نامه 20
بسم الله الرحمن الرحیم
فرزند عزیزم، سلام علیکم، امید است که در همه حال خداوند عالم یار و مددکارت باشد.
بالاترین امتیاز انسان بر سایر موجودات، عقل و تفکر است که بدون این خصوصیت در ردیف موجودات دیگر قرار می گیرد و هیچ برتری بر آن ها نخواهد داشت. قرآن کریم در ده ها مورد از تفکر و تعقل تجلیل کرده است.
از آن جمله است:« ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون » و «ان فی ذلک لایات لقوم یعقلون» . از این آیات استفاده می شود که بهره مندی از قرآن فقط برای مردمی است که فکر می کنند و عقل خودشان را به کار می اندازند.
فطرت آدمی هم برای کسانی ارزش قائل است که دارای اندیشه و افکار عالی باشند .
مطمئنا فرد پستی که از افکار عالی بی بهره است و لباس های زیبا در بر کرده و به انواع جواهرات گران بها خود را زینت کرده است، از نظر تو کم ترین ارزشی ندارد بلکه حاضر نیستی حتی لحظه ای از عمرت را با او بگذرانی؛ ولی آرزو می کنی ساعتی در خدمت انسان روشن ضمیری باشی که دارای فکر صحیح و عقل کامل است- اگرچه از تجملات دنیوی برکنار است و لباس پاره ای هم بر تن دارد- و از گفتار و کلمات حکیمانه اش استفاده کنی.
اساسا هدف خلقت و آفرینش این دستگاه عظیم و کهکشان ها و... همین افرادند.
بسوزد شمع دنیا خویشتن را زبهر خاطر پروانه ای چند
چه خوش بودی که این دارالمجانین بدی خلوتگه فرزانه ای چند
خدا کند که با درک این مطالب جزو این گروه شویم و خودمان را ارزان نفروشیم!
در قرآن کریم می فرماید: « و ما خلقت الجن و الانش الا لیعبدون» ( جن و انس را فقط برای عبادت خود خلق کردم) . عبادت چیست؟ آیا انجام یک سلسله مراسم خشک و بی روح است؟ آیا ممکن است که جهان با این عظمت برای اعمال مخصوصی که در ساعات معینی بر حسب عادت و بدون توجه انجام می شود به وجود آمده باشد؟ مسلما جواب منفی است.
مرحوم مولی محسن فیض می فرماید: و اقبل الخلق علی اعمال ظاهرها عبادات و باطنها عادات ( مردم به کارهایی رو آورده اند که ظاهر آن ها عبادت و باطن آن ها عادت است).
چه قدر مایه ی تاسف است که این کلمات گهربار در کتاب های ما نوشته شده و موجود است؛ ولی به کلی از آن ها غافل ایم!
همان پیامبری که نماز را واجب کرده است می فرماید: « طلب العلم فریضه». چه شده است که از ترک نماز، وحشت می کنیم؛ ولی از این که ساعت ها از عمر عزیزمان را به بطالت بگذرانیم و در راه علم و تفکر و تعقل قدمی برنداریم، ناراحت نمی شویم؟!
پس معلوم می شود که نماز ما از روی عادت است. اگربنده ایم و می خواهیم عبودیت کنیم، چرا جمله ی "لا عباده کالتفکر" را – که می فرماید: هیچ عبادتی مانند فکر کردن نیست – فراموش کرده ایم؟ آیا پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم گزاف می گوید؟! مگر معتقد نیستیم که آن چه می فرماید کلام خداست؟ مگر در گفتار آن بزرگوار احتمال خطا می دهیم؟ او می فرماید: لا عباده کالتفکر ( هیچ عبادتی مثل فکر کردن نیست و ارزش آن را ندارد). چه قدر این جمله سنگین است و چه قدر باید در آن فکر کرد!
عزیزم، این جمله ی یک فرد عادی نیست و گوینده ی آن عقل کل است که « ما ینطق عن الهوی» ( از روی هوای نفس سخن نمی گوید). مولا علی علیه السلام نیز می فرماید: باید از جمله افرادی باشیدکه تفکر و تعقل، آنان را به خود مشغول کرده است.
راستی، چه قدر این دو جمله مهم است! اگر در این جملات قدری فکر کنیم، مسیر زندگی ما عوض می شود و دیگر امکان ندارد که به عبادات ظاهری دل خوش باشیم و از این سرمایه ی جاودانی غفلت کنیم و مسائل مادی و جزئیات پوچ زندگی ما را از جا به در برد و یک عمر اسیر موهومات باشیم و با دلی پرخون دنیا را ترک کنیم.
