فرارو- آن گونه که علمای سیاست میگویند در سیاست خارجی هیچ چیز ایدئولوژیکی وجود ندارد، نه لیبرالیسمستیزی به معنای نفی مذاکره با غرب است و نه گریز از امپریالیسم به معنای افتادن در دامان چین.
این چند خط را بخوانید: «در شرایطی که چین و روسیه، دو کشوری که تمامی امیدها برای نقش بر آب کردن تلاش های امریکا در اعمال تحریم و یا هر اقدام خصمانه دیگری علیه ایران، در صورت ارجاع پرونده به شورای امنیت به آنها معطوف بود ، همراهی با غرب و به طور خاص امریکا را به یاری تهران و دفاع از حقوق بدیهی کشور ترجیح داده اند، دستگاه دیپلماسی چه گزینهای را فراروی خود میبیند؟»
اینها را چه کسی و چه زمانی نوشته است؟ شاید چندان مهم نباشد. اما پیروز مجتهدزاده، هفته پیش به خبرنگار فرارو گفت: «جمهوری اسلامی ایران باید با درنظر گرفتن یک برنامه ریزی دقیق و حساب شده جهت گیری های سیاسی خود را در رابطه با دو کشور چین و روسیه مورد بازنگری جدی قرار دهد.»
وی با اشتباه عنوان کردن سیاست نگاه به شرق وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی ایران گفت: «این شرایط می تواند درس عبرتی برای ما باشد تا به جای برگزاری همایشها و سمینارهای بی نتیجه با کمک اندیشمندان نشستهای تخصصی را در زمینه مطالعات ژئوپلتیکی و چگونگی ایفای نقش در دنیای امروزبرگزار کنیم.»
اما سیاست نگاه به شرق چیست؟ یک محقق مینویسد: «سیاست شرق یا نگاه به شرق، براى اولین بار توسط ویلى برانت، صدر اعظم آلمان غربى، در اوایل دهه 1970 و در توصیف سیاست عادى سازى روابط با شوروى و بلوک شرق به کار برده شده است. در این سیاست به جاى توجه صرف و انحصارى به غرب، به ضرورت روابط نزدیکتر با همسایگان شرقى آلمان تاکید گردید.» پیگیری این سیاست در نهایت به اتحاد دو آلمان انجامید.
آلمان غربی تنها کشور بلوک غرب نبود که از سیاست نگاه به شرق بهره برد. بلکه «در آمریکا نیز سیاست نگاه به شرق یکى از سیاست هاى مهم دولت نیکسون تلقى مى شد.» سیاستی که برای حل و فصل مشکل جنگ ویتنام در پیش گرفته شد و به کاهش تنشهای میان آمریکا و شوروی انجامید. آمریکا در پیگیری این سیاست کامیابیهای زیادی یافت و توانست روابط خود با چین را نیز از قبل این سیاست بهبود بخشد.
هر کشوری با توجه به شرایط خود سیاست نگاه به شرق را به گونهای تعریف میکند. این سیاست برای ایران چه معنایی داشت و به کجا بازمیگشت؟ اگرچه رویکرد ایران در سیاست خارجی خود پس از انقلاب، همان جمله بنیانگذار انقلاب بوده است که در سال 43 گفت: «آمريكا از انگليس بدتر انگليس از آمريكا بدتر شوروي از هر دو بدتر همه از هم بدتر همه از هم پليدتر.» و این شعار بر سر در وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، یک اصل طلایی سیاست خارجی ایران را نشان میدهد: «نه شرقی، نه غربی» امام خمینی(ره) که آن زمان در مخالفت با کاپیتولاسیون سخن میگفت، در ادامه بیان داشته بود: «اما امروز سر و كار ما با اين خبيث هاست با آمريكاست.»
در سالهای پس از انقلاب به این اصل به خوبی عمل میشد که نه شرقی و نه غربی. هرچند به دلیل خصلتهای انقلابی، میل به کشورهای شرقی بیشتر و فزونتر بود، اما اصل همچنان «موازنه منفی» بود. تا این که در سال 84 محمود احمدینژاد بر سر کار آمد و از ظرفیتهای کشورهای مسلمان و کشورهای شرقی در روابط خارجی سخن گفت.
رویکرد احمدینژاد در آن زمان مورد تمجید یکی از بزرگان دستگاه دیپلماسی، یعنی علیاکبر ولایتی قرار گرفته بود و در سالنامه شرق که در نوروز 85 منتشر شد، وی سخن از استراتژی چهارم، نگاه به شرق به میان آورد و رمز موفقیت در پرونده هستهای را در این مسئله دانست.
تبدیل شدن سیاست خارجی ایران به سیاست نه غربی، نه غربی، البته بعدها ولایتی را هم به بازاندیشی واداشت و وی در تابستان 87 مقالهای نوشت با این عنوان که «چه کسی ایران را رهبری میکند؟» اما استمرار این منطق در سیاستورزی دستگاه دیپلماسی دولتهای نهم و دهم تبدیل به یک اصل ایدئولوژیک شد.
اگر روزگاری نهرو توانست به نگاه به شرق، برای هند مزایای بیشماری از کیسه شوروی کسب کند، اما نصیب ایران از کیسهی روسها تاخیرهای مکرر در تحویل نیروگاه بوشهر و خلف وعدههای فراوان در پرونده هستهای ایران بود. البته ایران هنوز ترجیح میداد تا از سیاست شرقی در مدیریت پرونده هستهای سود بجوید، اما صدور قطعنامه اخیر شورای امنیت باعث حتی سکانداران سیاست خارجی نیز به رفتارهای روسیه انتقاد کنند.
آن گونه که علمای سیاست میگویند در سیاست خارجی هیچ چیز ایدئولوژیکی وجود ندارد، نه لیبرالیسمستیزی به معنای نفی مذاکره با غرب است و نه گریز از امپریالیسم به معنای افتادن در دامان چین. بند اول گزارش را خاطرتان هست؟ حرفهای یک روزنامهنگار سرویس بینالملل بود در مهرماه 84؛ فالی که مرحوم مهران کرمی زده بود، بعد از 5 سال برای سکانداران سیاست خارجی راست در آمد!