نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » طنز » اجتماعی

نمی نویسم تا خودم را مسخره نکنم!

توضیح و شاید آخرین یادداشت م.ف.

7 مرداد 1387 ساعت 23:47

جناب آقای خوشوقت؛
مدیر مسئول محترم سایت فرارو

به اطلاع شما، همکاران و خوانندگان بسیار عزیز مطالبم که جویای وضعیت من و نگران حال و روزم هستند می‌رسانم که خوشبختانه زنده هستم. اگر همین قدر توضیح کافی است که فبهاالمراد. اما اگر بیشتر بخواهید بدانید عرض کنم که اصولا بیشتر دانستن چندان دردی را دوا نمی‌کند، ای بسا که چند تا درد را هم اضافه کند! نمونه می‌خواهید؟ خود من. آنقدر به بیشتر دانستن علاقه داشتم و آنقدر سایت‌ها و روزنامه‌ها و رسانه‌های جور واجور را هر روز می خواندم که ... عاقبت آنچه باید بشود شد...

آنچه باید بشود و شد چی بود؟ خیلی چیزها. یکی اینکه به این نتیجه رسیدم که فقط دارم خودم را اذیت می‌کنم. بدتر از آن خودمان را مسخره می‌کنیم. بلاتشبیه عرض کنم: فرض بفرمایید که ما چند تا همسایه هستیم که خبر داریم یکی از همسایه‌ها معتاد است و هر روز بساط دود و دم راه می اندازد و می‌خواهیم یک جورهایی با گوشه و کنایه بفهمانیمش که ما حدس می‌زنیم مشغول چه کاری است و بهتر است از این کارها نکند، یا لااقل توی مجتمع بویش را درنیاورد... و در نهایت یک جورهایی هم حالی اش می کنیم که اگر بخواهد لجبازی کند و حرف گوش نکند، ممکن است آبرویش را ببریم و اهل محل را مطلع کنیم و حتی به پلیس خبر بدهیم.

حالا فرض بفرمایید در حالی که ما همسایه ها هر روز نقشه‌ای می کشیم که با گوشه و کنایه این حرف‌ها و آن تهدیدها را حالی آن بابا کنیم، یک روز سرمان را از پنجره می‌بریم بیرون و می‌بینم حضرتش با زیرشلواری وسط کوچه روی قالیچه‌ای نشسته. جلویش منتقلی و وافوری و حبه‌های دوا و چای نبات و باقی قضایا. با خیال راحت دارد می‌کشد و ما را که می‌بیند تازه بفرمایی هم می‌زند!

گمان می کنم حال و احوال بهت زده، وارفته، مدهوش، مستاصل و مایوسی که این همسایه‌های فرضی با درک معانی چنین صحنه‌ای خواهند داشت، مثل حال روز من و امثال من باشد.

طنزنویس سیاسی-اجتماعی با هزار زحمت و لطایف الحیل می‌خواهد مردم را آگاه کند و به مسئولان هشدار بدهد، که نکنید فلان کارها را و اگر ادامه بدهید رسوایتان می‌کنیم. آنها نه فقط به کارهایشان ادامه می دهند که خودشان با افتخار آشکارش هم می‌کنند. ملت هم بی خیال... شاید کف هم بزنند!

البته طنز را بعضی ها برای فحش دادن و انتقام گیری و دل خنک شدن می‌خواهند، که من هیچ وقت برای این منظورها ننوشته‌ام و نمی نویسم. خوشبختانه در این زمینه تولید انبوه است و متقاضیان می‌توانند هر روز حظ ببرند. من می‌خواهم با طنزم به کفایتی‌ها وکژکاری‌ها طعنه بزنم اما فکر میکنم همانطور که گوشه کنایه زدن و حتی تهدید برای آن بابای وسط کوچه بیهوده و حتی در حکم مسخره کردن خود است، نوشتن طنز انتقادی و سیاسی در دوره کنونی هم بی مورد است.

در کشور بزرگ و پیشرفته ای که در پایتختش هر روز ملت بی برقی می‌کشند، دیگر چه سوء مدیریت و بی کفایتی‌ پنهانی مانده است که من در آن باره طنز بنویسم و گوشه و کنایه بزنم؟

به نتایج دیگری هم رسیده‌ام که بماند برای خودم. از لطف همه دوستان و شما ممنون. هیچ تهدید و بگیر و ببندی در کار نیست. اوضاع بر وفق مراد است. همیشه بوده است! تا پیش از این هیچوقت نخواستم با طنزم کسی را مسخره کنم، از این به بعد نمی‌خواهم خودم را مسخره کنم. بنابراین طنز نمی‌نویسم. دست کم تا وقتی که آن بابا توی کوچه نشسته است!

ارادتمند همه دوستان و به خصوص خوانندگان با وفا
م.ف.
----------------
و اما دوستان و همکاران م .ف ی عزیز در سایت فرارو ، همانند انبوه خوانندگان گرامی ، در غم از دست دادن دوست، همکار و پدری مهربان ، می سوزند و تا زمانی که ایشان ، دو باره طنازی شان را برای خوانندگان دوست داشتنی فرارو شروع نکنند ، این سوزش ادامه خواهد داشت.

ای خوانندگان عزیز فرارو ، ما به نیابت شما ، هی مرتب چند وقت یک بار از م.ف جان خواهش می کنیم که دوباره طنز آغاز کند تا جایش  در بین ما زیاد خالی نماند.

البته طنز پردازی دلسوزانه و اصلاح گرایانه ، گاهی ، خصوصا الان ، خیلی دشوار و تلخ می شود اما قطعا تاثیر گذار است .

خدای مهربان  به م.ف ی عزیز و همه ی ما صبر و امید بیشتر عنایت بفرماید !
آمین.
 همکاران م.ف ی عزیز در سایت فرارو