داخلی  »  خبر  »  فرهنگی هنری

اين فيلمهاي بد چه خوب مي‌فروشند؟!

کد مطلب : 55772 15 شهريور 1389 ساعت 11:32


مسعود ده نمكي وقتي به سينماي ايران آمد كه تنها يك فيلم كوتاه در كارنامه حرفه‌اي خود داشت. اين فيلم بيش از آنكه توانايي هنري او را در سينما به رخ بكشد بيانگر نفوذ او در عرصه سياست بود.
 
اين فيلم كوتاه حتي در دولت اصلاحات هم توقيف شد و اين توقيف تبديل شد به برگ برنده ژورناليست جوان. او كه تا پيش از اين در هفته‌نامه‌هاي خود نقدهاي كوبنده‌اي به سازوكارهاي فرهنگي دولت‌ها داشت و چند بار هم آثارش توقيف شده بود توانست به چنان درجه از شهرتي دست يابد كه فيلم "اخراجي‌ها"‌را اكران كند. 

ده نمكي زيرك بود و توانست رضايت "محمدرضا شريفي‌نيا" را به دست آورد و شريفي‌نيا كه هر پروژه ناتمام را با موفقيت به پايان مي‌رساند، مديريت اداره پروژه را برعهده گرفت شريفي‌نيا يا همان "ابي كپل" آدم برفي توانست گروهي از ستارگان سينما و تلويزيون را به سوي خويش فراخواند و خود هم با ايفاي نقش يك مومن رياكار كه براي نخستين‌بار در مجموعه درخشان "امام علي" برعهده گرفته بود به نقش‌آفريني پرداخت. 

اين مومن رياكار كه در طي دوره‌هاي مختلف كاري توانسته بود بر پرده‌هاي سينما نقش ببندد ردايي شد كه بر قامت شريفي‌نيا برارزنده بود و چرخه ثروت را در سينما به گردش در‌آورد. مردم به او مي‌خنديدند زيرا تا پيش از اين هيچ كس حق نداشت اين پارادوكس را تاب بياورد كسي كه هم سر در سجاده داشته باشد و هم در سوداي خوبرويان باشد، ترفند بزند و هربار در نقشي در آيد. 

عده‌اي از منتقدان اين حضور را نپذيرفتند و آن را توهين به باورهاي اسلامي مردم خواندند اما گروهي ديگر معاونت سينمايي وقت را به علت اين شهامت ستودند! 

ده نمكي نقطه متضاد اين مومن رياكار را هم در درام خود طراحي كرد. يك روحاني مومن، كاسب خداپرست، فرمانده‌اي باتقوا و... در اين ميانه نيز افرادي هنجارشكن حضور يافتند كه نام اخراجي‌ها برازنده آنان بود.
 
"ده‌نمكي" با حمايت از اين افراد فرودست، خواهان آن بود كه آنها را به زندگي دوباره فراخواند و در ايشان روح تعهد و معنويت را بدمد. اما در اين درام، شخصيت ديگري حضور دارد كه بايد به آن اشاره كرد جوان تحصيلكرده‌اي كه با مشاهده رفتار اخراجي‌ها به سوي آنان گرايش مي‌يابد اما علت آن براي تماشاگر تفهيم نمي‌شود.
 
اين افراد هنجارشكن پيش از اين در فيلم آدم برفي "داوود ميرباقري" به سينماي ايران دعوت شده بودند و همان دوره مورد خشم و عتاب برخي از منتقدان قرار گرفتند و آنها آدم‌برفي را به علت حضور اين افراد لمپن به ناحق فيلمفارسي خواندند زيرا برخي از افراد به اشتباه نمايش رفتار لمپن‌ها را فيلم فارسي مي‌دانند. 

لمپن‌ها عادات و رفتار خاص خود را دارند اهل بزم و طرب‌اند و هر زماني كه به سينما آمدند گيشه را تسخير كردند. زيرا هنجارشكني، كنجكاوي مخاطب را برمي‌انگيزد و افراد براي ارضاء حس كنجكاوي خود حاضرند پول بپردازند. آن هم در جامعه‌اي كه مسئولان، مردم را به اخلاق فرامي‌خوانند و هرچه كوشش مديران جامعه به اخلاق‌گرايي بيشتر باشد و از اهرم‌هاي قدرت بيشتر سود ببرند اين كنجكاوي شدت مي‌گيرد زيرا انسان به طور فطري همان‌گونه كه به خداوند گرايش مي‌يابد، خواهان رهايي است. 

