داخلی  »  خبر  »  اجتماعی

مناجات سید ساجدان در سحرهای رمضان (3)

کد مطلب : 55160 5 شهريور 1389 ساعت 19:17

... بار خدایا ، هرگز در حین گناه ، اندیشه ی انکار تو را نداشتم و فرمان تو را سبک نشمردم و خود را در معرض کیفر تو قرار ندادم و وعده های تو را به هیچ نگرفتم ؛ اما خطایی بود که پیش آمد ؛ درون سرکشم آن را بیاراست و هوای نفس ام بر من چیره گشت و سیه بختی ام نیز کمک کار آن شد و  (ای ستار العیوب)پرده ی بر من افکنده ات مرا امیدوار ساخت . از این رو ، عصیان و گناه کردم و در مخالفت با تو کوشیدم . 

اینک کیست که مرا از عذابت نجات دهد و فردا روز ، از دست دشمنان که رهایم می کند ؟ به ریسمان چه کسی چنگ در آویزم ؛ اگر تو رشته ی محبت خود را از من ببری ؟
 
پس وای از رسوایی رفتارهایی که کارنامه ی اعمال ( موجود در نزد ) تو از من نگاشته است ! همان ها که اگر به کرم و رحمت بی انتهایت ، امید نداشتم و مرا از نومیدی نهی نکرده بودی – آن زمان که کرده های خویش را به یاد می آوردم – نومید می شدم ؛ ای بهترین کسی که او را به دعا می خوانند و برترین کسی که امیدواران به او دل می بندند . 

خداوندا ، با پای بندی مسلمانی به تو توسل می جویم و به احترام قرآن به تو تکیه می کنم و به دوستی ام نسبت به پیامبر امی قریشی هاشمی عربی تهامی مکی مدنی ، امید نزدیکی به تو دارم . پس ( پیوند و ) انس ایمان مرا به وحشت ( تنهایی ) بدل مساز و ثواب مرا همانند آن کس قرار مده که غیر تو را بندگی کرده است . همانا مردمی وجود دارند که به زبان ایمان آورده اند تا با آن خون خود را حفظ کنند و به هدف خویش نیز رسیده اند ؛ اما ما با زبان ها و دل هایمان به تو ایمان آوردیم تا ما را ببخشایی . پس ما را نیز به آرزوهایمان برسان و امیدت را در دل های ما ثابت گردان و ما را – پس از آنکه هدایتمان کردی – به گمراهی میفکن و از سوی خویش رحمتی به ما عنایت فرما ؛ همانا تو بسیار بخشنده ای . 

پس به عزت ات سوگند که اگر مرا از خود برانی ، من از درگاهت جدا نمی شوم و از التماس و زاری در پیشگاه ات دست نمی کشم ؛ چرا که آگاهی به بخشش و رحمت گسترده ات در دلم الهام گردیده است . بنده ، جز به سوی مولایش به کجا می رود ؟ و مخلوق جز به درگاه خالقش به که پناه می برد ؟ 

معبودا ، اگر ( در آن جهان ) مرا به زنجیرها در کشی و در نظر گاه مردم و حضور گواهان ، از لطفت منع کنی و رسوایی هایم را در نظر بندگاه آشکار نمایی و فرمان دهی که مرا به سوی آتش ببرند و میان من و نیکان جدایی افکنی ، امیدم را از تو نخواهم برید و آرزویم را از (درگاه ) بخشایندگی ات روی گردان نخواهم کرد و مهرت از دلم بیرون نخواهد رفت . 

( خدایا ) من نعمت ها و پرده پوشی ات را در دنیا فراموش نمی کنم . آقای من ، دوستی دنیا را از دلم خارج کن و میان من و برگزیده ی خود و آلش – که بهترین آفریده های تو اند ، یعنی خاتم پیامبران محمد – که درود خدا بر او و خاندانش باد – جدایی میفکن و مرا به مقام توبه به درگاهت برسان و یاری ام کن تا بر ( احوال ) خود ( زار ) بگریم ؛ زیرا که عمرم را به تأخیر در توبه و با آرزوها گذرانده ام و اینک به جایی رسیده ام که از خیر خویش نومیدم . 

