داخلی  »  مقاله  »  اقتصادی

پيش‌بيني و مدل‌های اقتصادسنجي

سائول هيمانس

کد مطلب : 36809 25 آذر 1388 ساعت 10:28


مدل‌های اقتصادسنجي، يكي از ابزارهايي هستند كه اقتصاددان‌ها براي پيش‌بيني تغييرات آتي اقتصاد از آن‌ها استفاده مي‌كنند. به ساده‌ترين بيان، متخصصين‌ اقتصادسنجي روابط گذشته ميان متغيرهايي از قبيل مخارج مصرفي، درآمد خانوار، نرخ‌هاي مالياتي، نرخ‌هاي بهره، اشتغال و... را اندازه‌گيري كرده و سپس سعي مي‌کنند چگونگي اثرگذاري تغيير برخي از متغيرها بر مسير آتي ساير آن‌ها را پيش‌بيني كنند.

اقتصادسنجي دانان عموما براي آن كه بتوانند چنين محاسباتي را انجام دهند، كار خود را با يك مدل اقتصادي آغاز مي‌كنند. اين مدل، نظريه‌اي در رابطه با چگونگي ارتباط متقابل ميان عوامل مختلف در اقتصاد است. به عنوان مثال همان طور كه در نمودار 1 نشان داده شده است، فرض كنيد اقتصاد متشكل از خانواده‌ها و بنگاه‌ها باشد. خانواده‌ها خدمات نيروي كار (مثل خياط، حسابدار، مهندس و... ) را در اختيار بنگا‌ه‌ها قرار مي‌دهند و در قبال انجام کار از آن‌ها دستمزد و حقوق دريافت مي‌كنند. 

بنگاه‌ها با استفاده از خدمات نيروي كار، محصولات مختلفي (مثل پوشاك، خودرو و...) به توليد مي‌رسانند كه امكان خريد آن‌ها وجود خواهد داشت. خانواده‌ها با استفاده از درآمدهايي كه از محل خدمات نيروي كار خود به دست آورده‌اند، به مشترياني تبديل مي‌شوند كه اين محصولات را خريداري مي‌نمايند. 

محصولات توليد شده توسط بنگاه‌ها درون خانواده‌ها مصرف مي‌شوند و دستمزد و حقوق پرداخت‌شده توسط بنگاه‌ها دوباره در قالب خريد محصولات توسط خانواده‌ها به بنگاه‌ها بازمي‌گردد. 

اين زنجيره رويدادها كه در نمودار نشان داده است، توصيفي (يا مدلي نموداري) از عملكرد اقتصاد خصوصي است. آشكار است كه اين زنجيره نقص دارد. در آن بانك مركزي كه به عرضه پول بپردازد وجود ندارد، هيچ نظام بانكي در آن وجود ندارد و هيچ دولتي نيست كه به اعمال ماليات، ساخت جاده يا فراهم آوردن آموزش يا دفاع ملي بپردازد، اما بنيان‌های بخش خصوصي اقتصاد (كار، توليد و خريد كالاها و خدمات) به گونه‌اي مناسب در شكل 1 نشان داده شده‌اند. 

                 

مدل نموداری شكل 1 نقايص خاصي در بيان مقاديری مثل ارزش حقوق و دستمزد پرداخت شده يا تعداد خودروهاي توليد شده دارد. اقتصاددان‌ها براي آن كه بتوانند اندازه‌ها را به نحو راحت‌تري بيان كنند، از يك مدل رياضي، يعني از يك مجموعه معادله كه توصيف‌كننده روابط مختلف ميان متغيرها باشد استفاده مي‌کنند. خريد محصولات توسط خانواده‌ها كه در نمودار 1 با عنوان فعاليت شماره 4 نشان داده شده است را در نظر بگيريد. 

اگر W ارزش دستمزد و حقوقي باشد كه خانواده‌ها به دست مي‌آورند و C مخارجي باشد كه صرف خريد پوشاك مي‌كند، آن گاه معادله C=0.12W حاكي از آن است كه خانواده‌ها 12درصد از دستمزدها و حقوق‌هاي‌شان را صرف خريد پوشاك مي‌نمايند. 

معادله‌اي را نيز مي‌توان شكل داد كه بيان‌كننده خريد خودرو يا هر كالا و خدمت ديگري توسط خانواده‌ها باشد. در حقيقت هر يك از فعاليت‌هايي كه در نمودار 1 نشان داده شده‌اند را مي‌توان در قالب يك معادله بيان كرد. 

انجام چنين كاري به آميزه‌اي از نظريات اقتصادي، حقايق پايه‌اي اقتصادي درباره هر اقتصاد و ظرافت رياضي نياز دارد، اما اگر اين كار صورت پذيرد، نتيجه آن يك مدل اقتصادي رياضي يا مقداري خواهد بود كه گامي مهم به سوي ساخت يك مدل اقتصاد‌سنجي است. 