آری، اگر قیمت فکر کردن و تعقل را می دانستیم و می فهمیدیم که این سرمایه ی عظیم را در چه راهی باید صرف کرد- به جای پخش قوا در راه هایی که نتیجه ای جز ضرر و زیان ندارد- به افکار انسانی مشغول می شدیم و سودها می بردیم.
چه فرصت ها که گم کردم در این راه زبخت خوابناک غافل خویش!
پراکندگی افکار در مطالب بیهوده، بشر را به این روز سیاه انداخته است . یک روز برای به دست آوردن چیزهای شاد و روز دیگر برای از دست دادن همان ها اندوهناک می شویم. اگر کمی فکر کنیم، متوجه می شویم که نباید برای این بود و نبودها شاد و محزون شویم؛ چون:
بی خار گل نباشد و بی نیش نوش هم
تدبیر چیست؟وضع جهان این چنین فتاد
سود و زیان و مایه چو خواهد شدن زدست
از بهر این معامله غمگین مباش وشاد
پس از این افکار تابناک، سکون آرامشی در انسان به وجود می آید که همه ی مردم دنیا دنبالش می دوند و به آن نمی رسند. همان طور که دوربین عکاسی- تا بی حرکت و آرام نباشد- نمی تواند عکس مطلوب بردارد، تا روح آدم آرام نگیرد ، نمی تواند از حقایق عالم عکس برداری کند و کور به دنیا می آید و کور از دنیا می رود. سعدی می گوید:
سکونی به دست آور؛ ای بی ثبات! که بر سنگ گردون نروید نبات
کسی که با یک میلیون ریال سود بردن شاد می شود، مسلما با از دست دادن آن غمگین خواهد شد و کسی که با خرید ماشین دیوانه وار می رقصد، اگر ماشین او را بدزدند، به یقین سکته خواهد کرد! اگر کمی در آیات قرآن فکر می کردیم، از همه ی این افکار بچگانه آزاد می شدیم.
خداوند در این کتاب زندگی ، کلیه این مطالب را در یک جمله بیان کرده است و می فرماید: « لکیلا تاسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما اتاکم » (... تا برای آن چه از دست شما رفت ، غمگین نباشید و برای آن چه به دست شما می آید خوشحال نشوید).
عزیزم ، این نامه را چند بار با دقت کامل بخوان. امیدوارم که خداوند عالم کمک کند و این مطالب در روح تو اثری بگذارد که تا پایان عمر، لحظه ای را در غیر افکار عالیه صرف نکنی. کسی که در موقع اقبال دنیا شاد می شود، امکان ندارد که در موقع ادبار دنیا ناراحت نشود. حالت اول هیجان و حالت دوم هیجانی دیگر است. پس آرامش کجاست؟
بزرگانی که درجاتی را طی کردند و به مقاماتی رسیدند، در کلیه ی این حوادث شادی زا و غم آور یکنواخت بودند. فردی می گفت: شصت سال با مرحوم آقای بروجردی بودم؛ حوادث ابدا در ایشان اثر نمی کرد.
آن شاعر عرب میگوید:
السر فی النفس حزن النفس یستره و ان تولی فبالا فراح یستتر
(حقایق عالم در روح خود آدمی است؛ ولی غم و اندوه آن ها را می پوشاند- و نمی گذارند که انسان آن حقایق را درک کند-اگر غم نباشد،خوشی ها و شادی ها روحش را مشغول می کند- و نمی گذارد به درک حقایق برسد).
فرزند عزیزم، شاید این مطالب برای تو تازگی داشته باشد؛ ولی اگر- ان شاء الله – خوب درک شود، مراحلی را جلو خواهی رفت و به شعر بعد می رسی که:
فان ترفعت عن رغد و عن کدر جاورت ظل الذی حارت له الفکر
(اگر از خوشی و ناخوشی بیرون آیی، در سایه ی رحمت حق منزل خواهی کرد؛ همو که فکرها در او حیران است)؛ یعنی همه چیز را رها نموده، همیشه به یاد خدا خواهی بود.
غلام همت رندان بی سرو پای ام
که هر دو کون نیرزد به پیششان یک کاه
این ها شعر نیست؛ افسانه نیست؛ حقایقی است که درک لطیف می خواهد و هر کسی شایسته ی درک آن ها نیست.
تا نگردی آشنا، زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
خدا نگهدار
-----------------------
خوانندگان گرامی برای آشنایی بیشتر با مرحوم علامه کرباسچیان، این الگوی کمال و تقوا و زهد و تعقل و هوشمندی ، می توانند به آدرس زیر مراجعه فرمایند:
www.allameh.ir