داخلی  »  مقاله  »  اجتماعی

انتصاب قجری

اندر حکایت ح.ب.ا

کد مطلب : 31698 24 شهريور 1388 ساعت 11:27

فرارو- سارا کارگر؛ «در رکاب حضرت والا وارد مشهد شدم و تنها نقدینه ام ۵ تومان بود که در شب چپاول کاروانسرا در آستر کلاهم پنهان کرده بودم.

خواستم همان پیشه دلاکی را پیش بگیرم ولی دیدم نزد مردم متهم به جاسوسی ترکمانان شده ام و هیچکس سر خود را به تیغ من نخواهد سپرد، وانگهی آن مقدار پول برای خرید اسباب کار و کرایه زمین کم بود. به شاگردی هم رغبت نداشتم.

قاطرچی پیشنهاد کرد که چون زبان باز و خنده رو هستم می توانم آب خنک بدهم و به دل ها راه بیابم و جیب ها را خالی کنم... »

سرگذشت حاجی بابای اصفهانی را دیپلمات بریتانیایی به نام جیمز موریه در زمان سلطنت فتحعلی شاه قاجار، پس از چند سالی زندگی در ایران و آشنایی با روابط اجتماعی و خصوصاً سیاسی کشور نوشت. این کتاب که بعدها با ترجمه میرزاحبیب اصفهانی در زمره بهترین داستان های ادب فارسی درآمد، نگارشی توأم با طنزی تحقیرگونه دارد که شاید می بایست آن را خاص دیدگاه غربی به حساب آورد که نویسنده اثر با آن پروش یافته است. با این حال اگر سبک موریه بیش از اندازه اغراق آمیز و تخیلی می نمود هرگز در ذهن مردم فارسی زبان و اهل ادب به جایگاه امروز خود دست نمی یافت و مخاطب ایرانی از خواندن سطرهای ظریفی که زوایای نیمه پنهان زندگی روزمره را به تصویر می کشد، لبخند بر لب نمی راند.

با نگاهی فراتر از احساسات وطن پرستانه، باید اقرار کرد که ما امروز همچنان با برخی جنبه های ظاهراً طنزآمیز و خرافی عهد قاجار مواجه ایم با این تفاوت که دیگر به راوی سوم شخص غربی، اجازه نمی دهیم به این سادگی زندگی ما را به قضاوت بنشیند و بر روی هر روایتی که از ما دارند به سادگی خط بطلان می کشیم.

داستان حاجی بابا در مورد دلاک زاده ای اصفهانی است که بنابر استعدادهای ذاتی در سن شانزده سالگی به آن پایه رسید که به دشواری تشخیص می توانستند داد در تیغرانی چیره تر است یا سخندانی. تا اینکه سرانجام به امید سود سودایی موهوم ترک شغل پدری کرد و روی به سفر نهاد. اما در میانه راه به دست ترکمانان اسیر شد با این حال توانست امین رئیس غارتگران ترکمن شود و پس از مدتی با کمک ایرانیان نجات یافت و به مشهد رفت.

در مشهد با ترفند و چرب زبانی بسیار به زائران امام هشتم آب می فروخت و پس از چندی به قلیان فروشی با تنباکویی مخلوط به خس و خاشاک پرداخت تا اینکه با نشان دادن این همه هنر به حلقه درویشان ریایی درآمد و عازم تهران شد. اما از آنجا که تاب بی پولی نداشت از رخت درویشان بیرون آمد و با تحت فشار گذاشتن دوستی قدیمی شاگرد حکیم سلطان شد و برای اولین قدم خوش خدمتی حکیم فرنگی را از چشم سلطان انداخت و بیرون راند.

در این دوره در طبابتی که هیچ از آن نمی دانست بدعت هایی بنا نهاد و در راستای ارتقای خود از میراث نهادن دروغ و ناراستی روی گردان نبود. تا جایی که به سادگی باعث مرگ افراد می شد و حتی اندیشه ای خاطرش را نمی آزرد: «جوانی دیدم بر روی زمین دراز و از قرار ظاهر مرده ... پیش رفتم و با کمال وقار، نبضش را گرفتم. چون چشم هرکس به تجویز من دوخته بود، با طمأنینه تمام گفتم که به این جوان نظر خورده است و حیات و ممات در سر او به جنگ اند، تا کدام غالب آید.»

بعد از این دوره حکیم پر فن روی به نظامی گری آورد و با نام و آوازه ای که بر هم زده بود در زمره خدمتگزاران سلطانی قرار گرفت. دیری نپایید با زبان دروغ پرداز به مقامی دست یافت و برای زیردستان خود الگویی از حیله پرداز خوش دست و میرغضبی بی رحم شد. حاجی بابا به دلیل خطای خود به دردسر افتاد و منصب را رها کرده و برای خلاصی به حرم حضرت معصومه(س) پناه برد و البته نجات هم یافت اما بدون آن که خود بداند و او که حاجی را بر مقام پیشین گمارده بود، خبردار شود، ردّ اعمال و افکارش در نظام حکومتی زمانه باقی ماند.

داستان حاجی بابا همین طور ادامه می یابد و او دائماً از جایی به جای دیگر و از مقامی به مقام دیگر می رسید و هراندازه بیشتر در دروغ و دغل غرق می شد، افراد بیشتری چون جواهری نایاب کشفش می کردند و پر و بالش می دادند و بر شهرتش می افزودند.

نفوذ حاجی بابا تا حد نزدیکی به سفرای فرنگ و مناصب سیاسی و معاونت صدراعظم ایران پیش رفت. تا آنجا که می گوید: «صدراعظم مرا به حجره خود خواسته، گفت: حاجی بیا! حرف های عمده با تو دارم. من تو را از آن خود می دانم. درست ملتفت شو چه می گویم!»

صدراعظم مقام منشی اولی را برای حاجی در نظر گرفته و تصمیم داشت او را به انگلیس بفرستد: «تو باید به نام منشی اولی، با او بروی! دوست و معتمد منی، غرض های مرا می دانی، از ورود این پدرسوختگان تا امروز از وقایع باخبری. بنابراین این کار خلعتی است به بالای تو دوخته. اگر آن چه می گویم به جای آوری، خدمت بزرگی به من کرده ای.»

شاید باید خدا را سپاس گفت که این گونه داستان ها تنها برای کتاب هاست و در دنیای واقعی نمود نمی یابد و حتی اگر شمّه ای از آن برگرفته از واقعیات باشد مربوط به همان زمان قاجاریه بوده و امروزه هیچ صدراعظمی، امثال حاجی بابا را با سابقه ای چنان مجهول و موهوم، منشی اول خود نمی سازد و مورد اعتماد قرار نمی دهد. 

این سرگذشت ها برای سرگرمی تلذذ خاطر است و نه عبرت آموزی. و حدّ ما آن است که فقط از لحاظ سبک نگارش و ترجمه و داستان نویسی به آن بپردازیم و لاغیر.

ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
Share/Save/Bookmark
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل شما به سايرين