داخلی » گزارش » فرهنگی هنری
از مخملباف تا مخملباف
زهرا فدایی
22 فروردين 1387 ساعت 13:35
جریان شناسی کارگردانی چون محسن مخملباف از آن رو دارای اهمیت است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی ما شاهده ظهور دسته ای و گروهی نوظهور از کارگردانان موسوم به ارزشی بودیم، که همچنان در بستر سینمای ایران باز تولید می شوند.
مثل واضح این دسته در سالهای اخیر همانا جناب مسعود ده نمکی است که علاقه وافری هم دارد که خود را به محسن خان در افول بچسباند.
اما مخملباف از مسیر پرپیچ و خمی آمده است تا فریاد مورچگان نومید کننده؛ از ابتدایی ناشیانه اما پر غلظت از عقاید و اصول تا انتهایی که شهیر است و کارگردانی معتبر اما خالی از اصول بنیادی خود.
درست که مخملباف در این چند فیلم آخرش نومید کرده است بسیاری از منتقدان را، اما به هر رو مخملباف مخملباف است، و این سوال همچنان بر جا که چرا و چگونه کارگردانی ارزشی چرخشی چنین می دهد به آثارش؟
........................................................................................................
هشتم خرداد سال 1336 زمانی که محسن استاد علی مخملباف در محله ای در جنوب تهران متولد شد، به هیچ کس قولی نداده بود که در آینده عقایدش را همواره ثابت نگه دارد و سالیان بعد وب سایت خانوادگی اش را تنها به زبان انگلیسی طراحی نکند؛ هیچ کس هم این حق را به عنوان یک انسان از او دریغ نکرده بود. بنابراین محسن مخملباف درست در سن و سالی که برای خیلی های مثل او پشت نیمکت های مدرسه گذشت، به دلیل تنگدستی و برای گذران زندگی خود و مادرش ناچار به تغییر بیش از ده نوع شغل کارگری و پادویی بود و با این حال اجازه یافت که روزی به تعبیر خود به کارگردانی بدون مرز تبدیل شود. خط قرمز ها به او آموخته شد و این دیگر خودش بود که تصمیم به عبور می گرفت یا نه و البته که تبعات انتخاب خود را می پذیرفت.
مخملباف پیش از انقلاب اسلامی در یک گروه چریکی مخالف رژیم وقت که نقش مؤسس آن را بر عهده داشت فعالیت سیاسی اش را آغاز کرد. در جریان خلع سلاح یک پلیس اولین تیر واقعی زندگیش را خورد و مجروح شد تیری که بعدها آن را به تصویر نیز کشید و بعدترها اعضای خانواده اش حرف از تیرهای بسیار دیگری زدند که نه خودشان و نه تصویرشان را کسی ندید.
مخملباف در سال 1353 دستگیر شد و چهار سال و پنج ماه را در حبس سیاسی گذراند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی مانند یک مبارز پرافتخار سیاسی که به شدت سنگش را به سینه می کوبید از زندان آزاد شد. اندک زمانی نگذشت که تصمیم گرفت سیاست را کنار گذارد و سلاحش را با سلاح فرهنگ و هنر تعویض دارد.
تصمیمی که شاید سرنوشت نسل های بعدی خانواده مخملباف را دستخوش تغییر کرد. بعد از اینکه روی به سینما و هنر آورد وارد حوزه هنری شد و در دهه شصت پرکارترین چهره سینمای بعد از انقلاب بود.
فعالیت سینمایی مخملباف در سال 1360 با نگارش فیلمنامه توجیه، زنگ آغاز خود را نواخت و نهایتاً طی زمانی معادل بیست سال منتهی به ساخت 18 فیلم سینمایی و 6 فیلم کوتاه گردید.
کارگردان های دیگر فیلم نامه های که مخملباف می نوشت را می ساختند و او فیلم های فیلم سازان دیگر را تدوین می کرد.
در زمینه های رمان، داستان کوتاه، نمایشنامه، فیلمنامه و تحقیق هنری تا کنون 27 جلد کتاب از او به چاپ رسیده است و برخی از نوشته های او به زبان های مختلف ترجمه شده است.
ساخته های محسن مخملباف در ده سال گذشته بیش از هزار بار در جشنواره های جهانی حضور یافته اند و جوایز بسیاری را از آن خود ساخته اند. درباره وی به زبان های انگلیسی، ایتالیایی و ژاپنی و . . . فیلم تهیه شده است.
