بعید میدونم اینطور نباشه...
ولی این رو از من بشنو... تا ملت اصلاح نشن اوضاع همین طور میمونه |
 1387-05-08 10:54
|
| درست است كه چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است ولي مسائل را بايد گفت تا مردم هميشه هوشيار بمانند و بعضي ها فكر نكنند كه مردم چيزي نميدانند و كارهاي خودشان را نجام بدهند آقاي م ف شما از درد دل ما ميگويد با اين كار مرهمي هستيد به روي زخم هاي دل ما پس مي گوييم دوستت داریم و باز هم براي اين مردم بنويس .به خاطر مردم دوستت داريم هزارتا |
 1387-05-08 11:27
|
| لپ مطلبت کاملا درسته ...
اما اینم اگه نباشه دیگه هیچ . همه که خوابن با این کارت خوابشون سنگینتر هم میشه . |
 1387-05-08 09:42
|
| فكر كنم كمي نياز به استراحت داشته باشي، آخه اين سه ساله سوژه زياد داشتي و سرت شلوغ بوده!. ولي به هر حال عزيز دل بعد از يك استراحت تابستاني دوباره شروع كن. گفتن مكررات جدا خسته كننده است ولي باز بهتر از در خود ريختن است. من كه از بازتاب تا فرارو طنزهايت را دنبال كرده ام به تو مي گويم شايد طنزهايت در برخي مخ هاي گچي اثر نداشته ولي در روشن شدن من و امثال من از آنچه در دور و برمان مي گذرد تاثير زيادي داشته. اميدوارم در زندگيت موفق باشي و كارت را پس از گذران اين دوران ركود از سر گيري. |
 1387-05-08 10:27
|
| سلام . اولش فكر كردم اين نوشته يكجور خداحافظي هستش. ولي وقتي بيشتر فكر مي كنم مي بينم كه قوي ترين و سنگين ترين طنزي بود كه از جناب م.ف خوندم. خدا بهتون خير بده و هميشه سلامت باشيد. اميدوارم نوشته هاي بهتري از شما شاهد باشيم. |
 1387-05-08 00:37
|
| تا امروز برای خوندن این بحث به فرارو سر می زدم، ولی با این شرایط،اگه م.ف نباشه،فکر نمی کنم به این زودی ها بیام این دور و ورا! |
 1387-05-08 05:49
|
| در نومیدی بسی امید است
پایان شب"اِم-اِف" سپید است
اون نتایج دیگر رو هم برایمان باز گو ، تا از تجربه ی استاد پند گیریم |
 1387-05-08 08:00
|
| سلام میم.ف جان
والله دلم گرفت خوندم این مطلبت رو دمت گرم مشتی. خیلی آقایی. بیخود نیست دو ساله اسیرتم همه طنزهاتو میخونم. هرجور صلاح میدونی داداش. میدونم خودت عقلت از هر کسی بهتر کار میکنه حتما همین تصمیم درسته. ما منتظرت هستیم. اگر خواستی دوباره شروع کنی من یکی مطمئن باش دوباره مشتری خودتم. اگه شروع کردی دوباره از طریق میل خبرم کن اگرم نه از همین سایت یا خلاصه یه جوری که ما بفهمیم خبرم کن .
یاحق |
 1387-05-08 08:07
|
| الحق كه راست گفتي!
واقعا وقتي زندگي هرروز ما خودش يك طنز است چه نيازي به نوشتن بديهيات و تكرارآنچه هرروز مي بينيم داريم؟!
بقول يك نويسنده مشهور شما اسم اينوميذارين زندگي كه آدم توي انگشتاي سرنوشت مثل دونه هاي تسبيح هي بالا و پايين بشه؟
رفتارهاي مردم تو اين دو سال اخير را ببينيد چقدر عوض شده؟ رانندگي ها رو ببينين؟ كرايه خونه ها و صفهاي نان و بنزين را ببينيد واقعا ما با خودمون چه كرديم؟
عافيت طلبي هاي ما مردم و انتظار داشتن ايده آلها بدون زحمت كشيدن . طنزي تلخ تر از اين هست؟ |
| |