ابعاد فلسفی یک خطای هند
سیداکبر موسوی
13 تير 1389 ساعت 12:23
فرارو- هر چند در زندگی اعمال معمولی بسیاری وجود دارد که میتواند مورد قضاوت اخلاقی قرار بگیرد؛ اما خطای هند سوارز در واپسین دقایق بازی اروگوئه با غنا، چیزی بیشتر از یک خطای هند بود. یک قاره به آن شوت ناتمام و آن پنالتی که آساموا گل نکرد، امید بسته بود. یک ملت نیز در این سوی جهان چشم انتظار پیروزی اروگوئه بودند. همین غم و شادی ملتها میتواند، مسئله آن خطا یک مسئله حائز اهمیت اخلاقی کند. سیداکبر موسوی، نویسنده طلبه وبلاگ درویشی نشسته بر پوست پلنگ در مطلبی به ابعاد فلسفی یک خطای هند پرداخته است:
وقتی ثانیه های واپسین بازی غنا- اروگوئه، سوارز مهاجم اروگوئه توپ را با دست از دروازه بیرون کشید، شاید به یادماندنی ترین صحنهی جام نوزدهم فوتبال را رقم زد. این خطا تیمش را نجات داد و تیم رقیب را نابود ساخت. سوارز عاقلانهترین و منطقیترین واکنش ممکن را برای زنده کردن تیمش انجام داد و خود را محبوب ترین فرد اروگوئه کرد. او یک منجی است و یک شادی آفرین. و با افتخار خطایش را ” دست خدا” می داند و کارش را هم ردیف گل معروف مارادونا در برابر انگلیس قرار می دهد.
شرطیه پاسکال و دست سوارز
سوارز در برابر دو انتخاب قرار داشت. هلاک حتمی و نجات احتمالی. اگر توپ را با دست نمیگرفت، توپ گل میشد و زمانی برای جبران نبود و تیمش و خودش حذف میشدند. اگر توپ را با دست میگرفت، توپ گل نمیشد، اما هنوز نجات نیافته بود و احتمالا نجات می یافت و شاید هم شکست میخورد و حذف میشد.
آنگاه که فرد برابر دوراهی مرگ حتمی و زندگی احتمالی قرار دارد، عاقلانهترین کار به سوی زندگی احتمالی رفتن است. اگر چه حتی احتمال نجات بسیار اندک باشد. این قماری است عاقلانه. مانند کسی که اگر قمار نکند همه چیزش را میبازد و اگر قمار کند، شاید – البته شاید- پیروز شود.
این قمار عاقلانه، شباهت آشکاری به شرطیه پاسکال دارد. همین شرطیه پاسکال را در نظریه ایمان گرائی کرکگور مشاهده میکنیم. کرکگور میگوید:
گفته اند فردی به نام عیسی آمده است و گفته است که من می توانم زندگی شما را از بی معنایی نجات دهم. یا این داعی را لبیک نمی گوییم که در این صورت همه چیز را باخته ایم. یا لبیک می گوییم در این حالت یا همه چیز را می بازیم در صورتی که همه ی ادعاهای عیسی دروغ باشد. و یک احتمالی هست و لو ضعیف که این داعی در دعوت خود و در وعده خود صادق باشد.
ما در برابر دوراهی قرار داریم. قبول یا عدم قبول؛ عدم قبول یعنی هلاک حتمی و قبول یعنی نجات احتمالی و کار عقلانی این است که نجات احتمالی را اخذ کنیم.
کیرکگور مثالی را بیان می کند. فردی در طبقه سوم یک عمارت خوابیده است و ناگهان قاتل مسلحی وارد می شود. اگر همان جا بنشیند ، کشته می شود. تنها راه فرار، پرت کردن خود از پنجره است. پریدن از پنجره احتمال مرگ را به دنبال دارد، ولی کورسویی از نجات نیز در آن هست. از پنجره نیافتادن یعنی از دست دادن همه چیز و مردن قطعی. ولی خود را از پنجره پرتاب کردن یعنی احتمال زنده ماندن و نیز احتمال مردن. در یک صورت مرگ و از بین رفتن قطعی است، ولی در جایی احتمال فرار از مرگ وجود دارد. ظهور عیسی مانند آمدن آن قاتل است. زیرا زندگی بدون خدا بی معناست و در واقع مرگ است.
