|
داخلی » گزارش » فرهنگی هنری
|
|
اول اردیبهشت؛ روز سعدی زهرا فدایی |
|
|
کد مطلب : 10187
|
1 ارديبهشت 1387 ساعت 13:55
|
|
| «تاریخ به ما می آموزد که بشر هرگز از تاریخ چیزی نیاموخته است.» هگل
هفت سالم بود گمانم، زمانی که اولین شعر بلند زندگیم را حفظ کردم. از کتاب فارسی چهارم دبستان که مال برادرم بود آن موقع. با تمام ذوق کودکی در خانه راه می رفتم و با صدای بلند می خواندم: چنان قحط سالی شد اندر دمشق که یاران فراموش کردند عشق چنان آسمان بر زمین شد بخیل که لب تر نکردند زرع و نخیل
باری شعر سعدی زمانی با من عجین شد که نه سعدی را می شناختم آنگونه که امروز می شناسمش، نه معنی نگاه عاقل اندر سفیه را می دانستم و نه حتی بسیاری کلمات دیگر را.
در طول سال ها و سال ها چه شعرهای بلندی که به خاطرم ماندند و از خاطرم گذشتند و با این همه جایی دست نخورده در ذهنم به پاکی روزگار کودکی مانده هنوز که به اقتضای حال و مقام زمزمه کند: من از بینوایی نیم روی زرد غم بینوایان رخم زرد کرد
با اینکه هیچ گاه ندانستم که معنای این ابیات چه وقت و چگونه در ذهنم جریان گرفت اما تأثیرشان را همواره بسیار زنده می دیده ام. چند سال که گذشت متوجه فرقی بین خود و تمام همسالانم شدم که آن ها شعر نمی دانست.
فقط گه گاه مادرم بود که تک بیت هایی می خواند از سعدی و دیگر شاعران و باقی نه شعر می خواندند و نه شعرهایی که من می خواندم را می فهمیدند. و غم انگیز تر چند سال بعد بود که دانستم دنیای دانشکده ادبیات با اجتماع بیرون تفاوت آشکاری دارد. باقی علم ها و اصطلاحاً دانش ها را همگی در جامعه جاری دیدم جز اندکی که یکی از آن اندک ها ما بودیم بی شک.
هنوز هستند آنانی که اول اردیبهشت ماه جلالی را، آن هنگام که بلبلان گوینده بر منابر قضبان می خوانند در شیراز شهر پرآوازه شیخ اجل برایش بزرگداشتی به پا می دارند، ولی تعدادشان زیاد نیست کسانی که این مراسم برایشان جالب باشد یا بخواهند در موردش بدانند و بخوانند و یا حتی در آن شرکت کنند.
می گذریم از کسانی که هنوز جناب شیخ را جد بزرگوار خود می شمارند و معتقدند که تنها با گلستان و بوستانش می توان جامعه بشری را نجات داد. حقیقت این است ما با همین آثار سراسر پند به جامعه فارسی خود هم یاری نرسانده ایم که هیچ در زنده نگاه داشتن سینه به سینه هم موفق نبوده ایم.
بدون تردید آثاری سعدی جزء گنجینه های معنوی ارزشمند فارسی زبانان است که همانند بسیاری دیگر رفته رفته کمرنگ تر می شود.
هگل فیلسوف بزرگ آلمانی می گوید: «تاریخ به ما می آموزد که بشر هرگز از تاریخ چیزی نیاموخته است»
به حقیقت که انسان باید خود تجربه کند که: مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال گلستان، باب هشتم در آداب صحبت حاضر نیست بپذیرد که: 
«خشم بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطف بی وقت هیبت ببرد؛ نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند» گلستان باب هشتم، در آداب صحبت
«آن کس که توانگرت نمی گرداند او مصلحت تو از تو بهتر داند» گلستان، باب سوم، در فضیلت قناعت
یا
«عالِم که کامرانی و تن پروری کند او خویشتن گم است که را رهبری کند» گلستان، باب دوم، دراخلاق درویشان
زبان این استاد سخن پس از گذشت قرن ها همچنان شیرینی خود را حفظ کرده و به آسانی قابل فهم است پس دلیل روی گردانی نسل حاضر را باید جایی دیگر سراغ گرفت.
از دو منظر شاید بتوان به ضرورت باز خوانی جناب شیخ اجل نگریست؛ نخست با نگرشی، نه در امتداد زمان خطی و با توجه به مفهوم تاریخی و ضرورت خودآگاهی به تاریخ و هویت خویش.
و دوم با نگاهی در امتداد زمان خطی و با نگرشی انتقادی به وضعیت عدم تغییر زبان در تحولات زمانی از قرن هفتم تا کنون.
در نگاه نخست پر واضح است که سوال اساسی سوال از پیش فرضها و پیش شرط های شناخت است؛ و اینکه چگونه می شود بدون خودآگاهی به تاریخ و هویت خود شناخت درست و کافی از وضعیت موجود "من" ایرانی داشت.
و در نگاه دوم همانا سوال اساسی این است که چرا و چگونه زبان فارسی از پس قرنها همچنان برای ایرانی امروز قابل فهم است؟ و در پی این سوال اساسی است که پرسشی چالش برانگیز سر در می آورد؛ چرا زبان فارسی در امتداد تاریخ و به ضرورت تبین جهان زایشی آنچنانی از قرن هفتم تا کنون نداشته است؟ و "من" ایرانی پیچیده امروز برای تبین جهانش در تنگنای همان واژگان زبان قرن هفتمی اسیر مانده است.
شاید بر همین مبنا نیز گفته اند که زبان فارسی زبان فلسفه نیست؛ و تقریبا تمامی فیلسوفان ایران زمین به زبان عربی آثار خویش را ارائه داده اند.
| | |
|
| | |