پس چه کس بدحال تر از من خواهد بود ؛ اگر در چنین حالی در قبرم جای گیرم ؛ قبری که برای آرمیدن خویش ، آماده اش نساخته و با عمل صالح آن را برای خفتن ام فرش نکرده ام ؟ چرا زاری نکنم ؟ در صورتی که نمی دانم چه سر انجامی دارم ؟ می بینم که نفسم مرا فریب می دهد و روزگار مرا به غفلت می کشاند ؛ در حالی که بال های مرگ بر بالای سرم گشوده شده است . پس چرا گریه نکنم ؟بر لحظه ی جان دادنم ، بر تاریکی قبرم ، بر تنگی گورم و بر پرسش منکر و نکیر از خود می گریم ! بر آن حالت که از قبر به صورت برهنه و ذلیل و باکوله بار ( گناه ) خود خارج می شوم ، گریه می کنم ؛ ( در همان حالت که ) گاهی به راست و گاهی به چپ خود می نگرم ( و می بینم ) که مردمان به کاری غیر از کار من مشغول اند و در آن روز هر کس به کار خود می پردازد . در آن روز ، رخساره هایی گشاده و خندان و شادمان و بشارت آمیز است و چهرهایی را غبار تیرگی ( گناه ) و خواری ( شرم ) فرا گرفته است . 

سرورم ، به تو اتکا و اعتماد دارم و امید و توکلم به توست و به رحمت تو وابسته ام و تو رحمت ات را به هر کس خواهی ، ارزانی بخشی و هر که را دوست داری ، به کرامت ات ، هدایت کنی . 

خدایا ، تو را سپاس می گویم که شرک را از دلم زدودی و تو را سپاس می گویم که زبانم را گشودی . آیا با این زبان ناتوان می توانم تو را شکر کنم ؟ یا در نهایت تلاش در عمل ، توان دارم تا تو را از خود راضی 
سازم ؟
 
بار خدایا ، زبان من در برابر شکر و سپاس ات چیست و عمل و کردار من در مقابل نعمت ها و احسان هایت چه می ارزد ؟ خدایا ، بخشش ات ، آرزویم را افزایش داده و سپاس ( پذیری ) تو عملم را پذیرا شده است . 

مولایم ، رویکردم به سوی توست و از تو بیم دارم و به تو آرزومندم که این آرزو مرا به سویت کشانده و همت ام – ای یگانه – در پناه تو جای گرفته است . شوق من به آن چه در نزد توست ، افزون است و امید و هراسم یک سره برای توست . دوستی ام به تو خو گرفته و دستم به سوی درگاهت دراز شده است و با بیم داشتن از تو ، به رشته ی بندگی ات آویخته ام . 

ای مولایم ، به یاد تو دلم زنده است و با گفت و گویم با تو، درد هراس را در خود آرامش می دهم . ای سرورم و ای آرزویم و ای اوج خواسته ام ! میان من و آن گناهم که مانع بندگی و پیروی ات می شود ، جدایی افکن . به درستی که من همواره به ( پشتوانه ) آن امید همیشگی و چشم داشت فراوان ، از تو درخواست می نمایم که خود از ره گذر مهربانی و رحمت بر خویش بایسته داشته ای . حکم از آن توست که یگانه ای و هیچ شریکی نداری و آفریدگان همه بنده ی تو و در قبضه ی قدرت تو اند و همه ی اشیا در مقابل تو فروتن .خجسته ای تو ؛ ای خداوند جهانیان ! 

پروردگارا ، بر من رحم آور هنگامی که عذرهای موجه ام تمام می شود و زبانم از جوابت باز می ماند و عقلم – آن هنگام که مرا مورد سؤال قرار می دهی – پریشان می گردد . پس ای امید بزرگم – آن زمان که نیازم بالا گرفت – مرا مأیوس مگردان و به خاطر نادانی ام از درگاهت مران و به خاطر کمی صبرم ( از لطفت ) منع مکن و به خاطر نیازم ، عطایم کن و به ناتوانی ام بر من رحم آور . 

