محمد فرهاد بلاگر "گذری بر اقتصاد"
مطلبی از نشریه نیورک تایمز را در تازه ترین یادداشتش نقل کرده است:
رابرات اچ فرانک، نیویورک تایمز، ۱۰ فوریه ۲۰۰۸: مدلهاي سنتي اقتصاد فرض مي کنند که افراد به طور مطلق منفعت طلب هستند. اگر "انسان اقتصادي"- بازيگر عقلايي کليشه اي اين مدلها- يک کيف پول در پياده رو پيدا کند، پولهاي کيف را بر مي دارد. او هرگز در رستوراني که مجددا به آنجا نخواهد آمد انعامي به پيشخدمت ها نخواهد داد. او هرگز در انتخابات رياست جمهوري شرکت نمی کند و راي هم نخواهد داد و کمتر پول يا زماني را به طور ناشناس و گمنام براي مبارزات انتخاباتي رياست جمهوري و دفاع از يک فرد خاص اختصاص خواهد داد. اين وضعيت ناشي از مساله سواري مجاني، يکي از ستونهاي اصلي نظريه انتخاب عقلايي است. مساله همانطور که توسط منکور اولسون در کتاب کلاسيک وي با عنوان "منطق کنش جمعي" نيز توصيف شده، اين است که حتي آنهاييکه در اهداف سياستي ( مبارزه انتخاباتی) يک کانديداي رياست جمهوري سهيم مي شوند هيچگونه مزيت قابل توجهي در نتيجه اختصاص وقت و پولشان به اين امر دريافت نمي کنند. گذشته از اين که هر فرد با اهداي پول نقدي معادل 2300 دلار که بر اساس قانون مي تواند به کانديداي مورد نظر خود کمک کند، حتی کمک کنندگان به کانديدا که حداکثر کمک را مبذول داشته اند باز هم هيچگونه اميدي ندارند که نتيجه انتخابات را به نفع خود تحت تاثير قرار دهند. هيچيک از هوادران منفرد – حتي آنهاييکه تلاشهايشان منجر به کسب صدها راي براي کانديداي مورد نظرشان مي شود- واقعا به تغيير در نتيجه انتخابات اميدوار نيستند.
اگر چه ممکن است منطق مساله سواري مجاني متقاعد کننده باشد، اما رفتار مردم ] در زمان نتخابات[به طور قابل توجهي بسياري از پيش بيني هاي مبتني بر تحليل سواري مجانی را بهم مي ريزد. براي مثال در ماه گذشته، سناتور حاضر در مبارزات انتخاباتي رياست جمهوري، باراک اوباما بيش از 32 ميليون دلار از سوي بيش از 250000 فرد کمک کننده و هوادار خود دريافت کرد و تعداد عظيمي از داوطلبان را وارد اين حوزه کرد. ساير مبارزين انتخاباتي نيز به طور مشابه از تمايل حاميان خود براي کنار گذاشتن (رها کردن و بي خيال شدن) منفعت شخصي خود به يک سو بهره مند شدند. حاميان پر و پا قرص مدلهاي منفعت شخصي گاهي اوقات با درگيري در کارزار مبارزات انتخاباتي با نتيجه عکس مدلهاي خود روبرو مي شوند. هواداران به انواع مختلفي از مزاياي شخصي دست مي يابند. براي مثال آنها اغلب افراد سرشناس را ملاقات مي کنند يا ممکن است در مورد فرصتهاي شغلي جذاب چيزي ياد بگيرند. حاميان اصلي کانديداها پس از اينکه کانديداي مورد نظرشان بازي را برد اغلب از سوي سفارتها يا ديگر موقعيتهاي برتر مورد لطف قرار مي گيرند.
امتيازات عادلانه بويژه در مورد " کمک کنندکان خاص" - آن دسته از کمک کنندگاني که کمکهاي صدها هزار تن از دوستان و انجمن ها را جمع آوري مي کنند- به کار مي رود و آنها مزد زحمت و طرفداري خود را دريافت مي کنند. اما ميليونها نفر ديگر که کمک هاي نقدي ناچيزي به کانديداي مورد نظر خود مي کنند چطور؟ زن سالمندي که از کاروليناي جنوبي تنها 3.01 دلار براي کانديداي منتخب خود ارسال مي کند مطمئنا انتظار ندارد که در ژانويه آينده به عنوان سفير دادگاه جيمز انتخاب شود و در مورد هواداراني که تلفن بانکها را از خانه جواب مي دهند يا آنهايي که وظايف ديگري دارند و فرصت کمي براي تعامل اجتماعي دارند چطور؟ ( به عبارت ديگر منفعت آنها در نتيجه فعاليت تبليغاتي براي کانديداي مورد نظر خود چيست و چرا در انتخابات شرکت می کنند؟) زمانيکه از چشم مدلهاي سنتي منفعت شخصي به اين موضوع نگاه مي کنيم، چنين رفتارهايي معادل با پديده زمين شناسيِ غير ممکنِ جريانِِ سربالاييِ رفتنِ آبِ رودخانه است. اغلب به نظر مي رسد شرايط لازم براي ديگري، چيزي بيش از حوزه شخصي و ابزارهايي است که محدود به حوزه سياسي است. براي مثال طرفداران تيم هاي ورزشي، اغلب نسبت به تحليل استاندارد هزينه- فايده بي توجه هستند....