و لمپن‌ها نماد آزادي مطلق‌اند. حتي در رژيم پهلوي كه حكومت، ادعاي اخلاق‌گرايي را نداشت. سينماي كلاه مخملي كمك شاياني به گردش اقتصادي سينماي ايران كرد. پيشتر نوشتيم كه كلاه مخملي‌ها توسط داوود ميرباقري به سينماي پس از انقلاب آمدند. 

اگرچه كلاه‌مخملي‌ها پيش از آن نيز در قالب افراد اوباش و چاقوكش در سينماي كيميايي حضورداشتند اما مسعود كيميايي تا آن تاريخ (ساخت فيلم آدم‌برفي) مجال آن را نيافت كه لمپن‌ها را در سينماي پس از انقلاب به مجلس بزم و طرب دعوت‌كند اما تفاوت كلاه‌مخملي‌هاي داوود ميرباقري و مسعود كيميايي با سينماي مسعود ده‌نمكي در آن است كه كلاه مخملي‌ها در سينماي كيميايي و ميرباقري ممكن است دست به شرارت بزنند.
 
بد دل باشند و از رذايل اخلاقي برخوردار باشند اما كلاه مخملي‌هاي مسعود ده نمكي. شر نيستند بلكه شوخ‌اند و اگر خطا كنند در بزنگاه پاياني قابل ارشادند. كلاه‌مخملي‌ها در سينماي داوود ميرباقري و مسعود كيميايي فاقد هويت نيستند و هر يك شناسنامه‌اي دارند و با بازيگران كاركشته‌اي كه نقش آنان را ايفا مي‌كنند ماندگار مي شوند، زيرا بازيگران ادا درنمي‌آورند. آنان نقش افرادي را ايفا مي كنند كه از زخم هاي چركين اجتماع سربرآورده اند بنابراين مي‌توانند جامعه را دچار بحران بكنند اما ده‌نمكي زهر كلاه‌مخملي‌ها را مي‌گيرد و آن را پاستوريزه مي‌كند.
 
به همين علت اگر واژه فيلمفارسي را درست بپنداريم. با ورود مسعود ده‌نمكي به سينماي ايران فيلمفارسي رسميت پيدا مي‌كند و با فروش ميلياردي اخراجي‌ها ديگران نيز به سينماي فيلمفارسي دعوت مي‌شوند. با اخراجي‌ها هم سرمايه و هم معنويت به يكديگر پيوند مي‌خورد. 

اينجاست كه مسعود ده‌نمكي ژورناليست به مكتب سينمايي دست مي‌يابد كه هم متضمن گيشه است و هم با اندكي جرح و تعديل قابليت ستايش در سيماي ملي را مي‌يابد!
 
هنوز زمان زيادي از فروش ميلياردي اخراجي‌ها نگذشته است كه "افراطي‌ها" پا به سينماي ايران مي‌گذارند. با نگاهي به بيلبوردهاي فيلم ابتدا تصور مي شود مسعود ده‌نمكي فيلم سوم خود را كليد زده است اما اشتباه است، كارگردان اين فيلم "جهانگير جهانگيري" است. 

البته جهانگيري اين شباهت را اين‌گونه توجيه مي‌كند كه مسعود ده‌نمكي از تمامي بازيگران كمدي سينماي ايران در فيلم اخراجي‌ها بهره گرفته است و هر كارگردان ديگري پس از اين با استدلال فوق ممكن است به تقليد از اخراجي‌ها متهم شود. 

اما نكته نخست آنكه در چند فيلم كمدي پيش از اخراجي‌ها، اكبر عبدي، ارژنگ اميرفضلي و علي اوسيوند نقش محوري را برعهده داشتند. نكته ديگر آن كه چرا گريم بازيگران در هر دو فيلم يكسان است. ازجمله نكاتي است كه موجب مي‌گردد با استدلال كارگردان مجاب نشويم. 

برخلاف مسعود ده‌نمكي كه يك ژورناليست - فيلمساز است. "جهانگير جهانگيري" مهر يك فيلمساز را در شناسنامه حرفه‌اي دارد. پس بديهي است كه با اثر متمايز مواجه شويم اما اين تنها يك اشتباه است، زيرا جهانگري در اين اثر به بازخواني مولفه‌هاي اخراجي‌ها مي‌پردازد. 

