داخلی  »  يادداشت  »  اجتماعی

آيا خدا حجاب را واجب كرده است؟..حجاب سبب افزايش التهابها؟ -4

علامه شهيد مطهري

کد مطلب : 48464 2 خرداد 1389 ساعت 15:39


يك ايراد ديگر كه بر حجاب گرفته‏اند اين است كه ايجاد حريم ميان زن و مرد، بر اشتياق ها و التهاب ها می‏افزايد و طبق اصل " الانسان حريص علی ما منع منه " ، حرص و ولع نسبت به اعمال جنسی را در زن و مرد بيشتر می‏كند . به علاوه ، سرکوب کردن غرایز موجب انواع اختلالات روانی و بیماری های روحی می گردد . 

در روان شناسی جديد و مخصوصا در مكتب روان كاوی فرويد روی محروميت ها و ناكامي ها بسيار تكيه شده است . فروید می گوید ناکامی ها معلول قیود اجتماعی است ، و پیشنهاد می کند که تا ممکن است باید غریزه را آزاد گذاشت تا ناکامی و عوارض ناشی از آن پیش نیاید . 

برتراند راسل در صفحه 69 و 70 ( ترجمه فارسی ) کتاب جهانی که من می شناسم می گوید : " اثر معمولی تحریم ، عبارت از تحریک حس کنجکاوی عمومی است . و این تأثیر ، هم در مورد ادبیات مستهجن و هم در موارد دیگر مصداق پیدا می کند ....اکنون برای اثر تحریم مثالی می زنم : فیلسوف یونانی " امپد کل " جویدن برگهای شجرة الغار را خیلی شرم آور و زشت می پنداشت . او هميشه جزع و فزع می‏كرد از اينكه بايد ده هزار سال به علت جويدن برگ‏ درخت غار در ظلمات ( دوزخ ) به سر برد . هيچ وقت مرا از جويدن‏ برگ غار نهی نكرده‏اند و من هم تاكنون برگ چنين درختی را نجويده‏ام ولی‏ به " امپد كل " تلقين شده بود كه نبايد اين كار را بكند و او هم برگ‏ درخت غار را جويد . "

سپس در جواب این سؤال که " آیا شما عقیده دارید انتشار موضوع های منافی عفت علاقه مردم را به آنها زیاد نمی کند ؟ " جواب می دهد : " علاقه مردم نسبت بدان ها نقصان می یابد . فرض کنید چاپ و انتشار کارت پستال های منافی عفت مجاز و آزاد گردد . اگر چنین چیزی بشود این اوراق برای مدت یک سال یا دو سال مورد استقبال واقع شده سپس مردم از

اينكه راسل می‏گويد : " اگر پخش عكسهای منافی عفت مجاز بشود پس از مدتی مردم خسته خواهند شد و نگاه نخواهند كرد " دربارۀ یک عکس بالخصوص و یک نوع بی عفتی بالخصوص صادق است ، ولی در مورد مطلق بی عفتی ها صادق نیست یعنی از یک نوع خاص بی عفتی خستگی پیدا می شود ولی نه بدین معنی که تمایل به عفاف جانشین آن شود بلکه بدین معنی که آتش و عطش روحی زبانه می کشد و نوعی دیگر را تقاضا می کند ؛ و این تقاضا ها هرگز تمام شدنی نیست .
آن خسته می شوند و دیگر کسی حتی به آن ها نگاه هم نخواهد کرد . "

پاسخ اين ايراد اين است كه درست است كه ناكامی، بالخصوص ناكامی جنسی‏ ، عوارض وخيم و ناگواری دارد و مبارزه با اقتضاء غرائز در حدودی كه مورد نياز طبيعت است غلط است ، ولی برداشتن قيود اجتماعی مشكل را حل نمی‏كند بلكه بر آن می‏افزايد . 

در مورد غريزه جنسی و برخی غرائز ديگر ، برداشتن قيود ، عشق به مفهوم‏ واقعی را می‏مي راند ولی طبيعت را هرزه و بی‏بند و بار می‏كند . در اين مورد هر چه عرضه بيشتر گردد هوس و ميل به تنوع افزايش می‏يابد .

اينكه راسل می‏گويد : " اگر پخش عكسهای منافی عفت مجاز بشود پس از مدتی مردم خسته خواهند شد و نگاه نخواهند كرد " دربارۀ یک عکس بالخصوص و یک نوع بی عفتی بالخصوص صادق است ، ولی در مورد مطلق بی عفتی ها صادق نیست یعنی از یک نوع خاص بی عفتی خستگی پیدا می شود ولی نه بدین معنی که تمایل به عفاف جانشین آن شود بلکه بدین معنی که آتش و عطش روحی زبانه می کشد و نوعی دیگر را تقاضا می کند ؛ و این تقاضا ها هرگز تمام شدنی نیست .

