داخلی  »  يادداشت  »  سياسی

موسوی؛ بیانیه ای برای همه کس یا هیچ کس؟

دکتر نعمت الله عبدالرحیم زاده

کد مطلب : 32057 31 شهريور 1388 ساعت 15:35

 
وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری ترکیب آرایش سیاسی متعارف قبل از انتخابات را تا حدود زیادی به هم زده است. در واقع، اگر قبل از انتخابات دو جناح رقیب با تمام اختلاف دیدگاهها به عنوان بخشهای مکمل مجموعه و نظام سیاسی نقشی ایفا می کردند، اینک تعارضات بعد از انتخابات تا آنجا پیش رفته که نقش مکمل دو جناح به شدت مخدوش شده و زمزمه حذف یک جناح به گوش می رسد و در برخی از رسانه ها ترویج می شود. گرچه این زمزمه شکل غالب و حتمی پیدا نکرده و هنوز در اردوگاه اصولگرایی و به خصوص برخی از سران این اردوگاه همانند آقای علی لاریجانی مقاومت هایی با آن می شود، اما ترویج آن، فضای سیاسی را به شدت مخدوش کرده و نحوه پوشش رسانه ای جریان دادگاه معترضان به نتیجه انتخابات در این امر تاثیر قابل ملاحظه ای داشته است.
 
این نوع پوشش و تبلیغ رسانه ای از دادگاه به درهم ریختگی فضای سیاسی و تقویت چنان زمزمه ای دامن زده که در آخرالامر مقام معظم رهبری نسبت به روند آن و بسط اتهامات به خارج از حوزه دادگاه اعتراضاتی در خطبه های نماز عید فطر بیان کردند.
 
صرف نظر از این که زمزمه حذف نیروی مقابل تا چه حد موفقیت آمیز خواهد بود، حداقل موضوع این است که شدت بخشیدن به این زمزمه باعث شده تا با از بین رفتن آرایش قبل از انتخابات، فضای سیاسی، بیشتر دچار درهم ریختگی شود. با توجه به این که تمام نیروهای موجود از یک بدنه سیاسی و معتقد به آن هستند، به هم خوردن این فضا باعث نوعی سردرگمی شده ؛ درست مثل وضعیت پر آشوب و درهم و برهمی که پس از هر تندبادی به وجود می آید.
 
شاید تندروان اصولگرا ،بدون توجه به عواقب سیاسی آن،  قصد استفاده از همین فرصت را دارند اما روشن است که درهم ریختگی موجود نه به نفع کلیت نظام است و نه حتی به نفع تمام عناصر موجود در آن، زیرا وجود و حضور طرف مقابل در بدنه و مجموعه سیاسی نظام به طور حتم و یقین به نفع تمام جناحها بوده و حذفش بالمآل به ضرر نظام جمهوری اسلامی خواهد بود. 

از سوی دیگر، اردوگاه مقابل نیز در وضع موجود تا حد زیادی مسئول است چرا که حتی به فرض صحت ادعاهایش در مورد انتخابات، انسداد به وجود آمده بیشتر از آن که به آنان در دستیابی به مطالباتشان کمک کند باعث می شود تا هم مخالفانشان دستمایه های بیشتری برای  زمزمه ی حذفشان پیدا کنند و هم آن که عرصه و امکانات موجود بر آنان تنگ تر شود. در حقیقت، انسداد به وجود آمده تنها یک سویه نیست و نمی توان تمام تقصیرها را به گردن تندرو های  اردوی اصولگرایی انداخت، بلکه اردوی اصلاح طلبی نیز در این بین نقش داشته و استراتژیها و تاکتیکهای آنان نیز می تواند به این انسداد، بیشتر دامن زده یا راهی برای خروج از آن را به وجود بیاورد. 