اقتباس از يك فيلم هنري بدون شك جاي ترديدي را باز نمي‌گذارد اما اين كه چرا در سرزمين ما اقتباس‌ها از روي يك اثر نازل شكل مي‌گيرد نكته‌ قابل تامل است. و اينكه چرا يك فيلمساز حرفه‌اي پس از سالها ممارست از يك فيلمساز مبتدي اقتباس مي‌كند جاي تاسف دارد. اين تنها يك استدلال موجه دارد و آن اين است كه افراطي‌ها با تقليد از اخراجي‌ها مي‌خواهد گيشه را تسخير كند و با به كارگيري همان مولفه‌هاي آشنا، مخاطب گريز پار ا به سينما فراخواند كه سرانجام فيلم به اهداف خود دست مي‌يابد. 

اما اين كه تا چه زماني معجون اخراجي‌ها مي‌تواند تماشاگر را روي پاي خود نگه دارد و در چه زماني او ديگر از اين تكرار دردآور دلزده مي‌شود پرسشي است كه ريشه در بحرانهاي اجتماعي دارد.
 
اما براي اين حكم كه در پيرامون سينما قلم مي‌زند آفتابي است كه سرانجام روزي تماشاگر بيدار مي‌شود و اين سينما را پس مي‌زند سينمايي كه چشم طمع در جيب تماشاگر دوخته است و انديشه او را برنمي‌تابد. 

بدون شك در گذر تحولات اجتماعي تغيير سمت مي‌دهد اما افراطي‌ها...بيان طرح داستاني افراطي‌ها بسيار دشوار است نه براي آنكه ضدداستان است يا نوآوري در داستان‌گويي دارد بلكه از آن جهت كه از اين شاخه به آن شاخه مي‌پرد. در خبر آمده كه چهار فيلمنامه‌نويس روي فيلمنامه افراطي‌ها كار كرده‌اند اما تعدادي از آنها مسئوليست فيلمنامه را برعهده نمي‌گيرند. 

مانند "رنجبر" كه حتي مدعي است ارژنگ اميرفضلي فيلمنامه را نوشته است. و او يك فيلمنامه پليسي را به جهانگيري ارائه كرده است. جهانگيري با آنكه ارزشهاي فيلمنامه رنجبر را انكار نمي‌كند اما آن را با ذائقه فيلمسازي خود سازگار نمي‌بيند و سرانجام تهيه‌كننده افراطي‌ها داريوش بابائيان و كارگردان فيلم جهانگير جهانگيري در ميزگردي كه در صداوسيما برگزار مي‌شود ادعاي "رنجبر" دال بر حضور اميرفضلي را در گروه فيلمنامه‌نويسان را در مي‌كند اما در نهايت نام رنجبر در كنار نام فيلمنامه‌نويس اثر "شبير جوانبخش شيرازي" در تيتراژ فيلم مي‌آيد و "رنجبر"‌اعلام مي‌كند در نوشتن فيلمنامه افراطي‌ها كوچكترين دخالتي نداشته است. 

از اين نكته نيز بگذريم... نخستين نكته اي كه در تطبيق دو فيلم اخراجي‌ها و افراطي‌ها جلوه‌گر مي‌شود شخصيت‌هاي محوري فيلم مي‌باشند. 

افراطي‌ها همانند اخراجي‌ها افرادي فرودست، شوخ و وقت‌گذران هستند كه بر سر يك اشتباه ناخواسته در زندان گرفتار شدند. آنها افراد بدذاتي نيستند و خشم تماشاگر را جريحه‌دار نمي‌كنند زيرا از رذايل اخلاقي بهره‌اي نبرده‌اند و با آنكه رفتارشان با بافت اجتماعي - مذهبي مغايرت دارد به آساني هدايت مي‌شوند. 

پررنگ‌ترين بزه آنها گرايش به طرب است. و اگر ترفندي مي‌زنند نه از بددلي كه از روي ساده‌گي است. افراطي‌ها همان لمپن‌هاي فيلمفارسي هستند كه توسط مسعود ده‌نمكي زهرشان گرفته شده است تا بتوانند در قاب سينماي پس از انقلاب حضور برسانند. 

در حقيقت افراطي‌ها يا در نسخه اصلي اخراجي‌ها بيانگر نگاه سطحي فيلمساز به مجرمان است كه فاقد نگاه جامعه شناسانه است. افراطي‌ها واخراجي‌ها برروي پرده نقره‌اي حضور مي‌يابند تا با رفتارهاي نامتعارف خود تماشاگر را به نشاط بياورند. بنابراين در هر دو فيلم، فيلمسازان انواع و گونه‌هاي موسيقي و حركات موزون را به نمايش مي‌گذارد و فيلم، ‌گاه به بي‌گاه به نماآهنگ تبديل مي‌شود كه سهم موسيقي لس‌آنجلسي را در آن نمي‌توان ناديده گرفت در اخراجي‌ها "بيژن مرتضوي" نام يك كيف‌قاپ سرخوش است و در افراطي‌ها "حشمت" در آوازخواني لحن و صداي "حسن شماعي‌زاده" را مسخره مي‌كند.
 