فیلم های مخملباف
توبه نصوح با بازی فرج الله سلحشور نخستین تجربه جدی در کارگردانی سینما برای مخملباف محسوب می شد. فیلمی که مخملبافِ دهه شصت آن را ساخته بود. اویی که تمام حمیت خود را جهت بازگویی عقاید آن زمانی به کار گرفته بود و پروایی نداشت از این که به مخالفان آن زمانیش آشکار و نهان بتازد؛ خواه اگر آن که باید مورد یورش قرار می گرفت و زیر سؤال می رفت یک همکار بود، یا حتی اگر داریوش مهرجویی بود که اجاره نشین ها را کارگردانی کرده بود.
پس از این که به عنوان یک کارگردان مذهبی و انقلابی به خوبی شناخته شد، کارهای دیگرش آنگونه ساخته شدند که دغدغه درد اجتماع داشتن را فریاد کنند. فیلم هایی همچون استعاذه (1362)، دو چشم بی سو (1362)، بایکوت (1364)، دستفروش (1365)، بای سیکل ران (1367) و عروسی خوبان (1367).
فیلم های دستفروش و بای سیکل ران، مخملباف را قدم به قدم به محبوبیت و شهرت نزدیک ساختند و عروسی خوبان مهر موفقیت را بر کارنامه ی این کارگردان حک نمود تا جایگاهش را آنجایی که هر هنرمندی آرزویش دارد تثبیت کند.
محسن مخملباف دو فیلم دیگر هم ساخت به نام های نوبت عاشقی (1369) و شب های زاینده رود(1369) که هرچند در نهمین جشنواره ی فیلم فجر به نمایش درآمدند ولی هرگز در سینماها اکران نشدند و شاید همین مسئله بود که باعث شد مخملباف کم کم مسیر خود را تغییر داده و تنها به رضایت محدود تماشگران خاص اکتفا نماید.
اوایل دهه هفتاد فیلم ناصر الدین شاه، آکتور سینما انقلابی بر پرده های سینما به پا کرد، بار دیگر مخملباف توانست حضور خود را به عنوان فیلمسازی قدرتمند در این عرصه به رخ عام و خاص کشد.
و اما بسیاری از مردم خصوصاً نسل امروز و کمی دیروز، او را با یکی از بهترین کارهایش که گامی در ابتدای مسیر سینمای پست مدرن بود به یاد می آورند؛ سلام سینما (1373).
هنرپیشه (1371)، گبه (1374)، نون و گلدون (1374)، سکوت (1377) از دیگران کارهای وی در دهه هفتاد هستند.
خیلی ها بر این عقیده اند که در آثار محسن مخملباف به هیچ وجه نمی توان شباهتی پیدا کرد و منتقدان هرگز نتوانسته اند شخصیت سینمایی مخملباف را بشناسند، چرا که او فیلم به فیلم دیدگاهش را 180 درجه تغییر می دهد و از طرفی دیگر، در مسیری کاملاً متضاد عده ای بر این عقیده اند که بسیاری از این کارها درون مایه ای شبیه به هم و یکسان دارند.
بعد از این بود که مخملباف چندین سال فعالیت فیلم سازی خود را به حاشیه فرستاد تا به اعضای خانواده اش سینما بیاموزد تا جایی که حنا فرزند کوچک او که آن زمان فقط هشت سال داشت مدرسه را رها کرد تا در کلاس پدر، درس هایی دیگر از زندگی را فرا گیرد.
سفرهای مخملباف و دستاوردهای آن
بعد از مدتی برای رهایی از خط قرمزهای ممیزی و در جست و جوی ناشناخته های ذهنی، مخملباف چاره را سفر یافت. از مرز عبور کرد تا به زعم خویش به یاری تمام مردم جهان شتابد نه تنها یک کشور خاص. و در روزگاری که به تصویر کشیدن فقر و فلاکت و نکبت حقیقتاً مورد توجه جشنواره های مختلف دنیا قرار داشت، دوربین مخملباف که گویی چنین فضاهایی را بو می کشید وی را پله پله بالاتر برد تا حدی که حتی نام بردن جوایز پاراجانوف و گوزن های طلایی و آهوهای نقره ای که از اقصا نقاط دنیا دریافت کرده، هم دشوار است و هم زمان زیادی می برد.
اولین سفر مخملباف به طور مخفیانه در دوران طالبان به سرزمین افغانستان بود. او که برای تحقیق درباره ی ساخت فیلم سفر قندهار خطرات این سفر را به جان خریده بود، رویارویی با بی فرهنگی، ستم، تنگدستی و جهالت به اندازی متأثرش ساخت که پس از اتمام فیلم سفر قندهار 2 سال تمام تلاشش را برای مدد رسانی به افغانی ها انجام داد.
