داخلی  »  يادداشت  »  سياسی

سرقت از فرارو با صدای عدالت و مردم سالاری

دکتر محسن نیکو صفت

کد مطلب : 21005 10 اسفند 1387 ساعت 22:32
 
سرقت ادبی هر چند که به ظاهر پدیده ای نابهنجار شناخته شده اما باید گفت واقعیت آن در جامعه ما نه تنها نابهنجار نیست بلکه کاملا امری بهنجار است. سرقت ادبی در واقعیت ما چنان شایع است که کمتر نویسنده ای یافت می شود که از آن گزندی ندیده باشد و شکوه ای نداشته باشد. عرصه این پدیده از شعر و ادبیات گرفته تا دیگر زمینه های فکری گسترش می یابد و اگر قبل از این مثلا شعر و داستان دزدی کاری عجیب و غریب نبود، اکنون سرقت تحلیل اتفاقات روزمره هم چندان عجیب نیست. جالب است که سارقان محترم فقط به نوشته و اثر بسنده نمی کنند و اثر و صاحب اثر را یکجا می برند و خیالشان را از هر بابت راحت می کنند.
 
شاید کسی بگویید؛ به کدام دلیل و مدرک؟

ارایه مدرک و دلیل کاری چندان سخت نیست و کافی است تا چرخی به دور خود زنیم و اطرافمان را نگاهی بیاندازیم. برای نمونه همین دو روزنامه وزین مردم سالاری و صدای عدالت را  می بینید که دوست محترم آقای میکاییل جلالی با نوشته هایش؛ «تکفير منتقدان از سوي رئيس جمهور»، «آقای لاریجانی، آن مرد انسان بود» و «زمینه‌های ائتلاف اصلاح‌طلبان با اصولگرایان عقلگرا و سنتی» را یکجا ربوده اند. زمان وقوع این موارد و شمارگان روزنامه ها به عهده خواننده که با سر زدن به اینترنت به راحتی معلوم می شود اما از خدا که پنهان نیست از شما هم چه پنهان که یادداشت نویس دیگر فرارو هم بی نصیب نمانده و حداقل یک بار در مورد نوشته «چندان بعید هم نیست» مشمول دستبرد اصحاب عدالت قرار گرفته است. 

سخن حاضر بر سر شکوه و شکایتی از عاملان این سرقت نه چندان ادبی نیست و دعوی معنوی و مادی خاصی نیز فعلا در میان نیست، بلکه سخن بر سر نوع سرقت و هویت و ادعاهای عاملان آن است. موضوع جالب و تا اندازه ای طنزآلود قضیه در این است که سرقت مذکور در روزنامه هایی انجام شده که در آنها نظر و سخن کسانی چون؛ محمد رضا تاجیک، هاشم آقاجری، عبدالله نوری و خانم الهه کولایی منعکس می شود و صاحب اختیار روزنامه مردم سالاری نیز که معلوم است تعلق به چه اردوگاهی دارد. 

قبل از هر چیز لازم به اعتراف است که عمل صدای عدالت نسبت به مردم سالاری در ردیف دوم قرار می گیرد . دلیل امر روشن است، روزنامه مردم سالاری ارگان رسمی حزب مردم سالاری است و رفتار رسانه ای آن در واقع، رفتار رسانه ای یک حزب است تا چند ژورنالیست که دور هم جمع شده اند و به بضاعت خود کاری در عرصه روزنامه نگاری می کنند. سوای این موضوع، از هر جهت دو روزنامه هم ردیف بوده و در سطحی مشابه مرتکب عمل بهنجار خود شده اند!، که از دو زاویه قابل ارزیابی است: 

الف- هر دو روزنامه ، نوشته و صاحب نوشته را به مصرف سرمقاله خود رسانده اند. این موضوعی مهم و جالب توجه است که از هویت سرمقاله در عرف مطبوعاتی معلوم می شود. سر مقاله در این عرف،  تفاوت ماهوی با نوشته های صفحات داخلی دارد چرا که سرمقاله جایگاه دیدگاه روزنامه نسبت به اتفاقات و جریانات جامعه را دارد و اساسا به معنای نگاه اختصاصی آن نشریه به این مسایل است. به این دلیل، سرمقاله متنی نوشته شده در روزنامه و متعلق به آن است و نمی تواند عاریت گرفته از رسانه دیگری باشد. 