ای مولایم ، اعتماد و تکیه و امید و توکل من بر توست . به رحمت ات وابسته و بر درگاه احسان ات بارافکنده ام و به بخشش ات قصد حاجت کرده . به امید کرمت – ای پروردگار من – ( دست ) دعایم را به سویت می گشایم و درنزد تو نیازم را می جویم و به بی نیازی تو آن را جبران می کنم و زیر سایه ی بخشایش ات ایستاده ام و به بخشش و کرم و احسانت چشم گشوده ام و به نیکی هایت نظر گشاده ام . پس مرا به آتش ( قهرت ) مسوزان ؛ که تو اوج آرزوی من ای و مرا در دوزخ جای مده ؛ زیرا که تو روشنی چشم من ای . 

ای آقای من ، یقین مرا به احسان و بخششت، به بدگمانی تبدیل مفرما ؛ که تو تکیه گاه من ای و مرا از پاداشت محروم مساز ؛ چرا که تو به نیازم آگاهی . 

معبودا ، اگر زمان مرگم نزدیک شده و عملم مرا به مقام قربت نرسانیده است ، پس اعتراف به گناهم را عذرهای خویش ( به درگاه تو ) قرار می دهم . 

پروردگارا ، اگر مرا ببخشایی ، چه کسی سزاوارتر از تو در آمرزش ؟ و اگر عذاب کنی ، چه کسی دادگرتر از تو در حکم ؟ ( خداوندا ) در این دنیا بر بی آشنایی ام و در هنگام مرگ ، برگرفتاری ام و در قبر ، بر تنهایی ام و در ( زیرسنگ ) لحد ، بر بی کسی ( و بی مونسی ) ام و آن زمان که برای حساب در پیشگاهت حاضر می شوم ، بر خواری ام رحم آور و آن اعمالی را که از چشم مردم پنهان بوده است ، بر من ببخشای و لطفی را که با آن گناهانم را پوشاندی ، پایدارساز .
 
( مهربانا ) زمانی که در بستر مرگ افتاده ام و دست های عزیزانم ( پیکر ) مرا حرکت می دهد ، بر من رحم آور و هنگامی که مرا بر روی سنگ شست وشو خوابانده اند و همسایگان نیکو کارم مرا غسل می دهند ، بر من تفضل فرما و زمانی که نزدیکانم اطراف جنازه ام را می گیرند ، بر من مهربان باش و آن گاه که تنها به قبر منتقل می شوم ، بر من ببخش و در آن خانه ی نو بر تنهایی ام رحم فرما ؛ چنان که به غیر تو انس نگیرم .
 
ای مولایم ، اگر مرا به حال خودم واگذاری ، هلاک می شوم . 

آقای من ! اگر از لغزش هایم درنگذری ، به که پناه برم ؟ و اگر عنایت تو در قبر شامل حال من نشود ، به درگاه چه کسی زاری کنم ؟ به چه کس روی آورم ، اگر تو مرا از غم و رنج نرهانی ؟ 