خود راسل در كتاب زناشوئی و اخلاق اعتراف می‏كند كه عطش روحی در مسائل‏ جنسی غير از حرارت جسمی است . آن چه با ارضاء تسكين می‏يابد حرارت جسمی‏ است نه عطش روحی . 

بدين نكته بايد توجه كرد كه آزادی در مسائل جنسی سبب شعله‏ور شدن‏ شهوات به صورت حرص و آز می‏گردد ، از نوع حرص و آزهائی كه در صاحبان‏ حرمسراهای رومی و ايرانی و عرب سراغ داريم. ولی ممنوعيت و حريم ، نيروی عشق و تغزل و تخيل را به صورت يك احساس عالی و رقيق و لطيف و انسانی تحريك می‏كند و رشد می‏دهد و تنها در اين هنگام است كه مبدأ و منشأ خلق هنرها و ابداعها و فلسفه‏ها می‏گردد . 

ميان آن چه عشق ناميده می‏شود و به قول ابن سينا " عشق عفیف " و آن چه به صورت هوس و حرص و آز و حس تملک در می آید – با اینکه هر دو روحی و پایان ناپذیر است – تفاوت بسیار است . عشق، عمیق و متمرکز کنندۀ نیروها و یگانه پرست است و اما هوس ، سطحی و پخش کننده نیرو و متمایل به تنوع و هرزه صفت است .

حاجت های طبیعی بر دو قسم است . يك نوع حاجت های محدود و سطحی است ، مثل خوردن و خوابيدن . در اين نوع از حاجت ها همين كه ظرفيت غريزه اشباع و حاجت جسمانی مرتفع گردد ، رغبت انسان هم از بين می‏رود و حتی ممكن است‏ به تنفر و انزجار مبدل گردد . ولی يك نوع ديگر از نيازهای طبيعی ، عميق‏ و دريا صفت و هيجان پذير است مانند پول پرستی و جاه‏طلبی . 

غزیزه جنسی دارای دو جنبه است . از نظر حرارت جسمی از نوع اول است‏ ولی از نظر تمايل روحی دو جنس به یکدیگر چنین نیست . برای روشن شدن ، مقایسه ای به عمل می آوریم :

هر جامعه‏ای از لحاظ خوراك يك مقدار معين تقاضا دارد . يعنی اگر كشوری‏
بدين نكته بايد توجه كرد كه آزادی در مسائل جنسی سبب شعله‏ور شدن‏ شهوات به صورت حرص و آز می‏گردد ، از نوع حرص و آزهائی كه در صاحبان‏ حرمسراهای رومی و ايرانی و عرب سراغ داريم. ولی ممنوعيت و حريم ، نيروی عشق و تغزل و تخيل را به صورت يك احساس عالی و رقيق و لطيف و انسانی تحريك می‏كند و رشد می‏دهد و تنها در اين هنگام است كه مبدأ و منشأ خلق هنرها و ابداعها و فلسفه‏ها می‏گردد .
مثلا بيست ميليون جمعيت داشته باشد مصرف خوراكی آنها معين است كه كمتر از آن نبايد باشد و زيادتر هم اگر باشد نمی توانند مصرف کنند . فرضا اگر گندم زياد داشته باشند به دريا می‏ريزند .در بارۀ این جامعه اگر بپرسيم‏ مصرف خوراك آن در سال چقدر است ؟ جواب ، مقدار مشخصی خواهد بود . ولی‏ اگر درباره يك جامعه بپرسيم كه از نظر علاقه افراد به پول چقدر احتياج به‏ ثروت هست ؟ يعنی چقدر پول لازم دارد تا حس پول پرستی همه افراد آن را اشباع كند به طوری كه اگر باز هم بخواهيم به آنها پول بدهيم بگويند ديگر سير شده‏ايم ، ميل نداريم و نمی‏توانيم بگيريم ؟ جواب اين است كه اين‏ خواست حدی نخواهد داشت .

علم دوستی هم همين حالت را دارد . در حدیثی از پیغمبر اکرم ( ص ) آمده است :" منهومان لا يشبعان طالب علم و طالب مال " یعنی دو گرسنه هرگز سیر نمی شوند : یکی جویندۀ علم و دیگر طالب ثروت ، هر چه بیشتر به آنها داده شود اشتهاشان تیز تر می گردد .

