داخلی  »  يادداشت  »  سياسی

غلبه مونولوگ بر ديالوگ

دکتر احمد رفیعا

کد مطلب : 7331 3 بهمن 1386 ساعت 17:41

شايد آن روزي که سنگ بناي مرکز بين‌المللي گفت‌وگوي تمدن‌ها گذاشته مي‌شد، همه خوشبين به ايجاد گفت‌وگو و تعامل سازنده بودند. شايد در آن زمان، آقاي سيدمحمد خاتمي اميدوار بودند که بتوانند هم در فضاي داخلي و هم در عرصه بين‌المللي بر نظريه‌ي جنگ تمدن‌ها فائق آيند. اما نتيجه آن شد که جنگ تمدن‌ها نه از سوي هواداران آمريکايي هانتينگتون، بلکه از سوي جانشين خودش و همان مرکز، پيروز ميدان شود.

آن مرکز با استقبال سازمان ملل از طرح سال گفت‌وگوي تمدن‌هاي آقاي خاتمي هماهنگ بود و قرار بود نهادي باشد تا استراتژي دولت اصلاحات را پيش برد. اما با دولت نهم، آن مرکز يتيمي بيش نبود که بايد به دنبال وصي و قيمي مي‌گشت. سرانجام بعد از چند سالي بلاتکليفي وضعيت آن معلوم شد و با نام خوش‌آب‌ورنگ‌تر «مرکز مطالعات ملي جهاني شدن» هويت جديدي يافت.

سخنراني آقاي احمدي‌نژاد در مراسم معارفه‌ي رئيس جديد اين مرکز، استراتژي آن را به روشني بيان کرد. با جمع‌بندي اين سخنراني يک نتيجه واضح به دست مي‌آيد و آن رويکرد جديد و متضاد با رويکرد گذشته است.

آقاي احمدي‌نژاد در سخنان خود، ابعاد مطالعات جهاني شدن را تبيين کرد. نکته اول قابل‌توجه در
سخنراني آقاي احمدي‌نژاد در مراسم معارفه‌ي رئيس جديد اين مرکز، استراتژي آن را به روشني بيان کرد. با جمع‌بندي اين سخنراني يک نتيجه واضح به دست مي‌آيد و آن رويکرد جديد و متضاد با رويکرد گذشته است.
اين سخنراني، نفي موجوديت قانون‌هاي مختلف و توجه به حاکميت قانون واحد است. به نظر وي، با وجود هزار قانون در جهان نبايد انتظار عدالت را داشت و «تا روزي که يک قانون و يک انسان صالح کامل بر جهان حاکم نشود، استعدادهاي الهي فرصت ظهوروبروز پيدا نخواهد کرد و عدالت الهي جاري نخواهد شد.»

البته وي در ادامه، امور عالم را به دست حضرت ولي‌الله‌الاعظم(عج) دانست که «به زيبايي و به آگاهي و دقت هر چه تمام‌تر اين مديريت را در آن اعمال و اجرا مي‌کنند»، بي‌توجه به اين موضوع که «همان هزار قانون متفاوت» نيز با همين مديريت، اعمال و اجرا مي‌شود.

نکته دوم، نفي نظام‌هاي سياسي موجود دنيا است. به نظر وي، نظام‌هاي حاکم بر جهان همگي ظالمانه‌اند، گرچه وي تعامل و حضور فعال و اثرگذار در آن را رد نکرده‌است. گذشته از اين که ظالمانه دانستن تمام نظام‌هاي جهان چگونه با اعتقاد به مديريت جهاني امام زمان (عج) همخواني دارد، مسئله تعامل با چنين نظامهايي نيز در خور توجه و تامل است.

نکته سوم در سخنان وي بيشتر در خور توجه است و آن نفي مرزبندي بين اديان مسيحيت، يهوديت و اسلام است. به گفته وي؛ «مسيحيت و يهوديت ناب و تحريف نشده، همان اسلام است و همه يک حقيقت واحد هستند.»

آقاي احمدي نژاد در سخنراني خود مطالبي را به صورت اصول مسلم و غير قابل بحث بيان کرده که به لحاظ کلامي و سياسي قابل تامل و نظر هستند. با چشم پوشي از چنان مباحثي يک موضوع را مي توان از اين سخنراني نتيجه گرفت و آن «مبناي نفي» است.

وي مبناي سخن خود را بر اصل نفي «قانون، نظام سياسي و اديان ديگران» گذاشته است. گويا مرکز ملي مطالعات جهاني شدن بر اساس همين
روشن است که وارث مرکز بين المللي گفتگوي تمدنها درست برخلاف خلف خويش گام برداشته و حال به نظر مي رسد که نظريه گفتگوي تمدنها در معرکه اش با جنگ تمدنها و در موطن خويش بازي را واگذار کرده است.
اصل بنيادين نفي، پا گرفته و خط مشي اساسي آن نيز بر همين اساس استوار است.