در حقيقت فيلسماز هم از ترفند آوازخواني سود مي‌برد و از پس آن فروش فيلم خود را به مرز ميليارد مي‌رساند و از سوي ديگر مديران را مجاب مي‌كند كه اين نوعي مواجهه با فرهنگ مبتذل غرب است. نكته ديگر كه مي‌بايست به آن اشاره كرد دايره نفوذ اخراجي‌ها و به تبع آن افراطي‌ها است در اخراجي‌ها علي‌رغم پافشاري تعداد محدودي از شخصيت بازي اغلب اشخاص بازي در به رسميت‌شناختن اخراجي‌ها گام برمي‌دارند. 

حتي سيدجواد هاشمي (فرمانده) ناخواسته ادبيات اخراجي‌ها را به كار مي‌برد. و پزشك جوان نيز جذب اخراجي‌ها مي‌شود و گويا بستر درام، محيا شده است كه جايگاه اخراجي‌ها به رسميت شناخته شود تا در نهايت با اصلاح رفتارشان به آساني به رستگاري برسند كه اين رمانتيسم مذهبي جاي تامل دارد. 

همين حادثه در افراطي‌ها نيز روي مي‌دهد و فرد روحاني با آنكه داوود را در حال مستي مشاهده مي‌كند. بدون سرزنش او خواسته‌اش را مي‌پذيرد. و براي او روضه مي‌خواند و داوود با شنيدن روضه ناگهان دگرگون مي‌شود. 

طلبه جوان فيلم افراطي‌ها نيز با آنكه نكاتي اخلاقي را به آنان متذكر مي‌شود و درمي‌يابد افراطي‌ها به آن توجهي ندارند و افراطي‌ها به جاي راهكارهاي عقلي اسلامي مي‌خواهند با رفتاري بزهكارانه به حق خود دست يابند اما آنها را سرزنش نمي‌كند. 

حتي با آنكه از شنيدن صداي بزم و طرب افراطي‌ها در عذاب است اما حاضر است عذاب را به جان بخرد اما پيوند خود را با افراطي‌ها نبرد. او حتي به افراطي‌ها ياري مي‌رساند كه آنها در حسينيه اقامت كنند و با اين مردمان بزهكار مدارا مي‌كند چون در زندان به ياري‌اش شتافته‌اند و او را از مرگ نجات دادند. اين شايد انگيزه شخصي باشد كه انكار نمي‌كنيم اما اين انگيزه در خدمت رمانتيسم مذهبي فيلمساز قرار مي‌گيرد. 

اين رمانتيسم مذهبي پيش از افراطي‌ها در اخراجي‌ها و سريال دارا و ندار ده نمكي توانست مخاطب را به خود جذب كند. اگرچه اين رمانتيسم مذهبي پيش از آنكه از دين اسلام ريشه بگيرد از افراطي‌گرايي احساسات در فيلم‌هاي هنري نشات مي‌گيرد كه البته در اخراجي‌ها طعم و رنگ اسلامي نيز به خود مي‌گيرد. 

و نكته‌ پاياني آنكه خطاي اشخاص بازي به سادگي ناديده گرفته مي‌شود در اخراجي‌ها انگار نه انگار كه مجيد سوزوكي بزهكار است و ياران او تعدادي اراذل و اوباش‌اند.
 
سوزوكي عاشق است و چون عاشق است دروغهاي او قابل دفاع است ياران او با آنكه اوباش‌اند اما هرگز سوزوكي را تنها نمي‌گذارند و تا ميدان نبرد با او مي‌روند. اينجاست كه بزهكار نه تنها منزه مي‌شود بلكه به قهرمان هم تبديل مي‌شود. 

ناصر در افراطي‌ها در نزاع، پدر خواستگارش را به قتل مي رساند. براي به دست‌‌آوردن سهم پدري خود نيرنگ مي‌زند اما در نهايت با دختر محبوش ازدواج مي‌كند و ساير اراذل هم همپاي او عاقبت به خير مي شوند. اما چرا اراذل و اوباش محبوب مي‌شوند و فيلمهايي كه قهرمان آن انسانهاي لمپن هستند فروش ميلياردي مي‌كنند و اين درسي است كه جهانگيري از مسعود ده‌نمكي مي‌آموزد.

مرجع : هومن نجفیان(جمهوری اسلامی)
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
Share/Save/Bookmark
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل شما به سايرين