جاه‏ طلبی بشر هم از همين قبيل است . ظرفيت بشر از نظر جاه‏طلبی پايان‏ ناپذير است . هر فردی هر مقام اجتماعی و هر پست عالی را كه به دست‏ آورد باز هم طالب مقام بالاتر است ، و اساسا هر جا كه پای حس تملك به‏ ميان بيايد از پايان پذيری خبری نيست .

غریزۀ جنسی دو جنبه دارد : جنبۀ جسمانی و جنبۀ روحی . از جنبۀ جسمی محدود است . از این نظر يك زن يا دو زن برای اشباع مرد كافی است ، ولی‏ از نظر تنوع طلبی و عطش روحی‏ای كه در اين ناحيه ممكن است به وجود آيد شكل ديگری دارد .

قبلا اشاره كرديم كه حالت روحی مربوط به اين موضوع دو نوع است: یکی آن است که به اصطلاح عشق " ناميده می‏شود ، و همان چيزی است كه در ميان فلاسفه و مخصوصا فلاسفه الهی مطرح است كه آيا ريشه و هدف عشق واقعی‏ ، جسمی و جنسی است و يا ريشه و هدف ديگری دارد كه صددرصد روحی است و يا شق سومی در كار است و آن اينكه از لحاظ ريشه ، جنسی است ولی بعد حالت معنوی پيدا می‏كند و متوجه هدفهای غير جنسی می‏گردد ؟

اين عطش روحی فعلا محل بحث ما نيست ، اين نوع از عطش هميشه جنبه‏ فردی و شخصی دارد يعنی به موضوع خاص و شخص خاص تعلق می‏گيرد و رابطه او را با غير او قطع می‏كند . این نوع عطش در زمینۀ محدودیت ها و محرومیت ها به وجود می آید .
 
نوعی ديگر عطش روحی آن است كه به صورت حرص و آز در می‏آيد كه از شؤون حس تملك است و يا آميخته‏ای است از دو غريزه پايان ناپذیر: شهوت جنسی و حس تملک . آن همان است که در صاحبان حرمسراهای قدیم و در اغلب پول داران و غیر پول داران عصر ما وجود دارد . 

اين نوع از عطش تمايل‏ به تنوع دارد . از يكی سير می‏شود و متوجه ديگری می‏گردد . در عين اين كه‏ ده ها نفر در اختيار
ميان آن چه عشق ناميده می‏شود و به قول ابن سينا " عشق عفیف " و آن چه به صورت هوس و حرص و آز و حس تملک در می آید – با اینکه هر دو روحی و پایان ناپذیر است – تفاوت بسیار است . عشق، عمیق و متمرکز کنندۀ نیروها و یگانه پرست است و اما هوس ، سطحی و پخش کننده نیرو و متمایل به تنوع و هرزه صفت است .
دارد در بند ده ها نفر ديگر است و همين نوع از عطش‏ است كه در زمينه بی‏بند و باری‏ها و معاشرتهای به اصطلاح آزاد به وجود می‏آيد . اين نوع از عطش است كه " هوس " ناميده می‏شود . 

همانطور كه در گذشته گفتيم عشق ، عمیق و متمرکز کنندۀ نیروها و تقویت کنندۀ نیروی تخیل و یگانه پرست است و اما هوس ، سطحی و پخش کنندۀ نیروها و متمایل به تنوع و تفنن و هرزه صفت است .

این نوع از عطش که " هوس " نامیده می شود ارضاء شدنی نیست . اگر مردی در این مجرا بیفتد ، فرضا حرمسرایی نظیر حرمسرای هارون الرشید و خسرو پرویز داشته باشد پر از زیبارویان که سالی یک بار به هر یک نوبت نرسد ، باز اگر بشنود که در اقصی نقاط جهان یک زیباروی دیگر هست ، طالب آن خواهد شد . نمی گوید بس است دیگر سیر شده ام .حالت جهنم را دارد که هر چه به آن داده شود باز هم به دنبال زیادتر است . خدا در قرآن می فرماید : " یوم نقول لجهنم هل امتلأت و تقول هل من مزید " ( به جهنم می گوییم پر شدی ؟ سیر شدی ؟ می گوید آیا باز هم هست ؟ ) چشم هرگز از دیدن زیبارویان سیر نمی شود و دل هم به دنبال چشم می رود . به قول شاعر :

   دل برود چشم چو مایل بود     دست نظر رشته کش دل بود

در این گونه حالات ، سیر کردن و ارضاء از راه فراوانی امکان ندارد و اگر کسی بخواهد از این راه وارد شود درست مثل آن است که بخواهد آتش را با هیزم سیر کند .