_________
الهی لم أَعْصِكَ حينَ عَصَيتُكَ وَاَ نَا بِرُبوُبِيتِكَ جاحِدٌ وَلا بِاَمْرِكَ مُسْتَخِفٌّ
وَلا لِعُقوُبَتِكَ مُتَعَرِّضٌ وَلا لِوَعيدِكَ مُتَهاوِنٌ لكِنْ خَطيئَةٌ عَرَضَتْ وَسَوَّلَتْ لي نَفْسي وَغَلَبَني هَواي وَاَعانَني عَلَيها شِقْوَتي وَغَرَّني سِتْرُكَ الْمُرْخي عَلَي فَقَدْ عَصَيتُكَ وَخالَفْتُكَ بِجَُهْدي فَالاْنَ مِنْ عَذابِكَ مَنْ يسْتَنْقِذُني وَمِنْ اَيدِي الْخُصَمآءِ غَداً مَنْ يخَلِّصُني وَبِحَبْلِ مَنْ اَتَّصِلُ اِنْ اَنْتَ قَطَعْتَ حَبْلَكَ عَنّي فَواسَوْ اَتا عَلي ما اَحْصي كِتابُكَ مِنْ عَمَلِي الَّذي لَوْلا ما اَرْجوُ مِنْ كَرَمِكَ وَسَعَه رَحْمَتِكَ وَنَهْيكَ اِياي عَنِ الْقُنوُطِ لَقَنَطْتُ عِنْدَما اَتَذَكَّرُها يا خَيرَ مَنْ دَعاهُ داع وَ اَفْضَلَ مَنْ رَجاهُ راج اَللّـهُمَّ بِذِمَّه الاِْسْلامِ اَتَوَسَّلُ
اِلَيكَ وَبِحُرْمَةِ الْقُرْآنِ اَعْتَمِدُ اِلَيكَ وَبِحُبِّي النَّبِي الاُْمِّي الْقُرَشِي الْهاشِمِي الْعَرَبِي التِّهامِي الْمَكِّي الْمَدَنِي اَرْجوُ الزُّلْفَةَ لَدَيكَ فَلا توُحِشِ اسْتيناسَ ايماني وَلا تَجْعَلْ ثَوابي ثَوابَ مَنْ عَبَدَ سِواكَ فَاِنَّ قَوْماً آمَنوُا بِاَلْسِنَتِهِمْ لِيحْقِنوُا بِهِ دِمآئَهُمْ فَاَدْرَكوُا ما اَمَّلوُا وَاِنّا آمَنّا بِكَ بِاَلْسِنَتِنا وَقُلوُبِنا لِتَعْفُوَ عَنّا فَاَدْرِكْنا ما اَمَّلْنا وَثَبِّتْ رَجائَكَ في صُدوُرِنا وَلا تُزِغْ قُلوُبَنا بَعْدَ اِذْ هَدَيتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً اِنَّكَ اَنْتَ الْوَهّابُ فَوَعِزَّتِكَ لَوِ انْتَهَرْتَني ما بَرِحْتُ مِنْ بابِكَ وَلا كَفَفْتُ عَنْ تَمَلُّقِكَ لِما اُلْهِمَ قَلْبي مِنَ الْمَعْرِفَةِ بِكَرَمِكَ وَسَعَه
رَحْمَتِكَ اِلي مَنْ يذْهَبُ الْعَبْدُ اِلاّ اِلي مَوْلاهُ وَاِلي مَنْ يلْتَجِئُ الْمَخْلوُُِ اِلاّ اِلي خالِقِهِ اِلهي لَوْ قَرَنْتَني بِالاَْصْفادِ وَمَنَعْتَني سَيبَكَ مِنْ بَينِ الاَْشْهادِ وَدَلَلْتَ عَلي فَضايحي عُيوُنَ الْعِبادِ وَاَمَرْتَ بي اِلَي النّارِ وَحُلْتَ بَيني وَبَينَ الاَْبْرارِ ما قَطَعْتُ رَجآئي مِنْكَ وَما صَرَفْتُ تَاْميلي لِلْعَفْوِ عَنْكَ وَلا خَرَجَ حُبُّكَ مِنْ قَلْبي اَ نَا لا اَنْسي اَيادِيكَ عِنْدي وَسَِتْرَكَ عَلَي في دارِ الدُّنْيا سَيدي اَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْيا مِنْ قَلْبي وَاجْمَعْ بَيني وَبَينَ الْمُصْطَفي وَآلِهِ خِيرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَخاتَمِ النَّبِيينَ مُحَمَّد صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلِهِ وَانْقُلْني اِلي دَرَجَةِ الَّتوْبَةِ اِلَيكَ وَاَعِنّي بِالْبُكآءِ عَلي نَفْسي فَقَدْ اَفْنَيتُ بِالتَّسْويفِ وَالاْمالِ
