داخلی  »  يادداشت  »  سياسی

خاطره این 13 آبان

دکتر رحیم لاری

کد مطلب : 34849 23 آبان 1388 ساعت 10:54


همگی می دانیم که 13 آبان یادبودی از سال 1358 است که دانشجویان با تجمع در برابر سفارت آمریکا  به آن حمله کردند و به اشغال خود درآورند و از آن پس در ادبیات انقلاب اسلامی به «اشغال لانه جاسوسی» مشهور شد. 

اگر هر کسی به هر قصد و نیتی بخواهد این واقعه را تفسیر کند، حداقل در یک چیز نمی تواند شک کند و آن این که 13 آبان خواه ناخواه در خود مضمون حمله را دربر دارد. بر همین اساس، این روز به عنوان میراث انقلاب اسلامی همواره به نماد حمله علیه استکبار جهانی و به خصوص آمریکا مبدل شده است. 

البته گذر زمان و برگزاری سالانه یادبود 13 آبان خود به خود از تب و تاب و احساسات زمان حمله کاسته به نحوی که نسل جدید به طور طبیعی نمی تواند با شرکت در این یادبود آن شور و احساسی که در آن زمان بود را درک کند.
 
از این رو، مفهوم حمله در مراسم 13 آبان جز در شکل شعاری و کلیشه ای خود نمودی دیگری نداشته و در بردارنده وجه عینی نبوده است . اما 13 آبان امسال حال و هوایی دیگری داشت و گویا همان مفهوم حمله یک بار دیگر با سر درآوردن از لایه های زمان، هیجانات خاص خود را به نمایش درآورد، هرچند که این بار حمله از جنسی کاملا متفاوت با حمله در 13 آبان 30 سال پیش بود. 

حمله در 13 آبان امسال از نوع حمله 30 سال پیش نبود که متوجه سفارتخانه ای و خارجیان مستقر در آن باشد، بلکه حمله در خیابانها و در بین همشهریان و هموطنان واقع شد و از این جهت، هیجاناتش با هیجانات 30 پیش تفاوت داشت.
 
به عبارت دیگر، حمله در 13 آبان امسال در جواب به ستمی نبود که قدرتی خارجی سالیان دراز بر ملت ایران تحمیل کرده بود، بلکه حمله در بین جناحهای سیاسی داخلی و برآمده از وقایع سیاسی در داخل ایران بود. به جای آن که در مورد ماهیت حمله در امسال و تفاوتهایش با حمله 30 سال پیش کلی گویی شود، بهتر آن است که دو مورد مشخص مورد توجه قرار گیرد. 

غرض توجه به این دو مورد نه افراد مطرح شده در آنها، بلکه تامل و واکاوی در جنس حمله 13 آبان امسال است تا دریابیم که پس از 30 سال، حمله در 13 آبان ، دیگر حمله  به استکبار جهانی و پاسخ به کودتای ننگین 28 مرداد نیست و پس از 30 سال این خود ماییم که به یکدیگر  یورش می بریم ؛ و تا دریابیم بر سر میراث انقلاب چه آمده است. 

اما دو مورد خاص عبارتند از حمله به مهدی کروبی و دکتر مرندی در مراسم امسال 13 آبان.. قیاس این دو با یکدیگر نکات قابل توجهی را نشان می دهد، برای مثال، یکی در رسانه های داخلی و صدا و سیما منعکس شده و مکالمه تلفنی و تصاویر خودرو مورد حمله  به صورت وسیع پخش می شود و در دیگری به دلیل محدودیت های صدا و سیما ، در رسانه های خارجی منعکس می شود. 