به طور کلی در طبیعت انسانی، از نظر خواسته های روحی، محدودیتي در کار نیست . انسان روحا "طالب بی نهایت" آفریده شده است . وقتی هم که خواسته های روحی در مسیر مادیات قرار گرفت به هیچ حدی متوقف نمی شود ، رسیدن به هر مرحله ای میل و طلب مرحله دیگر را در او به وجود می آورد .

اشتباه کرده اند کسانی که طغیان نفس اماره و احساسات شهوانی را تنها معلول محرومیت ها و عقده های ناشی از محرومیت ها دانسته اند . همان طور که محرومیت ها سبب طغیان و شعله ور شدن شهوات می گردد ، پیروی و اطاعت و تسلیم مطلق نیز سبب طغیان و شعله ور شدن آتش شهوات می گردد . امثال فروید آن طرف سکه را خوانده اند و از این طرف سکه غافل مانده اند .

ناصحان و عارفان ما کاملا بدین نکته پی برده بودند . در ادبیات فارسی و عربی زیاد به این نکته اشاره شده است .

سعدی می گوید :

     فرشته خوی شود آدمی ز کم خوردن   
     و گر خورد چو بهائم بیفتد او چو جماد
     مراد هر که بر آری مطیع امر تو گشت
    
اشتباه کرده اند کسانی که طغیان نفس اماره و احساسات شهوانی را تنها معلول محرومیت ها و عقده های ناشی از محرومیت ها دانسته اند . همان طور که محرومیت ها سبب طغیان و شعله ور شدن شهوات می گردد ، پیروی و اطاعت و تسلیم مطلق نیز سبب طغیان و شعله ور شدن آتش شهوات می گردد . امثال فروید آن طرف سکه را خوانده اند و از این طرف سکه غافل مانده اند .
خلاف نفس که فرمان دهد چو یافت مراد

بوصیری مصری در قصیده معروف " برده " که از شاهکارهای ادبیات اسلامی است و در مدح رسول اکرم (ص ) است و ضمنا پند و اندرزهایی هم دارد می گوید :

 "النفس کالطفلان تهمله شب علی حب الرضاع وان تفطمه ینفطم"

یعنی نفس همچون طفلی است که به پستان علاقه مند است . اگر او را به حال خود بگذاری با همین میل باقی می ماند و روز به روز ریشه دار تر می شود و اگر او را از شیر بگیری به ترک پستان خو می گیرد .
  دیگری می گوید : 
 
  "النفس راغبه اذا رغبتها و اذا ترد الی قلیل تفنع"

یعنی هر چه موجبات رغبت نفس را فراهم کنی بر رغبت می افزاید ولی اگر او را به کم عادت دهی قناعت پیشه می کند .

اشتباه فروید و امثال او در این است که پنداشته اند تنها راه آرام کردن غرایز، ارضاء و اشباع بی حد و حصر آنهاست .این ها فقط متوجه محدودیت ها و ممنوعیت ها و عواقب سوء آن ها شده اند و مدعی هستند که قید و ممنوعیت ، غریزه را عاصی و منحرف و سرکش و ناآرام می سازد . طرحشان این است که برای ایجاد آرامش این غریزه باید به آن آزادی مطلق داد ، آن هم بدین معنی که به زن اجازۀ هر جلوه گری و به مرد اجازۀ هر تماسی داده شود .

این ها چون یک طرف قضیه را خوانده اند توجه نکرده اند که همان طور که محدودیت و ممنوعیت ، غریزه را سرکوب و تولیده عقده می کند ، رها کردن و تسلیم شدن و در معرض تحریکات و تهییجات در آوردن آن را دیوانه می سازد ، و چون این امکان وجود ندارد که هر خواسته ای برای هر فردی برآورده شود ، بلکه امکان ندارد همۀ خواسته های بی پایان یک فرد برآورده شود ، غریزه بدتر سرکوب می شود و عقدۀ روحی بوجود می آید .

به عقیدۀ ما برای آرامش غریزه دو چیز لازم است : یکی ارضاء غریزه در حد حاجت طبیعی ، و دیگری جلوگیری از تهییج و تحریک آن .

انسان از لحاظ حوائج طبیعی مانند چاه نفت است که تراکم و تجمع گازهای داخلی آن خطر انفجار را به وجود می آورد . در این صورت باید گاز آن را خارج کارد و به آتش داد ولی این آتش را هرگز با طعمۀ زیاد نمی توان سیر کرد .