عُمْري وَقَدْ نَزَلْتُ مَنْزِلَةَ الاْيسينَ مِنْ خَيري فَمَنْ يكوُنُ اَسْوَءَ حالاً
مِنّي اِنْ اَنَا نُقِلْتُ عَلي مِثْلِ حالي اِلي قَبْري لَمْ اُمَهِّدْهُ لِرَقْدَتي وَلَمْ
اَفْرُشْهُ بِالْعَمَلِ الصّالِحِ لِضَجْعَتي ؟ وَمالي لا اَبْكي ؟ وَلا اَدْري اِلي ما
يكوُنُ مَصيري وَاَري نَفْسي تُخادِعُني وَاَيامي تُخاتِلُني وَقَدْ خَفَقَتْ عِنْدَ رَاْسي اَجْنِحَه الْمَوْتِ فَمالي لا اَبْكي ؟ اَبْكي لِخُروُجِ نَفْسي اَبْكي لِظُلْمَةِ قَبْري اَبْكي لِضيقِ لَحَدي اَبْكي لِسُؤالِ مُنْكَر وَنَكير اِياي اَبْكي لِخُروُجي مِنْ قَبْري عُرْياناً ذَليلاً حامِلاً ثِقْلي عَلي ظَهْري اَنْظُرُ مَرَّةً عَنْ يميني وَاُخْري عَنْ شِمالي اِذِ الْخَلائِقُ في شَاْن غَيرِ شَاْني لِكُلِّ امْرِئ مِنْهُمْ يوْمَئِذ شَاْنٌ يغْنيهِ وُجوُهٌ يوْمَئِذ مُسْفِرَةٌ ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ وَوُجوُهٌ يوْمَئِذ عَلَيها غَبَرَةٌ تَرْهَقُها قَتَرَةٌ وَذِلَّه سَيدي عَلَيكَ مُعَوَّلي وَمُعْتَمَدي وَرَجائي
وَتَوَكُّلي وَبِرَحْمَتِكَ تَعَلُّقي تُصيبُ بِرَحْمَتِكَ مَنْ تَشآءُ وَتَهْدي بِكَرامَتِكَ مَنْ تُحِبُّ فَلَكَ الْحَمْدُ عَلي ما نَقَّيتَ مِنَ الشِّرْكِ قَلْبي وَلَكَ الْحَمْدُ عَلي بَسْطِ لِساني اَفَبِلِساني هذَا الْكالِّ اَشْكُرُكَ ؟ اَمْ بِغايه جَُهْدي في عَمَلي اُرْضيكَ ؟ وَما قَدْرُ لِساني يا رَبِّ في جَنْبِ شُكْرِكَ ؟ وَما قَدْرُ عَمَلي في جَنْبِ نِعَمِكَ وَاِحْسانِكَ ؟[اِلَي] اِلهي اِنَّ جوُدَكَ بَسَطَ اَمَلي وَشُكْرَكَ قَبِلَ عَمَلي سَيدي اِلَيكَ رَغْبَتي وَاِلَيكَ رَهْبَتي وَاِلَيكَ تَاْميلي وَقَدْ ساقَني اِلَيكَ اَمَلي وَعَلَيكَ يا واحِدي عَكَفَتْ هِمَّتي وَفيـما عِنْدَكَ انْبَسَطَتْ رَغْبَتي وَلَكَ خالِصُ رَجآئي وَخَوْفي وَبِكَ اَنَِسَتْ مَحَبَّتي وَاِلَيكَ اَلْقَيتُ بِيدي وَبِحَبْلِ طاعَتِكَ مَدَدْتُ رَهْبَتي [يا] مَوْلاي بِذِكْرِكَ عاشَ قَلْبي وَبِمُناجاتِكَ بَرَّدْتُ اَ لَمَ الْخَوْفِ عَنّي فَيا مَوْلاي وَيا مُؤَمَّلي وَيا مُنْتَهي سُؤلي فَرِِّْ بَيني وَبَينَ ذَنْبِي الْمانِعِ لي مِنْ لُزُومِ طاعَتِكَ فَاِنَّما اَسْئَلُكَ لِقَديمِ الرَّجآءِ فيكَ وَعَظيمِ الطَّمَعِ مِنْكَ الَّذي اَوْجَبْتَهُ عَلي نَفْسِكَ مِنَ الرَّاْفَةِ وَالرَّحْمَةِ فَالاَْمْرُ لَكَ وَحْدَكَ لا شَريكَ لَكَ وَالْخَلْقُ كُلُّهُمْ عِيالُكَ وَفي قَبْضَتِكَ وَكُلُّشَيء خاضِعٌ لَكَ تَبارَكْتَ يا رَبَّ الْعالَمينَ ! اِلـهي ارْحَمْني اِذَاانْقَطَعَتْ حُجَّتي وَكَّلَّ عَنْ جَوابِكَ لِساني وَطاشَ عِنْدَ سُؤالِكَ اِياي لُبّي فَيا عَظيمَ رَجآئي لا تُخَيبْني اِذَااشْتَدَّتْ فاقَتي وَلا تَرُدَّني لِجَهْلي وَلا تَمْنَعْني لِقِلَّةِ صَبْري اَعْطِني لِفَقْري وَارْحَمْني لِضَعْفي سَيدي عَلَيكَ مُعْتَمَدي وَمُعَوَّلي وَرَجآئي وَتَوَكُّلي وَبِرَحْمَتِكَ تَعَلُّقي وَبِفِنائِكَ اَحُطُّ رَحْلي وَبِجوُدِكَ اَقْصِدُ طَلِبَتي وَبِكَرَمِكَ اَي رَبِّ اَسْتَفْتِحُ دُعآئي وَلَدَيكَ اَرْجوُ فاقَتي وَبِغِناكَ اَجْبُرُ عَيلَتي وَتَحْتَ ظِلِّ عَفْوِكَ قِيامي وَاِلي جوُدِكَ وَكَرَمِكَ اَرْفَعُ بَصَري وَاِلي مَعْروُفِكَ اُديمُ نَظَري فَلا تُحْرِقْني بِالنّارِ وَاَنْتَ مَوْضِعُ اَمَلي وَلا تُسْكِنِّي الْهاوِيةَ فَاِنَّكَ قُرَّه عَيني يا سَيدي لا تُكَذِّبْ ظَنّي بِاِحْسانِكَ وَمَعْروُفِكَ فَاِنَّكَ ثِقَتي وَلا تَحْرِمْني ثَوابَكَ فَاِنَّكَ الْعارِفُ بِفَقْري اِلـهي اِنْ كانَ قَدْ دَنا اَجَلي وَلَمْ يقَرِّبْني مِنْك عَمَلي فَقَدْ جَعَلْتُ الاِْعْتِرافَ اِلَيكَ بِذَنْبي وَسآئِلَ عِلَلي . اِلـهي اِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ اَوْلي مِنْكَ بِالْعَفْوِ وَاِنْ عَذَّبْتَ فَمَنْ اَعْدَلُ مِنْكَ فِي الْحُكْمِ ؟ ارْحَمْ في هذِهِ الدُّنْيا غُرْبَتي وَعِنْدَ الْمَوْتِ كُرْبَتي وَفِي الْقَبْرِ وَحْدَتي وَفِي اللَّحْدِ وَحْشَتي وَاِذا نُشِرْتُ لِلْحِسابِ بَينَ يدَيكَ ذُلَّ مَوْقِفي وَاغْفِرْ لي ما خَفِي عَلَي الاْدَمِيينَ مِنْ عَمَلي وَاَدِمْ لي ما بِهِ سَتَرْتَني وَارْحَمْني صَريعاً عَلَي الْفِراشِ تُقَلِّبُني اَيدي اَحِبَّتي وَتَفَضَّلْ عَلَي مَمْدوُداً عَلَي الْمُغْتَسَلِ يقَلِّبُني صالِحُ جيرَتي وَتَحَنَّنْ عَلَي مَحْموُلاً قَدْ تَناوَلَ الاَْقْرِبآءُ اَطْرافَ جَِنازَتي وَجُدْ عَلَي مَنْقوُلاً قَدْ نَزَلْتُ بِكَ وَحيداً في حُفْرَتي وَارْحَمْ في ذلِكَ الْبَيتِ الْجَديدِ غُرْبَتي حَتّي لا اَسْتَاْنِسَ بِغَيرِكَ يا سَيدي اِنْ وَكَلْتَني اِلي نَفْسي هَلَكْتُ سَيدي فَبِمَنْ اَسْتَغيثُ اِنْ لَمْ تُقِلْني عَثَرْتي ؟ فَاِلي مَنْ اَفْزَعُ اِنْ فَقَدْتُ عِنايتَكَ في ضَجْعَتي؟ وَاِلي مَنْ اَلْتَجِئُ اِنْ لَمْ تُنَفِّسْ كُرْبَتي؟
...

ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
Share/Save/Bookmark
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل شما به سايرين