در یکی حمله کنندگان با چماق و قمه حمله می کنند و در دیگری با گاز اشک آور و البته گفته شده که در یکی حمله جز خورد شدن شیشه خودرو و سوراخ شدن سقف آن تلفات دیگری نداشته اما در دیگری و بنابر گفته ها، یکی دو تن به علت اصابت گاز اشک آور روانه بیمارستان شدند. در یکی حمله کنندگان متهم هستند که از هواداران میرحسین موسوی بوده و مچ بندها و نشانهای سبز با خود داشتند و در دیگری برخی از نیروهای انتظامی و دیگر نیروهای همراه آنان متهم به حمله هستند. 

مقایسه های دیگری نیز بین این دو حمله می توان انجام داد اما به راستی در قیاس این دو حمله با یکدیگر چه نکته کلیدی وجود دارد؟ برای یافتن پاسخ، بهتر است که اندکی بر گزارش دکتر مرندی به عنوان شاهد ماجرا و کسی که مستقیما مورد حمله قرار گرفته دقت شود. 

دکتر مرندی در گزارش خود که به صورت گسترده ای منعکس شده، مدعی می شود که در جریان مراسم 13 آبان در خودروی خود همراه با فرد دیگری بوده که از سوی «اغتشاشگران» مورد شناسایی قرار گرفته و به طرز وحشیانه مورد حمله قرار گرفته است. «اغتشاشگران» که به گفته وی مچ بندهایی به رنگ خاص داشته و شعارهایی به طرفداری و علیه نامزدهای خاصی می دادند با «وحشیگری» شیشه های خودروی وی را خورد کرده و سقف آن را سوراخ کرده اند.
 
البته ایشان متذکر شده اند که قصد عزیمت به مطب خود را داشته و در خودرو مشغول تهیه متن یک سخنرانی بوده اند. پسر وی توضیحات بیشتری داده که از گفته های وی معلوم می شود که حمله کنندگان؛ ا- مسلح به چاقو و قمه بودند، 2- شیشه های جلو و عقب را خورد کرده و قصد ورود به خودرو و «احتمالا» قصد جان پدرش را داشتند، 3- آنان علائم سبز با خود داشتند، 4- «حامیان موسوی و کروبی بوده اند». البته در هر دو گزارش پدر و پسر ذکر شده که ترافیک سنگین ناگهان برطرف شده و راننده پا بر پدال گاز  گذاشته و به سرعت از چنگ این افراد مسلح فرار» می‌كند.
 
پسر ایشان در خاتمه افزوده؛ «خوشبختانه حامیان موسوی و كروبی با این اقدامات خود مدنیت شان را به جامعه نشان می‌دهند و من و خانواده‌ از این قدر مدنیت كروبی و موسوی و حامیانش سپاسگذاریم!» 

شاید نتوان تفصیلات حمله به کروبی را همانند این یکی، به دلیل همان معذورات و عدم انعکاس رسانه ای داخلی با اطمینان بیان کرد، اما این گزارش به قدر کافی گویای نکته کلیدی در قیاس این دو حمله هست. 

در واقع، گزارش این دو، حاوی نکات بسیاری است که فی نفسه تامل برانگیز و قابل پرسش هستند. نکاتی همچون؛ دکتر مرندی به عنوان یک چهره علمی در حال تدوین متن کدام سخنرانی بوده اند که در خودرو می توان انجام داد و یا این که اگر ایشان سرش پایین بوده چگونه در آن ازدحام مورد شناسایی قرار گرفته است. آیا لفظ «مورد شناسایی» از ادبیات و زبان یک چهره علمی در رشته پزشکی برمی آید یا یک بازجو، یا ایشان و پسرش از کجا دریافتند که مهاجمین از حامیان میرحسین و کروبی بوده اند و آیا بستن مچ بند سبز کفایت می کند، یا اگر آنان قصد حمله به وی داشته اند چرا شیشه های جلو و عقب را خورد کرده اند و سقف خودرو را سوراخ کرده اند به جای آن که با خورد کردن شیشه درها،  زودتر به وی دست یابند؟ 

نکات بسیار دیگری همانند این موارد در گفته این دو مشاهده می شود، اما مهمترین مسئله این است که اصولا حامیان مفروض میرحسین و کروبی به چه انگیزه ای در حمله به دکتر مرندی داشته اند؟ 