این که اجتماع به وسائل مختلف سمعی و بصری و لمسی موجبات هیجان غریزه را فراهم کند و آنگاه بخواهد با ارضاء ، غریزۀ دیوانه شده را آرام کند میسر نخواهد شد . هرگز بدین وسیله نمی تواند آرامش و رضایت ایجاد کرد ، بلکه بر اضطراب و تلاطم و نارضایی غریزه با هزاران عوارض روانی و جنایات ناشی از آن افزوده می شود .

تحریک و تهییج بی حساب غریزۀ جنسی عوارض وخیم دیگری نظیر بلوغ های زودرس و پیری و فرسودگی نیز دارد .

از اینجا معلوم می شود که عارفان
به عقیدۀ ما برای آرامش غریزه دو چیز لازم است : یکی ارضاء غریزه در حد حاجت طبیعی ، و دیگری جلوگیری از تهییج و تحریک آن . انسان از لحاظ حوائج طبیعی مانند چاه نفت است که تراکم و تجمع گازهای داخلی آن خطر انفجار را به وجود می آورد . در این صورت باید گاز آن را خارج کارد و به آتش داد ولی این آتش را هرگز با طعمۀ زیاد نمی توان سیر کرد .
و نکته سنجان ما که می گویند :

   "مراد هر که بر آری مطیع نفس تو گشت 
   خلاف نفس که فرمان دهد چو یافت مراد"

با روشن بینی و روشن ضمیری عارفانۀ خود به نکاتی برخورد کرده اند که این آقایان روانشناس روانکاو که در عصر علوم نامشان جهان را پر کرده متوجه نشده اند .

اما این که می گویند : " الانسان حریص علی ما منع منه " مطلب صحیحی است ولی نیازمند به توضیح است . انسان به چیزی حرص می ورزد که هم از آن ممنوع شود و هم به سوی آن تحریک شود ؛ به اصطلاح تمنای چیزی را در وجود شخصی بیدار کنند و آنگاه او را ممنوع سازند . اما اگر امری اصلا عرضه نشود یا کمتر عرضه شود ، حرص و ولع هم نسبت به آن کمتر خواهد بود .

فروید که طرفدار سر سخت آزادی غریزه جنسی بود ، خود متوجه شد که خطا رفته است ، لذا پیشنهاد کرد که باید آن را از راه خاص خودش به مسیر دیگری منحرف کرد و به وسائل علمی و هنری نظیر نقاشی و غیره منعطف ساخت و به اصطلاح طرفدار تصعید شد ؛ زیرا تجربه و آمار نشان داده بود که با برداشتن قیود اجتماعی ، بیماری ها و عوارض روانی ناشی از غریزه جنسی بیشتر شده است . من نمی دانم آقای فروید که طرفدار تصعید است از چه راه آن را پیشنهاد می کند . آیا جز از طریق محدود کردن است ؟

در گذشته افراد بی خبر به دانشجویان بی خبرتر از خود می گفتند انحراف جنسی ، یعنی هم جنس بازی ، فقط در میان شرقی ها رایج است و علتش هم دسترسی نداشتن به زن بر اثر قیود زیاد و حجاب است . اما طولی نکشید که معلوم شد رواج این عمل زشت در میان اروپایی ها صد درجه بیشتر از شرقی هاست .

ما انکار نمی کنیم که دسترسی نداشتن به زن موجب انحراف می شود و باید شرایط ازدواج قانونی را سهل کرد ، ولی بدون شک آن مقدار که تبرج و خودنمایی زن در اجتماع و معاشرت های آزاد سبب انحراف جنسی می شود به مراتب بیشتر از آن است که محرومیت و دست نارسی سبب می گردد .

اگر در مشرق زمین محرومیت ها باعث انحراف جنسی و همجنس بازی شده است ، در اروپا شهوترانی های زیاد باعث این انحراف گشته است ، تا آنجا که در بعضی کشورها – همان طور که در روزنامه های خبری خواندیم – رسمی و قانونی شد ، و گفته شد چون ملت انگلستان عملا این کار را پذیرفته است قوۀ مقننه باید از ملت پیروی کند ، یعنی نوعی رفراندوم قهری صورت گرفته است . بالاتر این که در مجله ای خواندم در بعضی کشورهای اروپایی پسرها رسما با یکدیگر ازدواج می کنند . در شرق هم محرومین آن قدر سبب رواج انحراف جنسی نبودند که صاحبان حرمسراها بودند ، و به اصطلاح اعراب این انحراف از " بلاط " ملوک و سلاطین آغاز شده است . 
ادامه دارد...

ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
Share/Save/Bookmark
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل شما به سايرين