محققين در تقاطع اقتصاد، روانشناسي، جامعه شناسي و ساير رشته ها نکات جالب توجهي براي گفتن در مورد ماهيت خلاف قاعده کنش جمعي دارند. آلبرت هيرشمن اقتصاددان موسسه مطالعات پيشرفته پرينستون يکي از نخستين کساني بود که به طور جدي با اين موضوع درگير شد. او در کتاب سال 1982 خود با عنوان "دگرديسي مشغوليتها" تصديق مي کند که نفع شخصي در واقع در برخي ادوار حس غالب بر رفتار انسانها بوده است. اما او معتقد است که در طول زمان، مردم شروع به تجربه نارضياتي هايي از مصرف کالاها مي کنند. زمانيکه استانداردهاي مصرف به طور تدريجي افزايش مي يابد مردم بايد براي ارتقاء جايگاه خود به سختي کار کنند. سطوح استرس زا ظهور مي کنند. در نتيجه اهميت مصرف شخصي، مردم تمايل کمتري پيدا مي کنند تا منابع ] ماليو غير مالي[ خود را به حوزه عمومي اختصاص دهند، که روبه زوال مي رود. در مقابل و در پشت صحنه، مصرف کنندگان سرخورده از مصرف شخصي به طور فزاينده اي آماده پذيرش درخواستهاي مطرح شده از سوي گردانندگان و سازمان دهندگان جنبشهاي اجتماعي هستند. سرانجام، هيرشمن دستاورد خود را پيشنهاد مي کند. تعداد رو به افزايشي از مردم از تعقيب نفع شخصي دست برداشته و انرژي خود را به اهداف جمعي و همگاني اختصاص مي دهند. مساله سواري مجاني با ديدن اين رفتار مردم متوقف مي شود، نه تنها بدليل اينکه مردم ارزش کمتري براي مصرف شخصي قائل هستند بلکه بدليل اينکه رضايت خاطري را در نتیجه کنش مشارکتي براي کسب کالاي عمومي بدست مي آورند. اینجاست که فعاليتهايي که با استفاده از مدلهاي نفع شخصي به مثابه هزينه تلقي مي شدند اکنون به مثابه منافع مشاهده مي شوند. در محاسبات هيرشمن نيز يک پويايي مشابه بر تعقيب کنش جمعي حاکميت مي کند. اگر چه معمولا جنبشهاي اجتماعي حکم بر سرسپاري اساسي چنيدن ساله مي دهند، اما در برخي موارد تعهد حاميان اين جنبشها شروع به تزلزل و لغزش مي کند. شايد يک دليل اين تزلزل و لغزش در وفاداري به جنبش اجتماعي اين است که آرماني که ارزشهاي رفتاري قابل تحسين و تمجيد را تعريف مي کند از اساس تغيير مي کند؛ زماني که تعداد فزاينده از مردم به طور فعال خود را به تعقيب فضيلت اجتماعي و مدني ملزم مي کنند، کسب تائيديه اخلاقي براي آن از سوي هواداران دشوار تر مي شود. زمانيکه برخي از هوادارانِِ دلسردو بي انگيزه، جنبش اجتماعي را براي تعقيب نفع شخصي خود رها مي کنند، بقاي پيوندهاي اجتماعي نيز به طور مشابه فشاري شديدي را تحمل مي کنند و در همين لحظه دوباره چرخه تکرار مي شود و مردم به سوی مصرف شخصی خود روی می آورند. هيرشمن بر اساس پژوهش غير رسمي انجام شده در زمينه جنبشهاي اجتماعي امريکايي قرن بيستم، نتيجه گيري مي کند که اين سيکلها ( از حوزه شخصي به حوزه همگاني و بر عکس) عمري نزديک به 20 سال دارند. اما گاهي اوقات نيز بيشتر طول مي کشد تا تکرار شوند.
بسياري از مردم اين پاسخ را با درخواست اوباما براي تعهد مدني با پاسخ به درخواستهاي مشابه جان اف کندي در دهه 1960 مرتبط مي دانند. بنابراين، بسياري از اقتصاددانان نسبت به اين موضوع بدبين هستند. براي مثال ميلتون فريدمن برنده نوبل اقتصاد در آغاز فصل نخستين کتاب "سرمايه داري و آزادي" به نقل قول سخنراني افتتاحيه کندي مي پردازد که در آن کندي گفت " نپرسيد کشورتان چه مي تواند براي شما انجام دهد ، از خود بپرسيد شما مي توانيد براي کشورتان چه کاري انجام دهيد". فريدمن اين جمله را مبهم و غامض ديده و معتقد بود که اين جمله "بيانگر آرمانهاي انسان آزاد در يک جامعه آزاد" نيست.او معتقد بود که اين جمله بايد تغيير کند و آن را اينگونه نوشت که "انسان آزاد نمي پرسد کشورش چه مي تواند براي او انجام دهد و نمي پرسد او چه مي تواند براي کشورش انجام بدهد".
به نظر مي رسد که برخي از اقتصاددانان به طور مشابه از کثرت سماجتها بر کاندیداتوري اوباما گيج شده اند. اما در حاليکه ممکن است انسان اقتصادي نسبت به صداهايي که خواهان زيرپاگذاشتن و گذشتن (قرباني کردن) از کالاي عمومي (مشترک) هستند بي اعتنا باشد، اما حقيقت واضح اين است که بسياري از مردم چنين صداهايي را مي شنوند. يقينا منفعت شخصي يک انگيزه انساني مهم است، شايد حتي مهمترين انگيزه در بيشتر زمانها. اما نفع شخصی هرگز تنها انگيزه مهم نبوده است و حداقل در برخي فواصل تاريخي مدلهاي محدود منفعت شخصي خط اصلي داستان را به طور کامل از دست داده اند. اکنون نيز ممکن است يکي از آن ادوار تاريخي باشد.