در حقیقت، بررسی انگیزه حمله کنندگان که مهمترین عامل در حمله است اصل ماهیت این حمله و ارتباط آن با حمله به کروبی و در نهایت جنس حمله در 13 آبان امسال را نشان می دهد. آیا دکتر مرندی همانند دکتر حداد عادل از سران شاخص اصولگرا و حامی جدی محمود احمدی نژاد است که حامیان میرحسین و کروبی قصد حمله به وی را داشته باشند؟ 

آقای حداد عادل آن زمان که در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در برابر حامیان میرحسین و کروبی بود و حتی شعارهایی تند را بر علیه خویش از آنان می شنید، مورد کوچکترین تعرضی واقع نشد، اکنون چگونه است که فردی بی آزار و تقریبا خنثی در منازعات سیاسی به صرف نمایندگی در مجلس ، مورد شناسایی قرار گرفته و با چاقو و قمه به او حمله می شود؟! 

ادبیاتی که آقای مرندی و پسرش به کار برده تدوینی در خود دارد که به لحاظ رسانه ای دارای کارکرد ویژه و تعریف شده ای است. اینجا مسئله اساسا بر سر درستی و نادرستی یا راستی و ناراستی گزارشهای این پدر و پسر نیست، چرا که دلیلی ندارد که آقای دکتر مرندی در گفته های خود صادق نباشد.

مسئله در بعد رسانه ای آن است که این حمله را از منظر تبلیغاتی، هم گسترده تر و هم خشن تر از حمله به کروبی منعکس می کند و نکته کلیدی آن هم در همین موضوع است. نگاهی به انعکاس خبری این حمله گویای ماجرا است، زیرا برخی رسانه ها آن را به عنوان «حمله حامیان موسوی و کروبی به دکتر مرندی» منعکس کرده اند و برخی دیگر چون سایت مرکز انقلاب اسلامی آن را به صورت «حمله چماقداران موسوی با چاقو به دكتر مرندی»، که به لحاظ تیتربندی نیز قابل توجه است. در اینجا اندک مکث و تامل مجال این پرسش را فراهم می کند که با چنین بازی رسانه ای، چه چیزی عاید می شود و چه چیزی از کف می رود یا حداقل مورد خدشه واقع می شود؟ 

شاید این بازی رسانه ای بتواند به منافع جناحی و مطامع موقت و زودگذر گروهی کمک کند و به مدد توجیه برخی اعمال و رفتارها برآید، چنان که بعد خبری حمله به کروبی را حداقل تا اندازه ای می پوشاند، اما آیا ارزش آن را دارد که حمله به استکبار جهانی در 13 آبان 30 سال پیش تحت الشعاع چنین حمله ای قرار بگیرد؟ به یاد داشته باشیم که یادبودهایی همانند 13 آبان میراث انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی هستند و در خود، مضامین و محتوای آن را دارند، اما با تبدیل آن به چنین حمله هایی، آیا خود همین میراث و مضامین و محتوای انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن مورد تعرض قرار نمی گیرد؟!

در حقیقت نکته کلیدی نهفته در قیاس این دو حمله با یکدیگر می تواند پنجره ای بگشاید تا واقعیت در حال وقوع به صورتی فارغ از منافع و مطامع دیده شود و اصل موضوع نیز در همین است.

به عبارتی روشن تر، خاطره ی 13 آبان امسال و بروز مفهوم تازه "حمله"  در آن، نشان می دهد که پس از 30 سال میراث انقلاب تا چه اندازه در معرض هجوم مطامع گروهی واقع شده و تا چه اندازه به قلب و تغییر ماهیت دچار شده است ؛ نکته ای که باید از وقایع آموخت تا درسی برای توجه و تامل در عاقبت کار باشد.

ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
Share/Save/Bookmark
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل شما به سايرين