سوارز خود را از پنجره انداخت و نجات یافت و از هلاک حتمی جان به در برد.
قهرمان تراژدی یا ضد اخلاق
سوارز خود را قربانی کرد؛ از زمین اخراج شد و بازی بعد را از دست داد. آنگاه فداکاری سوارز افزایش مییابد که بدانیم شاید پنالتی-دقیقه آخر- گل شود و اگر نشود شاید در ضربات پنالتی ببازند. و اگر شکست میخوردند یعنی فداکاری برای هیچ. خطر هنگام اندک بودن احتمال نجات فداکارانهتر است. او خور را نفی کرد به خاطر تعهدی که به تیمش و میهنش داشت و برای پیروزی احتمالی یارانش قربانی شد، او یک قهرمان تراژدی است. او عزیزترین چیزهایش- خودش- را در برابر تعهدش فدا کرد؛ پس قهرمانی سزاوار اوست.
این یک روی سکه است، روی دیگر با نگاه به تعهدات فرد به بازی و قوانین بازی نمایان میشود. قوانین بازی نباید نقض شوند و کسی که آن را نقض کند، جریمه میشود. البته جریمه توجیهگر نقض قوانین نمیشود. همانگونه که کفاره توجیهگر معصیت نیست. نقض قوانین بازی خطاست. غالباً – نه همیشه- خطاها به خاطر تعهد شخص بازیکن به تیم انجام میشود. مثلاً برای جلوگیری از ایجاد یک خطر بر روی دروازهی خودی خطا میکنند. خطای دست سوارز نیز به همین خاطر است. او به تیمش تعهد دارد و برای تعهد به تیمش، تعهد به قوانین را نقض میکند. اگر فرد تعهد کامل به قوانین داشته باشد، باید خطا نکند، باید بگذارد توپ توی درازه رود و تیمش ببازد و غنا پیروز شود.
اخلاقی یا ضد اخلاقی بودن یک خطای معمولی آنچنان به چشم نمیآید، امای خطای دست سوارز یک خطای عادی نبود، یک تیم را از پیروزی حتمی محروم کرد و طرفدارانش را غمگین کرد و شادی را از قارهای ربود. اگر طبیعت بازی رعایت میشد، باید سیاهان پیروز میشدند و هلهله میکردند. آیا این نقض قانون که پیروزی حتمی رقیب را نفی کرد، غیر اخلاقی است؟ نگوئیم خطا کرد، جریمه شد؛ زیرا جریمه توجیهگر خطا نیست.
پاسخ به این سؤال در پاسخ به پرسشی دیگر نهفته است؟ هر نقض تهعدی غیر اخلاقی است. آما آنگاه که فرد در آن واحد به دو امر که در عمل متضادند، متعهد باشد، آیا نقض یکی از آن دو -که ناگزیر از نقض یکی است- غیر اخلاقی است؟ سوارز هم در برابر تیم و میهنش متعهد است، هم در برابر قوانین بازی. اگر بخواهد تعهد به تیم را حفظ کند باید تعهدات بازی را نقض کند و خطا کند و تیمش را نجات دهد. اگر بخواهد تعهدات بازی را رعایت کند، باید تعهد به تیم را رها کند و اجازه دهد تیمش شکست بخورد. در این دوراهی ناگزیر از نقض یکی از دو تعهد هستیم.
آنگاه عمل سوارز غیراخلاقی نیست که بگوئیم رابطهی او با تعهد به تیمش فراتر از رابطه با تعهدات بازی و اخلاق است. یعنی این تعهد، تعهدی فرااخلاقی است و اخلاق را نفی نمیکند،چون جایگاه اخلاق نیست و ساحتی فراسوی اخلاق است. اما اگر اخلاق را حتی حاکم بر تعهدات به تیم بدانیم و سایهی آن را در تعهدات فردی به میهن و تیم نیز ببینیم، این کار یک کار غیر اخلاقی است، و اگر چه او یک قهرمان است، اما از نگاه رقیب و ناظران بی طرف یک ضد اخلاق. به دیگر بیان، در هر صورت وی عملی انجانم داده است که اخلاق و قوانین را نقض کرده است، آیا تعهد به تیم، توجیهگر نقض قانون است تا وی را قهرمان تراژدی بنامیم؟ و یا تعهد به تیم زیر سایهی تعهد به اخلاق است و و یک ضد اخلاق است نه یک قهرمان.