|
داخلی » طنز » سياسی
|
|
به زیر گذر خوش آمدید! «زیرگذر» م.ف |
|
|
کد مطلب : 2456
|
14 مهر 1386 ساعت 17:44
|
|
| «زیرگذر» اسم ستون جدید من در سایت «فرارو» ست. احتمالا با دیدن اسم من (که همانا به اختصار م.ف باشد) و ترکیب آن با زیرگذر، به یاد ستون دیگری در همین مایهها میافتید. اشکالی ندارد، بیفتید. من نه تأیید میکنم و نه تکذیب؛ چراکه کار من نوشتن طنز است، نه نوشتن تأییدیه و تکذیبیه. اگر میخواستم از این کارها بکنم میرفتم روابط عمومی یکی از وزارتخانهها یا شرکتهای دولتی، هم درآمد بیشتری داشتم، هم آیندهام بهتر بود و هم امنیت شغلی و جانی مناسبی داشتم. البته همانطور که رئیسجمهور محترم فرموده بودند و در دانشگاه کلمبیا هم مؤکد کردند «ما در ایران تقریبا بهطور مطلق آزادی بیان داریم» و من میتوانم هرچیزی که دلم خواست بنویسم منتها ازآنجایی که ما تقریبا بهطور مطلق «آزادی پس از بیان» نداریم این است که گهگاهی مشکلاتی به وجود میآید. بنابراین و با توجه به این که من درگیر این توهم هستم که خوانندگان زیادی خواهان ادامه حیات من و ستونهایم (بلانسبت) هستند، سعی میکنم یک مقداری با دنده سنگین حرکت کنم. این هم از مقدمه که بعدا نگویید فلانی همین جور بیمقدمه ستون زد!
حماسهای به نام کلمبیا در ایامی که بدون زیرگذر گذشت، رئیسجمهور احمدینژاد برای بار سوم راهی نیویورک شد تا مشت محکمی به دهان استکبار بکوبد. منتها استکبار هم که خودش اهل مشتبازی است جاخالی داد و هوک سنگینی به آقای احمدینژاد زد. به این صورت که با حضور ایشان در محل برجهای دوقلو مخالفت کرد و گفت اجازه نمیدهد که آقای احمدینژاد در آن جا حاضر شود و به قربانیان آن حادثه ادای احترام کند.
تا یادم نرفته بگویم که قربانیان محترم حادثه جانگداز یازده سپتامبر که آقای احمدینژاد میخواست به آنها ادای احترام کند، همان آمریکاییهایی بودند که وقتی رئیسجمهور خاتمی از کشته شدن آنها ابراز تأسف کرد و چند جوان در میدان محسنی تهران به یاد آنها شمع روشن کردند، هواداران دولت فعلی و در رأس آنها برادر حسین شریعتمداری فریاد وااسلاما و واغیرتا سر دادهبودند و از آن همه «وطنفروشی و آمریکاییپرستی» خون در رگهایشان به جوش آمدهبود.
ولی بالاخره زمین گرد است و میچرخد و زمانه عوض میشود و آدمها تغییر میکنند. البته این تنها نشانه تغییر زمانه نبود، بلکه وقتی که آقای احمدینژاد در دانشگاه کلمبیا مورد بدترین توهینها قرار گرفت و به نظام جمهوری اسلامی توهین شد و ایشان با لبخند همه را تحمل کرد، یک بار دیگر زمانه بهطرز شگفتآوری تغییر کرد. چراکه تا قبل از این (اقلا تا زمان کنفرانس برلین) ترک نکردن چنین جلساتی نهتنها کار خوبی نبود بلکه حتی جرم محسوب میشد و تا شش سال زندان داشت؛ اما ایندفعه همه فهمیدند که نهتنها تحمل چنین رفتاری بد نیست بلکه یک حماسه هم محسوب میشود. بعد هم آقای احمدینژاد پیروزمندانه به میهن بازگشتند و چندصد طاق نصرت برای این حماسه ملی و تاریخی علم شد و هزاران پیام تبریک و تهنیت در روزنامهها چاپ شد. مسأله حتی تاآنجا پیش رفت که شخصی مانند هاشمیرفسنجانی هم جوگیر شد و از رفتار احمدینژاد تمجید کرد. این در حالیست که اگر ناسزا شنیدن حماسه باشد، خود من بزرگترین پهلوان تاریخ هستم، اما هیچکس از من تمجید نمی کند. یعنی این درست است؟
الهی بمیری «ونتون»! مسأله بسیار مهم دیگری که در این روزهای پرالتهاب خواب و خراک را از چشم و دهان بعضی اصولگرایانِ بهشدت مخلصِ نظام ربود، ورود یک طراح لباس مشهور جهان به تهران بود. البته من به چشم خودم ندیدم که این طراح لباس ایتالیایی وارد ایران شدهباشد، اما از جِلِز و وِلِز بعضی نمایندهها و همین طور واکنش رئیس مجلس معلوم است که این آقا که اسمش «لوچیانو بنتون» است یا وارد ایران شدهاست یا میخواهد بشود یا به فکر ورود است و یا چیزی در این مایهها.