در این میان، آقای میرحسین موسوی به عنوان یکی از شاخص ترین رهبران فعلی اردوی اصلاح طلبی بیشترین نقش را نسبت به دیگران در این زمینه دارد و عملکرد و تدبیر او می تواند یکی از دو گزینه فوق را تقویت کند . برای پی بردن به نوع عملکرد ایشان کافی است تا به بیانیه یازدهم شان نگاهی بیندازیم و از خود بپرسیم " میرحسین در این بیانیه چه پیامی را خطاب به چه کسانی بیان کرده و آیا اصولا این بیانیه مخاطبی دارد یا نه"؟ 

در وهله نخست، روشن است که مخاطب وی در این بیانیه مردم ایران هستند که در مطلع و متن بیانیه ذکر شده است. با توجه به این نکته می توان گفت که میرحسین پیام خود را خطاب به ملت ایران بیان کرده، اما این تمام مسئله نیست. به واقع، این بیانیه در صورتی شکل خطابی واقعی به ملت ایران دارد که متضمن راهکاری برای مخاطب خود باشد و صرف طرح دعاوی برای تحقق مطلوب، کافی نیست. با یک مرور کلی بر بیانیه می توان دریافت که میرحسین در بخش اعظم بیانیه خود دعاوی قبلی خود را به شکل دیگری تکرار کرده و آنچه که به عنوان راهکار بتوان از آن یاد کرد را در دو بخش، یکی خطاب به مردم ایران و دیگری خطاب به مسئولان امر، ذکر کرده است. 

میرحسین در بخش نخست، راهکار خود را تحت نام «راه سبز امید» نامگذاری کرده و دلایل این نامگذاری را نیز گفته است. از متن بیانیه روشن است که این راهکار اعم و گسترده تر از تشکیل حزب یا جبهه سیاسی است و هدف از آن قرار گرفتن گستره اجتماعی مردم تحت آن است. در واقع، منظور وی از راه سبز امید ایجاد یک شبکه اجتماعی گسترده است که از درون آن احزاب و جبهه سیاسی شکل می گیرد و ابعاد آن از یک سو نهادهای طبیعی اجتماعی چون خانواده ها را در برمی گیرد و از سوی دیگر نهادهای مدنی همچون کانونهای فرهنگی و ادبی، انجمنها، احزاب و ... . میرحسین به تفصیل در مورد تاثیر این شبکه گسترده اجتماعی توضیح داده اما مسئله اساسی در این است که در قالب راه سبز امید، چه کاری از چنین شبکه گسترده اجتماعی ساخته است؟ 

این همان پرسشی است که آقای موسوی در بیانیه اش مطرح کرده و می گوید؛ «گرد هم جمع شویم تا چه کنیم؟» گذشته از پیچ و تاب کلامی میرحسین، پاسخ روشن وی به این پرسش در ایجاد ارتباط اجتماعی حول محور شعاری مشترک است، شعاری دقیق و عمیق که بتواند تامین کننده خواسته ها باشد. با وجود آن که وی این شعار مشترک را به عنوان کلید طلایی موفقیت و اجماع شبکه مورد نظرش بیان کرده، اما باید گفت که تکلیف این شعار مشترک چندان در بیانیه وی مشخص نشده است. 

موضوع اساسی در این بخش از خطاب موسوی این است که راهکار وی به مردم از دو وجهه برخوردار است؛ اول واقعیت آن و دوم کارآیی اش در جهت دستیابی به هدف مورد نظر. به لحاظ وجهه اول، بیانیه وی صرفا واقعیت موجود اجتماعی را بیان کرده اما این واقعیت چندان ربط و بستگی به بیانیه وی ندارد. در واقع، شبکه اجتماعی مورد نظر وی در بطن جامعه، حی و حاضر است و حتی جامعه بر اساس آن شکل گرفته و اشخاص موجود در آن به طور معمول با یکدیگر در مورد مسائل جامعه و از جمله انتخابات اخیر مراوده دارند اما آیا این به معنای مراوده و ارتباط آنان در جهت «راه سبز امید» است؟ در ابتدای امر نمی توان با پیشداوری به این پرسش پاسخ مثبت داد، بلکه خود این بیانیه است که باید با در نظر گرفتن این واقعیت ،راهکارها و تاکتیکهایی را در جهت استراتژی راه مورد نظر موسوی تعیین کند. 

به نظر می رسد که میرحسین به غیر از ذکر شعار مشترک، تاکتیک مشخصی برای قرار گرفتن شبکه اجتماعی در راه وی تعیین نکرده و این شعار نیز به نوبه خود آنچنان کلی و مبهم است که در عمل نمی تواند شبکه را در جهت چنان راهی قرار دهد. به بیان دیگر، بیانیه وی هر چند که ملت ایران را خطاب کرده و سعی کرده تا در شرایط فعلی راهکاری را پیش پای آنان گذارد، اما در عمل فاقد چنین امری است و از سخنان وی معلوم نمی شود که این شبکه اجتماعی چه باید بکند و تاکتیکهای وی برای آن چیست. بنابر این، بیانیه یازدهم وی هر چند خطابی برای همه است اما در درون خود هیچ کس را خطاب نکرده و به کلامی مختصر، بیانیه ای است برای هیچ کس، نه همه کس. 