در معادله مربوط به خريد پوشاك (C=0.12W)،ا«12درصد» تنها به خاطر روشن شدن بحث انتخاب شده بود، اما اگر قرار باشد مدل مورد نظر ما حرفي براي گفتن درباره اقتصاد كشورها مثل اقتصاد آمريكا داشته باشد، بايد حاوي ارقامي باشد (متخصصين اقتصادسنجي و ديگراني كه روش‌هاي آماري مشابهي را به كار مي‌گيرند، اين گونه ارقام را «پارامتر» مي‌نامند) كه توصيف‌كننده اتفاقاتي هستند كه عملا در دنياي واقعي روي مي‌دهند. براي دستيابي به اين گونه پارامترها بايد به داده‌هاي مناسب تاريخي رجوع كرده تا دريابيم كه نوعا چند درصد از درآمد خانوارهاي آمريكايي خرج خريد لباس مي‌شود. 

ستوني كه در جدول 1 با عنوان «مجموع» آورده شده است، درصدي ازدرآمد (پس از كسر ماليات) را نشان مي‌دهد كه آمريكايي‌ها از 1995 تا 2002 صرف خريد پوشاك (از جمله كفش) كرده‌اند. اين نكته كاملا آشكار است كه رقم 12درصدي كه در معادله بالا مورد استفاده قرار گرفته بود، نادرست است. 

اگر اين رقم در مدل دست نخوره باقي مي‌ماند، باعث مي‌شد خريد پوشاك به ميزان قابل ملاحظه‌اي بيش از حد برآورد شود و براي درك يا پيش‌بيني رفتار اقتصاد آمريكا سودي نداشت. رقمي كه به 21/4درصد (متوسط ارزش سالانه ستون «مجموع») نزديك‌تر باشد، كل مخارج سالانه روي پوشاك و كفش به صورت درصدي از درآمد خانواده‌ها در آمريكا را با دقت بيشتري نشان خواهد داد.

     جدول 1: مخارج صرف شده روي لباس و كفش، 2002-1995
                

با اين حال نگاهي دقيق‌تر به واقعيات نشان مي‌دهد كه رقم 21/4درصد، شاخصي مناسب از رفتار واقعي نيست. بخشي از درآمد خانوارها كه صرف خريد لباس و كفش مي‌شده است، تغيير سالانه چشمگيري (از رقمي به بزرگي 5/4درصد تا رقم اندك 9/3درصد) را به خود ديده است. 

به علاوه به نظر مي‌آيد كه اين سهم از درآمد خانوارها در حال طي روندي نزولي است و درصدهاي بزرگ‌تر به ميانه دهه 1990 و درصدهاي كوچك‌تر به اين اواخر مربوط هستند. در شيوه ساده‌ آماري‌ای که در ادامه می‌آید به اين نكات توجه شده است. در اين روش از كل مخارج سالانه كه صرف خريد پوشاك و كفش مي‌شود شروع كرده، 100ميليارد دلار از آن كم كرده و مانده آن (مخارج سالانه روي لباس و كفش كه فراتر از 100ميليارد دلار اوليه هستند) را به صورت درصدي از درآمد خانوارها محاسبه مي‌كنيم. 

ستون سمت چپ جدول 1 كه عنوان
«100 - مجموع» بر آن گذاشته شده است، نتيجه اين محاسبه را نشان مي‌دهد. اين نتيجه‌اي بسيار راضي‌كننده است كه ميزان تغيير سالانه آن از متوسط 65/2درصد اندك بوده و روند آشكاري در طول زمان ندارد. ممكن است اين سوال مطرح شود كه 100ميليارد دلار فوق به چه دلیل از مبلغ كل مخارج كاسته شده است. متوسط جمعيت آمريكا طي سال‌هاي 1995 تا 2002، 6/277ميليون نفر بود. لذا رقم 100ميليارد دلار (پس از گرد شدن) به معناي 360دلار به ازاي هر نفر (100ميليارد دلار تقسيم بر 6/277ميليون نفر) است. 

ارقام جدول 1 حاكي از آنند كه اين روزها عدد متوسطي در حدود 360دلار به ازاي هر نفر در سال، مقدار پايه يا حداقل قابل قبولي براي مخارج صرف شده روي لباس و كفش است. اگر اين ميزان حداقلي را در نظر بگيريم، لباس و كفش اضافي خريداري شده به 65/2درصد از درآمد خانوارها خواهد رسيد.
 