این موضوع تا آن حد در مورد سرمقاله اهمیت دارد که نویسنده ای اگر مطلبی را در رسانه دیگری نوشته باشد حق ندارد آن را در سرمقاله رسانه دیگری چاپ کند و روزنامه نباید مبادرت به چاپ آن کند تا چه رسد که بی اطلاع و اجازه ای نویسنده و نوشته را یکجا بردارد و ببرد. اگر این عمل در صفحات داخلی روزنامه انجام می شد تا به این حد اهمیت نداشت اما چنین کاری در سرمقاله نشان می دهد که روزنامه نسبت به تریبون اختصاصی خود نیز رعایت عرف و اصول شناخته شده مطبوعاتی نمی کند و به آنها وفادار نیست. 

ب- نکته دوم با توجه به ادعاهای این قسم روزنامه ها قابل ذکر بوده که هماهنگ با ادعاهای اردوگاه آنها است. بالای لوگوی روزنامه صدای عدالت آیه شریفه؛ ان الله یامر بالعدل و الاحسان، و در لوگوی روزنامه مردم سالاری عبارت؛ حاکمیت حق مردم است، ذکر شده است. اکنون این مسئله پیش می آید؛ چگونه می توان به عدل و احسان به عنوان امر الهی استناد کرد و چگونه می توان شعار حق حاکمیت مردم را سر داد، اما در ذیل آن دست به سرقت برد؟! علاوه بر این، سایت صدای عدالت وابسته به روزنامه مذکور در پایین صحفات خود این عبارت را نگاشته؛ « امانت داری و اخلاق مداری، استفاده از این خبر فقط با ذکر منیع " روزنامه صدای عدالت " مجاز می باشد». آیا این امانت داری و اخلاق مداری است که اجازه انتشار نوشته مسروقه را می دهد؟! 

شاید کسی با تبسمی بر لب ، کنایه زند و بگوید؛ «ای آقا کجای کاری؟» و «چرا این شعارها را جدی گرفته ای؟». کنایه هایی از این دست جای خود، اما نکته در اینجا است که با سرسری گرفتن این قبیل موضوعات،  اصل و فرع و وسیله و هدف در هم خلط شده، به گونه ای که اردویی با شعارهای اغواکننده تسامح و تساهل و عدالت و برابری و ... به پا شود. 

در حقیقت، همین خرده قضایا را نباید سرسری گرفت و با توجه و تامل دقیق در آنها است که می توان به نقد درست و روشنی از ادعاها دست یافت. چنین نقدی می تواند رهگشای تفکیک مصطلح سره از ناسره  و کمک رسان در تعیین واهی یا واقعی بودن ادعایی باشد. ادعای حق حاکمیت مردم یا امر به عدل و احسان داشتن ، ادعایی بزرگ و عالی است اما نمی توان این ادعا را داشت و در عمل به آن پشت پا زد.
 
نقدی بر اساس واقعیات خرد و کوچک می تواند التزام و وفاداری به ادعاهای بزرگ و عالی را نشان دهد، چرا که تاریخ ،حداقل بعد از مشروطه، به خوبی نشان می دهد که بسیاری با چنین ادعاهایی چگونه در عمل ، نقیض مدعای خود رفتار کردند. از تاریخ باید درس گرفت و درس تاریخ در واقعیتها است نه در تصورات خیالی، پس نباید هر اتفاقی را به هر خردی که باشد دست کم گرفت و لازم است با نقد و بررسی آن نقاب از وهم و خیال و حتی فریبکاری برداشته شود تا بتوان به تصحیح اعمال خود و دیگران دست یافت. 

امید است از این پس ، پایگاه خبری - تحلیلی فرارو ، شاهد به سرقت رفتن مطالب و یادداشت های خود از سوی روزنامه های "صدای عدالت" و  "مردم سالاری" نباشد .
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
Share/Save/Bookmark
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل شما به سايرين