گفتگوي تمدنها بر اساس «تعامل» تعريف شده بود و خط مشي اساسي آن نيز پذيرش واقعيت طرف مقابل بود. به نحو اصولي، پيش شرط گفتگو، قبول طرف مقابل است. گفتگو موقعي امکان دارد که هر طرف گفتگو وجود طرف ديگر را پذيرفته و با چنين وجه اثباتي، گفتگو فرايند تعاملي دارد که هر کدام در تعامل با ديگري، ضمن قبول وجود ديگري، به سوي تقويت و اثبات خود پيش مي رود. خط مشي نفي، اما مسيري معکوس در پيش مي گيرد.

اگر در فرايند اثباتي، «من» موجوديت خود را در جهان مي بيند، در فرايند نفي، «من» موجوديت جهان در خود مي بيند. اگر وجود فرايند اثباتي مبتني بر ديالوگ است، وجود فرايند نفي مبتني بر مونولوگ است. به عبارت ديگر، فرد در فرايند اثباتي، وجود خود را در ديالوگ و گفتگوي با ديگري مي داند و در فرايند نفي، فرد وجود خود را در نفي ديگري مي داند که در اين صورت، تنها يک سخن باقي مي ماند و آن اين است که «ديگري بايد گوش دهد».

روشن است که وارث مرکز بين المللي گفتگوي تمدنها درست برخلاف خلف خويش گام برداشته و حال به نظر مي رسد که نظريه گفتگوي تمدنها در معرکه اش با جنگ تمدنها و در موطن خويش بازي را واگذار کرده است. 

البته نکته در خور توجه داعيه آن مرکز است. آيا آن مرکز براستي سنگ بنا را بر گفتگو گذاشت و تبديل آن به چنين مرکزي يک امر عارضي بوده يا ذاتي؟

پاسخ به اين سؤال در توجه به مسئله تاسيس مرکزي براي گفتگو بنابه اراده دولتي است. در واقع، مسئله در درک رابطه «گفتگو» به عنوان بنيان فرهنگ با «قدرت سياسي» است. موضوع در اين است که آيا با اراده قدرت سياسي
سخن در اين نيست که مرکز گفتگوي تمدنها در زمان حيات خود و حتي در دوره اصلاحات چه عملکردي داشته است. سخن در اين نيست که خريد کتاب و راه اندازي گروههاي مطالعاتي و بستن قراردادهاي چندين ميليوني به اسم طرحهاي پژوهشي، ربطي به مبناي گفتگو دارد يا نه. سخن در اين است که آيا فرهنگ گفتگو مبتني بر اراده سياسي است يا بالعکس؟
مي توان گفتگو را به عنوان بنيان فرهنگ و حيات معنوي به وجود آورد؟ گويا نکته مورد غفلت در زمان شکل گيري مرکز گفتگوي تمدنها ماهيت قهريه اراده سياسي بوده است.

سخن در اين نيست که مرکز گفتگوي تمدنها در زمان حيات خود و حتي در دوره اصلاحات چه عملکردي داشته است. سخن در اين نيست که خريد کتاب و راه اندازي گروههاي مطالعاتي و بستن قراردادهاي چندين ميليوني به اسم طرحهاي پژوهشي، ربطي به مبناي گفتگو دارد يا نه. سخن در اين است که آيا فرهنگ گفتگو مبتني بر اراده سياسي است يا بالعکس؟

دولت اصلاحات با تاسيس آن مرکز راه دوم را در پيش گرفت و خواست با در دست داشتن قدرت سياسي مبنايي فرهنگي ايجاد کند. در حقيقت، آن دولت به رغم حسن نيتي که داشت با عملکرد خود نشان داد که واقعيت وجودي مبناي فرهنگي را در نظر ندارد و به جاي آن که موجوديت خود را در آن مبنا ببيند، وجود آن را در موجوديت خود ديد. بر اين اساس، دولت اصلاحات خود در تاسيس آن مرکز خط مشي مونولوگ را در پيش گرفت و نه ديالوگ و از اين رو، خود مبناي نفي خود را به وجود آورد.

تحقق ديالوگ در حيات معنوي ايران احتياج به فرايند پيچيده و دامنه داري دارد و نبايد انتظار آن را داشت که در طي يک دوره رياست جمهوري و توسط اراده سياسي به وجود بيايد. مي توان از تجربه دولت اصلاحات اين درس را آموخت که مونولوگ در حيات معنوي ايران چنان ريشه دار است که هر گونه اصلاح طلبي ساده انگارانه و عملکرد بدون تامل را در خود مستهلک و مضمحل مي کند.

اکنون، مونولوگ ريشه دار فرهنگي آقاي احمدي نژاد، ديالوگ اصلاحات را در خود بلعيده است. جالب توجه است که چنين مونولوگي با نام و شعار مطالعات جهاني شدن انجام مي گيرد. روشن است که در چنين فضايي نه تنها موضوعاتي از قبيل تجارت جهاني و تعامل سازنده با سازمانهاي بين المللي مخدوش مي شوند، بلکه با وجود خط مشي نفي اين ديالوگ، چنان موضوعاتي محلي از اعراب نخواهند داشت. به نظر مي رسد که در دنياي ارتباطات هنوز ديدگاه نفي مي خواهد جهان را فقط در جزيره تنهايي خود ببيند!
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
Balatarin
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل شما به سايرين