میرحسین در بخش دوم پیشنهادهایی را به مسئولان ارائه داده تا راهی برای برون رفت از بحران ایجاد شود. او پیشنهادهای خود را در 9 بند ذکر کرده و با نگاهی اجمالی به آنها معلوم می شود که برخلاف بخش قبلی، این بخش راهکارهای عملی و مشخصی را در بردارد و تنها به سخنانی طولانی و پرآب و تاب اما خالی از تعیین تکلیف عملی، محدود نشده است. به بیانی دیگر، این بخش برخلاف بخش قبل هم کوتاه است و هم مشخص و و متعین. با تمام این اوصاف، نکته قابل توجه این است که خطاب میرحسین در این بخش نیز همانند بخش قبل باز بدون مخاطب است و از این رو، خطاب او در این بخش نیز برای هیچ کس است تا همه کس. 

دلیل امر در این واقعیت است که یا برخی از پیشنهادهای وی مانند تشکیل گروه حقیقت یاب در مورد انتخابات چند ماه پیش تشکیل شد و البته مورد رضایت وی قرار نگرفت و یا برخی دیگر از پیشنهادهای وی مانند اصلاح قانون رسانه ملی اموری نیستند که از اساس بتواند مورد توجه مسئولان قرار بگیرد. پیشنهادهای وی در این بخش با وجود عملی بودن، به هیچ وجه مورد قبول و توجه کسی در طرف مقابل نخواهد بود و گوشی برای شنیدن آنها وجود ندارد و از این جهت، اساسا مخاطبی ندارند.
 
در یک جمع بندی کلی می توان گفت که خروج از بحران فعلی و درهم ریختگی فضای سیاسی جامعه همان قدر که سعی و همت مسئولان را می طلبد به درایت و پختگی سیاسی رهبران معترض نیز بستگی دارد.
 
بیانیه یازدهم میرحسین با وجود نکات مثبتی از امیدواری و نگرش مسالمت آمیز و تعهد و مسئولیتش نسبت به نظام جمهوری اسلامی در آن، فاقد دستورالعملی مشخص برای برون رفت از این بحران است.
 
علت این نقصان تا اندازه زیادی در آن است که وی در بخش نخست که گوشی برای شنیدن آن هست به سخنانی کلی، طولانی و زیبا اما عاری از دستورالعمل مشخص بسنده کرده و دستورالعمل خود را به بخشی کوتاه، خشک و تا اندازه ای تحکم آمیز محول کرده که گوش شنوایی برای آن وجود ندارد. 

در واقع، میرحسین با این بیانیه نشان داده که در قامت یک سیاستمدار به نحو معکوس با طرفهای خود صحبت کرده و همین امر نیز موجب عدم کارآیی سخنان وی شده و همین نیز بیشتر به بحران فعلی دامن می زند. 

این بیانیه یک بار دیگر نشان داد که قاعده ی "نسبت بین دانایی و تجربه سیاستمداران"  درست است که بنابر آن، موفقیت یک سیاستمدار در بحرانها بیشتر از آن که مبتنی به میزان دانایی های وی باشد، به میزان تجربه و پختگی وی ربط دارد و این را نمی توان در چنین بیانیه هایی مشاهده کرد. 

البته این گفته به هیچ وجه به معنای رد یا تایید شخصیت آقای میرحسین موسوی یا حسن نیت وی نیست، بلکه تنها تاملی در عملکرد اوست  که خروج از بحران فعلی تا اندازه زیادی به مدیریت شخص ایشان بستگی دارد .

اکنون شرط لازم برای حفظ منافع ملی ایران، حفظ وحدت ملی و  پیشگیری از وقوع بحران مشروعیت برای نظام جمهوری اسلامی است. برای دستیابی به این دو شرط اساسی، هم مسوولان کشور و هم هر دو جناح موسوم به اصلاح طلبان و اصول گرایان باید خرد، بیشتر  پیشه کنند و دست در دست یکدیگر گذارند.   

ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
Share/Save/Bookmark
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل شما به سايرين