سفر قندهار محصول سال 1379 در کشور افغانستان ساخته شد. و پس از آن نوبت به الفبای افغان رسید. (1380)
مخملباف بعد از مهاجرت از ایران در یکی از یادداشت هایش با عنوان نوار مغزی من، چنین می گوید: "وقتی 3 سال پیش از ایران به تبعید خودخواسته آمدم با رئیس جمهور دموکرات قبلی (خاتمی) ملاقات کردم. گفتم : می روم. گفت: کجا؟ گفتم: آمار مرگ و میر هر سال را در آخرین روزنامه سال می خوانید؟ گفت: نه. گفتم: می روم چون در ایران هیچ کس حتی رئیس جمهور هم نمی داند که ما چرا و چقدر می میریم."
مخملباف رفتن از ایران را به دلیل هراس از مرگ ترک کرد و این موضوع را تا حدی پیش برد که در 31 اردیبهشت 86 در جشنواره کن اعلام کرد "اگر من یا اعضای خانواده ام کشته شویم کار حکومت ایران است!"
به دنبال آن و پس از اینکه مخملباف نشان شوالیه خود را با اقامت 6 ماهه اش از فرانسوی ها دریافت کرد شایعه فرانسوی شدن کل خاندان مخملباف همه جا را پر کرد که خوشبختانه به سرعت توسط داماد خانواده مهدی ذوالنور، تکذیب شد و غائله خوابید.
جنسیت و فلسفه (1383) در تاجیکستان ساخته شد گویی از سمتی برداشتی خام می نمود از عشق و اروتیسم و از سمتی رنگ و بوی غلیظ تری بود از فلسفه عشق.فریاد مورچه گان آخرین کار وی در کشور هندوستان است.
اندیشه مخملباف
فیلم ها و داستان های مخملباف همواره بیش از جهان بینی اش مورد توجه بوده اند. احتمالاً به دلیل این که احساس ناب را بسیار پررنگ تر از اندیشه به خدمت گرفته است.
شاید بتوان گفت که آثار مخملباف بیشتر منطبق با افکار شخصی و موسمی اوست تا دغدغه های دیگرش. مخملبافی که یک روز در ایران با پیراهن سفید، پیکر همسر اولش را به خاک می سپارد، روزی دیگر در سرزمینی عقب مانده با صورت تراشیده و تی شرت سیاه با دوربینش به شکار تصاویری می رود که در ذهن پرورانده.
آیا به راستی می توان مخملباف را مخلوط ناهمگنی دانست از اندیشه های تند دهه 60 و برداشت های روشنفکرانه از دین با لهجه ی غربی؟
آیا تمام کارهای مخملباف و هنجارشکنی هایش تنها برای این است خود را در دنیا فریاد زند یا امری طبیعی است که بی جهت به آن پر و بال داده شده؟
مخملباف دوست دارد کانون توجه باشد یا تنها به پیله انزوای خویش پناه برده و ترجیح می دهد به حال خود رهایش کنند؟ 
اهل افراط و تفریط است یا نسبیت گرای کامل؟
آیا پاسخ به چنین پرسش هایی ضرورتی هم دارد؟
مخملباف فقط محسن نیست
سمیرا خیلی زودتر از بقیه دوربین به دست گرفت در هفده سالگی سیب را ساخت و در هجده سالگی به عنوان جوانترین کارگردان در بخش فستیوال کن حضور یافت. طی مدت 2 سال به بیش صد فستیوال دعوت شد. پس از آن با فیلم تخته سیاه توانست جایزه ی ویژه هیأت داوران کن را از آن خود کند و سه سال بعد باز همین جایزه را به خاطر فیلم پنج عصر دریافت کرد.
در جشنواره های کن، ونیز و برلین نیز به عنوان داور حضور یافته است.
مشهورترین حادثه دوران کارگردانی او انفجار بمب بر سر فیلم برداری از فیلم اسب های دو پا بود که جنجال زیادی به همراه داشت.
حنا خواهر کوچک تر کارش را با فیلم برداری از پشت صحنه های فیلم سمیرا شروع کرد. با فیلم بودا از شرم فرو ریخت که در کشور افغانستان تهیه شد توانست جایزه زنان و برابری را از آن خود کند و کاندید دریافت جایزه بهترین فیلم آسیا شود و در پی اش به جشنواره های بسیاری دعوت شد و جوایز زیادی دریافت کرد. او لذت دیوانگی را نیز ساخته است. حنا گویا کتابی هم نوشته که در ایران به چاپ رسیده است. (یک لحظه ویزا)
مرضیه مشکینی همسر محسن مخملباف آغاز کارش با دستیار کارگردانی سمیرا بود و اکنون دیگر برای خود کارگردان مستقلی شده است. میثم عکاسی را برگزیده و به این هنر مشغول است.
...........................................................................................
سرویس فرهنگ و هنر فرارو بر آن است که در چند نوبت مقتضی به جریان های مختلف سینمای ایران بپردازد؛ با امید به آن که مخاطبان محترم با نظراتشان ما را یاری رسانند.