گویا آقای بنتون که در دوسه سال اخیر هفت هشت فروشگاه هم در نقاط مختلف ایران دایر کردهاست، جلسهای هم با مسئولان شهرداری برای همکاری جهت طراحی لباس متناسب با فرهنگ و قوانین ایران گذاشته یا میخواسته بگذارد که هوار ستاد رسانهای رایحه خوش خدمت (موسوم به روزنامه ایران) به آسمان رفت که چه نشستهاید که شهرداری تهران صهیونیستها را دعوت کرده و اسلام دارد از دست می رود.
چهارپنج نفر از نمایندگان مجلس هم که جز حل مسائل مهم مملکتی و گرفتن حال قالیباف فکروذکر دیگری ندارند، تذکر دادند و آقای حداد هم که پیشوای همه دلسوزان نظام است از این که "اسم بنتون در سر در فروشگاههای ایرانی به لاتین نوشته میشود"، دلسوختهتر شد و تذکر نمایندهها را دوقبضه کرد.
البته بعدا معلوم شد که در این حرکت جهادی شش نفره نمایندگان دوتا اشکال کوچک وجود داشتهاست؛ اول اینکه بنتون به دعوت شهرداری به ایران نیامده و ثانیا این که اصلا این بابا صهیونیست نیست. ضمنا برخلاف آنچه آقای رهبر نماینده شاکی اصفهان به رسانهها گفته، اسمش بنتون است نه ونتون!
حکایت اخلاقی مرتبط: میگویند یک روز غضنفر عینک دودی زدهبود. تا پسرش را توی کوچه میبیند یک سیلی به او میزند که نیمهشب در کوچه چکار میکنی؟ پسر غضنفر گریهکنان می گوید که الآن که ظهر است و از باباغضنفر می خواهد عینکش را بردارد، تا خودش متوجه بشود. غضنفر عینکش را برمیدارد و میبیند ظهر است. دوباره یک سیلی محکم به صورت پسرش میزند و در جواب پسرش که دلیل از او میپرسد، میگوید: «به خاطر این که از نصف شب که توی کوچه بودی و سیلیات زدم تا حالا که سر ظهر است توی کوچه ماندهای!»
ائتلاف ائتلاف ما داریم میآییم ائتلاف سیاسی در ایران بر چند نوع است که هیچکدام تعریفی ندارند. بنابراین وقتتان را نمیگیرم و هیچکدام را معرفی نمیکنم. اما باحالترین و تازهترین نوع ائتلاف، ائتلاف با طعم اصولگرایی و رایحه خوش خدمت است. در حالی که هنوز شش ماه تا انتخابات ماندهاست و دکتر صدر به سخنگویی از گروه 6+5 که وظیفه مؤتلف کردن اصولگرایان را دارد، صدبار قسم خورده که اصولگرایان با هم هماهنگ هستند، در راهپیمایی روز جهانی قدس، پوستری از این مکان مقدس توسط اعضای ستاد رایحه خوش خدمت بین راهپیمایان توزیع شد که بر روی آن تبلیغ این ستاد انتخاباتی خوشبو نقش بسته بود.
طفلک اعضای هستهای گروه 6+5 نمیدانند، «غم زمانه خورند یا فراغ یار کشند» از یک طرف روزی ده بار برای رسانهها و قالیباف و رضایی قسم میخورند که ائتلاف واقعی است، از آن طرف مهرداد بذرپاش و سایر مهدکودکیهای مدرسه سیاست، چیزهای بدبد میکنند به هرچه ائتلاف است. انگار شاعر وصفالحال دکتر صدر را گفته که «به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟!»
پل هوایی پل هوایی چیز خاصی نیست. آخر هر مطلبی چهار خط خودمانی تر می نویسم و اگر سوالی چیزی بود جواب می دهم. البته هنوز در فرارو غریبی ام می کند و یخم وا نشده.برایم لطفا کامنت بگذارید و به دوستانتان هم بگویید که در اینجا زیرگذر زده ام. بالاخره هیچ کاری بی تبلیغات که نمی شود، چه منوریل چه زیرگذر!
| | |
|
| | |