به بيان ديگر، هرچه درآمد خانوارهاي آمريكايي بيشتر باشد، مبلغ بيشتري را صرف خريد لباس و كفش خواهند كرد، اما آنها در هر سال حداقل 100ميليارد دلار را در اين بخش خرج خواهند نمود، همچنين بهترين پيش‌بيني از كل مبلغي كه در اين رابطه هزينه خواهد شد، عبارت است از 100ميليارد دلار به اضافه 65/2درصد از درآمد خانوارها. اين نكته به گونه‌اي ديگر توسط معادله C=100+%2.65W نشان داده مي‌شود كه با معادله اوليه C=0.125 بسيار متفاوت است. اين نكته كه مقادير 100 و 0265 /0 در معادله فوق با استفاده از داده‌هاي مربوطه مشخص شده‌اند، ما را به اين باور مي‌رساند كه اين معادله حاكي از نكته‌اي معنادار درباره اقتصاد است. 

استفاده از اين داده‌ها براي تعيين يا تخمين مقدار تمام پارامترهاي اين مدل، مرحله‌اي بسيار مهم است كه مدل اقتصاد رياضي را به يك مدل اقتصادسنجي تبديل مي‌كند. يك مدل اقتصادسنجي در صورتی كامل ناميده مي‌شود كه حاوي معادلاتي كافي جهت پيش‌بيني مقادير تمامي متغيرهاي موجود در آن باشد.
 
به عنوان مثال معادلهC=100 +0/0265W در صورت مشخص بودن مقدار W، C را پيش‌بيني مي‌كند. لذا بايد معادله‌اي در مدل وجود داشته باشد كه مقدار W را تعيين نمايد. اگر همه اين گونه روابط منطقي برقرار شده باشند، مدل كامل خواهد بود و اساسا مي‌توان از آن براي پيش‌بيني اقتصاد يا بررسي نظريات مربوط به رفتار آن استفاده كرد. 

در واقع مدل‌های اقتصادسنجی، هيچ گاه واقعا كامل نمي‌باشند. همه مدل‌ها متغير‌هايي را در خود دارند كه قادر به پيش‌بيني آن‌ها نيستند؛ چراكه توسط نيروهايي «خارج» از مدل تعيین مي‌گردند.
 
مثلا مدلي واقع‌گرايانه است كه ماليات بر درآمد شخصي كه توسط دولت كسب مي‌شود را در خود داشته باشد، زيرا اختلاف ميان درآمد ناخالص كسب شده توسط خانوارها و درآمد خالصي كه آن‌ها مي‌توانند خرج كنند (و اقتصاددان‌ها آن را درآمد قابل تصرف مي‌نامند)، برابر با همين ماليات‌ها است. ميزان ماليات كسب شده توسط دولت به نرخ‌هاي مالياتي كه در قوانين ماليات بر درآمد مشخص شده‌اند بستگي دارد، اما اين نرخ‌هاي مالياتي، توسط دولت و به عنوان بخشي از سياست مالي آن تعيين مي‌گردند و مدل آن‌ها را توضيح نمي‌دهد.
 
اگر قرار باشد از اين مدل براي پيش‌بيني فعاليت‌هاي اقتصادي در چند سال آتي استفاده گردد، اقتصاددانان‌سنجي بايد نرخ‌هاي مالياتي پيش‌بيني شده در آينده را در مبناي اطلاعاتي اين مدل بگنجانند. اين امر مستلزم فرضي در اين باره است كه آيا دولت نرخ‌هاي ماليات بر درآمد را در آينده تغيير خواهد داد يا خير و اگر پاسخ به اين سوال مثبت است، اين تغيير در چه زماني و به چه مقدار اعمال خواهد شد. 

همچنین مدل فوق به نحوي مشابه نيازمند اتخاذ يك فرض درباره سياست پولي كه بانك مركزي (در آمريكا سيستم فدرال‌رزرو) پيگيري خواهد نمود و نيز درباره تعداد زيادي از اين قبيل متغيرهاي «خارج از مدل» (يا برونزا) براي پيش‌بيني همه متغيرهاي «داخل مدل» (يا درونزا) است.
 
نياز متخصص اقتصادسنجي به استفاده از بهترين قضاوت ممکن در باب عوامل «بيروني»، در ذات پيش‌بيني اقتصادي قرار دارد. بنابراين يك پيش‌بيني اقتصادي بر مبناي اقتصادسنجي مي‌تواند به دو دليل اشتباه باشد. 

1) اتخاذ فرضيات نادرست درباره متغيرهاي «بيروني» يا برون‌زا كه خطاي ورودي ناميده مي‌شوند، يا 2) معادلات اقتصادسنجي كه تنها تخمين‌هايي از واقعيت هستند (توجه داشته باشيد كه هر سال خريد لباس بيشتر از مقدار حداقل، دقيقا به ميزان 65/2درصد از درآمد خانوارها نخواهد بود). انحرافات صورت گرفته از پيش‌بيني‌هاي اين معادلات، خطاي مدل ناميده مي‌شوند.

مرجع : دنیای اقتصاد
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
Share/Save/Bookmark
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل شما به سايرين